
از درج آخرین مقالهام در این وبلاگ و دیگر فعالیتهای تحقیقیام، بیش از نه ماه میگذرد. مقالههایی پژوهشی را به رشتهی تحریر درمیآوردم که بنا بر دلایلی نسبتاً شخصی و بیشتر بیرونی، این حرکت متوقف گردید. خلاصهی کلام آنکه:
« ز آب خُرد ماهی خرد خیزد نهنگ آن به که از دریا گریزد »
اما این بار، فرا رسیدن ۳۱ اردیبهشتماه (که روزی آشنا برای اهالی این وبلاگ است) نگارنده را بر آن داشت تا لَختی قلم را به حرکت درآورم.
اولین دیدارم با همایون شجریان سه سال پیش در چنین روزهایی بود، که بعدها این دوستی تا حدی در مسیر فعالیتهای نگارنده در وبلاگ ادامه پیدا نمود. هر چند که پژوهشگری فاقدِ شهرت و فارغ از آن بودم، با این حال همایون حرکت ما را پاسخ گفت ؛ هماو که شهرتی فراگیر داشت و میتوانست کاری غیر از این کند. اما او میدانست که نام و شهرت فانی است و تلاش متعهدانهی حاشیهنشینان و حرمت نهادن به نیتهای پاک آنان است که ماندگار و باقی است.
این هم شاید از صفای جوانی همایون باشد که امیدوارم در سالهای دور از جوانی هم این توفیق همچنان فراراه ایشان باقی بماند ؛ وگرنه دیگرانی که از آنان انتظار نمیرود گاهی از این خُلق نیکو فاصله میگیرند، یا شاید هم صلاح را در این رفتار تصور مینمایند.
بنده طبق عادت همیشگی، رک و راست، راست و حسینی عرض کردم: اگر ملاک «شرافت» است که بسمالله، و اگر ملاک «شهرت» است... بنده گمنامم ؛ پس ما را بهخیر و شما را بهسلامت... اما همایون، چون خود شریف بود پس مسیرمان یکی گردید.
« هر آنـکـه جـانـب اهـل ولا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد »
نگارنده، بعدها نیز در برخوردهایی که با ایشان داشتم متانت و نیکرفتاریشان را میدیدم و لبخندی که از لبان همایون محو نمیگشت. رکگویی ذاتی و درشتلحنی غیرعامدانهام در مقابل امواج پرمهرش ناپدید میشد.
همایون استغنای طبع یک محقق را بیش از دیگران درک میکرد. همه میدانند که محققان در این عرصه (و هر عرصهی دیگری) بیشترین زحمت و پایهایترین کارها را انجام میدهند و در مقابل، کمترین نفع دنیوی (چه از لحاظ مالی و چه از نظر شهرت در نزد عموم مردم) نصیبشان میگردد. پس طبیعتاً وقتی یک محقق قدم در این راه مینهد، خواسته یا ناخواسته از این منفعتهای چندروزه چشم میپوشد و به خاطر هدفش است که پا پیش میگذارد. اینجاست که دیگر از چنین پژوهشگری نباید انتظار داشت که مثلاً برای یک ملاقات پژوهشی، مشورت تخصصی، همنشینی هنری با هنرمندان (آن هم به هدف قرابت و همحس گردانیدنِ تئوری موسیقی با اجرای آن، از طریق هر چه بهتر نگاشتن این حال و هوا برای عموم علاقهمندان در قالب یک تحقیق) و مواردی از این دست، زیر بار ناز و منت رفته و عبور از فیلترهای آنچنانی را برتابد ؛ چرا که یک پژوهشگر آزاد و مستقل، از روحیهی مُریدی و مرید بازی و ذوب گشتن در جاذبهی شخصیت و دانش افراد پرجذبه و دارای شهرت بهدور است، و مبنای برخوردش را در حد همان احترام به مخلوق خالق قرار میدهد. آخر چنین محققی را، با چنان خصلتهایی که برشمردیم، نمیتوان با افرادی که بهدنبال عکس یادگاری و امضاء گرفتن یا نزدیک شدن به شخصیتهای مشهور با اهداف خاص کذایی و دنیوی هستند، در یک رده گنجانید و به یک نحو برخورد نمود.
صداقت و درستی در لحن و سلوک محقق واقعی مشهود و آشکار میباشد. او برای هدفش گام برمیدارد و جایگاهی محترم دارد، هر چند که گرد و خاک دیگر شهرتهای چندروزه، این جایگاه را موقتاً کمرنگ نماید.
این مقدمه را عرض کردم برای این که بگویم همایون ـ لااقل بیش از دیگران ـ ما را فهمید و درک نمود. چرا که او خود مرد کار بوده است و کارنامهاش نیز گواه این سخن میباشد. همایون نسبت به جایگاهش تا بهحال کمتر حرف زده و بیشتر عمل کرده است.
آری، همایون گویا حس میکرد که ما بهصورت خودساخته و خودآموخته و بر مبنای تعهد فردیمان برای «فرهنگ ایرانی» تلاش میکنیم ؛ بنابراین او نیز بهعنوان یک جوان ایرانی با ما همراه و همدل گشت.
گویا در همین روزها نیز، همایون و همراهانش مهیای برپایی کنسرت در آن سوی مرزها هستند، تا باز در حرکتی هنری، «فرهنگ و هویت ایرانی» را به جهانیان بشناسانند. امید توفیق برای آنان و همهی جوانان این سرزمین داریم و...، روز تـولـد ایـشـان را هـم تبـریـک مـیگـویـیـم.
پینوشت: متن جالب زیر را نیز یکی از خوانندگان وبلاگ بهنام خانم «رومینا» بهمناسبت این روز فرستادهاند:
هنوز هم مثل همیشه، آسمان دلمان که تنگ میشود، چه روزهای آفتابی و چه ابری، دفتر خیس کلماتمان را نسیم وصل تو ورق میزند، آنجا که دلِ افسردگان به سرودی پرفروغ روشن میشود.
آن زمان که در شبهای طوفانی و پرموج درون، مثل دریا ناله سر میکنیم، صبوریمان به بهانهی شوق دوست پناه میگیرد.
در انتظار هنگامهی باران مهربانی و امید، آنگاه که ستارهی غربیمان با سوسویش فریاد بر میآورد، ناشکیبایت پهنای قفس تنهاییمان را در هم میشکند. اکنون ندای پرخروش و فریاد آرامش توست که بر لوح وجودمان نقش خیال محبت را حک میکند و شبهای روشن در نگاهمان به وسعت پنجرهها با ستارههای گرم و روشنت بر روح خستهمان تاب و توان است.