تبليغاتX
همایون شجریان
 

یادی از استاد ابـوالـحسـن صبـــا/ بامداد فتوحی
 

پيش‌گفتار

 

یادی از استاد ابـوالـحسـن صبـــادو قاب عكس از صبا، يكی در حال نواختن ويلن؛ ديگری در حال سنتورنوازی بر ديوار كلاس موسيقی‌مان، ذهن من و بقيه‌ی شاگردان را به خود جلب می‌كرد. هزاران حكايت گفته و نگفته، از اين و آن، آن استاد و اين هنرآموز، قطعاتی كه نام صبا را بر خود داشت. موسيقی‌دانی كه اوج انسان‌بودن بود، پرنده با پروازش، اوج گرفتن با آوازش، صدای ساز با غم نهفته‌اش و... صبا را نزد ما بزرگ و جاودانه نشان می‌داد. مروری بر زندگی هنری و آثار صبا نشان‌مان داد كه او نمونه‌ی بارز هنرمندی رنج‌برده و خستگی‌ناپذير است و چه افسوس كه در زمانه‌ی خويش فهميده نشد. ما، همگی ما، نسل امروزين موسيقی ايران، ضمن آن كه بايد وامدار گنجينه‌ی صبا باشيم ؛ پيوسته بايد نوشته‌ها، نغمه‌ها، نت‌ها و... را بخوانيم، بشنويم و تمرين كنيم. شايد خواب می‌بينم، صبا چون معلمی مهربان از قاب عكس‌ها بيرون می‌آيد و با ويلن، با سنتور و... با ساز من و تو همراه می‌شود و با لبخندی بدرقه‌مان می‌كند.

 
 
 

استاد ابوالحسن صبا، فرزند ابوالقاسم كمال‌السلطنه در سال ۱۲۸۱ هجری شمسی در تهران به دنيا آمد. وی در اصل از مردم آذربايجان و از خاندان امرای دنبلی است. پدر صبا كه مردی اديب و هنرمند بود (و به كار پزشكی هم اشتغال داشت) به همين جهت پسران خود عبدالحسين و ابوالحسن را برای فراگيری موسيقی به استادان زمانه‌ی خود سپرد.

صبا از دوران كودكی ذوق و استعداد وافری در موسيقی داشت. مادر صبا تعريف كرده است كه: « ابوالحسن خيلی كوچک بود، می‌آمد و لب ايوان می‌نشست و چند تار نخ به انگشت شصت پايش می‌بست و از آن طرف نخ‌ها را با دست می‌گرفت و با انگشت‌های دست ديگر بر روی آنها می‌زد و با دهان صدای سازهای مختلف را درمی‌آورد. »

نديمه‌ی عمه‌ی او، ربابه خانم روان‌بخش كه پيوسته در خانه‌ی آنها بود ؛‌ آواز می‌خواند و ضرب هم می‌گرفت. از طرفی پدر او نيز در ايام فراغت سه‌تار می‌نواخت. صبا در واقع مقدمات سه‌تار را از پدر و تمبک را از ربابه خانم فراگرفت.

وی هنوز كودكی خردسال بود كه پدرش او را برای مشق سه‌تار به كلاس مرحوم آقا ميرزا عبدالله برد. صبا قريب به پنج سال، صبح‌های زود به منزل ميرزا می‌رفت و تعليم سه‌تار می‌گرفت. خود صبا می‌گويد: « پدرم علاقه‌ی مفرطی به موسيقی داشت؛ يعنی، خودش هم آشنا به ساز ايرانی بود و از كودكی يعنی از شش‌سالگی مرا نزد اساتيد وقت راهنمايی كرده بود. قبل از اينكه شروع به مشق ويلن بكنم با سازهای ايرانی از قبيل سه‌تار، تار، سنتور و تمبک آشنايی داشتم. حتی قدری هم كمانچه می‌زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويلن منتقل كردم و تقريباً يک مكتب خصوصی برای ويلن ايجاد شد و كتاب‌هايی در اين خصوص نوشته و انتشار دادم. »

صبا بعد از كلاس ميرزا عبدالله، به محضر درويش‌خان راه يافت. سه‌تار صبا كه استخوان‌بندی و خميرمايه‌اش در مكتب مرحوم ميرزا عبدالله پرورش يافته بود، از سه‌تار ضربی و شيرين درويش‌خان چاشنی گرفت.

پدر ابوالحسن‌خان كه می‌دانست بدون يادگرفتن نُت، كسی نمی‌تواند در موسيقی پيشرفت كند، وی را نزد چند تن از استادان روسی كه بعد از جنگ جهانی اول به ايران آمده بودند،‌ برد و ابوالحسن نزد آنها قواعد و اصول موسيقی علمی و اروپايی را فراگرفت؛ در ضمن با ساز ويلن هم آشنا شد. اين خصوصيت بارز صبا بود، چرا كه در دوره‌ای زندگی و كار می‌كرد كه كمتر موسيقی‌دانی از ايران با نُت و علم موسيقی آشنايی داشت. صبا به نواختن انواع سازهای ايرانی علاقه‌ی فراوان داشت. از اين‌رو مدتی نوازندگی سنتور را نزد علی‌اكبر شاهی فراگرفت. پس از درگذشت اين هنرمند در سال ۱۳۱۷ به مدت يک سال هم نزد استاد بزرگ سنتور زمانه «حبيب سماعی» آموخته‌های خود را تكميل كرد. برای به كمال رساندن نوازندگی تمبک، نزد استاد معروف حاجی‌خان عين‌الدوله (حاجی‌خان ضربی) رفت. كمانچه را از حسين‌خان اسماعيل‌زاده، فلوت را از اكبرخان هنگ‌آفرين و ويلن را از حسين‌خان هنگ‌آفرين فراگرفت.

