تبليغاتX
همایون شجریان - مــقــام موسیقی‌دانان در مــقــام موسیقایی!
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com


مقام موسیقی‌دانان در مقام موسیقایی | ک. حسینی کتولی | طرح: سهند سلطاندوست

علی‌رغم حصارِ تنگ و انحصارطلبانه‌ای که برخی از مجلات و مطبوعات موسیقی به‌دور خویش کشیده‌اند ؛ باز جای خرسندی است که قلم به‌دستان متعهد و دردآشنایی هستند که مشغول فعالیت، تحقیق و نویسندگی آن‌هم در وبلاگ‌ها و سایت‌های موسیقی می‌باشند ؛ همانند دوستان‌مان در وبلاگ‌هایی نظیر: وبلاگ تحریر، دل‌آواز، دود عود، نیواک، نغمه، کرشمه، همنوا با سوز نی و دیگر دوستان بزرگوار...
برای همه‌ی این عزیزان (و همچنین مدیر محترم این وبلاگ، سهند سلطاندوست) آرزوی توفیق روزافزون داریم.

در این مقاله قصد دارم نکاتی گذرا و اجمالی را در مورد ماهنامه‌ی «مقام موسیقایی» مطرح نمایم ؛ چه که: در خانه اگر کس است / یک حرف بس است
در مجله‌ی مقام موسیقایی (جدا از مقاله‌ها، مصاحبه‌ها و تحلیل‌های مفید و خوبی که ارائه می‌گردد) متأسفانه شاهد برخی اهانت‌ها و مطالب ناروایی خطاب به اساتید وارسته و هنرمندان نجیب این سرزمین هستیم، که این موارد از فقدان تقوای نوشتاری و شاید هم اغراض پشت‌پرده‌ی برخی از قلم به‌دستان نشئت می‌گیرد. من برخی از این مطالب را (که حتی تکرار آنها هم کراهت‌بار است) عیناً نقل می‌نمایم و خواهید دید که گویی اساساً حفظ حرمت و مقام هنرمند، یا حداقل مقام انسان، برای برخی از افراد معنا و مفهومی ندارد!

در مقاله‌ی « با خشم به گذشته منگر! » می‌خوانیم: « برخی از استادان بزرگ تا شاگردان کوچک و پرمدعایشان، با سرسختی تمام، گذشته‌شان را می‌پوشانند و انکار می‌کنند تا بتوانند از این رهگذر در چشم مردم برای خود اشرافیتی(!) جدیدالتأسیس و یا وجهه‌ای عرفانی(!) کسب کنند... » (مقام موسیقایی - شماره‌ی ۳۴)

در مصاحبه‌ای با یکی از افراد (در همان شماره) این سخنان را می‌بینیم:
« کنجکاو شده بودم که بدانم با چه ملاک و معیاری می‌توان «مطربان عشق» را از «مطربان زر !» تمییز داد... دریافتم در سطح عالی موسیقی کلامی ایران عده‌ی «قاریان راستگو» به تعداد بسیار بسیار اندکی می‌رسد (!)... » « چه در زمینه‌ی موسیقی و چه هنرهای دیگر... بسیاری از ایشان برای رسیدن به آن ثروت و شهرت و محبوبیت، حتی هنر را فدای خود کرده‌اند (!) »

در مقاله‌ای دیگر آمده است:
« هنرمند و روشنفکر ما... از مخاطب فقط یک انتظار دارد: تحسین و کف زدن (!). به‌قول یکی از ظریفان، تمام آن مجاهدت‌ها و ریاضت‌ها همه برای آن کف آخر مجلس است (!) » « طبقه‌ی روشنفکر جماعت مملکت ما، شخصیت خودشان را معمولاً پشت هنر و فضل و دانش‌شان پناه می‌دهند. » « موسیقی‌دان‌های ما یک مشکل فرهنگی تاریخی بزرگ دارند که در روحشان ریشه دوانده است و آن غرور و تعصب و احساس سیادت و سروری است (!). » (شماره‌ی ۴۱ - صص. ۳۱ و ۳۲)
و مطالب دیگری از این دست...

