تبليغاتX
همایون شجریان - نظری و گذری بر پنج دهه زندگی هنری استاد محمدرضا شجریان
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com


واضح است که پرداختن کامل به زندگی پر از تلاش و جدیت استاد شجریان در حوصله و مجال یک یا دو مقاله نمی‌گنجد. بنابراین من صرفاً به بخشی از حدود چهار-پنج دهه فعالیت و زندگی هنری ایشان اشاره‌ای گذرا می‌نمایم و بیشتر مطالبم نیز بر حول این محور می‌چرخد که اجتماع و جو دوران زندگی و سلوک هنری استاد شجریان در طول این چهار-پنج دهه چگونه بوده است و ایشان چگونه در این مسیر، به حرکت هنری‌شان ادامه دادند.

دوران کودکی محمدرضا از فضایی معنوی و مذهبی آکنده بود و او با صدای خوشی که داشت حنجره‌اش را در برخی مراسم مرتبط با این فضا به‌کار می‌گرفت. او بعدها و در ایام جوانی به سمت موسیقی کشیده شد و به‌طور جدی طالب یادگیری موسیقی گشت. اما صحبت از حدود ۵۰ سال پیش است و طبیعتاً یادگیری آن نوع موسیقی جدی و اصیل که محمدرضا خواستار آن بود، کاری سخت و حتی شاید مخاطره‌آمیز بود. بنابراین تهرانِ پایتخت، برای او که یک جوان خراسانی بود می‌توانست مکان مناسب‌تری در زمینه‌ی آموزش موسیقی باشد. بی‌شک و طبق خاطرات خود اهالی موسیقی، در آن دوران ابتذال و تباهی در کشور موج می‌زد ؛ و این که یک جوان می‌توانست در همان روال عادی زندگی‌اش راه درست را رفته و منحرف نگردد، در جای خود کاری شاق و ارزنده را انجام می‌داده است، چه رسد به اینکه اهدافی والا در سر داشته، با هنر خویش در اجتماع ظاهر گردد و حامل پیام و رسالتی معنوی - ملی باشد.

گزیده‌ی مقالهمحمدرضا که جویای موسیقی‌یی بود که از آبشخور پاک فرهنگ ایران نشئت گرفته باشد، بنابراین به سمت آموزگارانی کشیده شد که چنین هنری را در سینه داشتند و هر کدام‌شان مردانی بودند پاک‌نهاد و متصف به اخلاق نیکو. آری، صحبت از دورانی است که به گفته‌ی خود اساتید بازمانده، برای هر نوع هنری حتی با هر کیفیت نازل و کم‌ارزش، آزادی کامل وجود داشت ؛ به‌جز هنر اصیل و ملی! بنابراین کسانی‌که در این عرصه گام برمی‌داشتند با تنگنا مواجه می‌شدند. این سیاست‌های غلط حتی به فرهنگ عمومی هم سرایت می‌کرد. اینجانب خود از یکی از تارنوازان معروف ایران شنیدم که می‌گفت: «من در دوران نوجوانی که تار را به‌دست گرفته و راهی کلاس درس استاد علی‌اکبر شهنازی می‌شدم، دخترها و پسرهایی که مرا می‌دیدند آن‌قدر مرا مسخره می‌کردند که من از شدت ناراحتی از چنین برخوردهایی، دیگر به مرز گریه‌کردن می‌رسیدم.»
از سویی، معدود حرکات مثبتی هم که در راستای اعتلای موسیقی ایرانی صورت می‌گرفت، یا دچار انواع سنگ‌اندازی‌ها و کارشکنی‌ها می‌گردید و یا از اساس، با اهدافی پنهان و اغراضی خاص پایه‌گذاری می‌شد و محمدرضا شجریان و جوانان هم‌دوره‌ی او می‌بایست با چنین اوضاع و احوالی دست و پنجه نرم کرده و راه خویش را ادامه می‌دادند.

