تبليغاتX
همایون شجریان
Portal

قاصدک موسیقی ایران پرواز کرد/ بامداد فتوحی

قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می‌گریند

عکس: حسین سلمان‌زاده - طرح: سهند سلطاندوست

خبر پرواز پرویز مشکاتیان، آقای آهنگسازی و سنتورنوازی ایران، تمام وجودم را لرزاند. غیرقابل باور است که این مرد بزرگ موسیقی ایران دیگر در میان ما نباشد. نمی‌خواهم باور کنم، نمی‌خواهم بپذیرم و نمی‌خواهم که دیگر چشم و دلم از او روشنی نگیرد. او با کارهای بزرگی چون آستان جانان، دستان، بیداد، قاصدک، ماهور و هم‌نوازی‌ها و دونوازی‌هایش با بزرگانی چون مرحوم ناصر فرهنگ‌فر، استاد حسین علیزاده و دیگران همیشه زنده و جاوید است.

بسیاری از سنتورنوازان و آهنگسازان امروز موسیقی ایران به‌طور جدی و عاشقانه تحت تأثیر این استاد مسلم موسیقی‌مان هستند. شاید در دوره‌ای که خیلی از سنتورنوازان تحت تأثیر مکتب استاد فرامرز پایور بودند، این پرویز مشکاتیان بود که با سنت‌شکنی‌هایی که در قالب نواختن سنتور، ساخت تصنیف و آهنگسازی انجام داد، رستاخیزی بزرگ را در موسیقی ایرانی پدید آورد که تا به الآن برکات و فواید آن برای موسیقی ایران جاری است و حتماً ادامه خواهد داشت.

پرویز مشکاتیان در ۲۴ اردیبهشت‌ماه ۱۳۳۴ در شهر نیشابور زاده شد. موسیقی را به‌طور جدی در شش سالگی با مرحوم پدرش، حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا به ویلن و سه‌تار بود، آغاز کرد. در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده‌ی موسیقی دانشگاه تهران شد و بعد از آن در مرکز حفظ و اشاعه‌ی موسیقی به‌عنوان مدرس انتخاب شد. در واقع دوران رشد و شکوفایی او و خیلی دیگر از بزرگان امروز موسیقی ایران از همین سال‌ها آغاز شد. وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فرا گرفت.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶ کار خود را در رادیو زیر نظر شاعر پرآوازه، هوشنگ ابتهاج آغاز کرد؛ ولی دیری نپایید که پس از واقعه‌ی ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ به همراه دوستان خود از رادیو استعفا داد. پس از آن مشکاتیان به‌همراه یارانی چون محمدرضا لطفی و حسین علیزاده، مؤسسه‌ی «چاووش» را تشکیل داد که مجموعه‌ی کارهای چاووش با صدای محمدرضا شجریان و شهرام ناظری، یادگار طلایی آن دوران است. از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۷ همکاری او با استاد یگانه‌ی آواز ایران، محمدرضا شجریان باعث خلق آثاری شد برای تمامی دوران.

بعد از همکاری او با استاد شجریان، مشکاتیان کارهای بسیار باارزش و آسمانی را هم با آواز مرحوم ایرج بسطامی، علی جهاندار، علیرضا افتخاری و حمیدرضا نوربخش به‌همراهی گروه «عارف» در داخل و خارج از کشور ارئه داد. چند کار دیگر از جمله اجراهای خصوصی سنتور او به همراه تنبک جمشید محبی، لحظه‌ی دیدار و دونوازی سنتور و تمبک با همراهی فرزندش آئین از آخرین کارهای منتشر شده‌ی اوست. مشکاتیان تألیفاتی هم در زمینه‌ی سنتور و آهنگسازی دارد که همه‌ی آن‌ها از منابع باارزش موسیقی ایران هستند.

مرگ مشکاتیان در ۵۴ سالگی و در دورانی که به نوعی انزوا و تنهایی را برگزیده بود، بی‌شباهت به مرگ بزرگانی چون استاد ابوالحسن صبا، استاد حسین تهرانی و استاد ناصر فرهنگ‌فر نیست. با درگذشت پرویز مشکاتیان قلب‌مان شکست... ولی می‌دانیم که راه و رسم و موسیقی او پاینده و جاودانه است.

همه می‌دانند که دیگر مرا با تو خبری نیست     ولــی چشــم مــن روشنــی از تــو می‌گیـــرد

روحش شاد و یادش گرامی باد...

دسته: مقاله | نویسنده: بامداد فتوحی | کد مطلب: 226-9 | لینک ثابت | |

چگونه «امیـــر پرویـــز» موسیقی ایران جهانی شد؟/ بامداد فتوحی

طرح: بامداد فتوحی - اجرا: سهند سلطاندوست 

گام اول:

بعد از گذراندن دوران باصفای کودکی و مامان و بابا بازی کردن با دختر و پسرهای همسایه و دخترعمه و پسرخاله، وارد دبستان شد. از اون‌جایی که مادر و پدرش عجیب دوست داشتن «امیر پرویز» به هر ضرب و زوری که شده، حتماً یک روزی برای خودش نوازنده‌ی بزرگی بشه؛ از خروس‌خون صبح تا بوق سگ شب براش موسیقی اصیل و کلاسیک ایرانی پخش می‌کردن. باباش می‌گفت: «ببین امیر پرویزی جان بابا! ببین استاد حسین تهرانی چقده قشنگ تمبک می‌زنه... ریتم قطار رو گوش کن بابایی؛ انگاری خود قطار داره حرکت می‌کنه». ولی چه فایده؟ امیر پرویز زیاد تو نخ ریتم و قطار و این حرف‌ها نبود و به‌جاش سرش درد می‌کرد برای کتک‌کاری با دوستان مدرسه! راستش از اول هم دوست نداشت کسی ازش جلو بزنه. از اول هم دوست نداشت نمره‌ی کسی از اون بالاتر باشه... اون فقط و فقط دوست داشت که خودش سرگروه همه‌ی دوستاش باشه.

گام دوم:

کلاس چهارم دبستان بود که باباش تصمیم گرفت بچه‌اش رو به کلاس موسیقی بفرسته. براش کتاب و دفتر و دستک و ساز و خلاصه هر کوفت و زهرماری که لازم بود رو خرید. بهترین «استاد» زمانه رو هم با هزار خواهش و التماس و من بمیرم تو بمیری آورد تا امیر پرویز داستان ما یه کمی تلمذ کنه. استاد می‌گفت: «ببین پسر جون! تعریف سه‌مضراب اینه: سه مضراب نوعی چهارمضرابه که با حرکات سه دست راست و یه دست چپ نواخته میشه. فهمیدی؟!» امیر پرویز می‌گفت: «بله آقا! پس چهارمضراب هم نوعی سه‌مضرابه که با حرکات چهار دست راست و یه دست چپ نواخته میشه؛ درست گفتم آقا؟!» روزها یکی پس از دیگری سپری شد و امیر پرویز، پله‌های موسیقی و معرفت و انسانیت رو دو تا یکی با دنده‌ی معکوس طی می‌کرد. دوران راهنمایی او هم مثل دبستان سپری شد.

