موسسهی فرهنگی-هنری ماهور، به تازگی موسیقی متن سریال تلویزیونی زیر تیغ را روانهی بازار کرده است. این مجموعه اثری است از استاد حسین علیزاده و گروه همآوایان که شامل ۲۱ قطعهی موسیقی به مدت ۶۴ دقیقه میباشد. فهرست قطعات موجود در این مجموعه به شرح زیر است:
همچنین دوستان عزیز میتوانند چهار قطعهی «انتظار»، «عزا»، «جامهدران» و «آرزو» را به عنوان نمونه از فهرست زیر دانلود کنند و در صورت تمایل این اثر را خریداری نمایند.
● فهرست قطعـات
۱. سوگ
۸:۵۹۲. قاصدک
۲:۴۴۳. با پیر
۳:۳۹۴. انتـظـار ۲:۳۲ 
۵. شوق یوسف
۳:۴۵۶. حباب
۳:۴۴۷. عـــزا ۱:۰۷
۸. امامزاده
۲:۱۴۹. با پیر
۳:۴۱۱۰. آرزو
۲:۱۵۱۱. در شهر
۲:۵۴۱۲. روحالارواح
۲:۴۸۱۳. انتظار
۲:۳۹۱۴. اندوه
۳:۰۵۱۵. جامهدران ۱:۴۱
۱۶. با پیر
۲:۳۱۱۷. انتظار
۱:۴۹۱۸. در شهر
۲:۲۷۱۹. مثنوی
۴:۰۴۲۰. آرزو ۱:۳۵ 
۲۱. بیداد
۳:۴۵
● نـوازنـدگـان
گروه همآوایان
حسین علیزاده ▪ تار، سهتار
نیما علیزاده ▪ تار، رباب
صبا علیزاده ▪ کمانچه، قیچک
علی بوستان ▪ عود، سهتار
پیام جهانمانی ▪ تار، سهتار
راحله برزگری ▪ آواز بیکلام
پوریا اخواص ▪ آواز (بیداد)
هنرمندان میهمان
رضا عسگرزاده ▪ سازهای کوبهای
مجید اسماعیلی ▪ ویولنسل
بردیا کیارس ▪ ویولن، ویولنسل
پاشا هنجنی ▪ نی
حسین بهاربین ▪ آواز (شوق یوسف)
علی رحیمی ▪ تنبک
● یـادداشـت
علیزاده را سالهای سال بود که دورادور میشناختم. کارهایش به دل و جانم چنگ میزد و بارها چنان مرا از زمین جدا کرده بود که گفتنی نیست.
در نیمهشب ششم آذرماه ۱۳۸۴، در حالیکه صحنهی کنسرت او به همراه کیهان کلهر، محمدرضا شجریان و همایون را در تالار بزرگ کشور آماده میکردم تا تمرینهای نهایی انجام شود، نمیدانست که بیشتر از همه زیر نظرش دارم و به کوچکترین واکنشهایش حساس هستم.
وقتی که از او خواستم تا بر جای خودش بر روی صحنه بنشیند، برق تندخوییاش مرا هم گرفت. ولی من میدانستم که حسینها بدون اینکه بخواهند و بدانند بیقرارتر و تندخوترند. مدارای آن شب من، او را به دامم کشید. دامی که از قبل برایش چیده بودم و او خود نمیدانست. رامش کردم و آرام آرام به زیر تیغاش بردم.
محمدرضا هنرمند
اسفند ۱۳۸۵
● اشــعار/ هوشنگ ابتهاج [سایه]
| شوق یوسُف |
بــاز شــوق یوسُفــم دامـــن گـرفت
پیــــر مــــا را بـــوی پیــراهن گـرفت
ای دریــــغـــــا نــــازُکآرای تـــنـــش
بــوی خــون مــیآیـد از پیراهنـــش
ای بــرادرهــا خبـر چـون میبریــد؟
این سفر آن گــرگ یوسف را دریــد
یوسف من پس چه شد پیراهنت؟
بر چه خاکی ریخت خونِ روشنت؟
بــر زمــیــن ســرد خــونِ گــرم تـو
ریخت آن گرگ و نبودش شـرم تـو

| بیــداد |
فتنــهی چشــم تــو چندان پی بیــداد گرفت
کــه شـکـیـــب دل مــن دامــن فــریــاد گرفت
آن که آیینــهی صبــح و قــدح لالــه شکست
خــاک شب در دهـــن ســوسـن آزاد گــرفت
آه از شـوخــی چشــم تـو کـه خونـریـز فلـک
دیــد ایـن شیــوهی مـردمکشـی و یـاد گرفت
مـنــم و شـمــع دلســوختـه یــا رب مـــددی
کــه دگــربــاره شب آشفتــه شد و بـاد گرفت
شعـرم از نالــهی عشــاق غــمانگیــزتر است
داد از آن زخــمــه کـه دیـگــــر ره بیــداد گرفت
سایه ما کشتهی عشقیم که این شیرینکار
مـصلـحـت را مــدد از تیـشــهی فـرهـاد گرفت