تبليغاتX
همایون شجریان - مقاله
Portal

جشن‌نامه/ شش سال وبلاگ‌نویسی سهند سلطاندوست - ۱

جشن‌نامه‌ای به پاس ۶ سال وبلاگ‌نویسی سهند سلطاندوست

درامد

روزهایِ تقویم را مردُمان از اتّفاقاتِ ریز-و-دُرشتِ‌شان ورق می‌زنند. وقایع را ثبت می‌کنند، گوشه‌یِ پایین ِ سررسیدِ هر سالِ نو، تا یادِشان باشد آن‌چه گذشت. امّا تقویم کهنه می‌شود، کاغذ-اش می‌پوسد، و پُررنگ‌ترین پیش‌آمدها هم نوبتِ‌شان سر می‌رسد. روز می‌گذرد، باز با اتّفاقاتِ ریز-و-درشتِ مردمان... مگر نه «خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد»؟ ما نیز مردمي هستیم، هم از آن دست پُرحادثه، اگرچه به واسطه‌یِ حضور  ِ ترانزیستورها. دستِ بالاتر، امّا، خوش‌حافظه؛ آن‌قدر که نشود خاطره‌یِ وبگردیِ یک شب ِ از-یاد-رفته را از نتایج ِ جست-و-جویِ روزهایِ فراموشی پاک کرد. و از شب‌هایِ از-یاد-رفته‌یِ این مردمیّتِ مجازی، یکی دوازدهمِ فروردین است که با وبلاگِ دوست‌دارانِ همایونِ شجریان ورق خورده؛ ۵ سال است که دارد ورق می‌خورَد. ۵ سال وبلاگ نوشتن زمانِ کمي نی‌ست. «وبلاگِ سهند» امّا وبلاگ به معنایِ رایج ِ آن نی‌ست، سهند تحریریه‌یِ روزنامه‌اي ست در هیأتِ یک وبلاگ‌نویس. و وبلاگ‌اش روزنامه‌اي ست که ۵ سال دوام آورده. روزنامه نوشتن سخت است، دوام آوردن‌اش سخت‌تر.

زماني که کار  ِ این ویژه‌نامه را رسماً آغاز کردیم فکري به گندگی و گنگی ِ جمله‌هایِ بالا در سر-ام بود. امّا حالا از جشن‌نامه‌یِ ۶ سال وبلاگ‌نویسی ِ سهندِ سلطان‌دوست قصدِ دیگري، دستِ کم، جُز سپاس دارم. (با چهار کلمه کامنت هم می‌شود سپاس‌گزار بود.) ایده‌اش چندسالي در ذهن‌ام پَرپَر می‌زد تا دو-سه‌شب مانده به عیدِ نوروز، در گپ ِ اینترنتی با ژینا - دوستِ دیرآشنایِ این وبلاگ - پرواز-اش دادم. معلوم است که استقبال کرد. اجازه داد که با حسابِ خود-اش در همین وبلاگ بنویسیم. تاریخ ِ قرار را هم او تعیین کرد -- ۱۲ فروردین، سالگردِ وبلاگ. اگرنه، من همچنان داشتم در ایده‌های‌ام غوطه می‌خوردم. بی‌درنگ گفت از موزیسین‌هایِ سرشناسي که با او ارتباط دارند، یادداشت می‌گیرد -- با قدرتِ رسانه‌ای‌ش البته هیچ بعید نبود. امّا دلِ من راضی نمی‌شد، با فکر  ِ گنگي که داشتم. کار که به میانه رسید، بدقولی‌ها و بی‌اعتنایی‌هایِ دعوت‌شدگان آرامش ِ خیالي داد تا فکر-ام را بپرورم. از همان اوّل احتمال دادیم که هیچ چیز هم دستِ‌مان را نگرفت، خود ِمان دوتا می‌نویسیم و در وبلاگ می‌گذاریم.
    حالا دیگر خودِ همایون هم، اگر، چیزي می‌نوشت راضی‌م نمی‌کرد. «قدر  ِ زر زرگر شناسد»؛ سهند اوّل و آخر وبلاگ‌نویس است، گیرم با وسواسي شگرف که از حوصله‌یِ وبلاگ‌نویسی بیرون است. دست جنباندم و از آن‌ها که دستِ‌شان در کار می‌دیدم یاری خواستم. شگفت آن‌که همه استقبال کردند اگرچه یکی-در-میان پذیرفتند و در ضرب‌الاجل ِ چند روزه، جملگی شب ِ آخر دست به کی‌بورد بردند؛ باید از این بابت پوزش خواست امّا بد هم نشد: فشردگی ِ زمان زبانِ نوشته‌ها را هرچه ساده‌تر کرد. دیگر دمادمِ ۱۲ فروردین مجموعه‌اي از نوشته‌هایِ این دوستانِ وبلاگ‌نویس ِ نویسنده و روزنامه‌نگار و شاعر و خبرنگار داشتم با چند یادداشتِ سرشناسانِ موسیقی که تنها دوتاشان پیش ِ رو ست. هر نوشته‌اي که می‌آمد خطّي می‌کشید بر افکار  ِ پیشین‌ام؛ گویی آن‌چه که می‌خواهم دیگران گفته اند، سرراست و ساده و پُرمایه. در مقابل، سؤالي پیش می‌کشید هر بار جزئی‌تر که، کار  ِ وبلاگ‌نویسی چی‌ست، وبلاگ‌نویس کی‌ست، وبلاگستانِ فارسی کدام است، کجایِ این دنیایِ مجازی قرار دارد، اصلاً سهند چه کرده که برای‌اش جشن بگیریم؟
    یادداشت‌ها را به استقبالِ سؤال‌ها زیر-و-رو کردم و چیدم. و آن‌چه از آرایه هست - به تقلید از سهند - به علاوه‌یِ شعرها، جغرافیایِ حضور  ِ نویسندگان و عنوانِ شغلی یا تحصیلی‌شان اگر پاسخي به سؤال‌ها نباشد، «دست‌کاري دلکش و بی‌حاصل است». این جشن‌نامه اگر سؤالي از آن دست به جانِ مخاطب اندازد، کار ِ خود را کرده است. اگرنه، از کسي که از کنار  ِ  نامِ یک هنرمندِ سرشناس اسم-و-رسمي بر هم زده چرا این‌گونه سپاس‌گزار باشیم؟

بیژنِ فرد، بهار  ِ ۱۳۹۱

در این ویژه‌نامه می‌خوانید:

سلطنتِ جاوید . حمید متبسم
سرمایه‌ی ما . مهرداد جوادی

Hamid Motebassem

سلطنتِ جاوید * حمید متبسم
نوازنده‌ی تار و آهنگ‌ساز - هلند
| | | | | motebassem.com

در سال‌هایی که گذشت با وجود تمامی مشکلاتی که بر سر راه پیشرفت موسیقی ایران بوده و هست این هنر راه رشد خویش یافت و بامداد روشنایی ِ آن از دل شب سیاه، بی‌یاوری، دمید. خیل بزرگ نوازندگان و خوانندگان جوان، و خلق آثار نوین موسیقی، شاهد این سخن است. در این راستا، نقش‌آفرینی وب‌لاگ‌ها و وب‌سایت‌های خودجوش موسیقی، که به یاری جوانان عاشق این هنر برپا شدند، انکارنشدنی‌ست.
    وب‌لاگ همایون شجریان - که گشاده‌دلی ِ دست‌اندرکاران آن جبران تنگ‌دستی‌شان است - نیز در خبررسانی و فرهنگ‌گستری موسیقی ایران نقش بارآوری ایفا کرده است؛ به‌ویژه آن‌که همایون شجریان، به عنوان خواننده‌ای توانا و نیک‌اندیش، شایسته چنین حمایت است.
    باشد که نویسندگان و دست‌اندرکاران این پایگاه همواره کیفیت را به کمیت ترجیح دهند و دستخوش بازی روزگار  ِ جمعیت‌گرا نشوند؛ که گرایش به آن سو پایانش بیهودگی‌ست و،

غیر از هنر که تاج سر آفرینش است،
دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست.

Pouya Saraei

در تشخّصِ سمت‌وسوی موسیقی *
پویا سرایی
. نوازنده و منتقد - تهران
| | | | |
pouya-sarai.blogfa.com

فهمِ دوره‌ی معاصر وامدار مفهوم «رسانه» است، آن‌چنان‌که، موسیقی نیز شأنیتِ خود را در رسانه باز خواهد یافت. بنا به چنین نقشی، جایگاه اصحاب رسانه بیش از پیش مهم جلوه خواهد کرد. هنرمندان معاصر در ورای نیت اصحاب رسانه تشخّص و ظهور می‌یابند؛ چنان‌که در همه‌ی ادوار  ِ هنر  ِ بعد ِ رنسانس، منتقدین نقشی عمیق در فرایند شکل‌دهی به آثار هنری داشته‌اند.
    این دیباچه‌ی کوتاه بیان‌گر ارزش تلاش همه‌ی دست‌اندرکارانی‌ست که، به نوعی، به هنر موسیقی ایران تشخّص می‌بخشند، به‌خصوص، موسیقی کلاسیک ایرانی، که ماهیتاً «شعرمحور» و، از این حیث، زمینه‌ساز حضور ویژه‌ی خواننده در ساختار  ِ خود است. و در این بین نیکو‌تر آن که دست‌مایه‌ی این رسانگی همایون شجریان باشد -- جوانی هوشمند، خوش‌ذوق، و البته توانا در آواز کلاسیک ایرانی.

وبلاگ طرفداران همایون شجریان، در طول حیات خود، علاوه بر تمرکز بر آثار همایون شجریان، از توجه به دیگر جریان‌های موسیقی ایران، به‌خصوص با محوریت نسل جدید و نوگرا، غفلت نورزیده است. این موضوع، مؤید ارزش بیشترِ این رسانه در تشخّص سمت‌وسوی موسیقی ایران در آینده است.
    امید که این رسانه، با زحمات بی‌شائبه‌ی دست‌اندکارانش، هرچه پویا‌تر و متعالی‌تر در جریان باشد.   

Neda Habibi

. . . و سرودی دیگر برای سپاس
ندا حبیبی
. روزنامه‌نگار - مشهد
| | | | | | | | | | | | | | |

موسیقی گریز‌گاه روح آدمی‌ست؛ گریز از رخوت تن و شتاب گرفتن برای پرواز... از این روست که «رهایی» مشخصه‌ی نخست این هنر است. و موسیقی در جامعه‌ی انسانی دگرنقشی نیز بر عهده دارد، و آن پیوند اندیشه و دل‌هاست؛ خواه در دنیای حقیقی، خواه در این عصر مدرن در دنیای فراخ مجازی.
    مشعلی از فکر، تعهد، تلاش، پشتکار، بی‌مزد-و-منت توسط سهند سلطاندوست به سال‌های متمادی، در هیاهوی مُلون وب‌سایت‌های هنری، آهسته و پیوسته، چنان نرم‌آهنگ ِ لطیف ِ آوای همایون شجریان، روشن است و محفل‌آرا و نقل جمع اهل موسیقی ایرانی.
    اصول حرفه‌ای جذب مخاطب (صوری و محتوایی)، صمیمیت بی‌روی‌وریا با بازدیدکنندگان، و هم‌چنین تنوع و بار علمی مطالب، وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان را به یکی از منابع خبری-تحلیلی غنی موسیقی ایران تبدیل کرده است.

به عنوان یکی از قدیمی‌ترین همراهان این وبلاگ، تولد ششمین بهار میعادگاه دوست‌داران موسیقی و آوای ایرانی را به مخاطبان همیشگی و، هم‌چنین، دوست خوش‌ذوق و پرتلاش، سهند سلطاندوست تبریک عرض می‌کنم.

ساز خوش کوکی که در این میعادگاه مجازی دل‌آرایی می‌کند، خاموش مباد!   


Aliyeh Mohammadi

آیینه‌ای برایِ صداها . عالیه محمدی
کارشناس ِ شیمی ِ محض - رشت
| | | | | | | | | | | | | | | |

این هنر در کارِ هر بی‌مایه نیست

ای پـری‌رو! پــرنــــیـــانــي یــافـــت کــن
تـا نـپـوشــد پــــیـــکــر  ِ انـــدیــشــه را.
هـمــچـو مــینـا، جـامـه‌اي کــن پرشراب
تـا بـبـیـنـــد خـلـــق خــونِ شـیـــشه را.

مـــوج افــکـنـــدن بــه هـــر نـیلــی‌پــرنـد
دسـت‌کاري دلـکش و بی‌حاصـل است.
نـیـــل‌پـوشـــان رنگ‌وآب ِ مـجـلــــس اند
دل، ولـی، خـواهــانِ آن دریــادل است.