پس از بازگشت استاد كلنل علينقی وزيری از اروپا به ايران و تأسيس مدرسه‌ی عالی موسيقی در سال ۱۳۰۲ هجری شمسی، صبا در سن ۲۱ سالگی با وجود اينكه با اغلب سازهای ايرانی آشنايی داشت و همه‌ی آنها را به خوبی می‌نواخت؛ با فروتنی تمام به خوشه‌چينی از خرمن هنر و علم آن استاد يگانه مشغول شد. در واقع نكته‌ی مهم در مورد صبا همين است كه وقتی استاد وزيری مدرسه‌ی عالی موسيقی را تأسيس كرد ؛ ويلن را با تكنيک كمانچه می‌نواختند. وی در مدرسه‌ی وزيری با تكنيک خاص ويلن آشنا شد و قطعاتی از آثار اروپاييان را نزد وزيری آموخت. با شيوه‌ی نواسازی وزيری و چگونگی ثبت آهنگ‌ها و رديف‌های موسيقی ايرانی آشنا شد؛‌ همچنين با كار در اركستر آشنايی يافت و به زودی دريافت كه موسيقی ايرانی منحصر به همان پيش‌درآمد و رِنگ نيست. در اصل يكی از خدمات بزرگ صبا ابداع شيوه‌ی نوينی در نوازندگی ويلن بود.

بعد از گذشت دو سال تحصيل در مدرسه‌ی عالی موسيقی با توجه به اينكه استاد وزيری مجذوب مهارت و ظرافت شاگرد خود شده بود، اداره‌ی برخی كلاس‌ها را به او واگذار كرد و به اين ترتيب صبا همكار استاد خود شد.

صبا در جايی می‌گويد: « موسيقی كلاسيک ايرانی كه مبدأ آن دستگاه‌های ماست، به قدری غنی است كه ساليان دراز وقت لازم دارد تا علاقه‌مندان به آن وارد شوند و به وسعت اين دريای بی‌كران پی ببرند. اگر كسی اين دستگاه‌ها را ياد گرفت و رديف‌ها را شناخت، در آن قوی شد، الهاماتی می‌گيرد كه می‌تواند سرمايه‌ی هنری خويش سازد. »

صبا در سال ۱۳۰۶ هجری شمسی از طرف علينقی وزيری برای تأسيس مدرسه‌ی موسيقی رشت (صنايع مستظرفه) به اين شهر زيبا می‌رود و شرايط مساعد محيط و عوامل موجود در آن او را به سمت اولين و اساسی‌ترين تحقيق موسيقی ايران، يعنی موسيقی فولكلوريک (محلی) سوق می‌دهد. مردم گيلان به وی اظهار علاقه‌ی بسيار می‌كردند؛ اما هوای آن ناحيه به مزاج او نمی‌ساخت و ميل نداشت در آنجا بماند. تحقيق در موسيقی گيلان، از شهر گرفته تا عمق راه‌های صعب‌العبور و قلب روستاهای دوردست، حدود دو سال با شور و علاقه ادامه پيدا می‌كند و آثار مهم صبا كه مُلهم از موسيقی محلی است؛ مانند: ۱. ديلمان (دشتی) ۲. اميری يا مازندرانی (دشتی) ۳. زرد مليجه دانلود کنید (دشتی) ۴. به زندان دانلود کنید (شوشتری) ۵. در قفس (دشتی) ۶. رقص چوپی (افشاری) ۷. كوهستانی (دشتی) و... شكل می‌گيرند.

اين تحقيقات باعث شد كه صبا برای نخستين بار به وجود ضرب‌های لنگ (طاق) در موسيقی ايرانی پی برد، آن هم در زمانه‌ای كه استادان آن روزگاران فكر می‌كردند كه نوازندگان محلی، به اشتباه ريتم‌های لنگ را می‌نوازند.

صبا از سال ۱۳۱۰ هجری شمسی، كلاس خصوصی موسيقی خود را در منزلش واقع در خيابان ظهيرالاسلام افتتاح كرد و به آموزش موسيقی به هنرجويان پرداخت. صبا علاوه بر آهنگ‌سازی، نوازندگی، نويسندگی و تدريس خصوصی، استادی هنرستان موسيقی ملی و سرپرستی اركستر شماره‌ی يک هنرهای زيبا را كه بعدها به اركستر صبا تغيير نام داد، بر عهده داشت.

از شاگردان بزرگ و فرهيخته‌ی صبا می‌توان مهدی خالدی، علی تجويدی، حبيب‌الله بديعی، رحمت‌الله بديعی، همايون خرم، حسن كسايی، فرامرز پايور، ‌حسين تهرانی، لطف‌الله مفخم پايان را نام برد.

زنده‌ياد حسين تهرانی نوازنده‌ی چيره‌دست تمبک می‌گويد: « من هر چه كسب معلومات علمی و عملی كرده‌ام از تصدق سر صباست. »

در جايی ديگر، استاد فرامرز پايور نقل می‌كند: « اگر صبا نبود موسيقی علمی پايدار نمی‌بود. مكتب صبا، مكتب كاملی است. هيچ‌كدام از نوازندگان مكتب استاد صبا را تعقيب نكردند جز رحمت‌الله بديعی و تا حدی هم تجويدی. علت هم اين است كه تعقيب‌كردن مكتب استاد صبا كار بسيار سخت و بسيار پر زحمتی است. »

اغلب شاگردان صبا، بعدها همگی از بزرگان موسيقی ايرانی شدند. صبا در جواب اين سؤال كه تا به حال چند نفر موزيسين تربيت كرده‌ايد و با استعدادترين و باذوق‌ترين آنها به نظر شما چه كسانی بوده‌اند؛ گفته است: « البته اين سؤال را نمی‌توانم به طور تحقيق عرض كنم. همين قدر از خريد كتاب دوره‌ی اول ويلنم تقريباً سه هزار جلد بوده به نظر می‌رسد كه سه هزار نفر نزد اين‌جانب تحصيل كرده‌اند؛ ولی ناگفته نگذارم كه اين عده بعضی‌شان توسط شاگردان خودم موفق شده‌اند، تحصيل كنند. راجع به با استعدادترين نمی‌توانم عرض كنم؛ ولی خود جامعه اين قسمت را تشخيص می‌دهد. »

صبا به سال ۱۳۱۹ هجری شمسی پس از تأسيس راديو در تهران به اين سازمان پيوست و همواره ممتازترين نوازنده‌ی آن به شمار می‌رفت. از سال ۱۳۲۶ به عضويت اداره‌ی هنرهای زيبا درآمد.

از ديگر خدمات صبا اين بود كه برای ساز تمبک نت مخصوصی تدوين كرد و درس‌های آن را روی كاغذ معمولی (نه كاغذ نت) نوشت و در ضمن ملودی‌های مخصوص آهنگ‌ها را به نت تمبک درآورد و به شاگردان آموخت.