استاد بزرگوار سیدمجید کیانی (نوازنده‌ی سنتور، ردیف‌دان، محقق و معلم موسیقی) چنین نقل می‌کند:  در همان دوران هنرجويی هم از وضعيت جامعه احساس نارضايتی داشتم. مثلاً دعوت می‌شدم به جشن هنر شيراز كه موسيقی سنتی ايران را اجرا كنم و می‌ديدم همگی ما نوازندگان موسيقی سنتی بايد با يک مينی‌بوس (كه بليتش را هم خودمان بايد تهيه می‌کردیم) رفت‌وآمد كنيم، ولی در همان دوران يک نوازنده‌ی خيلی عادی از خارجه، با خدمتكار و حتی با حيوان خانگی‌اش با بليت اختصاصی در هواپيما به ايران می‌آمد و صدای اعتراض ما بلند می‌شد. البته ما كه سياسی نبوديم ؛ اما يک جوّ سياسی حاكم بود. وضعيت خطرناک بود. ما كه جوان بوديم، حساس می‌شديم و اعتراض می‌كرديم. مثلاً ما را كه به شيراز می‌بردند، در اطاق‌های بسيار كوچک كثيف و خوابگاه‌های دانشجویی نگه می‌داشتند. يادم هست در همان‌جا يک اطاق خيلی كوچک به استاد بهاری دادند تا اقامت كند. در حالی‌كه در همان شيراز و در هتل لوكس «داريوش»، از مهمانان ايرانی و خارجی كه از حيث هنری هيچ كدام در سطح استاد بهاری نبودند، پذيرايی می‌شد. اين‌ها باعث نارضايتی ما می‌شد. ما خدمت آقای برومند (كه تازه از سفر آمريكا برگشته بودند) می‌رفتيم و از رفتار آن‌ها گله می‌كرديم. آقای برومند گفتند صبر كنيد به تهران كه رفتيم اين مسائل را با مسئولان در ميان گذاشته و حل می‌كنم. ما در خوابگاه‌های گروهی ۱۰ نفری نسبت به اين بی‌احترامی اعتراض كرديم و با هم صحبت كرديم و ناخواسته يک جوّ سياسی ايجاد شد. هر چند برنامه را خوب اجرا كرديم، اما وقتی به تهران برگشتيم، پس از چند روز همگی يک حكم اخراج دريافت كرديم! همه‌ی كسانی كه در آن جمع بودند، اخراج شدند!! ...  [مقام موسیقایی - شماره‌ی ۲۱]

استاد کیانی اضافه می‌کند: « در دوران [جوانی] من كه اصلاً نه تنها كسی اهل اين فرهيختگی [در موسیقی] نبود، حتی كسی هم جرئت نمی‌كرد از مقوله‌ی «معنا» در موسيقی صحبت كند! »
(شاید درک و باور چنین فضایی، برای نسل حاضر که در دورانی زندگی می‌کنند که بازار مقوله‌هایی نظیر «عرفان»، «معنا» و «معنویت» ـ ولو در حد ادعا و ظاهرسازی ـ داغ می‌باشد ؛ کمی سخت و مشکل باشد.)

غرض از بیان این مطالب، به تصویر کشیدن گوشه‌ای از آن فضا و صعوبت سلوک هنری جوانان آن دوران در مسیری صحیح و شرافت‌مندانه می‌باشد.
جناب مهدی آذرسینا نیز در همین زمینه تعریف می‌کند:  ابتذال تمام وجود موسيقی اصيل و پاک ايرانی را در هم ريخته بود و نشانه‌های اصلی موسيقی ايران، چنان ازدست‌رفته می‌نمود كه عن‌قريب كمترين هويتی برای موسيقی و موسيقيدان بر جای نمی‌ماند و انگشت‌شمار استادانی هم كه ناچار در همان دستگاه‌ها، دست‌اندركار موسيقی بودند، دم گرمشان بر آهن سرد مسخ‌شدگان در نمی‌گرفت و تحمل می‌كردند و خود را در كناری مشغول می‌داشتند. موسيقی‌گران مدعی اصالت، بی‌محتواترين و مشمئزكننده‌ترين موسيقی را در صحنه‌هایی آكنده از لاابالی‌گری و لودگی تهيه می‌كردند و با اين كارشان اهل موسيقی را در پست‌ترين حد ابتذال فرو می‌كشيدند.  [همشهری آنلاین]

