برای بررسی و تحلیل هر پدیدهای، از جمله «همایون شجریان» ــ که بنابر آخرین خبرها استقبال و خرید بلیت از نخستین کنسرت مستقلاش شگفتانگیز بوده و تمامی بلیتها ظرف ۹ ساعت و از طریق سایت اینترنتی دلآواز بهفروش رفته است ــ ابتدا میبایست با فطرت آن پدیده و سابقهی تاریخی و سرشت آدمی، در واکنش نسبت به آن پدیده، آشنا شد. علاقهمندی یک پدر به یک فرزند و آرزوی پیشرفت وی را، خداوند در سرشت و فطرت آدمی قرار داده است؛ بههمین جهت است که هر پدری آرزو دارد فرزندش «مسیر زندگی» را با موفقیت طی کند. یادم نمیرود که وقتی از استاد «کیخسرو پورناظری» پرسیدم: چه احساسی دارید وقتی میبینید فرزندانتان درحال جلوزدن از شما هستند؟ که گفت: فرزند جای خود دارد...، و سپس به آن مثال معروف در نزد اهالی موسیقی اشاره کرد: «شاگردی خوب است که از استادش جلو بزند و چیز تازهای بر کارِ استادش اضافه کند»؛ و یا وقتی از جناب «علیزاده» پرسیدم که: وقتی فرزندتان ساز میزند، شما چهحسی دارید، گفت: «دوستداشتم اگر نقصی در کارش میبینم، در همان لحظه جای وی بودم و کاملترش را مینواختم». این دو نمونه و نمونههای دیگری از این دست که نشانههایی از «فرزندِ پدر بودن» در حوزهی موسیقی را در خود جای دادهاند، نشان میدهد که پدران توانستهاند با مراقبت دقیق و سوق دادن علایق فرزندانشان در مسیری منطقی و تهیهی لزومات آن، فضایی مناسب را برای آنها فراهم سازند. بهفرمودهی آن حکیم بزرگ ادب پارسی که گفت: «بچه عزیز؛ اما ادب از بچه عزیزتر است.» پدر واقعی سعی میکند فرزندش را در فضایی قرار دهد که «فرهنگورز و ادبدان» باشد و پلههای «رفتار انسانی و اخلاقی» را بهدرستی فراگیرد.
اگر چه حشر و نشری با «همایون شجریان» نداشتهام و در طول عمرم، جز دو سه بار ــ و آن هم در حد یک مصافحه و احوالپرسی ــ وی را ندیدهام؛ بنابراین ارزیابی ما از شخصیت هنری و رفتارهای اخلاقی وی، مبتنی بر سیرِ هنریاش و چند مصاحبهای است که وی انجام داده است. شاید اگر همایون شجریان به قولی که به نگارنده، برای یک مصاحبه داده بود (از یک سال قبل) عملمیکرد، این نوشته وارد تحلیل فضای رفتاری وی هم میشد؛ چراکه دیالوگی مستقیم و بیواسطه صورت میگرفت، و ما روزنامهنگاران این ویژگی را داریم که با طرح برخی سؤالات، تاحدودی به سپهر شخصیتی فرد هم نزدیک شده و تحلیل روانشناسانهای هم از فرد، بهدست دهیم. و یا آنرا در حافظهی ذهنی خود داشته باشیم. اما این فرصت دست نداد و گفتوگوی بیواسطهی نگارنده با «همایونِ» گرامی شکل نگرفت (و امید که ایشان روزی به قولش عمل کند)؛ و بههمین دلیل، آنچه که نگارنده مینویسد، «تحلیلی از دور» است که در این نوع تحلیل، بیشتر فضای پیرامونی یا مصاحبهها و گفتوگوهایی که از ایشان در دسترس است، مورد استناد قرار میگیرد و داوری من بر پایهی همین دادههای موجود است، و شاید اگر روزی فرصت دست دهد و مصاحبهای جانانه با همایون انجام دهم، برآورد من از دادههای آن مصاحبه، بر قوت این تحلیل بیفزاید و یا از آن کم کند. یکی دو گفتوگویی که اخیراً همایون شجریان با چند نشریه انجام داده، رفتار وی در صحنه و نوع برخوردش با افراد و فروتنی خاصی که در این رفتارها نشان میدهد، حداقل در ظاهر امر، مؤید این نکته است که استاد شجریان و البته مادر گرامی همایون، در تربیت شخصی وی از دوران کودکی، مراقبت و اهتمامی جدی، صَرف و سعی کردهاند بهقول استادِ زندهیاد «حسین تهرانی» ابتدا آدم خوبی بسازند و سپس هنرمند.