صبا درباره‌ی آينده‌ی موسيقی ايرانی گفته است: « موسيقی جاز كه از آمريكا و اروپا به ايران آمد به علت آنكه ريتم دارد دارای جذبه و كشش است و به‌خصوص برای كسانی كه فهم موسيقی‌شناسی‌شان قوی نيست، خيلی جالب می‌باشد. همچنان‌كه اين موسيقی به موسيقی كلاسيک اروپا لطمه زد؛ پس از ورود به ايران موسيقی جدی ما را نيز از بی‌رحمی خود بركنار نساخت و به اين دليل فعلاً موسيقی جدی و كلاسيک ما خودش را پنهان كرده و پيش خواص است، و خواص از آن خوششان می‌آيد. وقتی كه موسيقی جاز از نظرها افتاد، دوباره موسيقی‌های جدی و كلاسيک مياندار خواهند شد و البته عامل اقتصادی در به‌وجود آمدن و از ميان رفتن اين موسيقی جاز بی‌تأثير نيست. »

از آثار مهم صبا می‌توان به دوره‌هايی كه برای ساز ويلن و سه‌تار تنظيم كرده اشاره نمود. همچنين رديف سنتوری كه به همت استاد پايور تنظيم شده و دستوری كه برای ساز تمبک نوشته‌اند كه متأسفانه تا كنون منتشر نشده است.

از آثار مهم غيرمستقل صبا می‌توان به:

۱. سلوی ای وطن - كتاب دستور ويلن وزيری

۲. چهارمضراب سه‌گاه - كتاب دستور ويلن وزيری

۳. رِنگ بيات ترک – كتاب ۲۳ قطعه‌ی ضربی

۴. پيش‌درآمد ترک – كتاب ۱۸ قطعه پيش‌درآمد

۵. نويد بهار

۶. چهارمضراب ساده در ماهور – كتاب اول ويلن و...

اشاره كرد.

صبا علاوه بر نوازندگان و آهنگ‌سازان موفقی كه تربيت كرد، سازسازان ماهری همچون مرحوم استاد مهدی ناظمی (سنتور) ‌و استاد ابراهيم قنبری‌مهر را تربيت كرد و همگی آنها از راهنمايی‌های صبا بهره‌های فراوان بردند.

صبا سه دختر به نام‌های غزاله، ژاله و ركسانا داشت. مواقع بيكاری را به نوشتن رسالاتی درباره‌ی موسيقی می‌گذراند. در ساختن ساز، ادبيات و نقاشی هم مهارت داشت. مردی بود كه به شطرنج، حافظ و دخترش ركسانا علاقه‌ی فراوان داشت.

ژاله دختر صبا نقل كرده است: « يكی از اولين خاطراتی كه از پدر دارم اين است كه صبح‌ها ساعت يازده درويشی از جلوی منزل ما عبور می‌كرد و با صدای بلند مثنوی می‌خواند. پدر كاملاً مجذوب اين صدا می‌شد و تا زمانی‌كه صدای درويش به گوش می‌رسيد در اين حالت باقی می‌ماند. يک روز پدرم دو ساعت تمام به‌دنبال درويش راه رفت و چون به خانه برگشت، مدت‌ها مشغول نت‌نويسی شد. بعدها فهميديم كه او به سختی دچار حيرت شده بود كه چه‌طور آن درويش مثنوی را در ابوعطا می‌خواند. »

از ميان آهنگ‌هايی كه ساخته و نواخته، گيلكی و كوهستانی را بيش از ساير آنها دوست می‌داشت؛ زيرا عقيده داشت كه شنونده را به تفكرات دور و دراز كشانيده و حالت عرفانی دارد.

از ميان نوازندگان خارجی كرايسلر ويلنيست معروف را می‌پسنديد و به بتهوون نابغه‌ی موسيقی نيز احترام و علاقه‌ی فراوان داشت.

صبا دانشنامه‌ای جامع در هنر موسيقی و نوازنده‌ای بسيار توانا در سازهای مختلف بود. مكتب نوين موسيقی ايرانی كه از درويش‌خان آغاز شده بود؛ با صبا به اوج رسيد و شاگردان او ادامه‌دهنگان شيوه‌ی استاد خويش شدند.

صبا تا يک هفته قبل از مرگش، با وجود خستگی جسمی و كسالت، تدريس و كار موسيقی را رها نكرد و در سن ۵۵ سالگی در سحرگاه ۲۹ آذر ۱۳۳۶ هجری شمسی بر اثر سكته‌ی قلبی دار فانی را وداع گفت. آرامگاه او در مقبره‌ی ظهيرالدوله شميران است. شهريار غزل‌سرای معاصر می‌گويد:

 

 

استاد ابوالحسن صبا در حياط منزل خود، 1335دانلود کنیددانلود فايل صوتی

[زندگی‌نامه‌ی استاد ابوالحسن صبا]

فرمت WAV - حجم: ۳۱۹ کیلوبایت - مدت زمان: ۱:۲۲

 

دانلود کنیدمجموعه‌ای از آثار استاد ابوالحسن صبا

فرمت WMA - حجم: ۵.۳۵ مگابایت - مدت زمان: ۲۲:۵۴

 

دانلود کنیدقطعه‌ی نغمه‌ی ترک

فرمت WMA - حجم: ۷۶۴ کیلوبایت - مدت زمان: ۳:۰۹

اختصاصی وبلاگ همایون شجریان
اثر استاد ابوالحسن صبا
تنظيم استاد حسين دهلوی
اجرای اركستر مضرابی - تابستان ۸۴

 

دانلود کنیدقطعه‌ی به زندان

فرمت MP3 - حجم: ۱.۱۸ مگابایت - مدت زمان: ۶:۵۵

منبع: هارمونی تاک

اثر استاد ابوالحسن صبا
تنظيم استاد حسين دهلوی

 

دانلود کنیدقطعه‌ی زرد ملیجه

(نسخه‌ی قدیمی استاد صبا)

فرمت WMA - حجم: ۱۷۶ کیلوبایت - مدت زمان: ۰:۴۶

اثر استاد ابوالحسن صبا

 

دانلود کنیدقطعه‌ی زرد ملیجه

فرمت WMA - حجم: ۵۴۳ کیلوبایت - مدت زمان: ۴:۲۲

اثر استاد ابوالحسن صبا
استاد فرامرز پایور، سنتور

استاد حسين تهرانی، تمبک

تاریخ ضبط: ۱۳۵۱


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: زندگی‌نامه | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:0  توسط بامداد فتوحی

کیهان کلهر، آهنگساز و نوازنده‌ی کمانچه

 

كيهان كلهر (+ ، +)، در سال ۱۳۴۲ شمسی در كرمانشاه به‌دنيا آمد. او كه از خانواده‌ای كـُـرد و اهل موسيقی است از پنج‌سالگی موسيقی را به صورت آماتور آغاز كرد. از هفت‌سالگی به صورت كلاسيک و جدی آن را پی‌گيری كرد. با توجه به پشتكار و علاقه‌ی فراوانی كه به موسيقی از خود نشان داد، توانست با وجود سن كم از دوازده‌سالگی آن را به صورت حرفه‌ای آغاز كند و در سيزده‌سالگی با اركستر راديو و تلويزيون كرمانشاه همكاری كند.