بــر تــراش ِ قــامــــتِ سـیـمـیـن‌تـنـــان
این بـرش‌هـایِ کــجــی‌آور ز  ِ چیست؟
جـامــه‌اي بـر آدمـــیـــت راســـت کُــن،
کین هنر در کــار  ِ هر بـی‌مـایه نیست.

:: سیاوش کسرایی، دفترِ «خونِ سیاوش» ::

آن‌چه برآنم با قلم  ِ ناتوانم به‌مناسبتِ ششمین سالروز  ِ تأسیس ِ وبلاگِ هواخواهانِ همایونِ شجریان بنگارم، تمام  ِ چیزی‌ست که در زنده‌گی‌ام در کنار  ِ مردمانی چنین، به‌چشم می‌بینم و به‌قلب ایمان دارم: بی‌مزدومنّت بادل‌وجان کار کردن در این جهالتِ جاری، و حفظِ اندیشه در لابه‌لایِ این همه خاشاک، به‌حقیقت خواهانِ جوهری‌ست بس کمیاب.
    برایِ من وبلاگِ دوستدارانِ همایون شجریان همیشه حال‌وهوایی داشته که به سانش را در این دهکده نمی‌بینیم. گزینش ِ خبرها و مقاله‌ها با میانه‌گیری در بحث و نوآوری در ارائه‌ی مطلب، در یک محیطِ گرافیکی ِ کاربرپسند، و همگام‌بودن با پیشرفتِ چشمگیر  ِ این دهکده‌یِ جهانی، این یکّه‌تازی را سبب شده است. حالا دیگر سهند تنها سهندِ شش سال پیش نیست؛ «مدیر  ِ وبلاگِ دوست‌دارانِ همایونِ شجریان» به‌تنهایی اعتباری دارد. این‌همه را بیش از هرچیز مدیونِ جوهر  ِ کمال‌جو و زیباطلبی هستیم که پرتو  ِ دیدار  ِ خوشش سهند را پیش ِ روی ما آینه‌درآینه تافته است.
    و همه نیک می‌دانیم که آسان نیست قدر-و-قیمت ِ فروغی چنین را در این ظلام دانستن و سپاس گفتن. سپاس که هستید.   

پی‌نوشت: عنوانِ این یادداشت نام  ِ شعر و مجموعه‌یِ شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی ست.

Iraj Zebardast

این گل چهاربرگ با تمام دل
برای سهند سلطاندوست عزیز و راهش
که تماشای شاد انسان و تعهد است.

| | | | | irajzebardast.blogfa.com . ایرج زبردست

یک نامه پُر از ماه و تو را دارم یاددر پاکـــتِ گل گــذاشـــتـــم، دادم باد؛
اِی علتِ سبز ِ خاک، هـر جا هستیهر روز ِ تو روز ِ دوسـتـت دارم باد!

با اشتیاق و مهر
شیراز - ۲۵ فروردین ۱۳۹۱

» عنوانِ ویژه‌نامه از شعر  ِ «درین شب‌ها»یِ شفیعی کدکنی ست برایِ م. امید.
» عنوان‌هایی که ستاره * دارند انتخابِ سردبیر است.

:: جشن‌نامه‌ی ۶ سال وبلاگ‌نویسی ِ سهند سلطاندوست ::
{درامد | فهرست | برگِ ۱ | برگِ ۲ | برگِ ۳ | شناس‌نامه}


برچسب‌ها: جشن‌نامه، شش سالگی، سالگرد وبلاگ، سهند سلطاندوست
دسته: مقاله | نویسنده: ژینا نیما | کد مطلب: 376-9 | لینک ثابت | |

جشن‌نامه/ شش سال وبلاگ‌نویسی سهند سلطاندوست - ۲

به پاس ۶ سال وبلاگ‌نویسی سهند سلطاندوست | طرح: شهاب سیاوش

از رویِ دستِ سهندِ سلطاندوست
:: این طــرح را دوســت عـزیــز و همــراه هـمیــشگـی وبلاگ، آقای شهاب سیاوش برای‌مان نقاشی کرده‌اند و فرستاده‌اند. ضمن تشکر فراوان از ایشان بابت حسن سلیقه‌ای که به‌خرج دادند و بنده‌نوازی فرمودند، باشد که مورد توجه شرکت دل‌آواز و خبرنگاران مغرض قرار گیرد. این تصویر را در دو نسخه‌ی قابل‌چاپ و غیرقابل‌چاپ برای شما خوبان گذاشته‌ام. (مدت‌زمان تخمینی دانلود: بسته به محل سکونت کاربر.) برای تماشای این تصویرها نیاز به یک نمایشگر یا مونیتور (و نه مانیتور) دارید که متأسفانه قابل‌دانلود نیست و باید آن را از بازار کامپیوتر بخرید. ما نمایشگرهای نسل جدید LED را پیشنهاد نمی‌کنیم. بنده خودم یکی از همان crtهای قدیمی لَکنتی دارم که خیلی هم بهتر است و اصلا قابل شما را ندارد. اگر نمایشگر دارید و تصویر فوق را نمی‌بینید، چک کنید که در تنظیمات مرورگر اینترنتی‌تان گزینه‌ی show images فعال باشد. اگر باز هم نمی‌بینید، از اتصال کابل مونیتور مطمئن شوید؛ کافی‌ست آن‌را بکِشید تا ببینید چه‌قدر کش می‌آید. اگر این هم مقدور نبود، خب اشکال ندارد، گوشه‌ای از تمرین‌های فردی علی قمصری در پنج‌سالگی را که دوست خوبی از خارج برای وبلاگ فرستاده‌اند، در دو کیفیتِ باکیفیت و بی‌کیفیت برای دانلود می‌گذارم که نیاز به نمایشگر ندارد، و الحق و الانصاف از جالب‌ترین صداسازی‌های پولی‌فونی با یک تار در نیم قرن اخیر است. اگر امکان دریافت این فایل را هم ندارید این‌جا را ول کنید، بابت هرگونه دردسرسازی پوزش می‌خواهیم. اما انصاف را پیش خودتان فکر کنید که به‌قول حافظ شیراز: تا چند باشیم از بی‌نصیبان؟ *

* پی‌نوشت: مصرع از دیوان غزلیات حافظ، به‌کوشش دکتر  خلیل خطیب‌رهبر، انتشارات صفی‌علیشاه، ص. ۲۳۵۰۰، سطر سوم از بالا. اگر در معنی شعر هم مشکل داشتید، درخواست خود را در بخش نظرات این پست یا فرم «تماس با ما» مطرح بفرمایید تا برایتان معنی کنم. عنایت داشته باشید که نظرات ارسالی به دست جناب همایون شجریان نمی‌رسد، از فرستادن نامه‌ی فدایت شوم جداً خودداری فرمایید.

Mahdi Motamed

رنگِ آبی‌ات پیداست * مهدی معتمد
عکاس و خبرنگار - قزوین
| minodar.ir | awaz.ir

باورم نمی‌شود که شش سال از آن روز‌ها گذشته! روزهایی بود که در بین عموم اهل کامپیوتر کمتر کسی «وبلاگ» را می‌شناخت. تعداد وبلاگ‌ها و سایت‌های درست‌ودرمان ایرانی که تولید محتوی می‌کردند اندک بود، چه برسد در زمینهٔ موسیقی؛ موسیقی ایرانی در بین جوانان مهجور مانده بود و در فضای مجازی مهجور‌تر؛ تعداد وبلاگ‌هایی که در این زمینه فعالیت می‌کردند از انگشتان دست هم کمتر بود.
    در این میان وبلاگی متولد شد که به وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان معروف شد، وبلاگی با آدرس نام همایون شجریان که در توضیح آن نوشته شده بود:

نخستین سربرگ وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان

پرداختن به هنرمند جوان و توانایی چون همایون شجریان ایدهٔ جدید و خوبی بود ولی ادامه دادن، با توجه به محدودیت سوژه، کاری سخت و ناممکن می‌نمود. این موضوع خوشبختانه بعد‌ها به کل ِ مسائل موسیقی ایرانی تعمیم یافت و شاید یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت این وبلاگ همین تصمیم باشد: پرداختن به موسیقی ایرانی با نگاهی وبژه به آثار و زندگی همایون شجریان.
   
از دیگر امتیازات این وبلاگ و از عامل‌های پیشرفتش، ایده‌های نو در زمینهٔ فنی و پیش‌روی در طراحی گرافیک و رنگ‌ولعاب آن است. البته در اینجا باید اشاره (شیطنت) کرد که، هر چند سهند سلطاندوست سمبل یک پرسپولیسی‌ دوآتشه است ولی علاقهٔ ذاتی‌اش به تیم استقلال را با این حجم رنگ آبی در گرافیک وبلاگش می‌شود فهمید.
    هرچند وبلاگ‌نویسی چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی و در بعضی موارد از لحاظ حقوقی، در اکثر موارد چیزی جز اعصاب‌خوردی و دلسردی برای شخص بنده نبوده (که قطعاً بخش دومش، به‌خاطر کم‌لطفی خیلی از وبلاگ‌ها و سایت‌ها، بیشتر است!) ولی استمرار سهند سلطاندوست در این کار ستودنی‌ست. البته انتقاداتی هم هست که جای عنوان کردنش این‌جا نیست و اگر عمری بود در وقتی مناسب برای خود سهند عزیز خواهم نوشت.
    در هر حال آن روز‌ها گذشت و اکنون آن وبلاگ با این استمرار، صاحب جایگاهی درخور در بین اهل موسیقی، دوست‌داران آن، و منبعی برای خواندن جدید‌ترین و جالب‌ترین مسائل روز دنیای موسیقی شده است. امروز وبلاگ همایون شجریان در حافظهٔ cookieهای مرورگر اینترنتی ِ نه تنها دوست‌داران همایون شجریان، بلکه علاقه‌مندان به موسیقی ایران وجود دارد.

در پایان عرایضم دوست دارم تولد شش‌سالگی وبلاگ همایون شجریان را به شخص مدیر و نویسندگان محترم و همچنین به مخاطبان عزیزش تبریک عرض کنم؛ آرزوی تندرستی و سلامتی برای یکایک آن‌ها دارم.   

Reza Saki

خورشِ سبزی یا قیمه
رضا ساکی
. نویسنده - تهران
| | | | | | | rezasaki.com

نخستین بار یادم نیست دقیقاً کی بود ولی وقتی وارد وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان شدم خیلی زود فید وبلاگ را برداشتم و مشتری دایمش شدم و، از سر زدن به خود وبلاگ هم غافل نشدم. چرا؟ چون وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان مثل این وبلاگ‌های بی‌خودِ «دوست‌داران» و «طرف‌داران» نبود. از آن‌ها نبود که مثلاً عکس همایون شجریان را هنگام آبگوشت خوردن و یا با مایو در کنار استخر منتشر کند. از آن وبلاگ‌های خاله‌زنک «دوست‌داران» نبود که قربان‌صدقه‌ی چشم-و-ابروی مشکی آقا همایون برود. اغلب ِ این وبلاگ‌هایی که نامی مثل وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان دارند از این قسمند: کار اصلی‌شان خاله‌زنک است و انتشار عکس. ولی این وبلاگ یک رسانه‌ی حسابی‌ست. خبرهایش موثق است و زود به‌روز می‌شود، و نه فقط درباره‌ی همایون شجریان که پیرامون موسیقی ایرانی مطلب منتشر می‌کند. نکته‌ی مهم دیگری که همان اول به چشم من آمد صداقت این وبلاگ در بیان «غیر رسمی» بودن‌اش است. این که: «این وبلاگ با همکاری گروهی از دوست‌داران همایون شجریان آماده شده و هیچ‌گونه وابستگی به ایشان ندارد.» یعنی خودش را از راه آشنایی با همایون شجریان تایید نمی‌کند بلکه خودش را از راه «دوست‌داران» ایشان تایید می‌کند و به‌روشنی تاکید می‌کند که اینجا «وبلاگ دوست‌داران» است.
    خلاصه این‌که، ما هم می‌دانیم همایون خان دختری به نام باران دارد؛ قدش کوتاه است؛ گاهی سیگار هم می‌کشد؛ کمانچه هم می‌زند و... در حد خودمان در زندگی خصوصی ایشان زیاد خاله‌زنکی کرده‌ایم. اما خدا وکیلی در وبلاگ دوست‌داران جز به دنبال خبر و تحلیل درباره‌ی موسیقی همایون شجریان نیستیم و نخواهیم بود. خدا چراغ این مکان فرهنگی را روشن نگاه دارد و به باعث‌وبانی‌اش خیر و برکت بدهد.
راستی حالا که بحث شد شما نمی‌دانید، آقا همایون بیشتر خورش سبزی دوست دارد یا قیمه؟   