گام سوم:

بعد گذشت پنج سال از کلاس مشق موسیقی استاد «معین‌الدوله‌ی عیش‌آبادی»، امیر پرویز دید که ای بابا! چرا دست راستم کجه؟ چرا دست چپم نصف دست راستم قدرت نداره؟ چرا ریز پر همراه با حرکت مچ نمی‌تونم بزنم؟ چرا وقتی قطعه‌ای می‌شنوم ـ تازه اگه بشنوم ـ نمی‌تونم باهاش همراهی کنم؟ چرا هم‌کلاسی‌های نازنینم، مانی و کامی و سامی و فاطی، بهتر از من ساز می‌زنن؟ همه‌ی این چراها در ذهن امیر پرویز گوگولی ما مثل یه غده‌ی سرطانی بدخیم یا شاید هم غده‌ی خوش‌خیمی که با شیمی‌درمانی و هیچ دارویی خوب نمیشه ـ و حتی خود طرف رو هم نمی‌کشه و فقط باعث رنج و آزار دیگران میشه ـ به‌سرعت رشد و نمو کرد.

گام چهارم:

بعد از گذراندن دوران دبیرستان، امیر پرویز با آژان‌کشی در رشته‌ی «انگل‌شناسی معده و روده» در دانشگاه غیرانتفاعی پودمانی غیرحضوری شهرستان شهیدپرور تقی‌آباد قبول شد. دیگه امیر پرویز قصه‌ی ما برای خودش کسی شده بود، چند سالی بود کلاس موسیقی می‌رفت و ساز می‌زد (از ریشه‌ی زد و خورد) دانشگاهی می‌رفت (و از دم در دانشگاه برمی‌گشت) از همه مهم‌تر دوستان گوگولی‌مگولی مثل خودش پیدا کرده بود که خیلی خوب ساز رو می‌زدن.

گام پنجم:

امیر پرویز تا مقطع دکتری، رشته‌ی موردنیاز جامعه‌ی امروز ما یعنی همانا انگل‌شناسی معده و روده رو با گرایش حیوانات حیله‌گر و حشرات موذی ادامه داد و بسی در عرصه‌ی علمی کشور درخشید و شد دکتر هنرمند، استاد نوازنده‌ی سازساز، امیر پرویز دهلوند. آدمی با این همه القاب و عناوین که تریلی نمی‌تونه بکشه، خب معلومه دیگه عمراً کسی رو نمی‌شناسه.

گام ششم:

در یه اقدام ناگهانی معلم موسیقی خودش رو تغییر داد. بله، امیر پرویز بعد از این همه سال تازه کشف کرد که باید با کس دیگه‌ای موسیقی خودش رو متعالی کنه! معلم جدید او کسی نبود جز استاد «مهرعلی پشمینه‌باف»، استاد بلامنازع و به‌حق موسیقی. سابقه‌ی طولانی در کنسرت‌ها و آلبوم‌ها، همکاری با بزرگان موسیقی مملکت، تکنیکی‌ترین فرد عالم موسیقی. روزهای خوش امیر پرویز با استاد مهرعلی آغاز شد و امیر پرویز موفق شد بیشتر وقت مبارکش رو صرف غم‌خواری و مراقبت از استادش کنه. از خرید سبزی و پیاز سیب‌زمینی بگیر تا تعمیر چراغ‌خواب نوه‌ی استاد. گرفتاری‌ها و دلسوزی‌های بی‌چشمداشت شاگرد برای استاد جایی برای تمرین و مطالعه و تحقیق و این مزخرفات براش نمی‌ذاشت. و از همه بهتر دیگه دوستانی مثل مانی و کامی و سامی و فاطی نبودن که با رفتار و سازشون شکنجه‌اش بدن. با خبرنگاران، عکاسان، مطبوعات و خلاصه هر ننه‌قمری که یه گوشه‌ی این موسیقی نقشی داره، رفیق شد. با خبرگزاری‌های دیرنا، زودنا، زرنا، آش‌نا و سوپ‌نا، مصاحبه‌های مفصل دشمن‌شکن ترتیب داد. با گنده‌گان، کوچیکان، مدیران، عاشقان، بلندقدان و سبیل‌کلفتان موسیقی ساز رو زد. (از ریشه‌ی کوبوندن). با خیلی از اساتید محترم و محترمه عکس‌های نیم‌قد، تمام‌قد و وارونه و هنری گرفت. سرپرست گروه موسیقی «ایقاع‌کوبشان جوان و یاران» شد و کنسرت‌های مختلفی رو در ایران و سایر کشورهای جهان (از قبیل مالی، پاکستان، میانمار و ...) برگزار کرد. در جشنواره‌های شدیداً مهمی چون «ناز بتهوون» در اتریش و «بوی عطر گلابی» در فرانسه شرکت کرد و خلاصه...

گام هفتم:

به این ترتیب امیر پرویز داستان ما، کبوتر خوش‌بختی موسیقی ایرانی شد. باعث شهرت و آوازه‌ی موسیقی ایران شد و از همه‌چیز و همه‌کس در دنیا مهم‌تر، امیر پرویز موسیقی ایران، جهانی شد!

دسته: طنز | نویسنده: بامداد فتوحی | کد مطلب: 193-12 | لینک ثابت | |

منصــور صارمــی ؛ سنتور و انسانیت

منصور صارمی به‌سال ۱۳۱۳ شمسی در شهر زیبای رشت متولد می‌شود. در دو سالگی پدر خود را از دست می‌دهد و از همان سن به‌همراه برادر، خواهر و مادرش زندگی را ادامه می‌دهد. پس از چندی، صارمی به‌همراه آنها به تهران می‌آید. در همان دوران، برادر بزرگ او برای خود سنتوری می‌خرد و روزها شروع به نواختن می‌کند. صدای سنتور کم‌کم او را وارد دنیای جدیدی می‌کند که برایش دلنشین و عاشقانه بود.

همین‌که برادر او از خانه بیرون می‌رفت، صارمی ساز را برداشته و برای خودش مضراب می‌زد. در واقع همین علاقه و تمرین‌های مکرر و پشتکار او باعث شد که ابوالقاسم صارمی (برادر منصور صارمی) او را برای یادگیری سنتور، نزد شخصی به‌نام «سیف‌الله» که در شهر همدان هم ساز می‌ساخت و هم سنتور می‌نواخت، ببرد. صارمی مدت چهار سال سنتور را به‌شیوه‌ی قدما (سینه به سینه) نزد سیف‌الله آموخت.

پس از این چهار سال، استاد احمد ابراهیمی که از شاگردان مرحوم بنان بود، ردیف‌های آوازی موسیقی ایرانی را به او آموخت. استاد ابراهیمی او را به مرحوم مرتضی محجوبی، استاد مسلم پیانوی ایران معرفی می‌کند. صارمی چند سال زیر نظر استاد محجوبی کار کرد و با صلاحدید او، سنتور را طوری کوک می‌کرد که با پیانوی استاد هماهنگی و هم‌خوانی داشت. در واقع از همین دوران به بعد است که ساز صارمی دارای صدا و شخصیت مستقلی می‌شود و همگان از صدای دلنشین ساز او لذت فراوان می‌برند. بعد از طی این دوران، صارمی با استاد نورعلی‌خان برومند آشنا می‌شود و به‌مدت چهار سال از وی بهره می‌برد. صارمی چهارمضراب‌های مرحوم حبیب سماعی را از برومند می‌آموزد.

صارمی سابقه‌ی همکاری با ارکستر ابراهیم منصوری، برنامه‌های کارگران و همچنین برنامه‌ی ارزشمند و جاودانه‌ی «گلها» را دارد. وی همچنین با هنرمندان بزرگی چون حبیب‌الله بدیعی، امیرناصر افتتاح، جهانگیر ملک، احمد عبادی، منصور نریمان، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، محمدرضا شجریان و ... همکاری داشته است.