كلهر به‌جز نوازندگی كمانچه، در نواختن سازهای ديگری از جمله سه‌تار تبحر و توانايی دارد. در هفده‌سالگی به كشور ايتاليا رفته و سپس برای ادامه‌ی تحصيل در رشته‌ی موسيقی به كانادا مهاجرت می‌كند. در رشته‌ی آهنگسازی از دانشگاه كارلتن اتاوا فارغ‌التحصيل می‌شود و با ظرايف و فنون موسيقی غربی هم آشنايی پيدا می‌كند. اين آشنايی سبب می‌شود تا بعدها بتواند آثار ماندگاری از جمله آلبوم های « غزل ۱ و ۲ و ۳ و ۴ »، « تا بيكران دوردست » و « شب‌های فيروزه‌ای نيشابور » و... را با هنرمندان معتبر موسيقی جهان خلق كند.

كلهر مدت كوتاهی با گروه شيدا در مركز هنری « چاووش » همكاری می‌كند. همچنين به عنوان نوازنده‌ی كمانچه و سه‌تار با گروه دستان همكاری كرده و آثار باارزشی هم با آنها خلق می‌كند.

كلهر از معدود هنرمندان موسيقی است كه برای معرفی و شناساندن موسيقی متعالی ايرانی با نوازندگان و آهنگسازان به‌نام خارجی همكاری كرده است.

از جمله می‌توان به نوازنده‌ی مطرح سيتار، « شجاعت حسين‌خان » اشاره كرد كه حاصل اين همكاری‌ها آلبوم‌های « غزل ۱ و ۲ و ۳ و ۴(باران) » می‌باشد. همكاری با هنرمند ترک « اردال ارزنجان »، نوازنده‌ی مطرح باقلاما، كه ثمره‌ی اين همكاری كنسرت‌هايی در مناطق مختلف جهان و آلبومی به نام « تا بيكران دوردست » است. او همچنين با يويوما، كوارتت كرونوس و اركستر فيلارمونيک نيويورک همكاری نزديک داشته است.

كيهان كلهر در ايران با آلبوم « شب سكوت كوير » با صدای استاد محمدرضا شجريان برای اهالی موسيقی و مردم، به‌عنوان آهنگساز و نوازنده‌ای چيره‌دست معرفی شد و در ادامه همكاری خود را با ايشان، استاد حسين عليزاده و همايون شجريان آغاز كرد. نتيجه‌ی اين همكاری‌ها، كنسرت‌های متعدد در آمريكا، اروپا و ديگر نقاط مختلف جهان بود. همچنين كلهر بعد از سال‌ها انتظار مردم ايران، به‌همراه استاد شجريان و گروهش برای ياری‌رساندن به مردم زلزله‌زده‌ی بم، در دی‌ماه ۱۳۸۲ « همنوا با بم » را به روی صحنه آوردند. ماحصل اين تلاش‌ها آلبوم‌های جاودانه‌ی « زمستان است »، « بی‌تو به‌سر نمی‌شود » و « فرياد » است كه جملگی در موسيقی اصيل ايرانی می‌درخشند.

در ميان آثار منتشرشده از سوی كلهر، دو اثر متفاوت نيز جلب توجه می‌كنند ؛ از اين جهت كه او در آلبوم های « سفر به ديگر سو » و « شب سكوت كوير » به‌عنوان نوازنده‌ی سه‌تار هم هنرنمايی كرده است و اين از توانايی‌های اوست.

كيهان كلهر معتقد است: « كسانی شاخص و مطرح‌اند كه يک فكر يا ذهنيتی پشت كارشان است. هميشه دوست داشته‌ام كه خودم را نسبت به زمينه‌های ديگر هنری هم تا اندازه‌ای مطلع نگه‌دارم و معتقدم يكی از اشكالاتی كه هنرمندان ما دارند، اين است كه در زمينه‌ی هنر خودشان خيلی محبوس هستند. نوازنده، موسيقيدان يا موسيقی‌شناس كسی است كه بايد به رياضيات، تاريخ و ادبيات آشنا باشد. اين بخشی از كار من است كه علاقه دارم با موسيقيدانانی كه از فرهنگ‌های ديگری هستند همكاری كنم. اين كار اولاً باعث می‌شود موسيقی ايرانی به كسانی كه موسيقی ايرانی را نمی‌شناسند و به كنسرت موسيقی ايرانی نمی‌آيند، معرفی شود. ثانياً بايد توجه داشت كه در دنيايی كه ما امروز زندگی می‌كنيم، موسيقی يک علم شخصی نيست و به مملكت خاصی بستگی ندارد. » او معتقد است: « امروزه مردم دوست دارند بيشتر از فرهنگ هم بدانند و با هم بيشتر ارتباط داشته باشند. »

برگرفته از گفت‌وگوی كيهان كلهر با روزنامه‌ی شرقاگر مروری بر آثار كلهر داشته باشيم متوجه می شويم كه وی كمتر از آواز در كارهايش استفاده می‌كند و تأكيد بيشتری بر ملودی دارد. خود او در اين رابطه می‌گويد: « بيشتر دوست داشتم كه كار سازی انجام دهم و فقط در مراحل خاصی در كارم با خواننده كار كرده‌ام كه ترجيح اول من نبوده است. » شايد اين كار وی به اين دليل است كه به موسيقی سازی در فرهنگ ما كمتر توجه شده است كه ريشه‌ی آن به عوامل فرهنگی می‌رسد.