Shahab Siavash

اینجـا زیبـا نمی‌شد اگه تو نبودی *
شهاب سیاوش
. گرافیست - رشت
| | | | | | | shahabsiavash.com

برای کسی مثل من هم سخته و هم آسون؛ نوشتن در باره‌ی سهند سلطاندوست. از یه طرف از طراحی سایت یه چیزایی می‌فهمم و از طرف دیگه از گرافیک کمی بیشتر.
    صادقانه و بی رو-در-واسی باید بگم که اولین بار که بلاگ طرفداران همایون شجریان رو دیدم دلم نمی‌اومد که صفحه رو ببندم. شاید همون روز یه ساعتی کاملن مشغول مرور بلاگ بودم؛ چشم‌نواز و مخاطب‌پسند.
    طراحی لوگو و بنر‌ها و منوهای بلاگ، به همراه آیکن‌ها و تصاویر زیبا و در عین حال گویا، کمک زیادی به حرفه‌ای بودن و در عین حال سهل‌المرور (!) بودن وبلاگ کرده -- جاهایی که مخاطب عام بدون دردسر به‌راحتی می‌تونه لینک‌ها و دانلود‌ها رو پیدا کنه.
    نکته‌ی دیگه ابتکارات جالب و به‌یادموندنی مثل هدیه‌ها به مناسبت‌های مختلف و همین‌طور آماده کردن فایل‌های پی‌دی‌اف متن شعرهای آلبوم‌هاست که شخصن برای خودم خیلی مفید بوده.
    چه‌طور می‌شه از نوین بودن بلاگ در زمینه‌ی امکانات وب و سوشیال‌نت‌ورک به‌راحتی گذشت؟ از معدود بلاگ‌های موسیقی (و شاید کل بلاگ‌های فارسی) که در همه‌ی شبکه‌های مجازی فعاله، نسخه‌ی موبایلش راه‌اندازی شده، فیدهای جداگانه براش در نظر گرفته شده، ورژن انگلیسی داره و فایل‌های دانلودیش تابه‌حال مشکلی نداشته.
    پی‌گیر بودن و اهمیت دادن به نظر مخاطب و به جرأت می‌تونم بگم، خوندن تک‌تک کامنت‌ها و مسیج‌ها و جواب دادن به خیلی‌هاشون، با توجه به حجم بالاشون، بازم نشون می‌ده که با یه وبلاگ‌نویس و طراح خوش‌ذوق طرف هستیم.

چاره‌ای نداریم جز این‌که به احترام ۵ سال تموم زیبایی و لطف و زحمت بی‌دریغ، بگیم که به بودنت افتخار می‌کنیم و عرصه‌ی موسیقی آنلاین بی‌شک زیبا نمی‌شد اگه تو نبودی.   

Maryam Mohtadi

به‌پاس ِ خیالی که این‌قدر راحت است . مریم مهتدی
روزنامه‌نگار - تهران
| page-13.com

از کنسرت که بیرون آمدم، صورتم خیس بود. این‌که می‌گویم صورتم خیس بود، برای خیلی‌ها چیز تازه‌ای نیست؛ خیلی‌ها وقتی از کنسرت شجریانِ بزرگ بیرون می‌آیند صورتشان خیس ِ خواندن «مرغ سحر» است. برای این آدم‌ها خیس بودن صورت بعد از کنسرتِ استاد چیز عجیبی نیست. من اما گفتم کنسرت استاد؟ از کنسرت همایون آمده بودم بیرون. آن زمان هنوز شش ماه مانده بود که تاریخ تقویم‌هایمان بشود ۱۳۸۸و ما قاعدتاً وقتی همایون در تصنیف «وطن» صدایش را با آن قدرت می‌برد بالا و سه بار می‌خواند: «همیشه با تو بوده‌ام...» نباید آن‌قدر بغض می‌داشتیم که بترکد و صورت را خیس کند. ترکید اما. آن شهریور سال ۸۷ بغض من اشک شد و از کنسرت که بیرون آمدم... صورتم خیس بود.
    گزارشی که باید آن شب از کنسرت می‌نوشتم، هیچ‌وقت نوشته نشد. من‌‌ همان شب وقتی با صورت خیس آمدم بیرون فهمیدم گزارش نوشتن از کنسرت هر کسی که فامیل‌اش شجریان باشد کار من نیست. پیش خودم می‌گفتم من با این حجم احساسات، همه‌ی سعی‌ام را هم که بکنم باز هم نمی‌توانم از حباب‌های سرخوشی‌ام بیرون بیایم و مثل یک ناظر بی‌طرف هم کاستی‌ها را ببینم و هم خوبی‌ها را. و بعد بنویسم برای مخاطبی که نتوانسته بیاید، اما دوست دارد همه‌چیز را بداند. بد و خوب. برای من کنسرت یک شجریان همیشه خوب است، مثل آلبوم یک شجریان که همیشه شنیدنی‌ست. و همین یک‌جا پیش خودم کوتاه آمدم که نمی‌شود هوادار متعصب درون را خاموش کنی برای نوشتن یک گزارش.
    وقتی پاراگراف بالا را پیش خودم اقرار کردم، چند ساعتی می‌شد خیره‌ی صفحه‌ی سفیدی بودم که باید می‌نوشتم در آن و کلمه‌های موقّر پیدا نمی‌کردم. کلمه‌های توی ذهنم همه با آدرنالین بالا، پایکوبی می‌کردند از خوشی و نمی‌گذاشتند حتا برای چند دقیقه، کلمه‌های سنگین‌تر جلو بیایند و ردیف بشوند کنار هم و سر بخورند توی جمله. این‌طور شد که اقرار دوم آمد: من نمی‌توانم گزارشگر خوبی باشم برای فعالیت یک شجریان. و این‌طور شد که آن صفحه‌ی سفید را بستم، تا همین الان، نیم ساعت پیش، وقتی باز چند ساعت خیره‌ی صفحه‌ی سفید بودم که باید می‌نوشتم در آن و کلمه‌هایی موقر‌تر از این‌ها پیدا نمی‌کردم: از کنسرت که آمدم بیرون...
    یک دستی، همان شبی که هیچ‌وقت در آن گزارش کنسرت همایون نوشته نشد، وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان را گذاشت وسط صفحه‌ی نتیجه‌ی جست‌و‌جوی من؛ صفحه‌ای که قرار بود بهم بگوید در چند ساعتی که از کنسرت گذشته، کسی آیا همت کرده چند خطی بنویسد از همایون ِ مستقل؟ و‌‌ همان جست‌و‌جو مرا رساند به وبلاگی که حیران ِ همت نویسنده‌هایش شده بودم. از خودم می‌پرسیدم این‌ها دیگر چه آدم‌هایی هستند که می‌توانند این‌طور هوادار باشند و این‌قدر خوب گزارش بکنند و بحران صفحه‌ی سفید را هم نداشته باشند؛ چیزی که هنوز هم نفهمیده‌ام!

حالا هم، نمی‌خواهم جمله‌های کلیشه‌ای بنویسم: این‌که بگویم وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان هرچه را که من دوست دارم بنویسم، می‌نویسد. یا حتا دلم نمی‌خواهد بگویم برای باخبر بودن از شجریان‌ها لازم نیست خبرگزاری‌ها و سایت‌ها را زیر-و-رو کنید، بیشتر از آن‌چه که لازم دارید حتا، توی این وبلاگ پیدا می‌کنید. نوشتن از گرافیک حرفه‌ای و زحمت بسیار پست‌ها و علاقه‌ای که توی طراحی عکس‌هایش به کار می‌رود هم حتا دم‌دستی و ساده است. دوست ندارم هیچ‌کدام از این حرف‌های کلیشه‌ای را بنویسم. فقط دلم می‌خواهد بگویم دست مریزاد سهند سلطاندوست عزیز. که از‌‌ همان چهار سال پیش که این‌جا را پیدا کرده‌ام، خیالم راحت شده است. آن‌قدر راحت که وقتی همین چند ماه پیش، یک شب با چشم‌های خیس بلیت کنسرت همایون‌ام را دم در تالار وحدت می‌دهم به جوانی که بلیت گیرش نیامده و با غمگین‌ترین چشم‌های دنیا آن‌جا ایستاده، ته دلم قرص به این وبلاگ است، که نمی‌گذارد آب توی دل هواداران شجریان بزرگ و همایون‌اش تکان بخورد.
    شش‌سالگی‌ات مبارک   

» عنوان‌هایی که ستاره * دارند انتخابِ سردبیر است.

:: جشن‌نامه‌ی ۶ سال وبلاگ‌نویسی ِ سهند سلطاندوست ::
{درامد | فهرست | برگِ ۱ | برگِ ۲ | برگِ ۳ | شناس‌نامه}


برچسب‌ها: جشن‌نامه، شش سالگی، سالگرد وبلاگ، سهند سلطاندوست
دسته: مقاله | نویسنده: ژینا نیما | کد مطلب: 377-9 | لینک ثابت | |

جشن‌نامه/ شش سال وبلاگ‌نویسی سهند سلطاندوست - ۳

Zhina Nima

این‌جا کسی‌ست پنهان    
دامان من گرفته

- مولوی      

من و تو و این وبلاگ . ژینا نیما
نویسنده، همکار وبلاگ - سوئد
| | | | | | | | | | | | | |

بار دیگر فرا رسیدن بهار بهانه‌ای شد تا وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان سال پربار دیگری را به کارنامه‌ی فرهنگی-هنری خود افزون کند. بهار هر سال، برای ما، یادآور خاطره‌هایی‌ست به‌یادماندنی از لحظه‌به‌لحظه‌ی بودن با همایون و دوست‌دارانش. خاطره‌هایی که دل‌وجانمان را برای شروعی تازه نوید می‌بخشد تا تک‌تک روزهای سال را با امید به دلگرمی دوست‌داران و پشت‌گرمی صدای فرح‌بخش همایون‌اش به‌سر بریم. دوازدهم فروردین امسال اما بهارمان را بهانه‌ای ساخت تا در ششمین سالروز تأسیس وبلاگ فرصتی بیابیم از برای تشکر! از تو، از خودم، از همایون...

از همایون می‌نویسم، همان «شازده کوچولو»ی قصه‌های ژینا؛ همان نازنین‌مرد دوست‌داشتنی، که اسم و رسم‌اش را همه می‌شناسیم، صدایش را از جان‌ودل گوش داده‌ایم و کارهایش را همه تحسین کرده‌ایم؛ همان نازنینی که خاطرش برایمان عزیز است و نام آشنایش پیوسته بر لبانمان جاری... همایون را دوست داریم: آن‌چنان که باید، همچون تو، که دوست می‌داری و ارج‌اش می‌نهی.

«وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان» تمام این سال‌ها تنها به یک نام بسنده نکرده. این‌جا، همان‌گونه که از سربرگش پیداست، باشگاهی برای دوست‌داران بوده و هست و، یقین دارم در راهی که پیش گرفته، همواره پایدار، و بر عهد و وفایش پای‌بند، خواهد ماند -- همان‌گونه که تابه‌امروز دغدغه‌اش موسیقی اصیل ایرانی بوده و آن را از جان‌ودل گرامی داشته، زین پس نیز چنین است.

برگ‌برگ دفتر خاطراتم نشان از روزهایی دارد که، چه شیرین و چه تلخ، این‌جا داشتیم: چه مطلب‌ها پُست کردیم و چه تیتر‌ها که پاک! چه کنسرت‌ها رفتیم؛ چه جشن‌ها گرفتیم؛ پشت صف‌های خرید بلیت چه کل‌کل‌ها کردیم ما با هم؛ از «دل‌آواز» گفتیم و، چه غیبت‌ها که نکردیم؛ انتشار آلبوم‌های جدید را تبریک گفتیم؛ و چه بسیار بر پیکر سیاه‌پوش وبلاگ اشک‌ها ریختیم.
    همیشه ما بوده‌ایم، با تو، با هم، و دست‌دردست هم، در کنار شازده‌ کوچولویی که از دلِ ما برای ما می‌خواند؛ دوستش می‌داریم، آن‌چنان که تو نیز...

از خودم می‌گویم، که این‌ور ِ آب‌، به‌دور از شهر و دیار، فارغ از همهمه‌ی غربت و حسی غریب، با پوزخندی بر رخ ِ فاصله‌کشیده، تو و وبلاگت را آغوش کشیده‌ام تا دلتنگی‌هایم را امیدی بخشم به رهایی... آن‌چنان که باید. با مدادرنگی‌هایی از رنگ‌های شاد و گلگون، بر صورتکی گریان و غم‌آلود چهره‌ای می‌کشم از کودکی خندان، و بال‌وپَر می‌گشایم در جست‌وجوی صدایی که لحظه‌هایم را ثانیه، و ثانیه‌هایم را آرام‌آرام خاطره می‌کند.