آیا این است شأن و مقام موسیقی‌دانان ما در نگاه مجله‌ی مقام موسیقایی ؟!
روند این انتقادها (یا به‌عبارتی اهانت‌ها) به‌گونه‌ای است که این سؤال جدی برای مخاطب به‌وجود می‌آید که چرا این افراد، مثلاً طی یک مقاله‌ی انتقادی از یک اثر موسیقایی یا نقدی در مورد یکی از موسیقی‌دانان، بی‌محابا تمامی اهل موسیقی و اساتید و هنرمندان را آماج توهین قرار می‌دهند. گویی اینان هر سوژه‌ای را دستاویزی قرار می‌دهند برای اینکه صنف موسیقی‌دانان را مورد هجمه‌ی خویش قرار دهند. چرا؟ پاسخ به این سؤال را باید در ناآگاهی، و شاید هم برخی طراحی‌های پشت‌پرده ارزیابی نمود. این قبیل نقدهای احساسی و غیر علمی، و گاهی هم مغرضانه، در تاریخ نشریات و کتب هنری بی‌سابقه نبوده است. مثلاً می‌توان به قضیه‌ی آن کاریکاتور و مقاله‌ی انتقادی که بر علیه مرحوم وزیری در روزنامه‌ی «ناهیدِ» آن سال‌ها چاپ گردیده بود اشاره نمود، که تصویری از وزیری را در حالی که با تبر مشغول خرد کردن سازهای «موسیقی ایرانی» بود نشان می‌داد!
و یا « نگاه کنید به مطبوعات زمان شاه، مثلاً روزنامه‌ی فردوسی، نگین، خوش و ده‌ها مجله و روزنامه‌ی ویژه‌ی اهل هنر که بدون رعایت اخلاق حرفه‌ای همدیگر را با قلم‌هایشان ریزریز کرده‌اند. این سنت متأسفانه مقداری هم از طریق درگیری‌های رهبران احزاب و سازمان‌ها با هم قوت می‌گرفته است. » آری:

ناجوانمـردانـه با ما غمزه بازی می‌کنند                  ما که با سیمای درویشی به میدان آمدیم

گزیده‌ی متنهر چند که معمولاً همه‌ی مجلات در نخستین صفحه‌ی خود چنین می‌نویسند که: « مطالب چاپ شده در این مجله، الزاماً مطابق با دیدگاه‌های مسئولان و گردانندگان مجله نمی‌باشد » ؛ اما این سخن یک جور کلی‌گویی و توجیهی نه چندان قابل‌قبول می‌باشد که در مورد آن باید گفت: « دیوار حاشا بلند است، اما دیوار توجیه از آن‌هم بلندتر می‌باشد! » از طرفی بنده می‌توانم چند نمونه از اظهارات و نوشته‌های شخص سردبیر مجله‌ی مقام موسیقایی را در اینجا نقل قول نمایم که شاید نشان‌دهنده‌ی بخشی از مکنونات قلبی ایشان برای ما بوده و نیز این بار دیگر « مطابق با دیدگاه‌های مسئولان و گردانندگان مجله » هم باشد.

ایشان در جایی از ماهنامه‌ی مورد بحث، از « لشکر مدعیان (!) حراست از بنای رفیع موسیقی ایران »، و یا از « تمام دغدغه‌ها و اندیشه‌های محدودکننده‌ی (؟!) نسل و نسل‌های پیشین موسیقی » یاد می‌کنند (شماره‌ی ۱۱ - ص. ۲) و یا دفعتاً و بی‌چون و چرا معتقدند که: بخش اعظم (؟!) ساخته‌های موسیقایی ما (از مجاز تا غیرمجاز) در سطحی نازل، غیر قابل اعتنا و گاه خجالت‌آور بوده و فاقد روحیه‌ی متعالی و متفکر و سرافراز می‌باشد!(شماره‌ی ۳۳ - ص. ۳) جناب سردبیر در  همان‌جا پس از بیان یک شبه‌مقدمه در مورد عنوان «موسیقی فاخر»، و آوردن بُریده‌ای از جملات برخی اساتید بزرگ، چنین نتیجه می‌گیرند که علت فقدان یا کمبود در تولید «موسیقی فاخر» تماماً به‌خاطر کم‌کاری خود اهل موسیقی بوده و «هر اشکالی هست از موسیقی‌دانان است»! (همان مأخذ)

