دوستان عزیز...
چندی پیش در یکی از وبگردیهایم برای یافتن مطالبی پیرامون آقای همایون شجریان، به نقدی بر نوار ناشکیبا برخوردم که در شمارهی ۳۳۹۹ (يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۳) روزنامهی همشهری به چاپ رسیده بود. این مطلب که نگارندهی آن، جناب آقای محمد بهمنش هستند، در زیر میآيد:
نقدی بر نوار ناشكيبا
نه در حد انتظار/ محمد بهمنش
بیترديد در سايهی پدری با درجهی مهارت و استادی در آواز قرار گرفتن برای هر كس سخت است، حتی اگر آن كس همايون شجريان باشد. چه برای او از همه سختتر است، زيرا ارائهی آواز بدين پايه و مايه توسط محمدرضا شجريان، مسير را برای هر خوانندهای ولو اين كه پسری به نام همايون باشد، دشوار كرده است. همايون حدود چند سال است كه در كنار پدر به هنرنمايی میپردازد. سه آلبوم اخير (زمستان است، بی تو به سر نمیشود و فرياد) با همراهی آواز اين دو به بار نشسته است. اما انتشار آلبوم مستقل «نسيم وصل» در سال گذشته، نشان داد كه همايون مسير مستقلی میطلبد. نكتهی حائز اهميت در آن اثر، استفاده از مجموعهای شامل چند ترانه با اشعاری كه وجهی از عامهپسندی را در خود داشت و فرم و نمونهی تنظيم و ارائه قطعات، اثر را از يک موسيقی كاملاً جدی، جدا میكرد. اينک پس از گذشت يک سال، اثر ديگری با عنوان «ناشكيبا» ارائه میشود، ميل خواننده به انتشار اثر در روز تولدش(!) و عكس روی جلد، نوعی رقابت با خوانندگان موسيقی پاپ را به نمايش میگذارد. جريانی كه به حواشی و جذابيتهای ظاهری، بيش از متن میانديشد. همايون در اجراهای متعدد نشان داده است كه از توان و تسلط قابل قبولی برخوردار است. اين توان به حدی بوده است كه گاه در كنسرتهای خارج از كشور بدون حضور پدر به روی صحنه رفته است. با توجه به سن و سابقه و حضور استاد، همگی شرايط را برای رشد و ارتقاء افزونتر اين خوانندهی جوان مهيا میسازد. اما همايون شجريان به جنبهای ديگر از موسيقی نيز بايد توجه كند. صرف صدای خوش و شهرت، اسباب كافی برای ارائهی آثار برجسته نيستند. «ناشكيبا» اثری است كه سوای شهرت نوازندگان و خوانندهی آن شايد ويژگی چندانی ندارد. ضمن آن كه حتی گاه فاقد بار و كشش احساسی برای جذب هر نوع مخاطبی است. از قديم در ميان موسيقيدانان نكتهای مورد اشاره بوده است و آن ساخت آهنگ به ضرب زور است(!). واژهی «زور» به معنای ساختن قطعهای موسيقی بدون هيچ بهره و بيان احساسی و تنها با استفاده از وصل چند صدای موسيقی است، به مثابه شاعری كه قافيهها را كنار هم بگذارد تا مثلاً غزلی بسرايد كه تنها نمای ظاهری يک شعر را دارد. در ابتدای اثر، تصنيف «چه دانستم» شنيده میشود.
مقدمهی سازی كه ردپای كامكارها را به خوبی برخود دارد به يک ملودی نه چندان دلچسب و موسيقی نه چندان روان با شعری از مولانا وصل میشود. قطعه سوم «می عشق» نام دارد. ملودی معمولی و نسبتاً عامهپسند با تنظيمی معمولی بدون هيچ ويژگی موسيقايی با ناخوشايندترين وجه ممكن، شعر حافظ را ارائه میدهد. با چنين فضاهايی در اثری به نام «زهی عشق» قبلاً آشنا شدهايم. اين مسير در ساير قطعات نيز با اندكی فراز و نشيب به چشم میخورد. تصنيف «پنهان چو دل» با تأثير از موسيقی خراسانی درست شبيه تصنيف «ای عاشقان» كه آن هم ملهم از موسيقی خراسان توسط كلهر ساخته و با صدای شجريان بزرگ خوانده شده است. اما اين كجا و آن كجا(!) بیترديد اردشير كامكار نوازندهای پر قدرت با تكنيک و تسلط كافی در هنر كمانچهنوازی است. او در اين سالها با اجرای آثار متعدد، توان خود را به نمايش گذارده و تأييد خود را از جامعهی موسيقی دريافت كرده است.