از تو می‌نویسم، از‌‌ همان مهندس جوان پرشور-و-نشاطی که نام مرا شرمنده‌ی وبلاگ و دوست‌دارانش کرد، و دل‌نوشته‌هایم را مهلتی داد برای خوانده‌شدن و خاطره‌شدن. من این‌جا، در همین وبلاگ، سهندی را می‌شناسم که در بازی اسم‌وفامیل، تپانچه را «طپانچه» می‌نویسد تا دوستانش را ساعت‌ها به خنده بیندازد، اما پای وبلاگ که در میان باشد، بلیط را «بلیت» و بربط را «بربت» می‌نگارد تا زبان فارسی را پاس بدارد، و موسیقی اصیل ایرانی را ارج. پست‌به‌پست مطالب این وبلاگ، مدیون زحمات شایسته‌انسانی‌ست که همواره کیفیت را به کمیت ترجیح داده تا وبلاگش از زیاده‌خواهی‌ها و یاوه‌گویی‌ها در امان بماند، اما دل مهربانش، روزهای سی‌ویک اردیبهشت که می‌رسد، قلم ژینا را امانی می‌دهد تا هرچه می‌خواهد از قدوبالای خواننده‌ی محبوبش بسراید و قربان‌صدقه‌اش برود!

این‌روز‌ها، نام «سهند و وبلاگش» اگر آشنا هم نباشد، برای ما، غریبه نیست. وبلاگ همایون، اگر پابرجاست، از شب‌زنده‌داری‌ها و بی‌خوابی‌هایی‌ست که سهندش کشیده و، از ظرافتی که بر رخ دارد و در دل نهفته...

کاش می‌شد فریاد زد و این‌ها را به گوش آن‌هایی رساند که گوششان برای شنیدن خوبی‌ها همیشه بسته است.
    دست مریزاد و سایه‌ات بر سر وبلاگ و دوستدارانش گشاده باد.   

Mahsa Taghavi

فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد * مهسا تقوی
کارشناس ارشد مهندسی پتروشیمی - تبریز
| | | | | | | | | | | | | | | | | | | |

Mahsa Taghavi

مهندس سهند سلطاندوست را سال‌هاست از طریق مدیریت منحصربه‌فرد وبلاگ موسیقی‌اش می‌شناسم و تا امروز خواننده‌ی خاموش آن بوده‌ام. شاید باور آن کمی سخت باشد که فردی با تحصیلات فنی -- که مدام با جبر و هندسه و خط‌کش و ماشین‌حساب سروکار داشته -- می‌تواند دلی چنین شیدا و قلمی چنان روان در باب هنر داشته باشد. من اما خود به‌عنوان یک فنی-مهندسی‌خوانده‌ی عاشق هنر، با جناب سلطاندوست احساس هم‌ذاتی و هم‌کیشی می‌کنم.
    آن‌گاه که دل در تخته‌بند تن به‌جوش می‌آید و از حساب‌های روزمره‌ی زندگانی به‌تنگ، نه دفتر و کتاب به‌کار می‌آید و نه فرمول‌ها و محاسبات پیچیده‌ی ریاضی یارای گشودن معمای هستی‌ست (که فکر  ِ هیچ مهندس چنین گره نگشاد!)؛ نه رمل و اسطرلاب دلت را آرام خواهد کرد، نه داروهای مدرن شیمیایی. آن وقت است که دستت به ساز می‌رود و لبت به غزل، پایت به پایکوبی و روحت به سماع؛ و جانت تازه می‌شود در باغ پُرنقش‌ونگار و پُر رمز-و-راز هنر. و چه هنری ناب‌تر از شعر و موسیقی اصیل ایرانی آن‌گاه که با نوای همایونِ شجریان‌ها همراه می‌شود.

همه‌ی ما استاد شجریان را می‌شناسیم و کمتر ایرانی‌ای هست که حداقل نام شجریان به گوشش نرسیده باشد، و یا طنین آن صدای آسمانی دلش را نلرزانده باشد، اما در این میان اندک‌اند کسانی که به راستی این هدیه‌ی ارزشمند الهی را قدر دانند و در مقام سپاس برآیند.

    مهندس سهند سلطاندوست یکی از این نادر عزیزانی‌ست که با تلاش و جدیتی تحسین‌برانگیز سال‌هاست به‌صورت حرفه‌ای با شناساندن هرچه‌بیشتر موسیقی اصیل ایرانی و اساتید گران‌سنگ آن به سایر علاقه‌مندان، هم خدمتی راستین به اشاعه‌ی هنر ناب این سرزمین کرده، و هم به نوعی در مقام سپاس و قدردانی از این هنرمندان بی‌همتا برآمده است. او با مدیریت وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان با عشق و دانشی در خور، از مدیران حرفه‌ای وبلاگستان پارسی شناخته می‌شود.

اکنون در ششمین سالگرد وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان به‌درخواست ِ دوستان، و به عنوان یکی از خوانندگان این وبلاگ - که بار‌ها و بار‌ها از جادوی قلم و هنر زیبایش به وجد آمده و از نواهای دلنشین موسیقایی ِ ضمیمه‌شده در آن سرمست و خرسند شده - بر خود فرض دانستم با این ابیات و سطور ناچیز ‌‌نهایت سپاس و قدردانی خود را از زحمات بی‌شائبه‌ی چندین ساله‌ی ایشان ابراز نمایم و از درگاه حق برایشان آرزوی تندرستی و بهروزی کنم.   

Mehrdad Javadi

سرمایه‌ی ما * مهرداد جوادی
طراح وب، همکار وبلاگ - تهران
| | | | | | | | | | | | | |

دوست دارم یک تشکر جانانه و مخلصانه کنم بابت تمام زحمات دیده‌شده و دیده‌نشده‌ی سهند عزیز؛ دوستِ وبلاگ‌نویسی که بعد از چند سال هنوز هم با همان اشتیاق و حس تعهد، به کار خود ادامه می‌دهد. سهند سلطاندوست به وبلاگ و تمام مسائل ِ آن و تک‌تک جزئیات‌اش عشق دارد؛ عشقی که در تمام این سال‌ها ذره‌ای از آن کم نشده بلکه چندبرابر هم شده است. سهند با ذهن مستعد، قلم قوی، ذوق بالای طراحی گرافیک، و پشتکار فراوان به پرورش دغدغه‌های زیبایش می‌پردازد و در پیشبرد آن‌ها می‌کوشد. مساله‌ی بسیار ارزش‌مند برای من این است که او با رعایت قواعد حرفه‌ای وبلاگ‌نویسی و نشر کارش را می‌کند و، از این جهت، یک پدیده در وب فارسی‌ست. فکر می‌کنم بیشتر خوانندگان وبلاگ در این فکر با من هم‌عقیده باشند.
    بیایید از سرمایه‌های ارزش‌مندمان تقدیر کنیم و با دلگرمی دادن به آن‌ها، در پیمودن مسیر و رسیدن به هدف یاری‌شان دهیم. سهند از سرمایه‌های دوست‌داشتنی ماست.   

» عنوان‌هایی که ستاره * دارند انتخابِ سردبیر است.

همه‌یِ حقوق ِ این ویژه‌نامه برای این وبلاگ محفوظ است.
این وبلاگ در برابر  ِ محتوایِ مطالبِ نویسندگان مسؤول نیست.
این نخستین‌بار است که این وبلاگ بی‌اجازه‌یِ صاحب‌اش، توسّطِ نویسندگان به‌روز می‌شود.

شناس‌نامه
جشن‌نامه‌یِ شش سال وبلاگ‌نویسی ِ سهند سلطاندوست
به بهانه‌یِ ششمین سالگردِ وبلاگِ دوست‌دارانِ همایون شجریان

تحریریه: ژینا نیما {مدیر}، بیژن فرد {دبیر}، مهرداد جوادی {پشتیبانی ِ فنی}

همکاران: مهدی معتمد، عالیه محمدی، شهاب سیاوش

با سپاس از
همکاریِ حمید متبسم، مریم مهتدی، رضا ساکی، پویا سرایی، ندا حبیبی، مهسا تقوی و ایرج زبردست
و همراهی ِ آوا مشکاتیان، فرانک مجیدی، علیرضا مجیدی، علی قمصری، فرهاد فزونی، فرحناز فرهادی، بامداد فتوحی، سیدرضا شکراللهی، امیرحسن سعیدی، ایمان پاک‌نهاد، نوشین پاسدار، نگار بوبان

با سپاس ِ فراوان از ریموند مؤسسیان، محمدعلی رفیعی، مزدا انصاری

و همه‌یِ آن‌ها که خواستند و نتوانستند، تا خود چه خواستیم و چه توانستیم.

:: جشن‌نامه‌ی ۶ سال وبلاگ‌نویسی ِ سهند سلطاندوست ::
{درامد | فهرست | برگِ ۱ | برگِ ۲ | برگِ ۳ | شناس‌نامه}



برچسب‌ها: جشن‌نامه، شش سالگی، سالگرد وبلاگ، سهند سلطاندوست
دسته: مقاله | نویسنده: ژینا نیما | کد مطلب: 378-9 | لینک ثابت | |

نگاهی به کنسرت همایون شجریان و همنوازان حصار/ سهند سلطاندوست

همایون شجریان و علی قمصری - تست صدای شب دوم کنسرت/ عکس: علی چاشنی‌گیر

باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

- م. سرشک

کنسرت اخیر گروه «همنوازان حصار» را شاید بتوان ادامه‌ی منطقی مسیری قلمداد کرد که از شش سال پیش با همکاری همایون شجریان و علی قمصری در خلق آلبوم «نقش خیال» آغاز شده بود. مسیری که چهار سال پس از آن، با ارائه‌ی آلبوم «آب، نان، آواز» و اجرای صحنه‌ای گزیده‌ی قطعات این دو آلبوم در تهران و شهرستان‌ها ادامه یافت و اکنون فراتر آمده و به کنسرت تازه‌ی این گروه در تالار وحدت با رپرتواری خلاقانه و سازبندی نوآورانه انجامیده است.

این برنامه حائز سنت‌شکنی‌ها و نوآوری‌هایی در متن و حاشیه بود که مخاطبان، حتی پیش از دیدن اجرا، و تنها با نگاهی به بروشور کنسرت به برخی از این بدعت‌ها و بدایع موسیقایی پی می‌بردند. بی‌تردید مهم‌ترین اتفاق در این اجرا، تغییر سازبندی گروه و قرارگیری سازهای غیرایرانی در کنار سازهای ایرانی بود. این ایده، پیش‌تر در آلبوم نقش خیال هم موردتوجه قمصری قرار گرفته بود. در آنجا هم شاهد حضور سازهایی همچون گیتار، ویلن، ویولا، ویلنسل، کلارینت، دودوک، طبلا و کنترباس در کنار سازهای ایرانی بودیم؛ اما آهنگساز در پروژه‌ی آب، نان، آواز، از به‌کارگیری سازهای غربی پرهیز کرد و ارکستر را با رنگ و بوی کاملاً ایرانی سامان داد. در این اجرا مجدداً تمایل علی قمصری را به بهره‌گیری از سازهای غربی در ارکستراسیون و همنشینی آنها در کنار سازهای ایرانی برای برقراری یک گفت‌وگوی موسیقایی شاهد هستیم. نباید از یاد برد که تلفیق سازی به ویژه در دهه‌ی اخیر به کرات توسط آهنگسازان مختلف در ژانرهای گوناگون آزموده شده و با بازخوردهایی عمدتاً انتقادآمیز از جانب اهالی موسیقی روبه‌رو بوده است. بنابراین امروزه تلفیق سازی به خودی خود ارزش چندانی نزد اهل فن نمی‌یابد و اصولاً مقوله‌ی بکر و تازه‌ای به شمار نمی‌رود.

