

ساز و آواز شور ناشکیبا
حجم فایل: ۱.۶۵ مگابایت
توضیحاتی دربارهی شعر این اثر
مشتاقی: اشتياق. معنای بيت: ای يار، سوز و گداز اشتياق و صبر در غم عشق تو از حد گذشت (بيش از اين ديگر طاقت دوری تو را ندارم)، با وصال خود دل ديوانهی ما را درمان كن.
مشتاقان: عاشقان. طبيب عام: طبيب عموم مردم. در شعر فارسی «طبيب دردمندان» و «طبيب عاشقان» به كنايه در مورد «معشوق» به کار رفته است و «طبيب عام» در اينجا در مقابل «طبيب عاشقان» است. مگر: در اينجا به معنای «بستهبودن همهی راهها جز يک راه» است. ليلی: معشوق معروف مجنون، كه در ادب فارسی مظهر كلی عشق و نمايندهی نام معشوق شاعران شده است. او دختر «مهدی ابن سعد» يا «مهدی ابن ربيعه» است و مجنون (قيس ابن مُلَوَّح) عاشق اوست. از داستان اين دو شايد بيش از هر داستان عشقی ديگری در ادب فارسی سخن گفته شده است. شيدا: ۱. آشفته، پريشان ۲. عاشق. معنای بيت: طبيب عموم مردم، برای درد بيماران عشق درمانی سراغ ندارد (بيماران عشق طبيب خاص خود را دارند كه كسی جز معشوق نيست)، تنها ليلی میتواند درد مجنون شيدا را درمان كند.
گرت: اگر تو را، اگر تو. پروا: توجه، اعتنا. مسكينان: بيچارگان، بینوايان. نبايستی: [از مصدر بايستن] نمیبايست. نمود: [مصدر مرخم] نمودن، نشان دادن. معنای بيت: اگر نمیخواهی اعتنايی به حال عاشقان غمگين و بینوا داشته باشی [دست كم]، از همان اول روی زيبای خود را به ما نشان نده (اگر غم ما را نمیخوری، لااقل ما را گرفتار عشق خود نكن)
چو: وقتی. بنمودی: نشان دادی. ثبات: استقامت، پايداری. ناشكيبا: بیقرار، بیتاب، بیطاقت. معنای بيت: وقتی چهرهی زيبای خود را نشان دادی و استقامت و عقل و شكيبايی دل را ربودی، اكنون بايد برای اين عاشق بیقرارِ بیعقل و بیدل، چارهيی بينديشی. [ابيات سوم و چهارم را میتوان موقوفالمعانی پنداشت.]
مراد: آرزو. عقبی: آخرت. قدری نباشد: ارزشی ندارد. در چاپ فروغی «قدری ندارد» آمده است. معنای بيت: من در دنيا و آخرت چيزی جز وصال تو را نمیخواهم، وگرنه دين و دنيا بیتو ارزشی ندارد.
كه گر روزی: در چاپ فروغی: «كه از دوری». هفتدريا: در قديم در روی زمين هفتدريا تصور میكردند، و همچنين در نزد عرب پيش از اسلام و بعد از اسلام، شمار مهمترين درياها هفت بود، و هندوان نيز از «هفتدريا» نام بردهاند. در ادبيات پارسی، هفتدريا، هفتآب و هفتبحر بسيار آمده است كه عبارت بودند از: ۱. دريای اخضر ۲. دريای عمان ۳. دريای قلزم (بحر احمر) ۴. دريای بربر ۵. دريای اقيانوس ۶. دريای قسطنطنيه كه آن را بحرالروم نيز گفتهاند ۷. دريای اسود. و بعضی: دريای چين، دريای مغرب، دريای روم، دريای نيطس، دريای طبريه، دريای جرجان و دريای خوارزم نوشتهاند. به طور كلی، مراد از «هفتدريا» همهی آبهای زمين است. معنای بيت: ای دلبر چنان در اشتياق ديدار تو میسوزم و دوری تو چنان آتشی در دلم برافروخته است كه اگر روزی آهی از دل بكشم، حرارت آن آبهای روی زمين را میخشكاند. [در اين بيت، صنعت اغراق يا مبالغه، هنرمندانه به كار رفته است.
يکزمان: مدتی. خلوت: تنهايی، گوشهی تنهايی
پینوشت: این پست در ۷ شهریور ۸۶ اصلاح شد.