تبليغاتX
همایون شجریان - نامه‌ی وارده/ گذری از صورت به معنا
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com


دوست عزیزمان، جناب رهرو لطف نموده و مطلب دیگری را ارسال فرموده‌اند. با هم می‌خوانیم:

دريافت نسخه‌ی PDF این مطلب | حجم: ۲۴/۱۲۲ کیلوبایت

گذری از صورت به معنا، نوشته‌ی ع. الف رهرو | وبلاگ اختصاصی همايون شجريان


تو از همان کودکی و نوجوانی با نوای عشق و مهربانی آشنا گشتی، و پیام سروش را به گوش جان شنیده و بر ذائقه‌ات نشاندی. تو را دیدم آنجا که پیش‌درآمد شور را در « یاد ایام » با پیرنیاکان و عندلیبی می‌نواختی، و با چه شور و عشقی هم می‌نواختی. پیش‌درآمدی که ساخته‌ی پیرنیاکان بود، و « شور » که تداعی‌گر سرخی و حرارت و شور عرفانی است.
این شور و شورانگیزی تو و اساتید تو آنجا به اوج می‌رسد که در « معمای هستی » همراه با خنیاگر عشق، « محمدرضا لطفی » پای به گود تعمق و تفکر نهاده، و دیگران را نیز به حال و هوای عرفانی خویش رهنمون گشتید.


نمی‌دانم تو در آنجا، آنجا که کنار پدر و « لطفی » نشستی و نواختی ــ به‌خصوص آنجا که به وادی بداهه‌نوازی شور رسیدید ــ چه حالی داشتی و در کدام مرحله از اوج عشق و شکوه سیر می‌نمودی ؛ اما دیدم و شنیدم که « لطفی » چگونه در پی « معمای هستی » زخمه بر سه‌تار خویش می‌زد.
در یادم باقی مانده است که چهارمضراب‌های سه‌گاه را در « افتخار آفاق » و « آسمان عشق » چگونه با سرپنجه‌های سحرانگیز خویش نواختی. و انتظاری جز این هم نبوده و نیست ؛ چرا که در محضر « ناصر فرهنگ‌فر » با جادوی ریتم و چگونه ترکیب‌‌نمودن آن با « صداقت و عشق »، آشنا گردیدی و صد البته آن‌را با ادراک درونی خویشتن درآمیختی و از صافی قلب پر از مهر و صفایت گذراندی.

مـطــرب مهتـــاب‌‍رو، آنچه شنیــدی بـگو          ما همگـان محرمیم، آنچه بدیـدی بگو
در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر          زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو

سخن از اساتيد موسيقی به‌میان آمد، و باید بگویم هنگامی که نام این اساتید ــ چه آن‌هایی که در انزوا بوده و چه آن‌هایی که در میان میدان هستند ــ را می‌شنوم، به‌یاد عمیق‌ترین و لطیف‌ترین احساسات انسانی می‌افتم. سلام بر این پیران عشق و پیام‌آوران مهر و دوستی...


می‌دانم که این هنر والا را آسان به‌دست نیاورده‌ای، تا جایی که ــ به‌عنوان مثال ــ در عشق آموختن کمانچه و فقدان معلم مسلط و کامل، مدت‌ها اشک ریختی و افسوس خوردی [لطیفه‌ی نهانی، صفحه‌ی ۵۸]. و یا در آموختن آواز ـــ که جزو سخت‌ترین و پیچیده‌ترین هنرها محسوب می‌گردد ــ چه دشواری‌ها و فراز و نشیب‌هایی را بر خود هموار نمودی ؛ آری:

امـــروز عـزیـز همـه‌عـالـم شـدی، امـا
ای یوسف من، حال تو در چاه ندیدند

می‌دانم که در کودکی و نونهالی، به امر پدر، به فراگیری آواز مشغول گشتی ؛ روبه‌روی آینه می‌نشستی و با صدای لطیفت تمرین آواز می‌نمودی. شاید در مقابل آینه، هنگامی که سیمای خویش را می‌دیدی، نمی‌دانستی از کجا شروع نمایی: « درآمد » را از وصف لب لعلت آغاز نمایی، یا در افسون چشمان پرمهرت به « اوج » برسی، و شاید در « گوشه »یی از خم ابروانت « فرود » بیایی ؛ و اینجا بود که گویا دیگر به‌ناچار، برای حفظ تمرکز خویش، چشمان قشنگت را می‌بستی و آواز می‌خواندی ؛ شاید به‌همین دلیل امروز در اجراهای زنده با چشمان بسته آواز می‌خوانی!