آنچه میان موسیقی تلفیقی علی قمصری با بسیاری از تلفیق‌های ابتدایی و ناپخته‌ی سالیان اخیر، تمایز جدی و مرزبندی روشنی پدید می‌آورد، توجه ویژه‌ی او به تلفیق محتوایی و تلاش در جهت کنار هم قرار دادن مؤلفه‌های مشترک و بعضاً متضاد دو یا چند گونه‌ی موسیقایی‌ست. مشخصاً در این اجرا به کمک اصول هارمونی، پیوندی میان روح موسیقی ایرانی (و نه موسیقی سنتی) با موسیقی فلامنکو برقرار شده است. عاملی که آهنگساز را به استفاده از موسیقی سنتی مردمان آندلس ترغیب می‌کند، تشابهات انکارناپذیر در گوشه‌ها، فواصل، نغمات، حالات و به‌طور کلی ذات این نوع موسیقی با موسیقی ایرانی‌ست. اساساً در مقوله‌ی تلفیق، «هدف» و «ابزار» نقش تعیین‌کننده‌ای در ارزش‌گذاری ماحصل تلفیق ایفا می‌کنند. استفاده از ابزار تلفیق که در اینجا همان سازها هستند، بدون آنکه از پشتوانه‌ی تئوریک، شناخت و هدف مشخص برخوردار باشد، تکرار مکررات است و در واقع قدم نهادن در راهی‌ست که طی این سال‌ها آن‌قدر توسط افراد مختلف پیموده شده که دیگر حتی نمی‌توان واژه‌ی «نوآوری» را به آن نسبت داد.

یکی از انتقاداتی که معمولاً به نقش خیال وارد می‌شد، شلوغی نسبی فضای آن کار در برخی از قطعات بود؛ اما در این اجرا تلفیق به مراتب پخته‌تری را می‌شنویم که فضای حساب‌شده و خلوت‌تری دارد. در لابه‌لای ارزیابی‌های شتاب‌زده‌ای که طی چند روز اخیر در خصوص تنظیم قطعات این مجموعه در رسانه‌ها مطرح شده است، به منفعل بودن بهرام آقاخان، نوازنده‌ی گیتار فلامنکو اشاره شده که آشکارا به دور از انصاف است. گویا برخی انتظار دارند که تمام سازهای ارکستر در تمام قطعات یک کنسرت، نقش داشته باشند و حتی یک دقیقه هم بیکار نمانند! اتفاقاً به اعتقاد نگارنده، نقطه‌ی قوت تنظیم‌های این کنسرت، همین استفاده‌ی بجا و متناسب از سازها بود. قمصری با اینکه در این مجموعه از چندصدایی، دینامیک قابل‌توجه، تمپوی سریع و ریتم‌های پیچیده سود برده، اما خوشبختانه از شلوغی افراطی و حجم کاذب دوری کرده است. به‌طور کلی این سبک از آهنگسازی، دربردارنده‌ی پیچیدگی‌های ساختاری بسیاری‌ست که شاید هضم تمام و کمال آن برای گوش مخاطبی که از توان شنیداری مناسبی برخوردار نیست و برای این‌گونه موسیقی تربیت نشده، چندان آسان نباشد. در این کنسرت با قطعاتی مواجه هستیم که اجرای آنها چه برای خواننده، چه نوازندگان بسیار دشوار است. اجرای بی‌نقص اوج‌ها و پرش‌های متعدد و تحریرهای ریتمیک پرپیچ‌وخم این قطعات از حنجره‌ی هر خواننده‌ای برنمی‌آید. همچنین اجرای ساخته‌های قمصری، تکنیک نوازندگی قابل توجهی را می‌طلبد که نباید به آسانی از کنارش گذشت.

 تلفیق سازی به ویژه در دهه‌ی اخیر به کرات توسط آهنگسازان مختلف در ژانرهای گوناگون آزموده شده؛ بنابراین امروزه تلفیق سازی به خودی خود ارزش چندانی نزد اهل فن نمی‌یابد و اصولاً مقوله‌ی بکر و تازه‌ای به شمار نمی‌رود. آنچه میان موسیقی تلفیقی علی قمصری با بسیاری از تلفیق‌های ابتدایی و ناپخته‌ی سالیان اخیر، تمایز جدی و مرزبندی روشنی پدید می‌آورد، توجه ویژه‌ی او به تلفیق محتوایی‌ست. 

بخش آغازین این کنسرت که همایون شجریان و علی قمصری با هم به‌روی سن آمدند، ما را بی‌اختیار به یاد شاهکارهای مشترک محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی انداخت. ساز و آوازی که به لحاظ کیفیت آواز و جواب آواز، به آثار سالیان دور بزرگان این عرصه تنه می‌زد و شاید درخشان‌ترین بخش این اجرا بود. همایون شجریان برای نخستین بار در طول سال‌های فعالیت مستقلش از پدر، به سراغ دستگاه مشکل «راست‌پنجگاه» رفت و به‌جرئت می‌توان گفت آوازی بی‌نقص ارائه داد. فضاسازی تار قمصری برای آواز شجریان، به تکرار نعل به نعل ملودی‌ها و جمله‌بندی‌های آوازی خلاصه نشد. او یک بار دیگر با تکنیک بالای نوازندگی خود در حین و بین جملات آواز، چیره‌دستی (ویرتوئوزیته‌ی) خود را در یکی از دستگاه‌های دشوار موسیقی ایرانی به نمایش گذاشت. بسط هنرمندانه‌ی ملودی‌های آواز به‌ویژه با ارائه‌ی قطعات ضربی پر حس و حال با زمان‌بندی مناسب پس از اوج‌های آواز، نمایان‌گر پختگی تحسین‌برانگیز قمصری در هنر جواب آواز است. شجریان هم برخلاف آوازهایی که اخیراً از او شنیده‌ایم، این بار از تحریرهای بیشتر و بلندتری استفاده کرد که تأثیر قابل‌توجهی در تکمیل جملات آوازی داشت. او برای بخش راست‌پنجگاه این ساز و آواز، ابیاتی همگون و هماهنگ از سعدی و حافظ برگزیده بود: «فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دل‌شادم / بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم + تا شدم حلقه به گوش در می‌خانه‌ی عشق / هر دم آید غمی از نو به مبارک‌بادم + نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست / چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم».

حالات متفاوتی چون شادی، آزادگی، غم و دلدادگی به خوبی در لحن آواز همایون شجریان در خوانش این ابیات حافظ متجلی بود و نشان می‌داد او با درکی درست از جان‌مایه‌ی شعر، مفاهیم و پیام‌های آن را به‌درستی در آواز خود پرورانده است. «من از آن روز که در بند توام آزادم / پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم + به‌وفای تو کزان روز که دلبند منی / دل نبستم به وفای کس و در نگشادم + می‌نماید که جفای فلک از دامن من / دست کوته نکُند تا نکَند بنیادم + ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟ / داوری نیست که از وی بستاند دادم». پس از خواندن مصرع آخر از این غزل سعدی، علی قمصری با یک مُدگردانی ناگهانی جواب آواز شجریان را در مایه‌ی بیات اصفهان داد. انتخاب بیات اصفهان برای فضای این اشعار که غم و شادی عاشقانه را یک‌جا در دل خود دارد، انتخابی بجا و هوشمندانه بود. در پایان این ساز و آواز دو بیت از شفیعی کدکنی در همین حال و هوا در آواز اصفهان اجرا شد: «من می‌روم ز کوی تو و دل نمی‌رود / این زورق شکسته ز ساحل نمی‌رود + گویند دل ز عشق تو برگیرم، ای دریغ! / کاری که خود ز دست من و دل نمی‌رود». به‌رغم اینکه همایون در این بیست دقیقه، ابیاتی از سه شعر مختلف (از حافظ، سعدی و شفیعی کدکنی) به‌صورت مرکب‌خوانی اجرا کرد، اما گسستی در معنا و حس‌وحال آواز ایجاد نشد. از تشویق حاضران می‌توانست دریافت که این ساز و آواز تا چه حد تأثیرگذار بوده و مورد اقبال شنوندگان قرار گرفته است.

نخستین تصنیف به‌نام «چه آتش‌ها» با شعر زیبای محمدعلی بهمنی در بیات اصفهان اجرا شد. «تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب / بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب + تبی این کاه را چون کوه سنگین می‌کند، آن‌گاه / چه آتش‌ها که در این کوه برپا می‌کنم هر شب + مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست / چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هر شب» پس از این ابیات، تعلیقی به‌وجود آمد و با اوج‌گیری دوباره، همایون ادامه داد: «دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش / چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب + کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟ / که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هر شب» بیان این بیت آخر ـ که شاید شاه‌بیت غزل هم بود ـ با حسی چنان قوی توسط شجریان انجام شد که گمان می‌کنم خاطره‌اش هنوز در ذهن شنوندگان نقش بسته باشد. در بخش دوم، علی قمصری تار را زمین نهاد و با ساز گیتار همراه ارکستر شد. گیتار فلامنکوی بهرام آقاخان هم در این قطعه نقشی پررنگ‌تر از قطعات دیگر داشت. در ضمن همایون نصیری، ساز «کاخون» را به مجموعه‌ی سازهای کوبه‌ای خود اضافه کرده بود که از سازهای کوبه‌ای سنتی، ویژه‌ی اجرای موسیقی فلامنکو در اسپانیاست. تمام این عوامل در کنار هم سبب شد حال و هوای موسیقی فلامنکو در آغاز بخش دوم کاملاً مشهود باشد. تصور جفت‌وجور شدن رنگ صدای همایون شجریان با چنین رنگ‌آمیزی صوتی‌ای در ابتدای امر کمی مشکل می‌نمود؛ اما هر چه کار به پیش رفت، این هم‌نشینی زیباتر جلوه کرد. این بار دو ساز کششی در محدوده‌ی صدایی باس (ویلن‌سل و بم‌کمان) و دو ساز کششی دیگر (ویولا و کمانچه) کوارتت زهی همنوازان حصار را تشکیل می‌دادند؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت در کنار سازهای غربی، معادل ایرانی‌شان هم قرار گرفته بود. به‌جز سازهای کوبه‌ای (دف، تمبک، کوزه، دمام و ...)، تار و گیتار فلامنکو، دیگر سازهای ملودیک ارکستر جدید همنوازان حصار بودند.

در این کنسرت با قطعاتی مواجه هستیم که اجرای آنها چه برای خواننده، چه نوازندگان بسیار دشوار است. اجرای بی‌نقص اوج‌ها و پرش‌های متعدد و تحریرهای ریتمیک پرپیچ‌وخم این قطعات از حنجره‌ی هر خواننده‌ای برنمی‌آید. همچنین اجرای ساخته‌های قمصری، تکنیک نوازندگی قابل توجهی را می‌طلبد که نباید به آسانی از کنارش گذشت.

تصانیف متنوع قمصری در این مجموعه، با آنکه هریک فرم و ملودی‌پردازی متفاوتی داشتند اما اکثرشان تقریباً از الگوی مشخصی پیروی می‌کردند؛ به این ترتیب که شجریان با بم‌خوانی آغاز می‌کرد، رفته‌رفته اوج می‌گرفت و در نهایت چنان بالا می‌خواند که گویی از حصاری جسته و قصد دارد تمام انرژی خود را تخلیه کند! اجرای تصانیف پرهیجان قمصری با آن ریتم‌های پیچیده و متغیر و اوج‌های پی‌درپی، انرژی فراوانی از خواننده طلب می‌کند و تقریباً همان بلایی را سر او می‌آوَرَد که عبدالقادر مراغه‌ای هفت قرن پیش، به گونه‌ای دیگر بر سر خواننده می‌آورد. اجرای بدون لغزش این تصنیف‌ها توسط شجریان، مرهون شناخت عمیق و تسلط او به ریتم‌های دشوار، و حنجره‌ی توانای او در اوج‌خوانی‌ست؛ وگرنه امروز شاید به تعداد انگشتان یک دست نتوان خواننده‌هایی را مثال آورد که از عهده‌ی چنین اجرایی برآیند.

پس از تصنیف «چه آتش‌ها»، با مقدمه‌ای در حال و هوای موسیقی غربی، حرکت به سوی فضای شور و آواز بیات ترک آغاز شد. شجریان در انتخاب اشعار آواز برای این اجرا توجه ویژه‌ای به شاعر غزل‌سرای معاصر، عماد خراسانی داشته و شعر دو آوازش را از دیوان غزلیات او برگزیده بود. حال و هوای عاشقانه‌ی اجرا، در این آواز به سمت‌وسویی حزن‌انگیز و مناجات‌گونه پیش می‌رود: «ای دل تو ندانستی قدر گل و بستان را / بیهوده چه می‌نالی بیداد زمستان را؟ + گل خرم و سرو آزاد، بلبل همه در فریاد / الحق که ستم کردند مرغان خوش‌الحان را + در فصل گلم آن کو در کنج قفس افکند / می‌بُرد ز یادم کاش شب‌های گلستان را + تنها ز تو دردی ماند، ای مونس جان با من / خواهم که نخواهم هیچ، با درد تو درمان را». در این کنسرت، همایون بیش از پیش واژه‌ها را شفاف و واضح ادا می‌کرد و تأکیدها و تکیه‌ها و تحریرهای او نسبت به اجرای پیشینش با همنوازان حصار حرکتی رو به جلو محسوب می‌شود. مایلم به‌طور مشخص از لحن سنجیده‌ی آوازهای او در این اجرا یاد کنم.