سردبیر ماهنامه‌ی مقام موسیقایی بر این عقیده است که: « دیگر دوره‌ی ردیف‌خوانی‌های مکرر گذشته و مردم... حوصله نمی‌کنند که ۴۵ دقیقه بنشینند و مثلاً به دستگاه دل‌انگیز سه‌گاه گوش بسپارند(!) ... به‌ویژه در زمانی‌که قحط‌الرجال نوازنده و آهنگساز حرفه‌ای است (؟!) ... روزگاری شده است که خواننده و نوازنده‌ی سنتی از شنونده طلبکار است و غرق در تفکرات و اصول خودساخته‌ی خویش... (!) » ؛ بنابراین آقای سردبیر نتیجه می‌گیرد که: نظر اکثر اهل موسیقی برای خودشان محترم بوده! چرا که الآن سطح فروش نوارهای موسیقی ایرانی (از ردیف‌نوازی تا تصنیف‌خوانی) پایین آمده است و این صدای ... و ... خواننده است که از لحاظ اقتصادی جواب می‌دهد (!؟)  (شماره‌ی ۱۵ - ص. ۴۴)

گزیده‌ی متنجالب است که ایشان از یک طرف (و در مطالب نقل قول شده در بالا) پرونده‌ی موسیقی ملی و ردیفی را می‌بندند و از طرف دیگر و در همان شماره‌ی مجله، از «مرکز موسیقی» گلایه می‌کنند که چرا در اوایل انقلاب دستور به حذف چهارمضرابِ سه‌گاه درویش‌خان از نوار گروه شیدا ـ آن‌هم به‌دلیل «ضربی و محرک بودنِ» آن! ـ صادر نموده ؛ اما امروز همین مرکز موسیقی برای صدای ... و ... (از خوانندگان پاپ) مجوز صادر می‌کند! (همان - ص. ۴)

آقای سردبیر را با اهل موسیقی ماجراهاست! ایشان در جایی پس از توضیحاتی پیرامون عرفان و معنویت در موسیقی ایرانی، می‌نویسند: « عرفان ... نیازی به ظاهرسازی و عوام‌فریبی و تغییر شمایل ندارد... امروز برخی از موسیقی‌دان‌های ما... به اصطلاح آن‌قدر عرفانی می‌شوند که می‌زنند به درویش‌بازی و یا آن‌قدر دور که منکر حقیقت می‌شوند! » (شماره‌ی ۴۱ - ص. ۳) ایشان درست پس از بیان این مطالب، به نیمه‌ی اول سال ۸۶ و اجرای کنسرت توسط لطفی، شجریان، ذوالفنون و... اشاره می‌نمایند! که اگر بخواهیم خوش‌بینانه قضاوت کنیم نباید این کنار هم گذاشتن مطالب و برآیند نهایی آن‌را حاصل ترفندی روزنامه‌نگارانه و یک نتیجه‌گیری کنایت‌آمیز و هجوگونه تلقی نماییم.

مدعی گو لغُز و نکته به حافظ مفروش            کلــک ما نیز زبـانــی و بیـانــی دارد

به هر تقدیر، این‌ها بخشی از روحیه‌ی کلی حاکم بر مجله‌ی مقام موسیقایی بود که من صرفاً به آن اشارتی نمودم و قصد نداشتم که به‌صورت جزء‌به‌جزء و دقیق به آن‌ها بپردازم ؛ چرا که این خود موضوع مقاله‌ی علی‌حده‌ای است که واقعاً ارزش نوشتن را هم ندارد.
در پایان باید یادآور شوم که عناصر و نویسندگان خدوم و متعهدی هم در ماهنامه‌ی مقام موسیقایی مشغول به فعالیت یا همکاری غیرمستقیم می‌باشند که مطالب مطرح‌شده در این مقاله، هیچ تعارضی با نیت‌های پاک این عزیزان نداشته و چیزی از ارزش‌های کار این قبیل افراد دلسوز و دردآشنا کم نخواهد کرد. به‌طوری که ما شاهد درج مطالبی مفید، پژوهشی و علمی نیز در این ماهنامه بوده و هستیم ؛ و از جمله کارهای ارزشمند این ماهنامه را می‌توان پرداختن مفصل به موسیقی مقامی و فرهنگ بومی، موسیقی نقالان و خنیاگران، ارائه‌ی گزارش‌های دقیق و دلگرم‌کننده از جشنواره‌ها و فعالیت‌های مربوط به موسیقی ملی و نواحی دانست.
از سویی این حقیر، تمامی انتقادهای نقل قول شده در این مقاله و همچنین دیگر موارد ذکرنشده را نمی‌توانم و نباید، ناشی از غرض‌ورزی ارزیابی نمایم ؛ بلکه بخشی از این انتقادها ممکن است تنها برخاسته از حس آرمانخواهی جوانانه باشد و نه چیز دیگر.
     والله اعلمُ بحقایق الاُمور...

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 2:0