چندی پیش خبرگزاری ایرنا مطلب بحثبرانگیزی را با عنوان «شجریان و انتظارات مردم» روی خروجی خود فرستاد. مطلبی که بهمانند بسیاری نقد و نظرهای دیگر بهدور از انصاف نوشته شده بود و مسائلی عجیب و غریب را مطرح کرده بود. امروز جناب پوریا پارسا، از روزنامهی اعتماد، در نوشتهای با عنوان «صدای ملی و رسانهی ملی» به بررسی مطلب منتشرشده در ایرنا پرداختهاند.
از شما خوانندگان عزیز وبلاگ دعوت میکنم ابتدا اصل مطلب ایرنا را بخوانید و سپس جوابیهی اعتماد را مطالعه نمایید و در نهایت اینکه نظرات و دیدگاههای خود را از من دریغ نفرمایید.
شجریان و انتظارات مردم
ایرنا: استاد محمدرضا شجريان از مشاهير بنام موسيقی ايرانی است كه آوازهی صدای دلنشينش نه تنها در سراسر ايران اسلامی بلكه در تمامی جهان پيچيده است.
اجرای موسيقی توسط وی كه به تازگی در تالار بزرگ كشور انجام شد، نويد دور جديدی از فعاليتهای وی را به علاقهمندان داد.
از تابستان سال جاری، حوزهی موسيقی برنامهها و اجراهای متنوعی را در دستور كار خود دارد كه نشانگر اهتمام مسئولان حوزهی هنری و فعالين اين حوزه برای رونق بخشيدن به موسقی ملی كشور است. اين اجراها كه بنا به دلايلی با فترتی نسبتاً طولانی همراه بود، در حالی بار ديگر آغاز شد كه با استقبال نسبتاً مناسبی از سوی مخاطبين همراه بود. اين استقبال و تحركی كه در اين حوزه ايجاد شده، ضمن ترسيم فضايی روشن برای علاقهمندان، وظيفهی همهی عوامل و مسئولان اين حوزه را نيز سنگينتر خواهد كرد.
مروری بر كنسرت گروه آوا كه با صدای استاد شجريان در تالار بزرگ كشور اجرا شد میتواند تا حدودی ضمن طرح مسائل و مشكلات موجود، جايگاه اين نوع از موسيقی در كشور را نيز مشخص سازد.
اشاره به برخی نكات در اجرای شجريان به همراه گروه آوا، كه همانگونه كه ذكر شد با استقبال مواجه شد، تا حدودی میتواند مسير آينده را نيز در اين خصوص ترسيم سازد.
شجريان كه يكی از هنرمندان و اساتيد بزرگ موسيقی كشور به شمار میرود، در حالی به اجرای كنسرت در تهران پرداخت كه صدايش تا مدتها پنهان بود! ايشان كه سهم بزرگی در موسيقی ايران دارند، هرگز نتوانسته دين مردم كشورش را نسبت به صدای ماندگارش ادا كند.
مردمی كه صدای شجريان را در ربنای ماه رمضان میشنوند و با نوای وی همنوا میشوند، انتظاراتی فراتر از يک استاد آواز و يا سرپرست يک گروه كنسرت از وی دارند.
صدای شجريان كه امروزه يک صدای ملی است، زمانی بر ماندگاری و جاودانگی تكيه خواهد زد كه، صاحبش نيز "برای مردم" و "با مردم" بخواند.
او ديگر نمیتواند از "اين" و يا "آن" مسئول گلهمند باشد و در حاشيه بخواند و با اجرای كنسرتهای چندصدميليونی، صدای خود را در الواح چندهزار تومانی محبوس سازد.
استاد بايد برای همنوايی با مشتاقان خود در سراسر ايران اسلامی "صدای ملیاش" را در اختيار "رسانه ملی" قرار دهد و علاوه بر صدای ماندگار "خاطرات ماندگاری" را نيز از خود بر جای گذارد.
از استاد انتظارات و توقعاتی میرود كه توجه به هر كدام از آنها میتواند، ضمن آن كه رضايتمندی آحاد مردم را بهدنبال خواهد داشت، موجب نااميدشدن كسانی نيز خواهد شد كه عرصهی هنر و موسيقی ايران را محلی برای تفريح و درآمد میدانند.
رجوع به منبع...
صدای ملی و رسانهی ملی
اعتماد: يکشنبه ۲۸ مرداد در صفحهی آخر روزنامهی اعتماد مطلبی آمده بود از قول خبرگزاری ايرنا. با تمام احترامی که برای خبرگزاری ايرنا و فعاليتهای چشمگيرش در چند هفتهی گذشته در عرصهی موسيقی قائل هستم، اما نتوانستم نظرم را در مورد خواستهی نابجا از محمدرضا شجريان، بازگو نکنم.
نويسنده خواسته است که استاد «صدای ملیاش را در اختيار رسانهی ملی قرار دهد.» اما صدای ملی يعنی چه؟ کداميک از خبرگان موسيقی اصيل با رسانهی ملی همکاری میکنند که ما از شجريان چنين توقعی داشته باشيم؟ با کمی دقت متوجه میشويم که موسيقی جدی در رسانهی ملی جايی ندارد، حال اين چه خواستهیی است که از شجريان مطرح میشود که وی با چنين وجههی هنری و جهانی پا در رسانهيی بگذارد که نگاهی ابزاری و غيرحرفهای به پديدهی موسيقی دارد؟
در قسمتی ديگر خوانديم که «شجريان در حالی به اجرای کنسرت در تهران پرداخت که صدايش تا مدتها پنهان بود.» اگر کسی در اين هياهوی کرکننده تأثير شگرف کنسرتهای شجريان (داخل يا خارج از وطن) بر فرهنگ شنيداری را لمس نمیکند، تقصير شجريان چيست؟ اگر کسی به خود زحمت حضور در محافل فرهنگی را نمیدهد و اين نکته را نمیداند که شجريان فعالترين موسيقيدان در ۳۰ سال اخير بوده است، تقصير شجريان چيست؟ بله، اگر بهدنبال اين هستيد که پيچ تلويزيون را بچرخانيد و صدای او را روی تصويری از گياهان و حيوانات بشنويد يا اگر میخواهيد صدای استاد از راديو پخش شود (که میشود) و به يکباره و البته بیربط مجری شروع به حرفزدن کند (که میکند) و در نهايت هيچ نامی هم از صاحب اثر برده نشود بايد گفت زهی تأسف.
