انتهای خیابان زعفرانیه است؛ مجموعهی فرهنگی آسمان، دوم آذرماه، ساعت یک بعدازظهر. حمید متبسم با پارتیتورهایش برای چند روز به ایران آمده تا تمرینات «سیمرغ» را کلید بزند. روی سایت مربوط به این پروژه نوشته شده است «امروز ۲۸ آگوست ۲۰۰۹ میلادی برابر با شش شهریور ۱۳۸۸ شمسی آهنگسازی اپرت سیمرغ در ۱۳۷۱ میزان، ۳۷۵ صفحه و مدت ۵۹ دقیقه و سه ثانیه با به یکدیگر رسیدن عاشق و معشوق (زال و رودابه) به پایان رسید.» ارکستر را قرار است محمدرضا درویشی رهبری کند. همایون شجریان در نقش راوی و سولیست آواز حضور خواهد داشت. لوریس هویان مایستر گروه کر و بهرنگ تنکابنی مدیر اجرایی ارکستر است.
وارد تالار تمرین که میشوم تعدادی از نوازندگان نشستهاند. سازهایشان را کوک میکنند. ۳۸ نوازنده قرار است در این تمرین سهروزه حضور داشته باشند. تار یک، تار دو، کمانچه یک، کمانچه دو، قیچکها و قیچک باس، عودها، تارباسها، سنتور، نی، و گروه هشتنفرهی کر ترکیب ارکستر را تشکیل میدهند. گروه کوبهایها اما در این تمرینات غایب خواهد بود. قرار است در این اجرا پژمان حدادی، بهنام و رضا سامانی بهعنوان کوبهاینوازان در ارکستر حاضر باشند. از اعضای گروه دستان تنها حدادی و بهنام سامانی، متبسم را در این پروژه همراهی خواهند کرد. البته پیش از این گروه یک بار تشکیل جلسه داده و صحبت کردهاند؛ اما از امروز دست به ساز خواهند شد. متبسم به سراغ شاهنامهی فردوسی رفته، قرار است داستان زال و سیمرغ روایت شود. همه چیز اشاره به ترک عادتها دارد. اولینش رفتن به سراغ فردوسی. موسیقی ایرانی به تغزل، سعدی و حافظ عادت کرده است یا که نه با جهان تغزل سازگارتر است. رفتن به سوی روایت و حماسه در موسیقی ایرانی تجربهشده نیست. ترک دوم عادت مربوط به ارکستراسیون است. این بار تنها سازهای صرفاً ایرانی در کنار هم قرار گرفتهاند. در موسیقی ایرانی نوعی از ارکستر قرارداد و عادت شده است تحت عنوان ارکستر ملی، در کنار هم قرار گرفتن سازهای ایرانی و غربی. معمول است زمانی که یک آهنگساز ایرانی میخواهد سراغ موسیقی چندصدایی برود با این نوع ارکستر کار میکند؛ اما این بار همه سازهای این ارکستر بزرگ ایرانی هستند. ترک عادت سوم مربوط به کارنامهی حمید متبسم است. گروه دستان که متبسم از آهنگسازان و نوازندگان آن محسوب میشود، معروف است به گروهی کوچک؛ گروهی پنجنفره. این کوچک بودن از ویژگیهای آنها بوده است. آلبومی همچون «سفر به دیگر سو» (از آثار گروه دستان) با حضور دو سهتار، یک عود، دف و تنبک شکل گرفته است؛ اما این بار متبسم سراغ ارکستر بزرگ رفته است. بزرگتر از آن ارکسترهایی که در موسیقی صرفاً ایرانی معمول است. در موسیقی ایرانی ارکسترهای ۱۰ تا ۱۵ نفره را ارکستر بزرگ محسوب میکنند. اما اینجا یک گروه چهلنفره (شاید هم بیشتر) در کنار هم قرار گرفتهاند. برای رسیدن به موسیقی چندصدایی با گروه کمانچههای یک و دو و گروه تارهای یک و دو روبهرو میشویم. حالا همهی گروه نشستهاند. متبسم مقابل گروه ایستاده است. درویشی در گوشهای روبهروی ارکستر روی صندلی نشسته است با اخم های فراوان. همایون شجریان اینسوتر ایستاده است. متبسم است که میگوید: «در این دو روز من با شما تمرین خواهم کرد و در روزهای بعد آقای درویشی بالاسر کار خواهند ایستاد.» متبسم اشاره به یک میزان میکند، پارتیتورها ورق میخورد و اینک پروژهی سیمرغ آغاز میشود. صدا به گوش متبسم که میرسد خطوط چهرهاش تغییر میکند. هیجان است و شعف. مرد آهنگساز به شنیدن صدای خود نشسته است. تمرین ادامه پیدا میکند، همایون شجریان جلوی ارکستر میایستد و آغاز می کند: «... چنین گفت با پهلوان جهان/ پس پردهی او یکی دختر است/ که رویش ز خورشید نیکوتر است/ ز سر تا به پایش به کردار عاج/ به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج/ دو چشمش بهسان دو نرگس به باغ/ مژه تیرگی برده از پر زاغ» انگار تاکنون چنین لحن و خواندنی از همایون شجریان نشنیدهام. این اما بیش از همه به جهان فردوسی برمیگردد. روایتگری فردوسی، خواننده را هم به سوی مرزهای جدید میبرد و انگار همایون شجریان به این روایتگری و نقالی گوشه چشمی دارد. او پیشتر با تجربههایی همچون «نقش خیال» (به آهنگسازی علی قمصری) نشان داده است که از تجربههای متفاوت هم استقبال میکند. پس منطقی است که او را در کنار تجربهی متفاوتی همچون سیمرغ ببینیم که بسیاری از ویژگیها و شرایط این پروژه تجربهشده نشان نمیدهد. حمید متبسم گروه را تشویق میکند. اعلام زمان استراحت میکند. میهمانی شیرینی و چای است. درویشی بیرون از تالار سیگار میکشد. گپ است و خنده؛ اما چند لحظهی دیگر که تمرین دوباره آغاز شود، به احتمال درویشی دوباره اخم خواهد کرد. نمیدانم چرا دوست دارم آدمها موقع انجام کارهای بزرگ و مهم اخم کنند و عصبانی باشند. خاصه محمدرضا درویشی که حداقل برای من یکی از آنهاست که خیلی جدی در هنر ایرانی چشم و گوش گردانده. خیلی جدیتر از آنکه بخواهد تنها به ظاهر این هنر بسنده کند. مرد عمیق باید اخم کند. پس یکی از علایق من در این تمرین میشود پیگیری چهرهی درهمرفتهی محمدرضا درویشی که پارتیتور را تعقیب میکند و تایم میگیرد. بعد از زمان استراحت، گروه کوک را عوض میکند. قرار است بخش نوا را تمرین کنند که من باید تالار تمرین را ترک کنم.
سوم آذر است. قرار است دومین جلسهی تمرین برگزار شود. وارد تالار که میشوم تمرین هنوز شروع نشده است. متبسم در کنار نوازندگان تار نشسته و خودش دست به ساز است. امروز همایون شجریان غایب است و قرار است بیشتر بخشهای سازی تمرین شود. چند جایی هم که به صدای او نیاز است خود متبسم زمزمه میکند. یکجا مشغول زمزمه است، ناگهان قطع میکند و میگوید: «خیلی بالاست، نمیتوانم بخوانم!» میخندد و میگذرد. امروز سعید فرجپوری، یکی از اعضای گروه دستان مهمان تمرین است. او یکی از کسانی است که صدای امروزی کمانچه به او نسبت داده میشود. کمانچهها مینوازند. یکی از لحظات چندصدایی قطعه است. همانطور که به صدا گوش میکنم سؤالباران میشوم. آیا تکصدایی طبیعت موسیقی ایرانی است یا سنت این موسیقی محسوب میشود؟ مگر نه اینکه موسیقی غرب هم از ابتدا چندصدایی نبوده، یعنی چندصدایی سنت این موسیقی محسوب نمیشود، آیا خصلتی بوده که به آن دست پیدا کرده؟ آیا چندصدایی شدن جامعهی ایران این خصلت را به موسیقی ایرانی نیز تحمیل خواهد کرد؟ آیا وجود تودرتوهای تزئینی است که تکصدایی را به موسیقی ایرانی تحمیل کرده است؟ آیا خصلتهای تزئینی هویت این موسیقی است و گذر از آنها گذر از موسیقی ایرانی محسوب میشود؟ یاد مینیاتورهای ایرانی میافتم. آنجا هم با غیبت پرسپکتیو روبه رو هستیم؛ آیا در تصویرگری ایرانی هم عناصر تزئینی است که غیبت پرسپکتیو را منطقی و واجب نشان میدهد؟ بهراستی این خصلتهای تزئینی در هنر معاصر و برای انسان امروز چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟ و من جواب اینها را نمی دانم. باید خواند و شنید. تمرین تمام شده است. بیرون تالار، درویشی و متبسم با پویا سرایی (نوازندهی سنتور) به گفتوگو ایستادهاند. صحبت از کوکها و پردهبندیها است و اینکه برای رسیدن به صدای مناسب باید هماهنگیها یا تغییراتی انجام شود. این هم یکی دیگر از مشکلات این کار است. مهندسی سازهای ایرانی بهگونهای نیست که برای ارکسترهای بزرگ و موسیقی چندصدایی کاملاً هماهنگ باشد.