شاید هر فرد دیگری [که] جای همایون بود و از چنین صدایی بهرهمند، بسیار زودتر از این، کوس استقلال سر میداد. نگارنده صدای همایون را حدود ۹ سال قبل در تالار وحدت و هنگام برگزاری مراسمی برای زندهیاد «رضوی سروستانی» شنید، با تار «حسین علیزاده». صدایی پخته و جا افتاده که از نظرِ خصوصیات فنی در آواز، تقریباً نقصی نداشت و از تولد آوازخوانی قهار در موسیقی سنتی خبر میداد. در واقع همایون در همان زمان هم میتوانست کنسرت مستقل خود را کلید بزند؛ اما صبوری و پخته شدن بیشتر و البته «خاکِ صحنه خوردن» در کنار پدر و ریاضتکشی که در سنت موسیقایی ما ــ بهخصوص موسیقی سنتی ایران ــ سابقهای طولانی دارد، موجباتی را فراهمآورد تا وی، نزدیک به یک دهه صبوری پیشه کند و سپس استقلال صحنهای خود را کلید بزند. شاید برخی دوستان مدعی شوند که وی پیش از این آلبومهایی از خود را منتشر کرده و بهنوعی هویت مستقل از پدر را سامان داده بود. اما آنهایی که با «آواز» آشنا هستند و اجرای صحنهای در آواز را تجربه کردهاند، میدانند که صحنه با استودیو تفاوتهای فراوانی دارد؛ چرا که صحنه و اجرای زنده، بیرحمترین قاضی در موسیقی (بهخصوص موسیقی آوازی) است و همانند آتشی میماند که بر مسیر «سیاوش» (قهرمان داستان فردوسی) قرار گرفته، و پیروز از این میدان بهدرآمدن است که حکم بر «سلامت آوازی» فرد میدهد، وگرنه با وجود این همه ابداعاتی که در حوزهی ضبط استودیویی صورت گرفته و گاه برخی از خوانندگان تا ۳۰ برداشت از یک تکهی کار خود را بازخوانی میکنند، و تازه بهمدد حیلههای استودیویی به رفع و رفوی نقایص میپردازند، نمیتوان دریافت که چه کسی آوازخوان واقعی است. شاید همایون هم چنین پیشفرضهایی را در ذهن داشت که بعد از نزدیک به یک دهه ساز زدن و همخوانی با پدر و تجربهی صدها اجرای صحنهای در کنار مرد بزرگ آواز ایران و نوازندگانی طراز اول چون «علیزاده و کلهر و درخشانی و فرجپوری و...»، و دقت در ظرایف و دقایق آوازخوانی صحنهای (از انتخاب شعر، زیر و بمخوانیهای مناسب، بدهوبستان با نوازنده تا طرز نشستن و دوری و نزدیکی به میکروفون و نحوهی نفسگیری، سکوتها و...)، این زمان را برای استقلال از پدر، انتخاب کند.