با اين حال آهنگسازی در موسيقی ايرانی چندان پديدهی سادهای نيست. اين مقوله كه مصداق كامل سهل و ممتنع است، به راستی در نگاه اول آسان ولی در ادامهی راه دشواریهای فراوان را به همراه دارد. به خصوص تصنيفسازی كه خود نياز به بحث و تفصيل دارد. در سه دههی اخير آثار و تصانيف هنرمندانی نظير محمدرضا لطفی، پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده و برخی تصانيف جليل عندليبی، سطح ذوق و درک و دريافت شنونده را ارتقاء داده است. در واقع در اثر ناشكيبا، گناه بر دوش آهنگساز و يا اجرا كننده نيست. نسل پيشين، مخاطب جدی موسيقی را به سمت و سویی رهنمون كردهاند كه اين مسير با هر اثر سهلالوصولی ارضا نمیشود. جايگاه هنری و ارزشهای والای نوازندگی اردشير كامكار و ارتقاء هنر كمانچهنوازی در دو دههی اخير بر كسی پوشيده نيست. اما مقولهی نواسازی و ساخت تصنيف مقوله ای است كه نياز به تعمق و تفكر افزون تری دارد.
اردشير كامكار به دليل موقعيت خانوادگی و حضور آهنگساز پرقدرت و با دانشی نظير هوشنگ كامكار، قطعاً با اين مسائل آشناست و اين خانواده اولين منتقدان او خواهند بود. همين امر مسئوليت و وظيفهی او را در مقولهی مورد نظر دشوار خواهد كرد. روی ديگر سكه، حضور همايون شجريان است. اگر اين خوانندهی جوان و جويای نام، خواهان طی مسيری با ويژگیهای برتر هنری است، میبايست قدری جدیتر و عميقتر به حضور موسيقايیاش بينديشد. تجربه نشان داده است كه اغلب خوانندگان موسيقی با جريانها، رويكردها و گرايشهای موسيقی، آشنايی چندانی ندارند. اما موقعيت همايون به عنوان فرزند استاد بزرگ آواز ايران و همچنين نوازندگی كمانچه و تنبک توسط او، مسئوليت و وظيفهاش را نيز در ارائهی اثر دشوار میكند. بیترديد كيفيت اثر موسيقی نه در شهرت و جذابيتهای عناوين ظاهری كه در كيفيت و محتوای اثر نهفته است. اين كيفيت حتی ممكن است از يک موسيقيدان نه چندان مشهور ارائه شود. همايون اين را خوب میداند اما ای كاش به كار بندد.
اما بنده نیز نقدی بر نقد آقای بهمنش نوشتهام که توجه شما را به آن جلب میکنم:
نقدی بر نقد آقای بهمنش
نه در حد انتظار/ سهند سلطاندوست
آقای منتقد! در كدام قسمت آلبوم زمستان است آقای همايون شجريان به همخوانی با پدر پرداختهاست؟ البته مراد بنده از همخوانی آن نیست که پسر زیر صدای پدر بخواند که اگر اینگونه بود صدای آقای کلهر هم در تصنیف بی تو به سر نمیشود، زیر صدای استاد شنیده میشود ولی ایشان را خوانندهی آن اثر نمینامیم. در ضمن در نوار "زمستان است" از همایون تنها به عنوان نوازندهی تنبک نام برده شده، نه خواننده ... [اين مسئله به خودی خود هيچ ارزش و اهميتی ندارد كه همايون شجريان در فلان نوار به همراه استاد آواز خوانده يا نه. بلكه از آن منظر قابل توجه است كه شما بدون داشتن سطحیترين و ابتدايیترين اطلاعات پيشنياز از موضوع مورد بحث، برای نوشتن يک نقد، قلم بر كاغذ راندهايد و اظهار نظر فرمودهايد.]
نوشتهايد كه آلبوم نسيم وصل معيارهای موسيقی جدی(!) را ندارد. چه تعريفی از موسيقی جدی داريد؟ آيا اين يک تركيب مندرآوردی نيست؟ موسيقی مگر میتواند با آدم شوخی داشته باشد؟ شاید اين شما هستيد كه آن موسيقی را شوخی میانگاريد.