صارمی بدون شک در بداهه‌نوازی استادی مسلم و یگانه و در سنتورنوازی دارای سبکی شبیه به مرحوم رضا ورزنده بود. مضراب‌های‌اش قوی و قدرت دو دست راست و چپ‌اش یکسان بود. مضراب‌های جفت صارمی از صلابت و محکمی خاصی بهره می‌برد. ریزهای پر و مخملی او را از ساز کمتر نوازنده‌ی سنتوری می‌توان شنید. استاد فرامرز پایور درباره‌ی منصور صارمی در جایی گفته‌اند: «هر که می‌خواهد از صدای خوب و دلنشین سنتور لذت ببرد، ساز منصور صارمی را گوش دهد.»

صارمی مردی وارسته بود و از لحاظ ویژگی‌های اخلاقی در مرتبه‌یی بالا قرار داشت. بدون غرور و تکبر موسیقی خود را به مردم ارائه می‌داد و با همه‌ی دوستان و شاگردان‌اش با خوش‌اخلاقی و تواضع برخورد می‌کرد. در زندگی شخصی هم ساده و بی‌آلایش بود. صارمی در جایی گفته است که من در مقابل اساتید موسیقی اصیل ایران، مانند قطره‌یی در برابر اقیانوس هستم. در واقع ساز صارمی مثل خود او آسمانی بود و دارای تمامی ظرایف و صفات و نکات زیبا.

در میان همه‌ی دستگاه‌ها و آوازهای موسیقی ایرانی، علاقه‌ی صارمی به دستگاه همایون بیشتر بود. از معروف‌ترین آثار او می‌توان به آلبوم «همایونمثنوی» به‌همراه آواز استاد محمدرضا شجریان اشاره کرد. او در این آلبوم حتی بدون همراهی تمبک، به‌خوبی توانسته با قطعات ضربی تمیز و جواب آوازهای بی‌نظیر و تأثیرگذار، شجریان را همراهی کند.

نسل امروز سنتورنوازان ما، باید امثال صارمی‌ها را از نظر اخلاقی و فنی الگوی خویش قرار دهند. منصور صارمی در آبان‌ماه ۱۳۷۸، بر اثر بیماری سرطان در تهران درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد.

دسته: مقاله | نویسنده: بامداد فتوحی | کد مطلب: 181-9 | لینک ثابت | |

آوای شجریان با گروه «شهناز» ؛ هــفــت شــب آسمــانی تهـــران

آقای شجریان، در ابتدا از گروه «آوا» و برنامه‌های آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروه دیگری که مرکب از شما و آقایان «علیزاده» و «کلهر» بود، دارد؟

گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمی‌کند. تنها به‌دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشد و سلیقه‌های مختلف در موسیقی مطرح شود، هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض می‌کنیم. یعنی با گروه‌های دیگر یا خواننده‌ها و نوازنده‌های دیگر کار را دنبال می‌کنیم که سلیقه‌های جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سالِ دیگر، دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم.

این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بوده‌اند. سعی ما بر این بوده است که علی‌رغم مشکلات موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم.

اعضای این گروه را می‌شناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساخته‌های خودم است و چند تا هم از آقایان «درخشانی» و «فرجپوری» است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ؛ ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا می‌شود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست.

با توجه به تجربه‌‌ی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروه‌های دیگری دارد که شما در سال‌های گذشته به‌همراه آنها برنامه‌های خود را اجرا می‌کردید؟

ما هر بار که به صحنه می‌آییم، آهنگ‌هایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ می‌سازد، موقعی آقای «پرویز مشکاتیان» یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگ‌ها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ؛ ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده»‌ی ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعه‌مان یک آهنگی ساخته و اجرا می‌شود.

اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساخته‌اید. آیا می‌توان گفت که این قطعات حال و هوای درونی شما و یا بازتاب‌دهنده‌ی‌ تحولات اجتماعی در این سال‌های اخیر بوده است؟

بریده‌ی گفت‌وگودر این برنامه بیشتر از ساخته‌های قدیمی استفاده شد، ساخته‌هایی که تکمیل نبودند ؛ ولی در این برنامه به صورت تکمیل‌شده اجرا ‌شدند. چرا که من خود کاری را می‌سازم؛ ولی برای مدتی آن را رها می‌کنم و ممکن است چند سال دیگر مراجعه کنم و می‌بینم که الآن قابل اجراست و تنظیم و جفت ‌و جورش می‌کنم. ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم ‌کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دو تایش در همین یکی دو سال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.

آیا پس از شنیدن آن‌ها شنونده می‌تواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب‌دهنده‌ی حس و حال سال‌های اخیر شماست؟

برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند:

بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی               به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی
نـه ره گــریــز دارم نـه طریـــق آشنــایی               چـه غـم اوفتـاده‌ای را که توانـد احتیــالـی

این آهنگ را در همین یکی دو ساله‌ی اخیر ساخته‌ام که می‌تواند تا حدودی حس و حالم را نشان دهد.

به‌نظر می‌رسد شما در ابتدا شعری را می‌یابید و بعد بر اساس آن آهنگی را می‌سازید. آیا این موضوع درست است؟

بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجه‌ی اول اهمیت برخوردار است. یعنی می‌بینم که شعر می‌خواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارائه می‌کنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبه‌های خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگی‌های دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار در‌آید.

بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیف‌هایی که من می‌سازم و اجرا می‌کنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارائه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام می‌دهند ؛ یعنی شعر را فدای آهنگ می‌کنند.

پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟

بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر می‌کنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را می‌سازم و به دنبال ارائه‌ی مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده و منظورم همین بوده است.

شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرت‌های خود در داخل و خارج ایران حس می‌کنید؟ به هر حال چنین به نظر می‌رسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارج‌نشین‌هاست. آیا اساساً وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟

بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته‌ی پراهمیت در این میان، تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.

استاد شجریان در کنسرت تورنتو/ عکس: خورشید درخشانیچه تفاوتی دارد؟

کسانی‌که در ایران زندگی می‌کنند، در آن شرایط خاص و با آن ستم‌هایی که در جامعه اغلب به مردم ما روا می‌شود سروکار دارند و این مردم غالباً با درد و رنج متأثر از این ستم‌ها به کنسرت‌های من می‌آیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تا حدودی با این دردها آشنا هستند ؛ ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار می‌دهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد، وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس می‌کنند.

هر چند، همه‌ی شنونده‌های ما از نظر درک هنری یکدست نیستند. تعداد کمی هستند که اصلاً نمی‌دانند که کجا ‌آمده‌اند. فقط شنیده‌اند که مثلاً فلان گروه آمده است و می‌آیند تا ببینند چه خبر است! همین گروه از شنونده‌ها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم می‌زنند، چون نمی‌دانند که در چه برنامه‌ای آمده‌اند. البته بعد از مدتی که این‌گونه افراد به کنسرت ما می‌آیند، متوجه می‌شوند که این برنامه خیلی جدی‌تر از این است که فکرش را می‌کردند. برنامه‌ای است که باید با آن فکر کنند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم.

در داخل ما با این موضوع روبه‌رو نیستیم. نمی‌خواهم بگویم که آنها آگاه‌ترند، بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه‌ی بشکن زدن بدهند. کسانی که آگاه‌ترند این افراد را سرزنش می‌کنند و یا به سکوت دعوت می‌کنند. افراد متوجه می‌شوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر کنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونه‌ای به فرازستان و بالاها می‌برد که هیچ پدیده‌ی دیگری نمی‌تواند این کار را بکند.