ای نغمه‌گر عشق، بردی تو ز هوشم
آواز تـــو گــردیـــد آویـــزه‌ی گـــوشـــم

(این سخنان، توصیفی احساسی و شاعرانه است، و بر شاعران نیز حرجی نمی‌باشد!)

گزيده‌ی متن
تو قدم در راهی نهاده‌ای که اگر در این راه همچنان با صداقت و عشق گام برداری، نامت در جریده‌ی عالم فرهنگ و موسیقی ماندگار خواهد شد. تو نیز روایت‌گر نوای این سرزمین گردیده‌ای ؛ نواهایی که با تاریخ و غم و شادی مردمان این سرزمین عجین گشته است، و « گوشه » هایی که هر کدام برای خویش پیامی دارند ؛ پیام‌هایی همچون: شادی، غم، امید، پیروزی، عشق، دوستی و مهر ورزیدن. باری، تمام این برنامه‌ها، کنسرت‌ها و آثار موسیقیایی، آن‌هنگام جایگاه و ارزش اصلی خود را می‌یابند که ما را به معرفتی برسانند ؛ تکنیک، بخشی از کار می‌باشد و در جای خود لازم، اما هدف اصلی همان کسب معرفت است و بس:

از دل و جـان شـرف صحبت جانان غـرض اســت
غرض این‌است وگرنه دل و جان این همه نیست

و اما همايون، ای نغمه‌گر عشق! امروز تو را با این « گوشه »ها و نواها، ماجراهاست ؛ پس بخوان و ما را نیز بر آنچه فهمیده‌ای و بدان رسیده‌ای رهنمون باش:

مطربا، اسرار ما را بازگو          قصه‌های جان‌فزا را بازگو

باری،
« تو از هزاره‌های دور آمدی / در این درازنای خون‌فشان ... ز هر طرف طنین گام‌های رهگشای توست »


تو و نه فقط تو، بلکه دیگر جوانان عزیز گمنام یا نام‌آشنای عرصه‌ی آواز، و نیز دیگر جوانان اصیل این آب و خاک، به‌خوبی می‌دانید ادبیات ایران‌زمین جزو درخشان‌ترین آثار فرهنگ و ادب جهان می‌باشد ؛ کلام و اشعار اولیای الهی همچون مولوی، سعدی، حافظ و ... قرن‌هاست که در اعماق دل مردمان ایران و حتی مردمان فرهنگ‌دوست در سایر ملت‌ها، نفوذ داشته و دارد ؛ و این جاودانگی مرهون جهان‌بینی الهی، اندیشه‌ی ژرف و محتوای عمیقی است که در جای‌جای اشعار این بزرگان و رادمردان تاریخ وجود دارد. به‌قول آن پرچم‌دار هنر والای تنبک‌نوازی، استاد « بهمن رجبی » :
 بهترین فرهنگ‌ها، فرهنگی است که حاصل مجموع تمام دانایی‌های « فکری و ذهنی » بالفعل (یعنی موجود) و بالقوه (یعنی ناموجود ولی قابل کشف) انسانی در میان یک جامعه باشد.

و اما همایون، باز می‌دانم که نیک واقف هستی که آوازخوانان بزرگ موسیقی رسمی ایران، بدان دلیل نام و آثارشان جاودان گشته است که ــ در حد بضاعت خویش ــ به ژرفای کلام آسمانی این شاعران پی برده‌اند، و سپس با صدای دلنشین خویش این پیام مهر و انسانیت را به گوش مردمان هنردوست رسانیده‌اند.

همایون عزیز!
نعمت بر تو کامل گشت ؛ سیمای جذاب و زیبای ظاهری، روح لطیف و آسمانی، بستر مناسب خانوادگی و هنری، علو طبع و اخلاق نیکو، استعداد خدادادی، پدر و استادی این‌چنین، همنشینی دائمی با بزرگان موسیقی، امکانات مادی و ... و اکنون عزیزا ! باید دید که با این گوی و میدان چه خواهی کرد ؛ « حالیا چشم جهانی نگران من و توست »

ز راه مهر همایون کجا رَوَد رهرو          چو بشنود همه‌دم زو نوای روح‌افزا

...و سلام بر راست‌قامتان هنر ایران‌زمین
ع. الف. رهرو
۱۱ / ۴ / ۸۵

ز راه مهر همایون کجا رَوَد رهرو / چو بشنود همه‌دم زو نوای روح‌افزا


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نامه‌ی وارده | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 19:30