كلهر نوازنده‌ای است كه بيشتر كارهايش تلفيقی است. تلفيقی از بداهه و موسيقی نوشته‌شده و اين توانايی او را می‌رساند. همچنين در بين نوازندگان كمانچه به نوازنده‌ای تكنيكی معروف است.

كلهر درباره‌ی سفر خود به غرب و فراگرفتن موسيقی علمی و سپس بازگشت به ايران می‌گويد: « البته يک قسمت آن شخصی است. من علاقه داشتم كه نوعی زندگی را تجربه كنم و چيزهايی را ياد بگيرم. اين تجربه در برهه‌ای از زندگی من صورت گرفت و گذشت. الآن از نظر من دليلی ندارد كه خارج از كشور زندگی كنم ؛ علی‌الخصوص اكنون كه نسل سوم موسيقيدان‌های ما بيشتر علاقه دارند چيزهای جديد را تجربه كنند و از عواملی كه در همه جای دنيا وجود دارد بهره بگيرند. برای همين من تصور كردم در اين مرحله‌ی خاص در صورتی كه در ايران زندگی كنم می‌توانم تأثيرگذار باشم و به نسل جوان موسيقی كمك كنم. »

كلهر نوازنده‌ای است كه نشان داده هم در تكنوازی و هم در كارهای گروهی توانايی بالايی دارد و كنسرت‌ها و آلبوم‌های او گواه اين مدعاست. او در كارهای گروهی نشان داده كه به راحتی خود را با ديگر افراد گروه تطبيق می‌دهد و آنها را به سمت خود می‌كشاند. اين قابليت وفق دادن در كارهای گروهی به تأييد خود او ارزشمندتر است تا تكروی. به قول خودش: « دوست دارم در تركيبی تعريف شوم كه در نهايت به صورت مجموعه‌ای از صداها به آن نگريسته می‌شود. »

آلبوم « باران » يا همان « غزل ۴ » كلهربه همراه سيتار « شجاعت حسين‌خان » در سال ۲۰۰۴ ميلادی نامزد جايزه‌ی معتبر « گرمی Grammy » شد. همچنين او از سوی « جان آدامز » برای نوازندگی در جشنواره‌ی « در گوش شما » در نيويورک برگزيده شده است.

كلهر در ۲۶ ژانويه ۲۰۰۷ ميلادی به‌همراه سنتور سيامک آقايی، نی سيامک جهانگيری و تنبک پدرام خاورزمينی، در چهارچوب سلسله كنسرت‌های جاده ابريشم در آمريكا به بداهه‌نوازی پرداخته است.

از كارهای مهم او می‌توان به « شب سكوت كوير »، « زمستان است »، « بی‌تو به‌سر نمی‌شود » و « فرياد » با صدای استاد محمدرضا شجريان، « نخستين ديدار بامدادی » با همراهی تنبک پژمان حدادی، « در آينه‌ی آسمان » با همراهی تنبور علی‌اكبر مرادی و تنبک پژمان حدادی، « غزل ۱ و ۲ و ۳ و ۴(باران) » همراه با شجاعت حسين‌خان، « شب‌های فيروزه‌ای نيشابور » به همراه يويوما، « تا بيكران دوردست » به همراه اردال ارزنجان، « سفر به ديگر سو » همراه با گروه دستان و شهرام ناظری و... اشاره كرد.

 

آثــــار


> نخستین دیدار بامدادی (با تنبک پژمان حدادی)

> شب سکوت کویر (با استاد محمدرضا شجریان)

> غزل ۱ [آهنگ‌های گمشده‌ی جاده‌ی ابریشم] (با شجاعت حسین‌خان)

> غزل ۲ [شب بر فراز جاده‌ی ابریشم] (با شجاعت حسین‌خان)

> غزل ۳ (با شجاعت حسین‌خان)

> در آینه‌ی آسمان (با تنبور علی‌اکبر مرادی و تنبک پژمان حدادی)

> سفر به دیگر سو (با گروه دستان و استاد شهرام ناظری)

> زمستان است (با استاد محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان)

> بی‌تو به‌سر نمی‌شود (با استاد محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان)

> فریاد (با استاد محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان)

> غزل ۴/ باران (با شجاعت حسین‌خان)

> شب‌های فیروزه‌ای نیشابور (به همراه یویوما)

> موسیقی فیلم جاده‌ی ابریشم (به همراه یویوما)

> تا بیکران دوردست [باد] (با اردال ارزنجان)

 

 آثار كيهان كلهر


 

دانلود كنيد و بشنويد 

 

بی‌تو بسر نمی‌شود 

ساز و آواز « ره میخانه »

بیات کرد

آلبوم: بی‌تو بسر نمی‌شود
آواز: استاد محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر

شعر: عطار

 

دانلود

 

 

 

فریاد 

تصنیف « سمن‌بویان »

آلبوم: فریاد

آهنگ و کمانچه: کیهان کلهر

آواز: استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

تار: استاد حسین علیزاده

شعر: حافظ

 

دانلود

 

 

 

شب سکوت کویرقطعه‌ی « طُرقه »

آلبوم: شب سکوت کویر

سه‌تار: کیهان کلهر

طرقه چنانکه در افسانه‌های قدیمی خراسان آمده است، نام پرنده‌ی کوچکی است که قصد پرواز و رسیدن به خورشید را داشت و برای این کار باید هزار اسم خدا را از بر می‌کرد تا از سوختن در گرمای خورشید در امان باشد، بنابراین تمام اسم‌ها را از بر کرده و در حال بالا رفتن ذکر می‌کرده ولی در نزدیکی خورشید اسم هزارم خدا را فراموش کرده و می‌سوزد.