این تفاوت و اختلاف در شنونده‌ی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما، روی صحنه اثر می‌گذارد؟

بریده‌ی گفت‌وگوبه هر حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا. این موضوع بسیار پراهمیت است. اساساً کیفیت اجرای کار ما بستگی به کیفیت مخاطبی دارد که در سالن ِ اجرا حضور دارد. به‌خصوص در ردیف‌های اول سالن که معمولاً ما آنها را می‌بینیم، گاهی اتفاق می‌افتد که موج خوبی می‌آید؛ یا موج خوبی دریافت نمی‌کنیم. در حالی‌که ما هیچ وقت به شخص خاصی نگاه نمی‌کنیم ولی موجی که ما از آنها می‌گیریم، چه مثبت چه منفی، در کار ما تأثیر‌گذار است. در واقع ما به‌عنوان هنرمند این تابش و بازتاب میان شنونده و اجراکننده‌ی موسیقی را زود متوجه شده و درک می‌کنیم.

به‌طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه می‌رویم با هم می‌گوییم که چرا شنونده‌های ما امشب این‌جوری هستند و کار ما اصلاً خوب نیست؟! یعنی همه‌ی ما به یک درک مشترک از این موج می‌رسیم. گاهی هم بعضی از شنونده‌ها حضور و وجودشان همه چیز را عوض می‌کند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج می‌برند. ولی برخی شب‌ها هم هر کاری می‌کنیم، پرواز امکان‌پذیر نیست. در حالی‌که ما همان آدم‌های شب‌های دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب می‌کند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد.

پس این ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد...

نه، اصلاً ارتباطی ندارد و می‌تواند در هر جایی اتفاق بیفتد. ما اجراهایی در خارج داشته‌ایم که تحت تأثیر همین امواج، در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده‌ی ما بستگی دارد.

تدارک یک کنسرت به‌هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوت‌ها و مشکلاتی است. وجود این تفاوت‌ها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تأثیر‌گذار است؟

بله، تدارک یک کنسرت در داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنونده‌ها حاکم است و معمولاً، به‌خوبی به پایان می‌رسد. در خارج از ایران، ما خیلی مستقیماً درگیر تدارک کار نیستیم، ولی مشکلات دیگری وجود دارد. در خارج نظم بیشتری حاکم است، مسئولیت ما کمتر است و در نتیجه اگر مشکلی هم باشد، به من به‌عنوان خواننده منتقل نمی‌شود. در صورتی‌که، در ایران با این که من مدیر برنامه دارم ولی در نهایت تمام این مشکلات به من ارجاع می‌شود و باید در تمام مراحل دخالت کنم تا برنامه به‌خوبی اجرا شود و به‌همین دلیل مسئولیت‌های زیادی بر دوش من است که به‌هر حال در کار و احوالات من تأثیر می‌گذارد. بنابراین، شب‌های سختی را پشت سر می‌گذارم تا به شب کنسرت برسم.

اما در خارج، مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرف‌های عجیب و غریبی روبه‌رو هستیم که وقتی می‌شنوم تعجب می‌کنم که این حرف‌ها چطور گفته می‌شود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروه‌ها می‌خواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. این‌ها گاهی فضایی را می‌سازند که وقتی ما می‌رسیم، تازه متوجه می‌شویم که از همه چیز بی‌خبریم!

آقای شجریان، همان‌طور که می‌دانید در داخل ایران علاقه‌مندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد می‌شود که کنسرت‌های شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این‌گونه است؟

ببینید، ما در ایران با مسائل زیادی روبه‌رو هستیم. برای مثال، اگر بخواهیم کنسرت‌های بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در نظر بگیریم؛ چرا که در شهرستان‌ها مشکلات زیادی هست. در آنجا بیشتر امام جمعه‌ها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیین‌کننده هستند و با طرح حرف‌هایی برای کار ما مشکل ایجاد می‌کنند!

البته گاهی من به این حرف‌ها واکنش نشان می‌دهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریباً فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستان‌ها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستان‌ها پیوسته در حال تغییر است؛ یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه‌ی سیاست‌ها تغییر می‌کند. در چنین جوی نمی‌توان کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبه‌رو هستیم، وگرنه من ترجیح می‌دهم در داخل ایران برنامه‌های خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی‌که در رأس امور هستند مانع‌تراشی می‌کنند. برای مثال، من در شهر خودم، مشهد برای ٣٠ سال است که نتوانسته‌ام کنسرت بدهم؛ چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی‌گذارند کنسرتی برگزار شود.

شما به‌زودی در تهران با گروه جدیدی به‌نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. درباره‌ی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟

بله، این برنامه در روزهای ٢٩ و ٣٠ خرداد - ١، ٢، ۶، ٨ و  ٩ تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازنده‌های جوان خواهد بود و با تعداد بیشتر. و قطعات که بیشتر از ساخته‌های خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز با اشعار متفاوت. به‌دلیل علاقه‌ی من به استاد «جلیل شهناز»، نوازنده‌ی تار و موسیقی‌دان پرسابقه‌ی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشته‌ایم. البته این گروه را ما در سال‌های آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جزو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد «بهاری»، «موسوی»، «افتتاح» هم به‌همراه خود من در آن فعالیت می‌کردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیاء کنم.

 

منبع: بی‌بی‌سی - مجید میرمنتهایی (پژوهش‌گر موسیقی ایرانی)

اصلاح و ویرایش: وبلاگ همایون شجریان

پی‌نوشت: با تشکر فراوان از جناب مجید میرمنتهایی، که از طریق ایمیل، بنده را از این گفت‌وگوی خواندنی آگاه کردند. در ضمن، برای دیدن آلبوم عکس‌های کنسرت، به اینجا بروید.

دسته: خبر | نویسنده: بامداد فتوحی | کد مطلب: 125-7 | لینک ثابت | |

یادی از استاد ابـوالـحسـن صبـــا

 

پيش‌گفتار

 

دو قاب عكس از صبا، يكی در حال نواختن ويلن؛ ديگری در حال سنتورنوازی بر ديوار كلاس موسيقی‌مان، ذهن من و بقيه‌ی شاگردان را به خود جلب می‌كرد. هزاران حكايت گفته و نگفته، از اين و آن، آن استاد و اين هنرآموز، قطعاتی كه نام صبا را بر خود داشت. موسيقی‌دانی كه اوج انسان‌بودن بود، پرنده با پروازش، اوج گرفتن با آوازش، صدای ساز با غم نهفته‌اش و... صبا را نزد ما بزرگ و جاودانه نشان می‌داد. مروری بر زندگی هنری و آثار صبا نشان‌مان داد كه او نمونه‌ی بارز هنرمندی رنج‌برده و خستگی‌ناپذير است و چه افسوس كه در زمانه‌ی خويش فهميده نشد. ما، همگی ما، نسل امروزين موسيقی ايران، ضمن آن كه بايد وامدار گنجينه‌ی صبا باشيم ؛ پيوسته بايد نوشته‌ها، نغمه‌ها، نت‌ها و... را بخوانيم، بشنويم و تمرين كنيم. شايد خواب می‌بينم، صبا چون معلمی مهربان از قاب عكس‌ها بيرون می‌آيد و با ويلن، با سنتور و... با ساز من و تو همراه می‌شود و با لبخندی بدرقه‌مان می‌كند.