اين كه خواننده بخواهد آثارش را در روز تولدش منتشر كند، چه اشکالی دارد كه از آن با تعجب و تمسخر ياد میكنيد؟ در ضمن قرار گرفتن عكس خواننده روی جلد چه عيبی دارد؟ مگر عكس خود استاد شجريان (كه او را مبرا از هرگونه اشتباه دانستهايد) بارها روی جلد آثارشان چاپ نشده؟ از آن گذشته، مگر همايون شجريان طراحی جلد آثارش را بر عهده دارد؟
نوشتهاید: « ناشكيبا اثریست كه سوای شهرت نوازندگان و خوانندهی آن شايد ويژگی چندانی ندارد »
آقای منتقد! آیا این نقد و بررسی است؟! در یک جمله، بیذکر هیچ دلیلی، کل اثر را زیر سؤال بردهاید... فکر میکنم انتقاد کردن به همین سادگیها هم نباشد. شاید اینگونه میاندیشید که هر که بهتر بکوبد، منتقد خوب و تواناییست و شایستهی احترام؟
آقای منتقد! شما ناشكيبا را "فاقد هرگونه بار و كشش احساسی برای جذب مخاطب" دانستهايد. چه كسی به شما اجازه داده است كه به جای ديگران و به نمايندگی از طرف همهی دوستداران موسيقی ايرانی نظر بدهید؟ كمی به خودتان بنگرید و ببينید در حدی بودهاید كه اين مسئله را تشخيص دهید؟! (کشش احساسی، امری کاملاً فردی و شخصیست؛ چگونه میتوانید به جای همگان چنین احساسی داشتهباشید؟ لااقل بنده چنین احساسی ندارم و شما را محق به اینکه راوی شدت احساسات من باشید، نمیپندارم.)
آقای منتقد! نوشتهاید: "ضرب زور(!)" کدام ضرب زور؟ تا آنجا كه من اطلاع دارم چماق به دستی بالاسر همايون شجريان ديده نشده كه ايشان را به انتشار آلبوم تهديد كند. خود همايون شجريان در گفتوگويی كه در همان صفحهی روزنامهی همشهری به چاپ رسيده صراحتاً اعلام كرده كه ترجيح میدهد هرگز كاری ارائه ندهد، تا آنكه اثری "بزندررويی" منتشر كند.
آقای منتقد! اوج باریکبینی در نقد را جايی نشان دادهايد كه به بررسی(!) تکتک قطعات آلبوم پرداختهايد...
ابتدا تصنيف "چه دانستم" را مطابق عادتتان بدون هيچ دليلی فاقد ملودی و موسيقی روان خواندهايد. سپس بیتوجه به ساز و آواز "ناشكيبا" به سراغ تصنيف "می عشق" رفتهايد و آن را نيز عامهپسند و كاملاً معمولی و شايد هم مزخرف قلمداد كردهايد. (آقای منتقد! فکر نکنید که با الصاق برچسب عوامانه بر هر اثری، خود روشنفکر و اهل فن جلوه مینمایید) ساير قطعات را نيز نادیده گرفتهايد و به طور كلی آنها را بیهوده و فاقد ارزشهای هنری دانستهايد. تصنيف "پنهان چو دل" هم مانند ديگر آثار همايون اصولاً "کمتر از حدّ انتظار" و دارای سطحی بسيار پايينتر نسبت به "ای عاشقان" (شب، سكوت، كوير...) است. لااقل مینوشتيد كه چه چيز موجب اين اختلاف سطح شده و "حدّ انتظار" شما چه بوده؟ شايد ما هم مثل شما به زوايا و خفايای هنر -كه ظاهراً شما كاملاً به آن اشراف داريد- آگاه میشديم.
آقای منتقد! گويا عادتی در نوشتن داريد و آن اينكه ابتدا به تعريف و تمجيد بیدليل و منطق از شخص مورد نظر میپردازيد و بعد هم به همان سبک بر او میتازید. شاید میانگارید دست آویختن به چنین شیوهای رنگ و لعاب عدالت را از رهگذر برشماری معایب و مزایا به نقد شما میبخشد.
تعريفتان از اثر سهلالوصول چيست؟ (يقيناً اعتقاد نداريد كه برای هر ادعايی مدركی و برای هر واژهی خودساختهای تعريفی لازم است.)
در آخر هم، چون پدری دلسوز و ياری وفادار به موعظه پرداختهايد... اينک كه به پايان عرايضم نزديک میشوم؛ احساس میكنم كه شايد نقد بیپايه و اساس شما كه احتمالاًً باری به هر جهت و برای پركردن قسمتهای خالی روزنامهی وزین(!) بوده، ارزش اين همه پاسخ را نداشته! ولی از سويی... نوشتهی شما در روزنامهی پرتيراژ و پرمخاطبی چون همشهری به طبع رسيده... خيلیها (خيلی خيلی بيشتر از آنان كه اين جواب مرا میخوانند) نقد و نگاه شما را خواندهاند.
پینوشت ۱ : حالا که برای بازبینی و اصلاح آرشیو وبلاگ، مجدداً نقد دوست موسیقیدانمان(!) را میخوانم، در شگفتم و انگشتبهدهان ماندهام که چطور با این همه صبر و حوصله به پاسخگویی به لاطئلات جناب نویسنده پراختهام!
پینوشت ۲ : مطالب مندرج در این پست در تاریخ ۷ شهریورماه ۱۳۸۶ مورد بازنگری قرار گرفت./