دوست عزیز، جناب آقای «امیر پیشداد» از بازدیدکنندگان و همراهان همیشگی وبلاگ، گزارش خود را از شب ششم کنسرت، بههمراه عکسی که در زیر میبینید، برایم ارسال کردهاند. ضمن تشکر از ایشان، توجه شما را به آخرین گزارش وبلاگ از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز جلب میکنم:

سلام... سلامی به گرمی آفتاب و به روشنی مهتاب.
سلامی به زیبایی صدای استاد. استادی که همیشه در دل ما بوده و خواهد بود.
استادی که همیشه همراهمان بوده و همواره و تا آنجایی که توانسته در کنار مردم بوده. استادی که ناراحتیاش، ناراحتی ما و شادیاش شادی ما بوده. درود خدا بر خسروی آواز ایران، استاد شجریان.
٨ تیر فرا رسیده... ٨ تیری که استاد ما در ساعت ٨ شب، قرار است ششمین شب کنسرت خود را برگزار کند. من آنقدر شاد و پرشورم، گویی که این اولین باریست که به کنسرت استاد میروم ـ با وجود آنکه ٢٩ خرداد (شب اول) هم در کنسرت حضور داشتم ـ امشب اما آمدهام که بیشتر شادی و لبخند استاد را ببینم. بله، امشب دیدن شادی و لبخند استاد، برایم با ارزشتر است. آخر، شب اول، استاد آزرده بود و این موضوع بر روی همهی حاضران تأثیر گذاشت...
ساعت ۷ و پانزده دقیقه است که جمعیت انبوهی، حوالی تالار کشور گرد آمدهاند و ترافیک سنگینی ایجاد شده است. باز هم بازار سیاه بلیت، داغ داغ است. با چشمان خود میبینم که جوانی به ازای تهیهی یک بلیت برای همسرش، ٢۵٠ هزار تومان پرداخت میکند!!
در شبهای اول برگزاری، قبل از رسیدن به محل کنترل بلیت، مجلههای «موسیقی» بر روی میزی قرار داشت و بین مردم توزیع میشد که این بار اما خبری از آنها نیست. داخل تالار، بهغیر از بروشور اصلی کنسرت، مجموعهای از نمونه آثار خطاطی استاد کدخدایی را که به استاد شجریان هدیه شده، در قالب یک فولدر ١٠ تایی با قیمت ٨٠٠٠ تومان میفروشند.
ساعت ۷ و نیم است که از مردم خواسته میشود در جای خود در سالن مستقر شوند. تعجببرانگیز آنکه به این زودی، درهای سالن را باز کردهاند. وارد میشویم. با وجود اینکه صحنه را قبلاً دیده بودم، اما باز هم برایم زیباست. آخر خط استاد یدالله کابلی چند بار دیدنش کفایت نمیکند! میکروفنها و دوربینها را تست میکنند. بله، گویا قرار است از شب ششم، بهصورت کامل تصویربرداری شود.
مطابق معمول، کنسرت با تأخیر آغاز میشود. ساعت ٨ و ٣٣ دقیقه است که استاد بههمراه ۶ نوازنده از سمت چپ و مجید درخشانی با ۶ نوازندهی دیگر از سمت راست صحنه، به هم میپیوندند و صدای دست جمعیت است که هر لحظه بلندتر به گوش میرسد. گروه بهسنت همیشگی ادای احترام میکند و هر یک از اعضاء سر جای خود مینشینند.
استاد شجریان خوشحال است و لبخند میزند. و من خوشحال از اینکه استادمان نهتنها مانند شب اول ناراحت نیست که کاملاً سر حال و قبراق است. خانمی از پشت صحنه شروع به صحبت میکند و از حضار میخواهد موبایلها را خاموش کنند، عکس و فیلم نگیرند و صدایی هم ضبط نکنند!!
حالا شخص استاد است که لب به سخن میگشاید، خوشآمد میگوید و از حضور مردم تشکر میکند. شجریان بزرگ میگوید: «چون از این برنامه میخواهیم تصویر بگیریم، اگر دوربینها جلوی دیدتان بود و یا مزاحمتی بود، ما را ببخشید...» و مردم با تشویق پاسخ استاد را میدهند.