 
 
 

استاد ابوالحسن صبا، فرزند ابوالقاسم كمال‌السلطنه در سال ۱۲۸۱ هجری شمسی در تهران به دنيا آمد. وی در اصل از مردم آذربايجان و از خاندان امرای دنبلی است. پدر صبا كه مردی اديب و هنرمند بود (و به كار پزشكی هم اشتغال داشت) به همين جهت پسران خود عبدالحسين و ابوالحسن را برای فراگيری موسيقی به استادان زمانه‌ی خود سپرد.

صبا از دوران كودكی ذوق و استعداد وافری در موسيقی داشت. مادر صبا تعريف كرده است كه: « ابوالحسن خيلی كوچک بود، می‌آمد و لب ايوان می‌نشست و چند تار نخ به انگشت شصت پايش می‌بست و از آن طرف نخ‌ها را با دست می‌گرفت و با انگشت‌های دست ديگر بر روی آنها می‌زد و با دهان صدای سازهای مختلف را درمی‌آورد. »

نديمه‌ی عمه‌ی او، ربابه خانم روان‌بخش كه پيوسته در خانه‌ی آنها بود ؛‌ آواز می‌خواند و ضرب هم می‌گرفت. از طرفی پدر او نيز در ايام فراغت سه‌تار می‌نواخت. صبا در واقع مقدمات سه‌تار را از پدر و تمبک را از ربابه خانم فراگرفت.

وی هنوز كودكی خردسال بود كه پدرش او را برای مشق سه‌تار به كلاس مرحوم آقا ميرزا عبدالله برد. صبا قريب به پنج سال، صبح‌های زود به منزل ميرزا می‌رفت و تعليم سه‌تار می‌گرفت. خود صبا می‌گويد: « پدرم علاقه‌ی مفرطی به موسيقی داشت؛ يعنی، خودش هم آشنا به ساز ايرانی بود و از كودكی يعنی از شش‌سالگی مرا نزد اساتيد وقت راهنمايی كرده بود. قبل از اينكه شروع به مشق ويلن بكنم با سازهای ايرانی از قبيل سه‌تار، تار، سنتور و تمبک آشنايی داشتم. حتی قدری هم كمانچه می‌زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويلن منتقل كردم و تقريباً يک مكتب خصوصی برای ويلن ايجاد شد و كتاب‌هايی در اين خصوص نوشته و انتشار دادم. »

صبا بعد از كلاس ميرزا عبدالله، به محضر درويش‌خان راه يافت. سه‌تار صبا كه استخوان‌بندی و خميرمايه‌اش در مكتب مرحوم ميرزا عبدالله پرورش يافته بود، از سه‌تار ضربی و شيرين درويش‌خان چاشنی گرفت.

پدر ابوالحسن‌خان كه می‌دانست بدون يادگرفتن نُت، كسی نمی‌تواند در موسيقی پيشرفت كند، وی را نزد چند تن از استادان روسی كه بعد از جنگ جهانی اول به ايران آمده بودند،‌ برد و ابوالحسن نزد آنها قواعد و اصول موسيقی علمی و اروپايی را فراگرفت؛ در ضمن با ساز ويلن هم آشنا شد. اين خصوصيت بارز صبا بود، چرا كه در دوره‌ای زندگی و كار می‌كرد كه كمتر موسيقی‌دانی از ايران با نُت و علم موسيقی آشنايی داشت. صبا به نواختن انواع سازهای ايرانی علاقه‌ی فراوان داشت. از اين‌رو مدتی نوازندگی سنتور را نزد علی‌اكبر شاهی فراگرفت. پس از درگذشت اين هنرمند در سال ۱۳۱۷ به مدت يک سال هم نزد استاد بزرگ سنتور زمانه «حبيب سماعی» آموخته‌های خود را تكميل كرد. برای به كمال رساندن نوازندگی تمبک، نزد استاد معروف حاجی‌خان عين‌الدوله (حاجی‌خان ضربی) رفت. كمانچه را از حسين‌خان اسماعيل‌زاده، فلوت را از اكبرخان هنگ‌آفرين و ويلن را از حسين‌خان هنگ‌آفرين فراگرفت.

پس از بازگشت استاد كلنل علينقی وزيری از اروپا به ايران و تأسيس مدرسه‌ی عالی موسيقی در سال ۱۳۰۲ هجری شمسی، صبا در سن ۲۱ سالگی با وجود اينكه با اغلب سازهای ايرانی آشنايی داشت و همه‌ی آنها را به خوبی می‌نواخت؛ با فروتنی تمام به خوشه‌چينی از خرمن هنر و علم آن استاد يگانه مشغول شد. در واقع نكته‌ی مهم در مورد صبا همين است كه وقتی استاد وزيری مدرسه‌ی عالی موسيقی را تأسيس كرد ؛ ويلن را با تكنيک كمانچه می‌نواختند. وی در مدرسه‌ی وزيری با تكنيک خاص ويلن آشنا شد و قطعاتی از آثار اروپاييان را نزد وزيری آموخت. با شيوه‌ی نواسازی وزيری و چگونگی ثبت آهنگ‌ها و رديف‌های موسيقی ايرانی آشنا شد؛‌ همچنين با كار در اركستر آشنايی يافت و به زودی دريافت كه موسيقی ايرانی منحصر به همان پيش‌درآمد و رِنگ نيست. در اصل يكی از خدمات بزرگ صبا ابداع شيوه‌ی نوينی در نوازندگی ويلن بود.

بعد از گذشت دو سال تحصيل در مدرسه‌ی عالی موسيقی با توجه به اينكه استاد وزيری مجذوب مهارت و ظرافت شاگرد خود شده بود، اداره‌ی برخی كلاس‌ها را به او واگذار كرد و به اين ترتيب صبا همكار استاد خود شد.

صبا در جايی می‌گويد: « موسيقی كلاسيک ايرانی كه مبدأ آن دستگاه‌های ماست، به قدری غنی است كه ساليان دراز وقت لازم دارد تا علاقه‌مندان به آن وارد شوند و به وسعت اين دريای بی‌كران پی ببرند. اگر كسی اين دستگاه‌ها را ياد گرفت و رديف‌ها را شناخت، در آن قوی شد، الهاماتی می‌گيرد كه می‌تواند سرمايه‌ی هنری خويش سازد. »

صبا در سال ۱۳۰۶ هجری شمسی از طرف علينقی وزيری برای تأسيس مدرسه‌ی موسيقی رشت (صنايع مستظرفه) به اين شهر زيبا می‌رود و شرايط مساعد محيط و عوامل موجود در آن او را به سمت اولين و اساسی‌ترين تحقيق موسيقی ايران، يعنی موسيقی فولكلوريک (محلی) سوق می‌دهد. مردم گيلان به وی اظهار علاقه‌ی بسيار می‌كردند؛ اما هوای آن ناحيه به مزاج او نمی‌ساخت و ميل نداشت در آنجا بماند. تحقيق در موسيقی گيلان، از شهر گرفته تا عمق راه‌های صعب‌العبور و قلب روستاهای دوردست، حدود دو سال با شور و علاقه ادامه پيدا می‌كند و آثار مهم صبا كه مُلهم از موسيقی محلی است؛ مانند: ۱. ديلمان (دشتی) ۲. اميری يا مازندرانی (دشتی) ۳. زرد مليجه  (دشتی) ۴. به زندان  (شوشتری) ۵. در قفس (دشتی) ۶. رقص چوپی (افشاری) ۷. كوهستانی (دشتی) و... شكل می‌گيرند.