 

دانلود

 

 

 

 

نخستین دیدار بامدادی 

قطعه‌ی « سوار در صبح »

چهارگاه

آلبوم: نخستین دیدار بامدادی

کمانچه: کیهان کلهر

تنبک: پژمان حدادی

 

دانلود

 

 

 

 

در آینه‌ی آسمان 

قطعه‌ی « چوپی »

آلبوم: در آینه‌ی آسمان

کمانچه: کیهان کلهر

تنبور: علی‌اکبر مرادی

تنبک: پژمان حدادی

 

دانلود

 

 

 

 

کوه‌های برفی 

قطعه‌ی « کوه‌های برفی »

آلبوم: غزل ۲

کمانچه: کیهان کلهر

سیتار: شجاعت حسین‌خان

طبلا: سواپان چات هوری

 

دانلود

 

 

 

 

تا بیکران دوردست 

قطعه‌ای از آلبوم « تا بیکران دوردست »

کمانچه: کیهان کلهر

باقلاما: اردال ارزنجان

 

دانلود

 

 

 

 

 

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: زندگی‌نامه | لینک ثابت |
:: نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 16:0  توسط بامداد فتوحی

محمدجواد ضرابيان | نواساز و نوازنده‌ی سنتور

محمدجواد ضرابيان، متولد ۱۳۲۹ هجری شمسی در تهران است. آموزش سنتور را نزد استاد داريوش صفوت و دانش موسيقی كلاسيک (هارمونی، اركستراسيون و كنترپوان) را نزد مرحوم دكتر محمدتقی مسعوديه فرا می‌گيرد. ضرابيان همچنين پيانو را نزد فرمان بهبود می‌آموزد. فعاليت گروهی خود را با گروه سماع به‌عنوان سرپرست و آهنگ‌ساز آغاز می‌كند. گروه سماع كنسرت‌های بسياری را در داخل كشور اجرا كرده است و در سال ۱۳۶۷ در جشنواره‌ی موسيقی فجر مقام اول را احراز می‌كند. ضرابيان به‌عنوان سرپرست گروه در فنّ نوازندگی سنتور و آهنگ‌سازی موفق به دريافت مدال طلا و ديپلم افتخار می‌گردد.

محمدجواد ضرابیان/ عكس: ايلنامحمدجواد ضرابيان در خصوص شيوه‌های ارتباطی در موسيقی و موفقيت يک آهنگ‌ساز می‌گويد: « مردم بايد هر چه تمام‌تر با موسيقی ارتباط برقرار كنند ؛ البته به شرطی‌كه آن موسيقی و اثر ارائه‌شده در سطح نازلی نباشد. » در ادامه می‌گويد: « مخاطب ما جامعه است و اگر بخواهيم بدون در نظر گرفتن اين طيف وسيع اثری را خلق كنيم، به خودمان و موسيقی‌مان آسيب رسانده‌ايم. » ضرابيان در مورد زبان موسيقی می‌گويد: « موسيقی، زبان ارتباطی ما با تمام اقشار جامعه است و اين كار ما را دشوار می‌كند ؛ چون باید این زبان را به شکلی به‌کار ببریم که همه‌ی اقشار جامعه آن را درک کنند. » وی با اشاره به اينكه تا كنون تمام تلاش خود را كرده تا بتواند به يک زبان جامع موسيقايی برسد، خاطرنشان می‌كند: « موسيقی بايد يک حرفه باشد نه اينكه افراد، موسيقی را به‌عنوان شغل دوم برای خودشان تعريف كنند. » در ادامه ضرابيان تأسف می‌خورد از اينكه « به علل خاصی موسيقی كمتر در زندگی مردم جريان دارد و در محافل اجتماعی كمتر از آن سخن به ميان می‌آيد. »

از ويژگی‌های ساخته‌های او اعمال سليقه‌ی خاص در گزینش شعر و تلفيق آن با موسيقی‌ست و خود نيز گاهی بر آهنگی كلام می‌گذارد. موسيقی او بيشتر ملوديک است تا هارمونيک و از اركستراسيونی با تركيب متعادل سازهای ايرانی و غيرايرانی بهره می‌گيرد. ساخته‌های او به طور طبيعی يک‌دست نيستند و از نظر زيبايی‌شناسی و ميزان تأثير عاطفی در سطوح مختلفی قرار دارند. در كارهای او نوعی صميميت و سلامت ديده می‌شود.

ضرابيان كه هم‌اكنون در كشور كانادا اقامت دارد، آهنگ‌سازی فروتن و خوش‌ذوق است و تجربه‌ی فراوان در كار گروهی و تدريس موسيقی دارد. از آثار مهم او می‌توان به عطر سوسن و ناز نگاه با صدای عليرضا افتخاری، نسيم وصل، شوق دوست و با ستاره‌ها با صدای همايون شجريان، آينه و آه با صدای حسام‌الدين سراج، حديث عشق و خرقه سوخته با صدای رضا رضايی و طبيعت دل با صدای سيامک شجريان اشاره كرد. وی همچنين آثار مكتوب گران‌بهايی را هم عرضه نموده است كه كتاب قطعاتی برای پيانو و همچنين سنتور از آن جمله‌اند.

 

 

۱. چهارمضراب مخالف همراه با آواز شوق دوست

دانلود كنيد و بشنويد...

آواز: همايون شجريان
آهنگساز: محمدجواد ضرابيان
آلبوم: شوق دوست
نوازندگان گروه سماع
محمدجواد ضرابيان/ سنتور
شهرام ميرجلالي/ تار
بهروز الوندی‌پور/ نی
کامبیز گنجه‌ای/ تنبک و دایره
سینا جهان‌آبادی/ کمانچه
حمید خبازی/ تار و تارباس
عرفان گنجه‌ای/ تار
فرامرز گرمرودی/ بربط
همایون شجریان/ کمانچه
اردشیر کامکار/ کمانچه
نوازنده‌ی میهمان
حجم فایل:
۷۵۵ کیلوبایت | مدت زمان: ۶ دقیقه و ۶ ثانیه


۲. چهارمضراب (گروه‌نوازی)

دانلود كنيد و بشنويد...