در ادامه تصنیف «بزم تو» در دستگاه همایون و آواز شوشتری با شعری از سایه اجرا شد: «بزم تو مرا می‌طلبد، آمدم ای جان / من عودم و از سوختنم نیست رهایی + تا در قفس بال و پر خویش اسیر است / بیگانه‌ی پرواز بود مرغ هوایی + افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع / در آینه‌ات دید و ندانست کجایی». یکی از خبرنگاران که سعی کرده در قامت منتقد همه فن حریف عرصه‌ی شعر و موسیقی ظاهر شود، در گزارش خود به هر ضرب و زوری که شده، چند نقد فنی را بر این اجرا روا داشته و نوشته است: «در جاهایی که صدای همایون شجریان گروه را همراهی می‌کرد، از صدای وی هم به‌عنوان یک ابزار برای متنوع شدن رنگ‌آمیزی صوتی کنسرت استفاده شده بود؛ البته این رنگ‌آمیزی صوتی زیاد گوش‌نواز نبود»! به‌گمانم یکی از قطعات مورد نظر ایشان همین تصنیف باشد؛ اما باید از ایشان پرسید متر و معیارشان برای «گوش‌نواز» بودن چیست؟ آیا شاخص برای گوش‌نواز بودن، گوش ِ مبارک ایشان است؟ چرا نسیه، نقد می‌کنند و هیچ استدلالی حتی به غلط ارائه نمی‌دهند؟ آیا ایشان در جایگاهی هستند که به‌قول خودشان در چند سطر پایین‌تر «میل مخاطبان» را بسنجند؟ آیا ایشان در پایان کنسرت، یقه‌ی یکایک حضار را گرفته و نظر آنها را در خصوص کیفیت اجرا و سطح رضایت‌مندی‌شان جویا شده؟ یا از کراماتی چون علم غیب بهره‌مندند و با یک‌نظر به بُرون، سرّ درون ملت را درمی‌یابند؟ بالاتر از آن چه اشکالی دارد که آهنگساز در یک قطعه‌ی موسیقی، از صدای خواننده به‌عنوان ابزاری برای رنگ‌آمیزی صوتی اثر خود استفاده کند؟ (کمااینکه چندی‌ست قمصری به‌طور جدی به این ایده پرداخته است. بشنوید تِرک آخر آلبوم «تنیده در خطوط موازی» را) اصولاً منتقد باید تکلیف خود را با خود و با ما مشخص کند که در یک تصنیف، شعر موضوع محوری است یا آهنگ؟ (البته «شعر در خدمت موسیقی» یا برعکس بحث مفصل و دیرپایی‌ست که هنوز میان علما بر سر آن اختلاف است.) آیا در تصانیف ماندگار عارف و شیدا، کلام به اقتضای آهنگ دستخوش تغییر نشده؟ به‌طور کلی ایشان به جلسه‌ی شب شعر آمده‌اند یا کنسرت موسیقی؟ آیا با دکلماسیون اشعار رضایت‌شان جلب می‌شود؟ این پرسش‌ها را با یک بیت شعر کژتاب از استاد بهاءالدین خرمشاهی که در جواب یکی از دوستان منتقدش سروده، پایان می‌دهم:

سخنت سخت لیک سست بود          هر چه دیدی غلط، درســـت بود

در شب اول که بنده شاهد اجرا بودم، تکنوازی تار علی قمصری در شوشتری و بیداد، به‌نظرم بسیار کوتاه آمد و شاید جا داشت از تکنوازی مفصل‌تری پیش از ورود به فضای بیداد استفاده شود. گوشه‌ی بیداد از دستگاه همایون، که شباهت‌هایی با توکه‌ی «تارانتاس» از موسیقی فلامنکو دارد، بستر خلق تصنیف «نه گریه‌ای، نه خنده‌ای» بر روی کلام علی غضنفری بود. پس از این تصنیف، با رجعتی دوباره به مایه‌ی اصفهان، آوازی کوتاه بر روی دو بیت از شعر مشهور عماد خراسانی ارائه شد: «دلم دیوانه شد، دیوانه شد، دیوانه، دیوانه / دگر از خویشتن بیگانه‌ام، بیگانه، بیگانه + خوشا حال و خوشا وقت دو مفتون و دو دلداده / که غیر از عشق‌شان گیتی بود افسانه، افسانه».

 باید از ایشان پرسید متر و معیارشان برای «گوش‌نواز» بودن چیست؟ آیا شاخص برای گوش‌نواز بودن، گوش ِ مبارک ایشان است؟ چرا نسیه، نقد می‌کنند و هیچ استدلالی حتی به غلط ارائه نمی‌دهند؟ آیا ایشان در جایگاهی هستند که به‌قول خودشان در چند سطر پایین‌تر «میل مخاطبان» را بسنجند؟ آیا ایشان در پایان کنسرت، یقه‌ی یکایک حضار را گرفته و نظر آنها را در خصوص کیفیت اجرا و سطح رضایت‌مندی‌شان جویا شده؟ یا از کراماتی چون علم غیب بهره‌مندند و با یک‌نظر به بُرون، سرّ درون ملت را درمی‌یابند؟ 

آواز «گناه عشق» که در ادامه اجرا شد، تنها قطعه‌ی قدیمی این کنسرت بود که به‌واسطه‌ی آشنایی قبلی مخاطبان با حال و هوای ویژه‌ی این آواز و محتوای شعر آن، بسیار تأثیرگذار واقع شد. همایون شجریان همچنان که در آلبوم نقش خیال شنیده بودیم، این آواز را در گوشه‌های اوج دستگاه همایون و مشخصاً بیداد، به شیوه‌ی آوازهای سنتی استاد طاهرزاده، اما در بستری بدیع به اجرا گذاشت. گناه عشق در کنسرت پارسال هم با عودِ نوشین پاسدار (بجای گیتار) اجرا شد اما آن‌چنان که باید و شاید نتوانست یادآور خوبی برای آن قطعه‌ی محبوب و بحث‌برانگیز نقش خیال باشد. امسال اما با فراهم بودن نسبی ابزار و به تناسب سازبندی، گناه عشق به فضای ذهنی و خاطره‌ی شنیداری ما نزدیک‌تر شد؛ هرچند باز هم به دلیل محدودیت‌های سازبندی، تفاوت‌های محسوسی در تنظیم، رنگ‌آمیزی صوتی و حجم صدای ارکستر در این قطعه به‌گوش می‌خورد. در فضاسازی این آواز علاوه بر گیتار فلامنکو، نوازندگان سازهای زهی هم میدان مناسبی برای هنرنمایی یافتند.

قطعه‌ی بی‌کلام «راه‌ها» با یک آغاز تعلیقی و آرشه‌های سریع و بی‌وقفه‌ی سازهای کششی، یکی از دشوارترین قطعات این مجموعه به لحاظ اجرا بود. در ادامه پس از یک مقدمه‌ی سازی در آواز دشتی، تصنیف «دل‌افروزتر از صبح» با شعری آشنا از شاعر خوش‌قریحه‌ی هم‌عصر ما، فریدون مشیری شاید به فضای تصانیف کلاسیک موسیقی ایرانی نزدیک‌تر می‌نمود. تصنیفی امیدبخش و پرشور در دستگاه شور: «چه زیباست که چون صبح پیام ظفر آریم / گل سرخ، گل نور، ز باغ سحر آریم + چه زیباست چو خورشید دُرافشان و درخشان / ز آفاق پر از نور، جهان را خبر آریم + همان‌گونه که خورشید بر اورنگ زر آید / خرد را بستاییم و بر اورنگ زر آریم + چه زیباست که با مهر دل از کینه بشوییم / چه نیکوست که با عشق، گل از خار برآریم + گذرگاه زمان را سرافراز بپوییم / شب تار جهان را فروغ از هنر آریم + اگر تیغ ببارند جز از مهر نگوییم / وگر تلخ بگویند، سخن از شکر آریم + بیایید بیایید از این عالم تاریک / دل‌افروزتر از صبح، جهانی دگر آریم» این تصنیف و به‌طریق مثال همین بیت آخر، از نمونه‌های موفق پیوند مناسب شعر و موسیقی بود.

در این‌جا قصد دارم به یکی دیگر از شبه‌انتقادات عجیب‌وغریب، بی‌پایه و بی‌استدلالی اشاره کنم که در تیتر یکی از خبرگزاری‌ها آمده بود؛ به این ترتیب که «همنوازان حصار نتوانست موسیقی ایرانی و فلامینکو(!) را درهم آمیزد». در توضیح این تیتر مشعشع، دو سه بار دیگر همین گزاره با جمله‌بندی‌های دگرگون‌شده توسط نویسنده تکرار می‌شود اما خبری از یک استدلال نیم‌بند در اثبات این مدعا نیست! «همنوازان حصار نتوانست تجربه‌ی متفاوتی رقم بزند» / «نتوانست تجربه‌ی موفقی را پشت سر بگذارد». زبان‌شان در عیب‌جویی ماهر و در بیان استدلال قاصر است. این نویسنده باید بداند که کنار هم چیدن صدها جمله‌ی انتقادی این‌چنینی تا صبح کار آسانی‌ست؛ اما بدون استدلال (فارغ از درست یا نادرست بودن آن استدلال)، پشیزی ارزش ندارد. متأسفانه لحن این گزارش در برخی قسمت‌ها تمسخرآمیز است و گویا نویسنده در صدد رفع عقده‌های ناشی از خصومت شخصی نامعلومی برآمده است! لازم است به ایشان که نگران «تماشاگر» ماندن بهرام آقاخان در طول کنسرت هستند، یادآوری کنم که در هیچ‌کجای دنیا، لزوماً تمام نوازندگان یک ارکستر، در تمام قطعات یک رپرتوار شرکت ندارند. گاهی اوقات آهنگساز، قطعه‌ای را برای چند ساز محدود می‌نویسد و قرار نیست از آغاز تا پایان کنسرت، دست نوازنده‌ی گیتار روی دسته‌ی ساز بالا و پایین برود تا جناب منتقد رضایت دهند که گیتار فلامنکو از دور خارج نبوده. گاهی ممکن است یک ساز، فقط در چند میزان کوتاه از یک قطعه‌ی موسیقی وارد شود و اثر خود را در همان چند لحظه بگذارد و دوباره به لایه‌ی صوتی زمینه برگردد. نویسنده‌ی آن مطلب باید این موضوع را هم بداند که «بداهه‌نوازی» در سبک فلامنکو به‌مانند موسیقی ایرانی، ارزش محسوب می‌شود و محل ایراد نیست. معلوم نیست تا کی و کجا، در این وضعیت بی‌در و پیکر حوزه‌ی نقد موسیقی، نویسندگان کذا، سلیقه و نظر شخصی خودشان را لباس نقد فنی می‌پوشانند و به خواننده‌ی از همه‌جا بی‌خبر قالب می‌کنند، برای‌مان خوب و بد تعیین می‌کنند و فعالیت‌های یک گروه را بدون ذکر معیاری مشخص، ارزش‌گذاری می‌کنند. از آن‌سو در یکی از پایگاه‌های اینترنتی ِ به‌ظاهر تخصصی موسیقی، گزارش‌گر کنسرت که بیات اصفهان، شوشتری، دشتی و بیداد را «دستگاه» می‌خواند و به‌وضوح با ابتدایی‌ترین مقولات موسیقی اصیل ایرانی از بیخ و بن بیگانه است، بی‌شرمانه قلم می‌زند که «... این هم‌نوایی چندان چفت و بست نداشت» الحق که به‌قول حافظ(ـه‌ی ما) «زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس»!

فضاسازی تار قمصری برای آواز شجریان، به تکرار نعل به نعل ملودی‌ها و جمله‌بندی‌های آوازی خلاصه نشد. بسط هنرمندانه‌ی ملودی‌های آواز به‌ویژه با ارائه‌ی قطعات ضربی پر حس و حال با زمان‌بندی مناسب پس از اوج‌های آواز، نمایان‌گر پختگی تحسین‌برانگیز قمصری در هنر جواب آواز است. شجریان هم برخلاف آوازهایی که اخیراً از او شنیده‌ایم، این بار از تحریرهای بیشتر و بلندتری استفاده کرد که تأثیر قابل‌توجهی در تکمیل جملات آوازی داشت.