در همين مورد نويسنده از نامهيی که شجريان خطاب به صدا و سيما نوشته و خواسته که صدايشان جز در مورد «ربنا»ی ماه رمضان، از اين رسانه پخش نشود، گله میکند.
بايد گفت اگر در اين ميان کسی پيدا شده است که حرف دل اهالی موسيقی را مکتوب میکند و به نشانهی اعتراض با جامهيی کاغذی حرف میزند، بايد گفت استاد صدايش را پنهان کرده است؟ موسيقيدان صاحب بیچون و چرای اثرش است و استفاده از اثر وی بدون اجازهی شخص صاحب اثر، تجاوز به حقوق مؤلف است و بیاحترامی به صاحب اثر و حتی مخاطب است؛ عملی که همهروزه در راديو و تلويزيون شاهد آن هستيم.
در ادامهی مطلب آمده بود که شجريان «هرگز نتوانسته دين مردم کشورش را نسبت به صدای ماندگارش ادا کند». اما اگر منظور دين مردم به شجريان است، بايد گفت کدام دين؟ اگر هم منظور دين استاد نسبت به مردم است، باز هم بايد گفت کدام دين؟ اگر کسی بهجای شش دانگ صدا هشت دانگ صدای خدادادی دارد و همهی عمرش را صرف آموختن موسيقی و علوم مرتبط به آن کرده است و طی سالها تحمل رنج و سختی فراوان با پشتکاری ستودنی، دل اهالی موسيقی را بهدست آورده است بايد او را مديون مردم کرد؟ اين يک تعامل عاشقانه بين مردم و هنرمند است، يک گفتمان به زبان ساده و شيرين موسيقی است، همين. باور کنيد در اين ميان هيچکس مديون کس ديگری نيست.
آنچه نيروی من را برای اين اظهار نظر دوچندان کرد، قسمتی از مطلب مذکور بود که در آن نوشته شده بود «صدای شجريان که امروزه يک صدای ملی است، زمانی بر جاودانگی و ماندگاری تکيه خواهد زد که صاحبش نيز برای مردم و با مردم بخواند.»
اما نکتهی جالب اينجا است نويسندهی مطلب مذکور در ابتدا استقبال چشمگير از کنسرتهای شجريان را توصيف میکند و بارها به عبارت غريب صدای ملی اشاره میکند. همينها برای جاودانگی صدای محمدرضا شجريان کافی است. شجريان اگر از همين امروز ديگر نغمهپردازی نکند، باز هم ماندگار است. شجريان اگر برای مردم و با مردم نخوانده بود، پرمخاطبترين موسيقيدان تاريخ ايران نمیشد. بیشک محمدرضا شجريان برگی از تاريخ موسيقی هفتدستگاهی ايران است و مدتها است که بر ماندگاری و جاودانگی تکيه زده است.
در قسمتی ديگر خوانديم «استاد ديگر نمیتواند از اين يا آن مسئول گلهمند باشد». اما بايد اشاره کنيم اصلاً تمامی اهالی مظلوم پديدهی مظلوم موسيقی میتوانند گلهمند باشند از اين شرايط سختگيرانه برای برگزاری کنسرتها، از اين موانع بسيار برای نشر يک آلبوم، از اين کملطفی نسبت به موسيقی و اهالی آن و...
در ادامهی همين مطلب نويسنده اشاره به اين موضوع میکند که «استاد ديگر نمیتواند در حاشيه بخواند» و منظور خود از «حاشيه» را کنسرت اخير استاد بيان میکند. اگر کنسرت در تالار بزرگ وزارت کشور با بيش از سه هزار نفر گنجايش، آن هم با تعداد اجرای بالا حاشيه است، پس متن چيست؟ اگر همکاری با حسين عليزاده و کيهان کلهر و کانديداتوری جايزهی گرمی و تعداد بسيار زياد اجراها در اروپا و آمريکا و... حاشيه است، پس متن چيست؟ بيش از ۱۸ هزار بليت با قيمتهای بسيار بالا در کمتر از نيمروز تمام میشود. در يکی از نشريات خوانديم که سفرهای بين شهری به تهران بهعلت کنسرت محمدرضا شجريان افزايش يافته است. اينها تنها گوشهيی از حضور پررنگ شجريان در متن اصلی فرهنگ و هنر امروز ايران است.
در انتها خوانديم که «استاد نبايد با اجرای کنسرتهای چندصدميليونی، صدای خود را در الواح چندهزار تومانی محبوس کند.»
و نکتهی آخر اينکه اجارهی سنگين سالن و لوازم صوتی و تصويري، بهای طراحیهای حرفهای صحنه، لباسها، نور و... دستمزد عوامل برگزاری و هزينهی تبليغات را هم در نظر بگيريد. ولی ما نيز موافقيم که قيمت بليتها بسيار سنگين بود.

منبع: روزنامهی اعتماد - شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۶ - شمارهی ۱۴۷۹
نویسنده: پوریا پارسا