آهنگساز و سرپرست گروه: محمدجواد ضرابیان
آلبوم: ناز نگاه (علیرضا افتخاری)
نوازندگان گروه سماع
حمید شجاعی/ تار
شهرام میرجلالی/ تار
شهرام اعتمادی/ تار
فرامرز گرمرودی/ بربط
حمید خبازی/ تارباس
محمدجواد ضرابیان/ سنتور
کامبیز گنجه‌ای/ دف و تنبک
بهروز الوندی‌پور/ نی
اردشیر کامکار/ کمانچه
نوازنده‌ی میهمان
حجم فایل: 
۴۱۵ کیلوبایت | مدت زمان: ۳ دقیقه و ۲۰ ثانیه



این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: زندگی‌نامه | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 15:0  توسط بامداد فتوحی

یکی از جنبه‌های جالب و هیجان‌آور داستان‌های فولکلوریک، ادبی و فرهنگی ایرانی حضور کشف‌های ناخواسته و وقایع پیش‌بینی نشده و خارج از قرار عادی است. داستان « سفرهای سه شاهزاده‌ی سراندیب » یکی از این داستان‌ها است که سراسر وقایع و حوادث پیش‌بینی‌نشده است. جالب اینجاست که این داستان موجب شده است که کلمه‌ی « سراندیب » به واژگانی تبدیل گردد که در فرهنگ‌های انگلیسی چون آکسفورد و یا دیگر فرهنگ‌ها به‌معنای « کشف‌های خوشایند ناخواسته و از روی شانس » فهرست شود. ۱ نگارنده در سفری تحقیقاتی/دانشگاهی که به انگلستان داشت به یکی از این « سراندیب‌ها » برخورد نمود که در ادامه‌ی این مقاله گزارشی از آن ارائه می‌گردد. این سراندیب پیداکردن مجموعه‌ای از موسیقی اصیل ایرانی بود که توسط بزرگانی مثل میرزاحسین‌قلی، میرزا عبدالله، نایب‌اسدالله، میرزا اسدالله‌خان، درویش‌خان، قلی‌خان شاهی، میرزا علی‌اکبرخان، باقرخان، صفدرخان و میرزا غلامرضا نواخته و توسط بزرگانی چون میرزا سیداحمدخان، علی‌خان نایب‌السلطنه، قربان‌خان و میرزا محمدخان خوانده شده است.

سرنخ اولیه توسط آقای دکتر داریوش صفوت، استاد موسیقی دانشگاه تهران، داده شد که فرمودند موسیقی گذشته‌ی ما ضبط شده است و باید ردّپای آن‌را پیدا نمود. من نه موسیقی‌دان هستم و نه از اربابان این رشته و حرفه و هنر، اما به سبب پایبندی و گیرش‌های فرهنگی ایران و عشق به وطن، وظیفه‌ی خویش را یافتن و احتمالاً احیاء این میراث مهم قرار دادم. از طرفی در کتاب بسیار مهم «خاطرات و خطرات» مرحوم مخبرالسلطنه هدایت، که خود موسیقی‌شناس فرهیخته‌ای بود، مطلب زیر را خوانده بودم: « تا اواسط دوره‌ی پهلوی اهل طرب طایفه‌ای ممتاز بودند. محترمین در مجالس، تقلید اهل تحقیق نمی‌کردند... امروز به‌یمن تمدن متفنن، همه رقاص شده‌اند... موسیقی امروز ما به تقلید رفته است، روی قیل و قالی بیحالی، چنانکه مطبوع عوام است. » ۲ پرسشی که در این روند برایم طرح شد، این بود که ثمره‌ی کار اهل تحقیق و به‌دور از قیل و قال چه بوده است؟ در پی پاسخ به این پرسش بود که مشتاقانه و دل‌نگران موزه‌ها و آرشیوهای متعدد را در انگلستان درنوردیدم و پرسان‌پرسان به جویندگی پرداختم. بالأخره هم مطلوب را یافتم، یعنی آنچه را که به مصداق یکی از گوشه‌های موسیقی ایرانی باید « گنج سوخته » نامیدش. از مسئول خواستم یکی از صفحه‌های یک‌رویه و سنگی را برایم در دستگاه بنوازد و وقتی صدای ضبط‌شده‌ی سال ۱۳۲۳ هـ.ق / ۱۲۸۵ هـ.ش، یعنی، [صد] سال پیش را برایم نواخت بی‌اختیار اشک شوق سردادم. معلوم شد، این اشک شوق بسیار به‌موقع بوده است؛ زیرا مسئول نام‌برده وقتی شور و حال مرا دید با حوصله‌ی تمام هر آنچه سند و مدرک موجود داشت در اختیارم گذارد. این « گنج سوخته » مرا بر آن داشت که قدری در باب سرگذشت موسیقی ایرانی در کتابخانه‌ی عظیم و معتبر بادلین در دانشگاه آکسفورد به پژوهش بپردازم.

گویا ضبط صدا و حتی موسیقی در ایران به چندین سال قبل از این مرحله، یعنی در سال ۱۳۲۳، باز می‌گردد. ۳ مثلاً، ناصرالدین‌شاه در سفرنامه‌ی خویش در ذیل وقایع دوشنبه نهم ذی‌القعده‌الحرام معادل ۱۳۰۶ / هشتم ژوئیه ۱۸۸۹ این‌طور می‌نویسد: « ... فنوگراف را وسط مجلس حاضر نمود، معلوم شد که این نوع فنوگراف غیر از فنوگرافی است که در تهران ما داریم. هم سهل‌تر و هم صدا را بهتر پس می‌دهد. » ۴ اما آنچه من « گنج سوخته » می‌خوانم به ضبط در سال ۱۳۲۳ هجری قمری مربوط می‌شود. این مرحله از ضبط صدا در ایران با درخواست شخصی به‌نام ماکسیم پیک از مظفرالدین‌شاه برای اجازه‌ی کسب فرمان ضبط و فروش گرامافون آغاز می‌شود. او ضمن ارائه‌ی یکی از جدیدترین گرامافون‌های آن‌روز در درخواست خود می‌نویسد: « به‌زودی دو مکانیک متخصص و لوازم ضروری برای ضبط آواهای ایرانی در گرامافون وارد خواهند شد. به همین دلیل، از خاکپای مبارک استدعا دارم که قبل از ورود این دو مکانیک، اعلیحضرت همایونی فرمان ملوکانه‌ای صادر فرمایند مبنی بر این‌که جامعه‌ی موسیقی‌دانان و بندگان ملوکانه‌ی آواز، زیر نظر جناب ناصرالسلطنه در یکی از دو مکان مدرسه‌ی نظام یا جای دیگر گرد هم آیند تا صدای خوش به‌جهت شادی اعلیحضرت ضبط گردد. » البته در نهایت هم قصد اصلی خود را بیان می‌دارد: « شرکت گرامافون مفتخر خواهد بود اگر حق انحصاری فروش و پخش گرامافون در کشور اعلیحضرت به این مؤسسه واگذار شود. » در واقع دلیل اصلی برای ضبط صداها و موسیقی ایران نه علاقه به فرهنگ ایران که فروش دستگاه‌هایشان بوده است. و این کار تجاری موجب خیری شده است و آن ضبط صداها و موسیقی‌های آن‌زمان است.