باری از بحث اصلی دور نیفتیم. قطعه‌ای که قمصری برای دیوان و بم‌کمان نوشته بود و با رنگ‌آمیزی سازهای کوبه‌ای به اجرا درآمد، از جهات مختلف قابل بررسی‌ست. نخست به در سایه قرار گرفتن تمبکِ آیین مشکاتیان در همنوازی سازهای کوبه‌ای در مقدمه‌ی این قطعه اشاره می‌کنم. در این بخش هم به دلیل پایین بودن صدای ساز تمبک، و هم شدت نوازندگی حسین رضایی‌نیا و همایون نصیری، به‌جز در ثانیه‌های ابتدایی قطعه، صدای تمبک آیین گم شده بود و به‌زحمت به گوش می‌رسید. البته به اعتقاد نگارنده پایین بودن صدای کمانچه‌ی نگار خارکن در طول شب اول کنسرت هم دیگر ضعفِ صدابرداری این اجرا بود. نکته‌ی دیگر آنکه صدای دیوان علی قمصری، برخلاف نوایی که در این سال‌ها از این ساز مهجور شنیده‌ایم، رنگ و لهجه‌ای ایرانی داشت و در هماهنگی گوش‌نوازی با بم‌کمان قرار گرفته بود. پافشاری قمصری برای همراه کردن صدای بم‌کمان برادرش با تار و دیوان در این چندوقت اخیر، کم‌کم دارد سبک تازه‌ای از گفت‌وگو را در دونوازی پدید می‌آورد که پیش از این سابقه نداشته است. تصنیف «یاران موافق» با سه رباعی شیرین از خیام، چندماه پیش هم در کنسرت خیریه‌ی تنیده در خطوط موازی با صدای خودِ قمصری اجرا شده بود؛ اما این بار با آواز همایون شجریان حال و هوایی متفاوت یافت: «یاران موافق همه از دست شدند / در پای اجل یکان‌یکان پست شدند + خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر / دوری دو سه پیش‌تر ز ما مست شدند» و «این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد / دریاب دمی که با طرب می‌گذرد + ساقی! غم فردای حریفان چه خوری؟ / پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد» و «چون عهده نمی‌شود کسی فردا را / حالی خوش کن تو این دل شیدا را + می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه / بسیار بتابد و نیابد ما را».

در پایان، تصنیف «شرم و شوق» در بیات اصفهان بر اساس غزلی از هوشنگ ابتهاج، حسن ختامی مناسب برای این اجرا بود: «دل می‌ستاند از من و جان می‌دهد به من / آرام جان و کام جهان می‌دهد به من .... چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز / شوقت اگر هزار زبان می‌دهد به من» فرم کلی و ریتم این تصنیف نزدیکی‌هایی با تصنیف «در عاشقی» از مجموعه‌ی آب، نان، آواز داشت و با توجه به ضرب‌آهنگ تند، آکسان‌های فراوان و فضای شورانگیزش انتخاب مناسبی برای پایان کنسرت به‌نظر می‌آمد. دیگر سنت‌شکنی همایون شجریان در این اجرا، نخواندن تصنیف دوست‌داشتنی اما کلیشه‌شده‌ی «مرغ سحر» به‌عنوان قطعه‌ی بیز بود. اصولاً در چنین فضای نوآورانه‌ای که در طول کنسرت شاهد بودیم، انتظار هم نمی‌رفت که گروه در ورطه‌ی تکرار بیفتد و بار دیگر، مرغ سحر را اجرا کند. خواستِ مردم برای اجرای این تصنیف خاطره‌انگیز در پایان همه‌ی کنسرت‌ها و نیز خستگی‌ناپذیری آنها برای شنیدن این شاهکار دلنشین مرتضی‌خان نی‌داوود، قابل احترام است؛ اما شجریان و قمصری با اجرای یک تصنیف جدید و فوق‌العاده طرب‌انگیز بر روی غزل مولانا در پایان کنسرت، احترام راستین را برای مخاطب خود قائل شدند و پاسخی درخور به تشویق‌های آنان دادند. بی‌همگان به‌سر شود، بی‌تو به‌سر نمی‌شود...

یکی دیگر از سنت‌شکنی‌هایی که البته در حاشیه‌ی این اجرا صورت گرفت، این بود که برخلاف اکثر قریب به اتفاق کنسرت‌های سالیان اخیر، اجرا در یک بخش و بدون آنتراکت انجام پذیرفت. این تصمیم در مجموع تأثیر مثبتی بر کلیت اجرا داشت؛ چرا که معمولاً در آنتراکت کنسرت‌های قبلی، شمار قابل توجهی از حاضران پس از خروج از سالن، به این راحتی‌ها در زمان مقرر به سالن برنمی‌گشتند و اصرار عجیبی داشتند تا در کنار غذای روح که همانا موسیقی باشد، غذای جسم را هم نقداً در همان زمان برگزاری کنسرت، میل نمایند و گوش‌شان آن‌قدر از نغمات موسیقی پر شده بود که دیگر صدای بلندگوی تالار را نمی‌شنیدند که با التماس، آنها را به داخل سالن فرامی‌خواند. حتی گاهی چند دقیقه از شروع پارت دوم می‌گذشت و گروهی خرامان از میان صندلی‌ها می‌چمیدند و باید پاهایت را جمع می‌کردی تا حضرات صحیح و سلامت از برابرت بگذرند و بر صندلی‌های خویش مستقر گردند! حالا بماند که عده‌ی انگشت‌شماری هم بودند که سالن کنسرت را با سینما اشتباه می‌گرفتند و به‌همراه بازمانده‌ی تنقلات‌شان رجعت می‌فرمودند و در حین اجرا با صدای چیپس و پفک‌نمکی که از زیر دندانان‌شان بلند می‌شد و بر اعصاب نفر بغل‌دستی فرود می‌آمد، با ساز و آوازها همراهی می‌کردند. البته همچنان هستند عده‌ای که بی‌موقع کف می‌زنند و حس نوازنده و شنونده‌ی دقیق را به هم می‌ریزند و هستند کسانی‌که با گوشی همراه خود برای اقوام و آشنایان از محل برگزاری کنسرت، گزارش لحظه به لحظه می‌دهند. گذشته از شوخی، آنچه بیش از کمیت (مدت‌زمان اجرا) اهمیت دارد، کیفیت آن است و در این کنسرت هم به‌جای پرگویی، تکنوازی‌های طولانی و ملال‌آور و قطعات کش‌دار، شاهد گزیده‌گویی بودیم. به این ترتیب خستگی، حتی بر شنوندگان عادی و کم‌حوصله‌تر هم عارض نگشت.

در خاتمه‌ی این نوشتار، لازم است بگویم که در ابتدا قصد نداشتم در این مقاله، کفه‌ی تعریف‌وتمجیدهایم بر انتقاداتم سنگینی کند؛ اما وقتی در کمال تأسف دیدم که به‌قول استاد شفیعی کدکنی «دهان‌های وقاحت به خروش‌اند همه»، رویکردم دستخوش اندکی تغییر شد و تصمیم گرفتم میدان انتقاد را به اساتید مسلم موسیقی در خبرگزاری‌ها با آن براهین متقن‌شان واگذار کنم و خود به دفاع از زحمات بی‌دریغ همنوازان حصار و در رأس آنها علی قمصری و همایون شجریان بپردازم.

پی‌نوشت: از دوست عزیزم، بیژن فرد که زحمت جمع‌آوری شعرهای این اجرا را کشید و نیز هنرمند گرامی، علی چاشنی‌گیر بابت عکس این مقاله سپاس‌گزارم.

دسته: نقد و بررسی | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 358-2 | لینک ثابت | |

شهنـــاز. نقطه سر خط/ علی میرزایی

عکس: محمد خیرخواه

پیش‏نوشت: این نوشته درد دل یکی از دوست‌داران استاد است. دوست‌داری که روز و شبش را با نغمه‏ی شجریان گذرانده. خواهشاً بدون تعصب این نوشته را بخوانید. قصد بی‌احترامی به هیچ کسی نبوده. آنچه به عنوان نقد اینجا خواهید خواند تماماً از سر علاقه‏مندی‌ست و امید روزهای بهتر.

بیش از سه سال از تشکیل گروه «شهناز» گذشت. گروهی از نوازندگان جوان که به همت آقای درخشانی و با حمایت جناب استاد شجریان تشکیل شد. اجرای اول در تابستان ۸۷ در تالار کشور بود؛ با تمام ماجراها. بعد از آن هم چند شبی در جشن خانه‌ی موسیقی و البته تور اروپا، استرالیا، آمریکای شمالی و اضافه کنید قونیه و سلیمانیه و لبنان و امارات و... را.

از همان ابتدا انتقادهایی درباره‌ی کیفیت کار گروه به گوش می‏رسید؛ از سوی اهالی موسیقی و البته گاهی از برخی شنوندگان دائمی شجریان. شنوندگانی تشنه‌جان، در هوس عارف‏گونه‏ای شاید و با یادگاری از دوران خوش شجریان، علیزاده و کلهر. از ایام شجریانِ جوان در گروه بزرگ پایور، در کنار بزرگان موسیقی ما. یا چشمه‏ی نوش ما ؛ یادِ خوش ِ زخمه‏ی پر طنین لطفی و از همه خوش‏تر شاهکارهای دوره‌ی همکاری با سرو آزاد موسیقی ما، پرویز مشکاتیان.

سازهای ابداعی استاد هم از سویی دست‌مایه‌ی خوبی بود برای نقد. اینکه این کار شجریان، تجاری و تبلیغاتی است. آنهایی هم که در نیت خیر استاد ذره‏ای شک نداشتند، از کیفیت آنها راضی نبودند و نیستند؛ حتی بسیاری از دوست‌داران استاد نیز. یک چیز را به جرئت می‏توان گفت. این کار استاد هلهله و ولوله‏ای انداخته میان گروه‏ها. این طرف و آن طرف، از گروه‏های آشنا گرفته تا تازه‏کارها و جوان‏ترها. این را اگر کسی انکار کند الحق بی‌انصاف است. اگر کسی از اهالی موسیقی باشد و یک نگاهی بیندازد به دور و برش، می‏بیند تأثیر حرکت ارزشمند استاد را. از بم‌کمان گرفته تا دل‏انگیز و غیره اما... کیفیت سازهای استاد هر چند چنگی نمی‏زند به دل، همان تأثیر را هم گذاشته باشد کار خودش را کرده. اینکه صدادهی ارکسترهای ایرانی ناقص است، لاغر است، یا هر چه؛ باید فکری می‏شد و باز استاد پیشرو بود. از تأثیر خود استفاده کرد. جرقه‏اش را استاد زد. جرقه‏ی شکستن طرز فکر متعصبانه که می‏گفت: «نه! همین سازها که داریم کافی‌ست. کامل است.» پس در مورد سازها هر چقدر هم که از مشکل فنی آنها بگوییم باز استاد برنده است. دلش سوخته. خواسته کاری بکند و دیدیم که کرد. چند سال دیگر به‌قطع شکل سازها در گروه‏های ایرانی و صدادهی گروه‏ها خیلی تفاوت خواهد داشت. همین الآن هم این تغییرات شروع شده. این را باید به نام استاد نوشت.

جداً که وضع جواب آوازها در کنسرت‏های تهران که ما شنیدیم، بد بود. در خارج از ایران هم که احتمالاً معلوم نبوده نوازنده‏ها چه جواب می‏دهند. چون استاد که می‏خواند و نوبت نوازنده می‏شد که جواب دهد، جمعیتِ جوگیر، کف می‏زدند با چاشنی سوت بلبلی!

در انتخاب نوازنده‏ها هم بحث زیاد بود و هنوز هم هست. این طرف و آن طرف بین اهالی موسیقی، جوان‏ترها. می‏توان شنید: اینکه این‌ها نوازندگان جوان درجه یک ما نیستند. مثال هم می‎‏شود آورد؛ مثلاً سنتور. دعواهایی بود انگار. شاگردان پایور و مشکاتیان گویا گوشه چشمی به شهناز داشتند. به‌حق می‏توان گفت از صفایی بهتر هم هست در میان نوازندگان سنتور. نمونه‏اش سیامک آقایی. اما شاید او حاضر نباشد هر کاری را در هر سطحی انجام دهد. ارزش کار خود را دانسته. شاید اصلاً تا حالا هوس تندرنوازی هم نکرده باشد. در خصوص سازهای دیگر هم همین وضع هست. برای عود، تار، دف، تنبک، نی، کمانچه، سنتور دوم و ...

البته انتخاب با شجریان و درخشانی بوده. معیارهای دیگری هم بوده در انتخاب؛ اخلاق شاید. به هر حال حداقل می‏توان گفت اگر معیار صرفاً تکنیک و توانایی فنی باشد، شهنازیان بهترین‏ها نیستند. البته همه‌ی بهترین‏ها هم حضورشان در شهناز ممکن نبوده و قرار هم نبوده که باشد. بی‌انصاف نباشیم. اما دفاع متعصبانه از این نوازندگان کمی بی‌انصافی‌ست. جداً که وضع جواب آوازها در کنسرت‏های تهران که ما شنیدیم، بد بود. در خارج از ایران هم که احتمالاً معلوم نبوده نوازنده‏ها چه جواب می‏دهند. چون استاد که می‏خواند و نوبت نوازنده می‏شد که جواب دهد، جمعیتِ جوگیر، کف می‏زدند با چاشنی سوت بلبلی!