زمانی «محسن مخملباف»، کارگردان نامی سینمای ایران، از دخترش که خود اکنون سینماگری شناخته شده است، برای بازی در فیلم «بایسیکلران» استفاده کرد. خبرنگاری پرسید که چرا از دخترش در این فیلم استفاده کرد و از دختر یا هنرپیشهی دیگری برای این نقش بهره نبرد، که از مخملباف پاسخ شنید: «این کمترین کاری است که میتواند برای فرزندش صورت دهد». این مثال را از این بابت آوردم که هر از چندگاهی، با این دیدگاه روبهرو میشوم که توفیق «همایون» بهدلیل آنست که وی فرزند «شجریان» است؛ وگرنه استعدادهای بهتر از وی در عرصهی آواز وجود دارند. برای پاسخ به اینگونه ایرادات بنیاسرائیلی باید بگوییم و بپذیریم هر نسلی امکاناتی را با رنج و مرارت بهدست میآورد تا نسل آینده بهتر و پسندیدهتر از آن امکانات استفاده کنند و باز هم طبیعی است که این امکانات، ابتدا در اختیار نزدیکترین افراد قرار میگیرد و سپس غیر. همچنان که در قانون ارث، که باز هم با فطرت آدمی در موافقت و مرافقت است، عموماً فرزندان ارث میبرند و نه اغیار. در ثانی، این امکانات از سوی هنرمندی چون «شجریانِ پدر» و با ریاضت و تلاش بهدست آمده که همهی شهروندان دلبسته و علاقهمند صدای ویاند، و نه فردی که مال و ثروت از دسترنج دیگران فراهم کرده است. در نهایت آنکه اگر تمامی پیشفرضهای طرحکنندگان اینگونه ایرادات را بپذیریم، تازه باید ببینیم که آیا کمک پدری به فرزندش کاری خلاف عرف، اخلاق، قانون و یا حتی شرع است؟ که پاسخ آنچنان بدیهی است که نیازی به هیچ توضیحی ندارد. حال بماند آنکه فرزندی، «شرط استعداد» را هم داشته باشد. منتقدانِ اینگونهی «همایون» باید بپذیرند، خوانندهای جدی و بادانش و بصیرت و پشتوانهی کار فراوان در موسیقی سنتی ظهور کرده است که میتواند فضا را بر بسیاری از پیشکسوتان هم تنگ کند و نیز پشتوانهای باشد برای استمرار حرکت موسیقی آوازیِ درست و اصولی در ایران. پس بهتر است بهجای نقدهای اینگونه، بهسمت نقد فنی-آوازیِ وی رو بیاورند و یاریاش دهند که نقطهضعفهای خود را در آن عرصه ترمیم کند.
اگر تاکنون «فرزند شجریان بودن» برای «همایون» مزیت بود و شاید از بُعد اقتصادی ماجرا، تا سالهای سال چنین باشد، اما از بعد فنی و هنری، میتواند بهعنوان پاشنهآشیل کار وی بهحساب آید؛ که همانا مقایسهی صدای وی با صدای پدرش است. صدای همایون، سخت تحتتأثیر پدرش است و تا بهامروز هویتی مستقل پیدا نکرده است. از این منظر شاگردان دیگر استاد هم، بهنوعی صدایی شبیه وی را انعکاس میدهند؛ گویی یک «شجریان» است که در چندین تن، از جمله فرزندش، تکثیر شده است! در چنین فضایی، رفتن بهسراغ صدایی که بتواند استقلال داشته باشد و هویتی جدای از صدای پدر را تولید کند، کاری دشوار است و علاوه بر دانش عملی، نیازمند دانش نظری در موسیقی و حتی ادبیات و فلسفه و زیباییشناسی است. آیا همایون ظرفیت آنرا دارد که چنین پروژهای را جلو ببرد و در نهایت، چیزی ورای آنچه که شجریانِ بزرگ به موسیقی آوازی داده، ارائه کند؟ هر علاقهمند به هنر آوازی، در انتظار آنست که روزی، آوازخوانی پیدا شود که بتواند از «شجریان» جلو بزند... آیا «همایون» میتواند چنین کند؟

منبع: هفتهنامهی خبری - تحلیلی «شهروند امروز»، سال سوم، شمارهی ۵۸، صفحهی ۸۵
نویسنده: سید ابوالحسن مختاباد
تایپ و ویرایش مجدد: وبگــل
توضیح: این مقاله، بخش سوم از پروندهی هفتهنامهی «شهروند» پیرامون شجریانهاست (هَزار در دستان) که توسط دوست گرامی و عزیزم، «وبگل» تایپ و ارسال شده است.




















::