در پاسخ به این درخواست است که مظفرالدین‌شاه فرمانی صادر می‌کند و اجازه‌ی انحصاری را به شرکت واگذار می‌نماید. اصل فرمان بسیار بزرگ و زیبا است. نگارنده آن را در موزه مشاهد نمود. اما گویا از آنجا که شرکت مایل بوده‌است که به مشتری‌های خود در ایران ثابت نماید که فرمان شاهی پشتیبان کارشان است، عکس کوچکی از آن تهیه کرده و با هر دستگاهی که می‌فروخته‌اند یکی همراه می‌نموده‌اند. البته قبلاً در نشريات داخلی از اين فرمان صحبت به ميان آمده است. اما كمتر به سرگذشت آن توجه رفته است. ۵ متن فرمان به شرح زير است:
« چون انجمن ضبط اصوات در آمریک گرامافون‌های بسیار ممتاز خودشان را با ماشین‌های پسندیده از نظر انور شاهانه گذرانده و مراتب مراقبات خود را در تکمیل و ترویج این صنعت مشهود حضور میمون داشته بودند [،] لهذا برای تسهیل فروش و حمایت مخصوصه‌ی ملوکانه از این سوسیته به‌موجب صدور اين فرمان مبارک سوسيته آنونيم مزبور را به سمت فورنيری و مخصوص خودمان مباهی و سربلند فرموديم [،] که از شمول این مرحمت ملوکانه بین‌الامثال و لاقران سربلند بوده در ترقی و تکمیل این صنعت مراقبات کافیه به‌عمل آورد [.] مقرر آن‌که اولیای دولت علیه در پیشرفت مقاصد حقه و ترقی و توسعه این کارخانه لازمه‌ی مساعدت و همراهی به‌عمل آورده و در عهده شناسند [.] فی شهر ذی‌القعده‌الحرام ۱۳۲۳ ».
البته این فرمان پس از آن حاصل می‌شود که ماکسیم پیک صدای مظفرالدین‌شاه را ضبط می‌نماید و قدرت دستگاه جدید را برای او به نمایش می‌گذارد. نقل است که پنج صفحه در دربار پر شد که از این پنج صفحه، دو عدد در حمل به خارج برای تکثیر از میان رفت و سه صفحه‌ی دیگر به شماره‌های زیر تهیه گردید که همه ۱۷.۵سانتی‌متری و یک‌طرفه است۶: G-C-2-11001 ،G-C-2-11000 و G-C-2-11002. از آنجا که از شاه خواسته شده که این صفحات را امضا کند، برچسب‌های این صفحه‌ها به‌صورت چارگوش است تا برچسب دایره‌شکل روی صفحه، امضای مظفرالدین‌شاه را نپوشاند. همان‌گونه که گراور برچسب نشان می‌دهد، بر روی آن نوشته‌ی زیر نقش بسته است: « فرمایشات بندگان مستطاب اعلیحضرت قدرقدر اقدس شاهنشاهی مظفرالدین‌شاه خلدالله ملکه و سلطنته می‌باشد که مورخه‌ی شانزدهم ژوئیه ۱۹۰۶ در گرامافون به‌ظهور پیوست. »

پس از اخذ این فرمان و راضی‌کردن مظفرالدین‌شاه، توماس پیک وارد مرحله‌ی ضبط می‌گردد. در گزارش مفصلی که در پرونده موجود بود آمده است که ابتدا از مسیو لومر، معلم موسیقی دارالفنون، درخواست کمک و همکاری به‌عمل آمد ولی به‌جایی نرسید. توماس پیک سپس وارد تماس مستقیم با هنرمندان شد. در مجموع، آن‌طور که فهرست نشان می‌دهد ۲۱۳ عنوان صفحه پر شده است که شامل ساز تنها، ارکستر، آواز و جالب‌تر از همه مقدار زیادی تک‌گویی و تأتر است. متأسفانه نزدیک به نیمی از آن‌ها از بین رفته است و موجود نیست. اما از بقیه‌ی آن‌ها بر اساس مشورت با اهل فن بیش از شصت صفحه را ضبط و برای تکثیر به ایران آورده‌ام.

برگرفته‌شده از شماره‌ی ۴۲ ماهنامه‌ی فرهنگی و هنری کــلــک، شهـریـور مـاه ۱۳۷۲، نوشتـه‌ی فـرهنگ رجـایـی

یادداشت‌ها و منابع


۱. در یک کتاب تحقیقی مهم، سرگذشت این داستان‌ها و نحوه‌ی وارد شدن آن‌ها به غرب از سال ۱۵۵۷ آمده است. نگاه کنید به:

Theodore G. Remer (ed.), Serendipity and the Three Princes, from the Peregrinaggio. (Norman: The University of Oklahoma Press, 1965).

۲. مهدی‌قلی‌خان مخبرالسلطنه هدایت. خاطرات و خطرات. (تهران: زوار، چاپ دوم، ۱۳۶۱)، صص. ۴۱-۴۲.
۳. در این خصوص نگاه کنید به اثر مهم زیر: ساسان سپنتا. تاریخ تحول ضبط موسیقی در ایران. (اصفهان: انتشارات نیما، ۱۳۶۶).
۴. ناصرالدین‌شاه قاجار. سفرنامه. (تهران: چاپ سنگی، ۱۳۰۸ هـ.ق)، ص. ۱۹۶.
۵. تحقیقات نگارنده موارد زیر را شناسایی نموده است: « مظفرالدین‌شاه و کارخانه‌ی ضبط صوت »، اطلاعات ماهانه. جلد سوم (۱۳۲۹) شماره ۶، صص ۳۸-۳۹؛ مظفرالدین‌شاه، « اسناد تاریخی [فرمان مربوط به گرامافون] »، وحید. جلد اول (۱۳۴۲). شماره ۱۱، ص. ۸؛ « مظفرالدین‌شاه، فرمانی درباره‌ی ترویج و تسهیل فروش گرامافون »، بررسی‌های تاریخی. جلد ششم (۱۳۵۰)، شماره ۲، صص. ۲۳۵-۲۴۰.
۶. گزارش مربوط به ضبط صدای مظفرالدین‌شاه که نسخه‌ای از آن در نزد نگارنده موجود است.


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | لینک ثابت |
:: نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:0  توسط بامداد فتوحی