اين تحقيقات باعث شد كه صبا برای نخستين بار به وجود ضرب‌های لنگ (طاق) در موسيقی ايرانی پی برد، آن هم در زمانه‌ای كه استادان آن روزگاران فكر می‌كردند كه نوازندگان محلی، به اشتباه ريتم‌های لنگ را می‌نوازند.

صبا از سال ۱۳۱۰ هجری شمسی، كلاس خصوصی موسيقی خود را در منزلش واقع در خيابان ظهيرالاسلام افتتاح كرد و به آموزش موسيقی به هنرجويان پرداخت. صبا علاوه بر آهنگ‌سازی، نوازندگی، نويسندگی و تدريس خصوصی، استادی هنرستان موسيقی ملی و سرپرستی اركستر شماره‌ی يک هنرهای زيبا را كه بعدها به اركستر صبا تغيير نام داد، بر عهده داشت.

از شاگردان بزرگ و فرهيخته‌ی صبا می‌توان مهدی خالدی، علی تجويدی، حبيب‌الله بديعی، رحمت‌الله بديعی، همايون خرم، حسن كسايی، فرامرز پايور، ‌حسين تهرانی، لطف‌الله مفخم پايان را نام برد.

زنده‌ياد حسين تهرانی نوازنده‌ی چيره‌دست تمبک می‌گويد: « من هر چه كسب معلومات علمی و عملی كرده‌ام از تصدق سر صباست. »

در جايی ديگر، استاد فرامرز پايور نقل می‌كند: « اگر صبا نبود موسيقی علمی پايدار نمی‌بود. مكتب صبا، مكتب كاملی است. هيچ‌كدام از نوازندگان مكتب استاد صبا را تعقيب نكردند جز رحمت‌الله بديعی و تا حدی هم تجويدی. علت هم اين است كه تعقيب‌كردن مكتب استاد صبا كار بسيار سخت و بسيار پر زحمتی است. »

اغلب شاگردان صبا، بعدها همگی از بزرگان موسيقی ايرانی شدند. صبا در جواب اين سؤال كه تا به حال چند نفر موزيسين تربيت كرده‌ايد و با استعدادترين و باذوق‌ترين آنها به نظر شما چه كسانی بوده‌اند؛ گفته است: « البته اين سؤال را نمی‌توانم به طور تحقيق عرض كنم. همين قدر از خريد كتاب دوره‌ی اول ويلنم تقريباً سه هزار جلد بوده به نظر می‌رسد كه سه هزار نفر نزد اين‌جانب تحصيل كرده‌اند؛ ولی ناگفته نگذارم كه اين عده بعضی‌شان توسط شاگردان خودم موفق شده‌اند، تحصيل كنند. راجع به با استعدادترين نمی‌توانم عرض كنم؛ ولی خود جامعه اين قسمت را تشخيص می‌دهد. »

صبا به سال ۱۳۱۹ هجری شمسی پس از تأسيس راديو در تهران به اين سازمان پيوست و همواره ممتازترين نوازنده‌ی آن به شمار می‌رفت. از سال ۱۳۲۶ به عضويت اداره‌ی هنرهای زيبا درآمد.

از ديگر خدمات صبا اين بود كه برای ساز تمبک نت مخصوصی تدوين كرد و درس‌های آن را روی كاغذ معمولی (نه كاغذ نت) نوشت و در ضمن ملودی‌های مخصوص آهنگ‌ها را به نت تمبک درآورد و به شاگردان آموخت.

صبا درباره‌ی آينده‌ی موسيقی ايرانی گفته است: « موسيقی جاز كه از آمريكا و اروپا به ايران آمد به علت آنكه ريتم دارد دارای جذبه و كشش است و به‌خصوص برای كسانی كه فهم موسيقی‌شناسی‌شان قوی نيست، خيلی جالب می‌باشد. همچنان‌كه اين موسيقی به موسيقی كلاسيک اروپا لطمه زد؛ پس از ورود به ايران موسيقی جدی ما را نيز از بی‌رحمی خود بركنار نساخت و به اين دليل فعلاً موسيقی جدی و كلاسيک ما خودش را پنهان كرده و پيش خواص است، و خواص از آن خوششان می‌آيد. وقتی كه موسيقی جاز از نظرها افتاد، دوباره موسيقی‌های جدی و كلاسيک مياندار خواهند شد و البته عامل اقتصادی در به‌وجود آمدن و از ميان رفتن اين موسيقی جاز بی‌تأثير نيست. »

از آثار مهم صبا می‌توان به دوره‌هايی كه برای ساز ويلن و سه‌تار تنظيم كرده اشاره نمود. همچنين رديف سنتوری كه به همت استاد پايور تنظيم شده و دستوری كه برای ساز تمبک نوشته‌اند كه متأسفانه تا كنون منتشر نشده است.

از آثار مهم غيرمستقل صبا می‌توان به:

۱. سلوی ای وطن - كتاب دستور ويلن وزيری

۲. چهارمضراب سه‌گاه - كتاب دستور ويلن وزيری

۳. رِنگ بيات ترک – كتاب ۲۳ قطعه‌ی ضربی

۴. پيش‌درآمد ترک – كتاب ۱۸ قطعه پيش‌درآمد

۵. نويد بهار

۶. چهارمضراب ساده در ماهور – كتاب اول ويلن و...

اشاره كرد.

صبا علاوه بر نوازندگان و آهنگ‌سازان موفقی كه تربيت كرد، سازسازان ماهری همچون مرحوم استاد مهدی ناظمی (سنتور) ‌و استاد ابراهيم قنبری‌مهر را تربيت كرد و همگی آنها از راهنمايی‌های صبا بهره‌های فراوان بردند.

صبا سه دختر به نام‌های غزاله، ژاله و ركسانا داشت. مواقع بيكاری را به نوشتن رسالاتی درباره‌ی موسيقی می‌گذراند. در ساختن ساز، ادبيات و نقاشی هم مهارت داشت. مردی بود كه به شطرنج، حافظ و دخترش ركسانا علاقه‌ی فراوان داشت.

ژاله دختر صبا نقل كرده است: « يكی از اولين خاطراتی كه از پدر دارم اين است كه صبح‌ها ساعت يازده درويشی از جلوی منزل ما عبور می‌كرد و با صدای بلند مثنوی می‌خواند. پدر كاملاً مجذوب اين صدا می‌شد و تا زمانی‌كه صدای درويش به گوش می‌رسيد در اين حالت باقی می‌ماند. يک روز پدرم دو ساعت تمام به‌دنبال درويش راه رفت و چون به خانه برگشت، مدت‌ها مشغول نت‌نويسی شد. بعدها فهميديم كه او به سختی دچار حيرت شده بود كه چه‌طور آن درويش مثنوی را در ابوعطا می‌خواند. »

از ميان آهنگ‌هايی كه ساخته و نواخته، گيلكی و كوهستانی را بيش از ساير آنها دوست می‌داشت؛ زيرا عقيده داشت كه شنونده را به تفكرات دور و دراز كشانيده و حالت عرفانی دارد.

از ميان نوازندگان خارجی كرايسلر ويلنيست معروف را می‌پسنديد و به بتهوون نابغه‌ی موسيقی نيز احترام و علاقه‌ی فراوان داشت.

صبا دانشنامه‌ای جامع در هنر موسيقی و نوازنده‌ای بسيار توانا در سازهای مختلف بود. مكتب نوين موسيقی ايرانی كه از درويش‌خان آغاز شده بود؛ با صبا به اوج رسيد و شاگردان او ادامه‌دهنگان شيوه‌ی استاد خويش شدند.