صدادهی گروه در کنسرت تهران راضی‌کننده نبود. حتماً به مرور بهتر شده. یکی از دوستان که هم در کنسرت اول شهناز در تهران حضور داشت و هم در آخرین‌شان یعنی در دوبی، می‏گفت وضع بهتر بوده و هماهنگی بیشتر. طبیعی‌ست بعد از دو سال و نیم اجرای دو یا سه پارت!

یکی از ایرادها هم همین است. فکر می‏کنم شهنازیان دیگر خسته شده باشند از «رندان سلامت می‏کنند، جان را غلامت می‏کنند»! مقایسه کنیم با کنسرت‏های شجریان با علیزاده و کلهر. دائم کارهای جدید. هیچ دو کنسرتی عیناً مشابه نبود. کار پویا بود. همین عاملی بود که شنونده را گوش به زنگ کار این گروه می‌کرد. مخاطب مشتاق بود که این بار، این سه، چه می‏خواهند ارائه دهند. شنونده حساس بود نسبت به کار. جامعه‌ی موسیقی کلاً حساس بود. در شهناز هم به‌واسطه‌ی نام «شجریان» در ابتدا این‌گونه بود؛ اما به مرور وقتی تکرار مسلط شد، مخاطب پر و پا قرص شجریان هم خسته شد و حساسیتش را از دست داد. وقتی مخاطب حساس است، ایجاد انگیزه می‏شود در گروه برای بهتر بودن. می‏داند مخاطب پیگیر است. اما وقتی کار گروه مخاطب را به خواب ببرد، آرام آرام گروه هم باید بخوابد. این حساب دو دو تا چهارتاست. تأثیر منفی و مضاعف «تکرار» است.

از سوی سرپرست گروه هم دائم تلاش شده شایعه‏ها مبنی بر اختلاف اعضا با استاد کم‌رنگ شود. واقعی هم به نظر نمی‏رسد این شایعه‏ها. اما طبیعی است که بین اعضا اختلافاتی باشد. سطح نوازنده‏ها یکی نیست. بعضی‏ها که جواب آواز می‏دهند، انگار رمق بقیه گرفته می‏شود. این یکی شاید شایعه نباشد.

معروف است که استاد کلاً عادت به ماندن با یک گروه ندارد. خیلی بماند با یک گروه، چهار یا پنج سال است؛ بیشتر نیست. عده‏ای این را قوت شجریان و از هوشیاری و وقت‏شناسی او می‌دانند. می‏گویند می‏داند چه زمان کار به تکرار رسیده. کِی کار دیگر بازدهی ندارد. چه وقت باید تغییر سبک داد حتی. تغییر ایجاد کرد. استثناء هم داشته البته. مثلاً همچنان جای کار با مشکاتیان بود و چه بسا شاهکارهایی دیگر در راه بودند؛ اما اختلافات مانع ادامه یافتن شور مستانه‌ی این دو یار دیرین شد. برخی کلاً قائل به اختلافات هستند به‌عنوان دلیل اصلی نماندن شجریان با یک گروه. بحث اختلافات مالی را پیش می‏کشند گاهی. هر چه که باشد تا پیش از این، استاد همیشه سر بزنگاه تغییر مناسب و مورد نیاز را ایجاد کرده. همیشه مخاطب را به کار خودش حساس نگاه داشته. وظیفه‌ی هنرمند بودن و هنرمند ماندن را به نحو احسن در چهل سال زندگی هنری‏اش انجام داده.

برای شهناز می‏توان یک استثنا قائل شد که باعث تداوم کار این گروه شود. اینکه این گروه با عشق و علاقه‌ی خاص خودِ استاد تشکیل شده. شجریان همواره از علاقه‌ی‏ پدرانه‏اش به شهنازیان گفته. یک عامل هم هست که شاید عامل اول را خنثی کند و حدس ما را در خصوص ادامه‌ی کار شهناز دشوار: اینکه شجریان و شهناز نتوانستند مخاطب را راضی کنند. تکرار بر کار مسلط شده؛ به‌ویژه در تنظیم‏ها و نوع موسیقی. در شهناز انگار جایی برای موسیقی نوین اصیل ایرانی نیست. موسیقی‏ای که خود شجریان از سردمداران آن است. «قاصدک»، «زمستان است»، «فریاد»، «شب، سکوت، کویر». آیا شهناز ظرفیت این انواع موسیقی را دارد؟ آنچه تا به‌حال ارائه شده انگار صرفاً رفع تکلیف بوده. اینکه به نوازندگان جوان فرصت داده شد ـ کاملاً به حق ـ کار بسیار ارزشمندی بود از سوی استاد و جناب درخشانی؛ اما تا به کی؟

وقتی مخاطب حساس است، ایجاد انگیزه می‏شود در گروه برای بهتر بودن. می‏داند مخاطب پیگیر است. اما وقتی کار گروه مخاطب را به خواب ببرد، آرام آرام گروه هم باید بخوابد. این حساب دو دو تا چهارتاست. تأثیر منفی و مضاعف «تکرار» است.

«شهناز دست و بال شجریان را بسته؟» این سؤال من و بسیاری از عاشقان استاد است. این سه سال دوست‌داران استاد آنچه انتظار داشته‏اند را نشنیده‏اند. بزرگواری استاد در هم‌نشینی با جوانان کم‌نام و نشان برای همه‌ی ما زیباست و در امتداد همه‌ی خدمات ایشان به موسیقی ما قرار دارد حتماً. اما شاید زین پس انتظارات دوست‌داران استاد چیز دیگری باشد...

سؤال اینجاست: آیا وقت پایان شهناز است؟ یا از وقتش گذشته یا شاید هم هنوز زود است برای پایان؟ بحث دیگری هم هست در این میان که تأثیرش بر ادامه‌ی کار شهناز بسیار زیاد خواهد بود. امکان یا عدم امکان ادامه‌ی فعالیت استاد در کشور خود! بحث غریبی است. بغض، گلوی آدم را چنگ می‏زند انگار. نغمه‌ی خسروی آواز ایران دیگر آیا در آسمان وطن نمی‏پیچد؟ در خصوص کنسرت که فعلاً ناامیدی نصیب ماست. این خود شاید دلیلی باشد برای اینکه قبل از تصمیم استاد برای پایان شهناز، شهنازیان با استاد خداحافظی کنند. آنها که می‏توانند فعالیت کنند، شاید نخواهند از اینجا به بعد در جزای «صدای مردم بودن» با استاد شریک شوند. زمزمه‏هایی به گوش می‏رسد. شاید از این پس سر اعضای گروه شهناز خلوت‏تر شود. شاید تصمیم بگیرند دیگر در شهناز نمانند یا به گروه‏های خود برسند. گروه‏هایی که فعالیت آنها سه سالی است به واسطه‌ی سفرها و زندگی سرپرستان‌شان با شجریان بزرگ، موقتاً متوقف شده است.

امروز خبر دیگری هم دهان به دهان می‏چرخد. اینکه آخرین آلبوم استاد که همان آلبوم دوم گروه شهناز است چند ماهی‌ست در ارشاد مانده. انگار نمی‏خواهند به «صدای ما» مجوز بدهند. کاش خبر راست نباشد. خاطره‌ی ناخوش بی‌مجوز ماندن «قاصدک» هنوز هم دردآور است. آنجا که شجریان با نوای مستانه‌ی ساز مشکاتیان خواند: «... قاصدک در دل من همه کورند و کرند/ دست بردار از این در وطن خویش غریب/ ... / ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند...»

پی‏نوشت:

۱. برخی از سر تعصب گفتند: «این نوشته‏ات بی‏انصافی است و ...» امیدوارم روزی فرا برسد که واژه‏ی تعصب را در مورد کسی به کار نبرم. تعصب مانع پیشرفت ماست.

۲. بعد از نگاشت این مقاله خبری شنیدم در خصوص تور اروپای گروه شهناز در پاییز سال ۹۰. خبری که راستش خوشحالم نکرد!

دسته: مقاله | نویسنده: علی میرزایی | کد مطلب: 340-9 | لینک ثابت | |

سیمرغ مرغ شگرف افسانه‌هاست

مرغی مِهین که هم در رزم‌نامه‌ها، کارکردی بنیادین و نهادین دارد، هم در رازنامه‌ها و در پیوسته‌های آیینی و نهان‌گرایانه. سیمرغ نمادی‌ست نغز و ناب، پیچیده و پرمایه، چند سویه و چند رویه از فرزانگی و فرهیختگی، از دانایی و داد، از پزشکی و درمانگری، از فَروری و فرمان‌روایی، از راستی و رستگاری که نیز هم جهانِ جان را باز می‌تابد و جانِ جهان و جانان را. از آن است که مرغان عطار، پیر هُژیر نشابور، در پایانِ پویه‌ی پیگیر و پرواز پرشورشان، سرانجام به اوست که راه می‌برند: سی مرغ به سیمرغ، در البرز آشنایی و در «قافِ قربت».

سیمرغ مرغی مهری نیز هست، در پیوندی رازآمیز و مازانگیز با خورشید، آن چشمه‌ی روشنایی و چشم بینایی، از این روست که اسفندیار، چون رستم را، تنومند و بی‌گزند، تهم و توانا در برابر خویش آماده‌ی نبرد و آورد می‌بیند، هم او را که تنش را با ده‌ها تیر جان‌شکاف سفته و کافته است، فرایادِ خورشید می‌آید و این شگفتی خردآشوب و اندیشه‌کوب را به فسون و فریب دستان سام باز می‌خواند، چونان پرورده و رازآموخته‌ی سیمرغ که دستان‌هایش در جهان داستان شده است:

شنیدم که دستانِ جادوپرست
به هنگام، یازد به خورشید دست
چو خشم آرد، از جادوان بگذرد
برابر نکردم پس این با خرد

در این بیت، از خورشید، سیمرغ خواسته شده است که دایه‌ی زال بود و او را پدروار، در البرز کوه، پرورد و بالاند. از این روی، ایران را که در درازنای تاریخ خویش همواره سرزمین روز و روشنایی و خورشید بوده است، سرزمین سپندِ سیمرغ نیز می‌توانیم دانست و نامید.

اینک سیمرغ از ستیغ میغ آمیغ البرز کوه که گروثمان بر آن جای دارد، آن خانه‌ی خنیا و سرای سرود، پر برمی‌کشد و از مینوی برین، بال‌گشای و هال ربای، به مغاکِ خاک و گو گیتی می‌آید تا ما را ارمغانی از گروثمان بیاورد و با جادویی از زیر و بم و خنیایی خرم، دمی چند گیتی را به مینو بپیوندد و جان‌های ستوهیده‌ی از تن را، شکفته و شوریده، به جانان برساند، در ساخته‌ای دل‌انگیز از آهنگساز و خنیایی چرب‌دست، حمید متبسم که آن را به پاس سیمرغ، مرغ شگرف افسانه‌ها پدید آورده است. خنیایش هماره خجسته باد و خرم! [رجوع به منبع]

میرجلال‌الدین کزازیبهمن ماه ۱۳۸۹

نمونه‌ای از مجموعه‌ی شش قسمتی سیمرغ هنگام ضبط صوتی این اثر در تهران


دیباچه| دانــلــود |
مدت زمان: ۸:۰۶
حجم فایل: ۵۹.۸ مگابایت


زادن زال| دانــلــود |
مدت زمان: ۲:۱۵
حجم فایل: ۱۶.۷ مگابایت


سام و زال| دانــلــود |
مدت زمان: ۲:۲۱
حجم فایل: ۱۷.۴ مگابایت

در همین زمینه:

گوشه‌هایی از کنسرت تابستان «سیمرغ» در تهران
تحلیلی بر شالوده‌ی پروژه‌ی سیمرغ
شب و شجریان و شاهنامه
نخستین شب پرواز سیمرغ به‌روایت تصویر
کلیپ تصویری نشست خبری و آخرین تمرین ارکستر «سیمرغ»
گزارش نشست خبری سیمرغ
گزارشی از تمرینات ارکستر «سیمرغ»
کلیپ تصویری تمرین ارکستر «سیمرغ»
پروژه‌ی «سیمرغ» ؛ پیوند موسیقی و حماسه‌ی ایرانی

دسته: ویدئو | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 335-3 | لینک ثابت | |