نوبت به کوک سازها میرسد... البته در این میان چند نفری نیاز به کوک کردن سازشان ندارند: اول از همه استاد که همواره صدایش کوک است و آماده. حسین رضایینیا (دف)، حمید قنبری (تنبک) و شاهو عندلیبی (نی) هم چنین وضعیتی دارند. گهگاهی نگاهی به گروه و گاهی نگاهی به حاضران و سازهایشان میاندازند. فضا پر شده از صدای کوک سازها!
گروه شروع به نواختن پیشدرآمد همایون اثر مجید درخشانی میکند و آن را بسیار زیبا به قطعهی ردیفی «زنگ شتر» که برگرفته از ردیف میرزا عبدالله است، متصل میکند. حالا نوبت استاد است که با آن صدای ملکوتیاش نوا دهد: «چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست...»
گروه بهسراغ نخستین تصنیف «چشم یاری» که ساختهی خود استاد است، میرود و من دیگر حال خود را نمیشناسم. پس از این تصنیف و ادامهی ساز و آواز با غزل حافظ، تصنیف زیبا، قدیمی و خاطرهانگیز «باد صبا» با شعر بهار فضا را بهاری میکند: «باد صبا بر گل گذر کن...»
آواز شوشتری با غزل سعدی، چهارمضراب شورانگیز «بیداد» و ساز و آواز، قطعاتی هستند که پیش از تصنیف بسیار زیبای «رندان مست» اجرا میشوند. این تصنیف که حسن ختام بخش همایون کنسرت بود را چند روز پیش از وبلاگ «سیاهمشق» دانلود کرده و شنیده بودم. همین مسئله، باعث میشود که این تصنیف تأثیر بیشتری رویم بگذارد: «رندان سلامت میکنند، جان را غلامت میکنند...»
مردم برای تنفسی سالن را ترک میکنند. حالا غلغلهای در بوفهی تالار برپاست!!
پس از آنتراکت نیمساعته، رپرتوار «مرغ خوشخوان» در شور با پیشدرآمدی آغاز و پس از اجرای ساز و آواز، تصنیف «پیام نسیم»، چهارمضراب و آواز مثنوی، به تصنیف زیبای «مرغ خوشخوان» با شعر حافظ ختم میشود. بیاراده، نام این تصنیف آخر، نه تنها من که فکر کنم خیلیها را بهیاد «مرغ سحر» میاندازد.
گروه جوان و شجریان، از جا برمیخیزند. صدای سوت و دست فضا را فرا گرفته. یکی فریاد میزند: «استاد دوست داریم» و همه همصدا، با او همراهی میکنیم. «استاد! مرغ سحر... استاد! مرغ سحر» تا اینکه استاد با لبخند همیشگی، دستش را به نشان تأیید به روی پیشانی مینهد و بههمراه شهنازیها دوباره بر سر جاهایشان مینشینند. ناله سر دادن مرغ سحر همان و پر کشیدن دل سههزار بینندهی کنسرت همانا.
برنامه به پایان میرسد. استاد بهسبک همیشگیاش از همه تشکر میکند و با گروه جوانش صحنه را ترک میکند.
دو صحنهی دلنشین:
١. در حین اجرای برنامه، هر وقت رضایینیا شروع به دفنوازی میکرد، مجید درخشانی بهحالت رضایت، لبخند شیرینی بر لبانش مینشست و با سر تکان دادنی، تأییدش میکرد.
٢. لبخند استاد به دخترش و لبخند مژگان به پدر، برایم بسیار جالب و دلنشین بود.
در حاشیه:
١. بازارسیاه اما باانصاف! در حالیکه بلیت جایگاه B تا مرز ٢۵٠ هزار تومان خرید و فروش میشد، آقایی بلیت اضافی خود را که برای صندلی ٢٩ ردیف سوم جایگاه B بود با قیمت منصفانهی ۶٠ هزار تومان فروخت!
٢. در نورپردازی سن تغییراتی ایجاد شده بود که در عکس ضمیمهی این گزارش مشخص است. البته این تغییر، احتمالاً بهدلیل فیلمبرداری بوده است.
٣. متأسفانه این بار تقصیر تأخیر بیشتر متوجه مردم بود. زیرا تا ساعت ٢٠:٢۵ هنوز برخی، سر جای خود حاضر نشده بودند.
٤. در بخش دوم، پسر کوچک استاد (رایان) قبل از بازگشت گروه روی صحنه، مدام بین جایگاه تماشاگران کنسرت و پشت صحنه در رفت و آمد بود!
۵. نقش مژگان شجریان در گروه پررنگتر شده بود: یک تکنوازی و یک همنوازی با نی شاهو عندلیبی.