صبا تا يک هفته قبل از مرگش، با وجود خستگی جسمی و كسالت، تدريس و كار موسيقی را رها نكرد و در سن ۵۵ سالگی در سحرگاه ۲۹ آذر ۱۳۳۶ هجری شمسی بر اثر سكته‌ی قلبی دار فانی را وداع گفت. آرامگاه او در مقبره‌ی ظهيرالدوله شميران است. شهريار غزل‌سرای معاصر می‌گويد:

 

 

استاد ابوالحسن صبا در حياط منزل خود، ۱۳۳۵دانلود فايل صوتی

[زندگی‌نامه‌ی استاد ابوالحسن صبا]

فرمت WAV - حجم: ۳۱۹ کیلوبایت - مدت زمان: ۱:۲۲

 

مجموعه‌ای از آثار استاد ابوالحسن صبا

فرمت WMA - حجم: ۲.۷۵ مگابایت - مدت زمان: ۲۲:۵۴

 

قطعه‌ی نغمه‌ی ترک

فرمت WMA - حجم: ۳۹۴ کیلوبایت - مدت زمان: ۳:۰۹

اختصاصی وبلاگ همایون شجریان
اثر استاد ابوالحسن صبا
تنظيم استاد حسين دهلوی
اجرای اركستر مضرابی - تابستان ۸۴

 

قطعه‌ی به زندان

فرمت MP3 - حجم: ۸۵۶ کیلوبایت - مدت زمان: ۶:۵۵

منبع: هارمونی تاک

اثر استاد ابوالحسن صبا
تنظيم استاد حسين دهلوی

 

قطعه‌ی زرد ملیجه

(نسخه‌ی قدیمی استاد صبا)

فرمت WMA - حجم: ۹۳ کیلوبایت - مدت زمان: ۰:۴۱

اثر استاد ابوالحسن صبا

 

قطعه‌ی زرد ملیجه

فرمت WMA - حجم: ۵۴۳ کیلوبایت - مدت زمان: ۴:۲۲

اثر استاد ابوالحسن صبا
استاد فرامرز پایور، سنتور

استاد حسين تهرانی، تمبک

تاریخ ضبط: ۱۳۵۱

دسته: دانلود | نویسنده: بامداد فتوحی | کد مطلب: 50-1 | لینک ثابت | |

کیهان کلهر، آهنگساز و نوازنده‌ی کمانچه

 

كيهان كلهر (+ ، +)، در سال ۱۳۴۲ شمسی در كرمانشاه به‌دنيا آمد. او كه از خانواده‌ای كـُـرد و اهل موسيقی است از پنج‌سالگی موسيقی را به صورت آماتور آغاز كرد. از هفت‌سالگی به صورت كلاسيک و جدی آن را پی‌گيری كرد. با توجه به پشتكار و علاقه‌ی فراوانی كه به موسيقی از خود نشان داد، توانست با وجود سن كم از دوازده‌سالگی آن را به صورت حرفه‌ای آغاز كند و در سيزده‌سالگی با اركستر راديو و تلويزيون كرمانشاه همكاری كند.

كلهر به‌جز نوازندگی كمانچه، در نواختن سازهای ديگری از جمله سه‌تار تبحر و توانايی دارد. در هفده‌سالگی به كشور ايتاليا رفته و سپس برای ادامه‌ی تحصيل در رشته‌ی موسيقی به كانادا مهاجرت می‌كند. در رشته‌ی آهنگسازی از دانشگاه كارلتن اتاوا فارغ‌التحصيل می‌شود و با ظرايف و فنون موسيقی غربی هم آشنايی پيدا می‌كند. اين آشنايی سبب می‌شود تا بعدها بتواند آثار ماندگاری از جمله آلبوم های « غزل ۱ و ۲ و ۳ و ۴ »، « تا بيكران دوردست » و « شب‌های فيروزه‌ای نيشابور » و... را با هنرمندان معتبر موسيقی جهان خلق كند.

كلهر مدت كوتاهی با گروه شيدا در مركز هنری « چاووش » همكاری می‌كند. همچنين به عنوان نوازنده‌ی كمانچه و سه‌تار با گروه دستان همكاری كرده و آثار باارزشی هم با آنها خلق می‌كند.

كلهر از معدود هنرمندان موسيقی است كه برای معرفی و شناساندن موسيقی متعالی ايرانی با نوازندگان و آهنگسازان به‌نام خارجی همكاری كرده است.

از جمله می‌توان به نوازنده‌ی مطرح سيتار، « شجاعت حسين‌خان » اشاره كرد كه حاصل اين همكاری‌ها آلبوم‌های « غزل ۱ و ۲ و ۳ و ۴(باران) » می‌باشد. همكاری با هنرمند ترک « اردال ارزنجان »، نوازنده‌ی مطرح باقلاما، كه ثمره‌ی اين همكاری كنسرت‌هايی در مناطق مختلف جهان و آلبومی به نام « تا بيكران دوردست » است. او همچنين با يويوما، كوارتت كرونوس و اركستر فيلارمونيک نيويورک همكاری نزديک داشته است.

كيهان كلهر در ايران با آلبوم « شب سكوت كوير » با صدای استاد محمدرضا شجريان برای اهالی موسيقی و مردم، به‌عنوان آهنگساز و نوازنده‌ای چيره‌دست معرفی شد و در ادامه همكاری خود را با ايشان، استاد حسين عليزاده و همايون شجريان آغاز كرد. نتيجه‌ی اين همكاری‌ها، كنسرت‌های متعدد در آمريكا، اروپا و ديگر نقاط مختلف جهان بود. همچنين كلهر بعد از سال‌ها انتظار مردم ايران، به‌همراه استاد شجريان و گروهش برای ياری‌رساندن به مردم زلزله‌زده‌ی بم، در دی‌ماه ۱۳۸۲ « همنوا با بم » را به روی صحنه آوردند. ماحصل اين تلاش‌ها آلبوم‌های جاودانه‌ی « زمستان است »، « بی‌تو به‌سر نمی‌شود » و « فرياد » است كه جملگی در موسيقی اصيل ايرانی می‌درخشند.

در ميان آثار منتشرشده از سوی كلهر، دو اثر متفاوت نيز جلب توجه می‌كنند ؛ از اين جهت كه او در آلبوم های « سفر به ديگر سو » و « شب سكوت كوير » به‌عنوان نوازنده‌ی سه‌تار هم هنرنمايی كرده است و اين از توانايی‌های اوست.

كيهان كلهر معتقد است: « كسانی شاخص و مطرح‌اند كه يک فكر يا ذهنيتی پشت كارشان است. هميشه دوست داشته‌ام كه خودم را نسبت به زمينه‌های ديگر هنری هم تا اندازه‌ای مطلع نگه‌دارم و معتقدم يكی از اشكالاتی كه هنرمندان ما دارند، اين است كه در زمينه‌ی هنر خودشان خيلی محبوس هستند. نوازنده، موسيقيدان يا موسيقی‌شناس كسی است كه بايد به رياضيات، تاريخ و ادبيات آشنا باشد. اين بخشی از كار من است كه علاقه دارم با موسيقيدانانی كه از فرهنگ‌های ديگری هستند همكاری كنم. اين كار اولاً باعث می‌شود موسيقی ايرانی به كسانی كه موسيقی ايرانی را نمی‌شناسند و به كنسرت موسيقی ايرانی نمی‌آيند، معرفی شود. ثانياً بايد توجه داشت كه در دنيايی كه ما امروز زندگی می‌كنيم، موسيقی يک علم شخصی نيست و به مملكت خاصی بستگی ندارد. » او معتقد است: « امروزه مردم دوست دارند بيشتر از فرهنگ هم بدانند و با هم بيشتر ارتباط داشته باشند. »

برگرفته از گفت‌وگوی كيهان كلهر با روزنامه‌ی «شرق»اگر مروری بر آثار كلهر داشته باشيم متوجه می شويم كه وی كمتر از آواز در كارهايش استفاده می‌كند و تأكيد بيشتری بر ملودی دارد. خود او در اين رابطه می‌گويد: « بيشتر دوست داشتم كه كار سازی انجام دهم و فقط در مراحل خاصی در كارم با خواننده كار كرده‌ام كه ترجيح اول من نبوده است. » شايد اين كار وی به اين دليل است كه به موسيقی سازی در فرهنگ ما كمتر توجه شده است كه ريشه‌ی آن به عوامل فرهنگی می‌رسد.