چهارم آذر است. امروز آخرین روز تمرینات (از مرحلهی اول تمرینات) برگزار خواهد شد. بعد از پایان تمرین حمید متبسم عازم هلند خواهد بود. ارکستر را امروز محمدرضا درویشی رهبری خواهد کرد. قرار است دو بخش کوتاه از این قطعه، ضبط صوتی و تصویری شود. شاید برای هماهنگی برنامهی تور اروپایی این کنسرت. وارد تالار که میشوم دوربینها چیده شده، میکروفنها تنظیم شده. تصویربرداری که آغاز میشود سولیست سوپرانو است که می خواند: «یکی پادشه بود مـهراب نام/ زبردست و با گنج و گسترده کام/ به بالا به کردار آزاده سرو/ به رخ چون بهار و به رفتن تذرو». در ادامه سنتور وارد میشود و بعد همایون است که میخواند. ضبط این قطعه که تمام میشود، گروه تصویربرداری اعلام میکند که در کار آنها ایراداتی پیش آمده و برداشت باید تکرار شود! درویشی میچرخد و اتفاقاً خیلی خندان میگوید: «ما هر چقدر هم اجرا کنیم، باز اجرای بهتر ممکن است اجرای بعدی باشد و در نهایت باید انتخاب کنیم. پس ما در نهایت ۱۰ بار میتوانیم اجرا کنیم.» اما برداشت دوم تکهی اول، هم مورد تأیید گروه تصویربرداری است و هم گروه اجرایی. تکهی دوم هم ضبط میشود، در سه برداشت و کار به نزدیکهای ۱۰ برداشت نمیرسد. بهرنگ تنکابنی با اعضای ارکستر صحبت میکند که زمانهای بعدی تمرین چگونه خواهد بود و چگونه اعلام خواهد شد. قرار است از اینجا به بعد تمرینات ارکستر با محمدرضا درویشی در تهران ادامه پیدا کند.
به احتمال زیاد اجرای این پروژه از تابستان سال آینده در ایران آغاز خواهد شد و بعد گروه تور اروپایی خود را آغاز خواهد کرد. متبسم اشاره به هزینههای این کار میکند، که مدیریت یک ارکستر بزرگ هزینههای زیادی دارد. اینکه به دنبال جذب اسپانسر هستند و بدون اسپانسرها پروژه به نتیجه نخواهد رسید. من اما در این گزارش دربارهی کیفیت کار نگفتم که فعلاً نمیتوان قضاوت کرد. کیفیت ارکستر بهنظرم عجیب آمد که زود به صدا درآمد و هماهنگ شد؛ اما دربارهی این هم جز در روز اجرا نمیتوان قضاوت کرد. تنها سعی کردم شمایلی کلی از کاری ترسیم کنم که این پتانسیل را دارد که یکی از تجربیات ویژه در محیط موسیقی ایرانی باشد.
منبع: ویژهنامهی آخر هفتهی روزنامهی «اعتماد»، شمارهی ۲۱۲۹، پنجشنبه ۲۶ آذرماه ۸۸
نویسنده: باربد اعلایی
در همین زمینه:
پروژهی «سیمرغ» ؛ پیوند موسیقی و حماسهی ایرانی
کلیپ تصویری تمرین ارکستر «سیمرغ»