به هر حال محمدرضا شجریان به راهی که انتخاب کرده بود، ادامه داد و به موفقیت‌های بزرگی نیز دست یافت. به عقیده‌ی راقم این سطور، خداپرستی و توجه به ایمان و معنویت که برخاسته از فضای معنوی خانواده‌ی او بود، از مهم‌ترین عوامل صعود این هنرمند می‌باشد. وجود و جریان‌داشتن یک بستر معنوی در دوران کودکی و نوجوانی، سرنوشت بسیاری از بزرگان و مفاخر ما را رقم زده است. پرفسور حسابی‌ها از چنین خاستگاهی به‌پا خاستند و در موسیقی نیز هنرمندانی نظیر مرحوم تاج اصفهانی، قوامی فاخته‌ای و... جناب شجریان از چنین مسقط‌الرأسی برخاستند. این قبیل بسترها و طرز تفکرهای بس مهم، یعنی توجه به اخلاق و معنویت، همان چیزی است که امروزه از ذهنیت و دستور کار بسیاری از افراد خارج گشته است و در گرد و غبار روشنفکرمآبی، مدرنیته‌خواهی افراطی و ژست متمدن بودن، به حاشیه رانده شده است.

استاد شجریان پس از انقلاب و با فضای جدیدی که به‌وجود آمده بود، می‌توانست کارها و آثاری را که با این فضا و نیز دیدگاه برخی افراد ظاهربین سازگاری داشت، ارائه دهد ؛ اما چنین نکرد و بنابر گفته‌ی خودش «از اقبال زمانه سوءِ استفاده» نکرد ؛ به‌طوری که دو نوار «تلاوت قرآن مجید» را هم بنابر اصرار و خواسته‌ی مرحوم پدرش منتشر گردانید.
اما، دوران پس از انقلاب نیز برای موسیقیدانانی نظیر استاد شجریان مضیقه‌های خاص خود را داشت. من در این مقاله، بیشتر به دوران جوانی استاد شجریان و فضای مربوط به آن سال‌ها پرداختم و در نتیجه همه‌ی ابعاد زندگی هنری ایشان را از آغاز تا به امروز ـ با تغییر و تحولاتی که به‌خود گرفته است ـ مورد بررسی و تحلیل دقیق قرار ندادم. فقط باید اشاره نمایم که در سال‌های پس از انقلاب، بسیاری از هم‌دوره‌ای‌های شجریان و یا موسیقیدانان دیگری که در زمینه‌ی موسیقی سنتی فعالیت می‌کردند، یا به راه دیگری رفتند، یا دست به آثار تلفیقی زدند (که البته آن هم اگر با کیفیتی صحیح اجرا گردد، در جای خود لازم بوده و می‌باشد)، و عده‌ای دیگر هم خود را کنار کشیده و به هر دلیلی قادر به خلق آثار موسیقایی نگشتند، و برخی نیز جلای وطن نمودند. اما عده‌ی معدودی که در این میدان باقی ماندند به دو دسته تقسیم شدند: گروه اول موسیقیدانانی بودند که در پشت صحنه، با عشق و جدیت زائدالوصفی به تربیت و آموزش شاگردان و انتقال دانسته‌های خویش کمر همت بربستند و هر چند که دست به اجرای کنسرت و انتشار نوار نزدند و در میان عموم مردم شناخته شده نبودند، اما نام خود را در تاریخ هنر این گزیده‌ی مقالهدیار ثبت نمودند. و گروه دوم، استاد شجریان و تعداد اندک دیگری بودند که موسیقی جدی و اصیل را از به حاشیه رفتن و فراموش گشتن از ذهن و ذائقه‌ی مردم و مخاطبان حفظ نمودند. آری، این استاد شریف در حد توان خویش خدمت بزرگی را به موسیقی ملی این دیار انجام داد، تا جایی که استاد لطفی، دوست و یار دیرینه‌ی استاد شجریان، با همه‌ی کنایه‌های صریح یا غیرصریحی که در زبان و نوشتار خویش دارد، در عین حال به نقش مهم و پررنگ استاد شجریان در طول دو-سه دهه‌ی پس از انقلاب اذعان نموده و می‌نویسد:

 بعضی از موسیقی‌نوازان رادیویی بر این باورند که [هوشنگ ابتهاج] سایه [در زمان تصدی بر رادیو] ... تقریباً ۷۰ درصد برنامه را به عهده‌ی این هنرمند گرامی [شجریان] می‌گذارد... اما «سایه» این کار را آگاهانه انجام می‌داد ؛ چرا که می‌اندیشید شجریان پرچم‌دار موسیقی‌یی خواهد شد که ما امروزه بدان موسیقی هنری دستگاهی یا رسمی خطاب می‌کنیم.  [روزنامه‌ی شرق، ویژه‌نامه‌ی تیر ۸۵]

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 3:0