كلهر نوازنده‌ای است كه بيشتر كارهايش تلفيقی است. تلفيقی از بداهه و موسيقی نوشته‌شده و اين توانايی او را می‌رساند. همچنين در بين نوازندگان كمانچه به نوازنده‌ای تكنيكی معروف است.

كلهر درباره‌ی سفر خود به غرب و فراگرفتن موسيقی علمی و سپس بازگشت به ايران می‌گويد: « البته يک قسمت آن شخصی است. من علاقه داشتم كه نوعی زندگی را تجربه كنم و چيزهايی را ياد بگيرم. اين تجربه در برهه‌ای از زندگی من صورت گرفت و گذشت. الآن از نظر من دليلی ندارد كه خارج از كشور زندگی كنم ؛ علی‌الخصوص اكنون كه نسل سوم موسيقيدان‌های ما بيشتر علاقه دارند چيزهای جديد را تجربه كنند و از عواملی كه در همه جای دنيا وجود دارد بهره بگيرند. برای همين من تصور كردم در اين مرحله‌ی خاص در صورتی كه در ايران زندگی كنم می‌توانم تأثيرگذار باشم و به نسل جوان موسيقی كمك كنم. »

كلهر نوازنده‌ای است كه نشان داده هم در تكنوازی و هم در كارهای گروهی توانايی بالايی دارد و كنسرت‌ها و آلبوم‌های او گواه اين مدعاست. او در كارهای گروهی نشان داده كه به راحتی خود را با ديگر افراد گروه تطبيق می‌دهد و آنها را به سمت خود می‌كشاند. اين قابليت وفق دادن در كارهای گروهی به تأييد خود او ارزشمندتر است تا تكروی. به قول خودش: « دوست دارم در تركيبی تعريف شوم كه در نهايت به صورت مجموعه‌ای از صداها به آن نگريسته می‌شود. »

آلبوم « باران » يا همان « غزل ۴ » كلهربه همراه سيتار « شجاعت حسين‌خان » در سال ۲۰۰۴ ميلادی نامزد جايزه‌ی معتبر « گرمی Grammy » شد. همچنين او از سوی « جان آدامز » برای نوازندگی در جشنواره‌ی « در گوش شما » در نيويورک برگزيده شده است.

كلهر در ۲۶ ژانويه ۲۰۰۷ ميلادی به‌همراه سنتور سيامک آقايی، نی سيامک جهانگيری و تنبک پدرام خاورزمينی، در چهارچوب سلسله كنسرت‌های جاده ابريشم در آمريكا به بداهه‌نوازی پرداخته است.

از كارهای مهم او می‌توان به « شب سكوت كوير »، « زمستان است »، « بی‌تو به‌سر نمی‌شود » و « فرياد » با صدای استاد محمدرضا شجريان، « نخستين ديدار بامدادی » با همراهی تنبک پژمان حدادی، « در آينه‌ی آسمان » با همراهی تنبور علی‌اكبر مرادی و تنبک پژمان حدادی، « غزل ۱ و ۲ و ۳ و ۴(باران) » همراه با شجاعت حسين‌خان، « شب‌های فيروزه‌ای نيشابور » به همراه يويوما، « تا بيكران دوردست » به همراه اردال ارزنجان، « سفر به ديگر سو » همراه با گروه دستان و شهرام ناظری و... اشاره كرد.

 

آثــــار


> نخستین دیدار بامدادی (با تنبک پژمان حدادی)

> شب سکوت کویر (با استاد محمدرضا شجریان)

> غزل ۱ [آهنگ‌های گمشده‌ی جاده‌ی ابریشم] (با شجاعت حسین‌خان)

> غزل ۲ [شب بر فراز جاده‌ی ابریشم] (با شجاعت حسین‌خان)

> غزل ۳ (با شجاعت حسین‌خان)

> در آینه‌ی آسمان (با تنبور علی‌اکبر مرادی و تنبک پژمان حدادی)

> سفر به دیگر سو (با گروه دستان و استاد شهرام ناظری)

> زمستان است (با استاد محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان)

> بی‌تو به‌سر نمی‌شود (با استاد محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان)

> فریاد (با استاد محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان)

> غزل ۴/ باران (با شجاعت حسین‌خان)

> شب‌های فیروزه‌ای نیشابور (به همراه یویوما)

> موسیقی فیلم جاده‌ی ابریشم (به همراه یویوما)

> تا بیکران دوردست [باد] (با اردال ارزنجان)

 

 آثار كيهان كلهر


 

 

 

بی‌تو بسر نمی‌شودساز و آواز «ره میخانه»

بیات کرد

آلبوم: بی‌تو بسر نمی‌شود
آواز: استاد محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر

شعر: عطار


 

 

 

فریادتصنیف «سمن‌بویان»

آلبوم: فریاد

آهنگ و کمانچه: کیهان کلهر

آواز: استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

تار: استاد حسین علیزاده

شعر: حافظ

 

  

 

شب سکوت کویرقطعه‌ی «طُرقه»

آلبوم: شب سکوت کویر

سه‌تار: کیهان کلهر

طرقه چنانکه در افسانه‌های قدیمی خراسان آمده است، نام پرنده‌ی کوچکی است که قصد پرواز و رسیدن به خورشید را داشت و برای این کار باید هزار اسم خدا را از بر می‌کرد تا از سوختن در گرمای خورشید در امان باشد، بنابراین تمام اسم‌ها را از بر کرده و در حال بالا رفتن ذکر می‌کرده ولی در نزدیکی خورشید اسم هزارم خدا را فراموش کرده و می‌سوزد.

 

 

نخستین دیدار بامدادی 

قطعه‌ی «سوار در صبح»

چهارگاه

آلبوم: نخستین دیدار بامدادی

کمانچه: کیهان کلهر

تنبک: پژمان حدادی


 

 

 

در آینه‌ی آسمان 

قطعه‌ی «چوپی»

آلبوم: در آینه‌ی آسمان

کمانچه: کیهان کلهر

تنبور: علی‌اکبر مرادی

تنبک: پژمان حدادی


 

 

 

غزل ۲

قطعه‌ی «کوه‌های برفی»

آلبوم: غزل ۲

کمانچه: کیهان کلهر

سیتار: شجاعت حسین‌خان

طبلا: سواپان چات هوری


 

 

 

تا بیکران دوردست 

قطعه‌ای از آلبوم « تا بیکران دوردست »

کمانچه: کیهان کلهر

باقلاما: اردال ارزنجان


 

 

 

 

دسته: دانلود | نویسنده: بامداد فتوحی | کد مطلب: 43-1 | لینک ثابت | |