شهنـــاز. نقطه سر خط/ علی میرزایی
» شنبه بیستم فروردین 1390، ساعت0:0
پیشنوشت: این نوشته درد دل یکی از دوستداران استاد است. دوستداری که روز و شبش را با نغمهی شجریان گذرانده. خواهشاً بدون تعصب این نوشته را بخوانید. قصد بیاحترامی به هیچ کسی نبوده. آنچه به عنوان نقد اینجا خواهید خواند تماماً از سر علاقهمندیست و امید روزهای بهتر.

بیش از سه سال از تشکیل گروه «شهناز» گذشت. گروهی از نوازندگان جوان که به همت آقای درخشانی و با حمایت جناب استاد شجریان تشکیل شد. اجرای اول در تابستان ۸۷ در تالار کشور بود؛ با تمام ماجراها. بعد از آن هم چند شبی در جشن خانهی موسیقی و البته تور اروپا، استرالیا، آمریکای شمالی و اضافه کنید قونیه و سلیمانیه و لبنان و امارات و... را.
از همان ابتدا انتقادهایی دربارهی کیفیت کار گروه به گوش میرسید؛ از سوی اهالی موسیقی و البته گاهی از برخی شنوندگان دائمی شجریان. شنوندگانی تشنهجان، در هوس عارفگونهای شاید و با یادگاری از دوران خوش شجریان، علیزاده و کلهر. از ایام شجریانِ جوان در گروه بزرگ پایور، در کنار بزرگان موسیقی ما. یا چشمهی نوش ما ؛ یادِ خوش ِ زخمهی پر طنین لطفی و از همه خوشتر شاهکارهای دورهی همکاری با سرو آزاد موسیقی ما، پرویز مشکاتیان.
سازهای ابداعی استاد هم از سویی دستمایهی خوبی بود برای نقد. اینکه این کار شجریان، تجاری و تبلیغاتی است. آنهایی هم که در نیت خیر استاد ذرهای شک نداشتند، از کیفیت آنها راضی نبودند و نیستند؛ حتی بسیاری از دوستداران استاد نیز. یک چیز را به جرئت میتوان گفت. این کار استاد هلهله و ولولهای انداخته میان گروهها. این طرف و آن طرف، از گروههای آشنا گرفته تا تازهکارها و جوانترها. این را اگر کسی انکار کند الحق بیانصاف است. اگر کسی از اهالی موسیقی باشد و یک نگاهی بیندازد به دور و برش، میبیند تأثیر حرکت ارزشمند استاد را. از بمکمان گرفته تا دلانگیز و غیره اما... کیفیت سازهای استاد هر چند چنگی نمیزند به دل، همان تأثیر را هم گذاشته باشد کار خودش را کرده. اینکه صدادهی ارکسترهای ایرانی ناقص است، لاغر است، یا هر چه؛ باید فکری میشد و باز استاد پیشرو بود. از تأثیر خود استفاده کرد. جرقهاش را استاد زد. جرقهی شکستن طرز فکر متعصبانه که میگفت: «نه! همین سازها که داریم کافیست. کامل است.» پس در مورد سازها هر چقدر هم که از مشکل فنی آنها بگوییم باز استاد برنده است. دلش سوخته. خواسته کاری بکند و دیدیم که کرد. چند سال دیگر بهقطع شکل سازها در گروههای ایرانی و صدادهی گروهها خیلی تفاوت خواهد داشت. همین الآن هم این تغییرات شروع شده. این را باید به نام استاد نوشت.
در انتخاب نوازندهها هم بحث زیاد بود و هنوز هم هست. این طرف و آن طرف بین اهالی موسیقی، جوانترها. میتوان شنید: اینکه اینها نوازندگان جوان درجه یک ما نیستند. مثال هم میشود آورد؛ مثلاً سنتور. دعواهایی بود انگار. شاگردان پایور و مشکاتیان گویا گوشه چشمی به شهناز داشتند. بهحق میتوان گفت از صفایی بهتر هم هست در میان نوازندگان سنتور. نمونهاش سیامک آقایی. اما شاید او حاضر نباشد هر کاری را در هر سطحی انجام دهد. ارزش کار خود را دانسته. شاید اصلاً تا حالا هوس تندرنوازی هم نکرده باشد. در خصوص سازهای دیگر هم همین وضع هست. برای عود، تار، دف، تنبک، نی، کمانچه، سنتور دوم و ...
البته انتخاب با شجریان و درخشانی بوده. معیارهای دیگری هم بوده در انتخاب؛ اخلاق شاید. به هر حال حداقل میتوان گفت اگر معیار صرفاً تکنیک و توانایی فنی باشد، شهنازیان بهترینها نیستند. البته همهی بهترینها هم حضورشان در شهناز ممکن نبوده و قرار هم نبوده که باشد. بیانصاف نباشیم. اما دفاع متعصبانه از این نوازندگان کمی بیانصافیست. جداً که وضع جواب آوازها در کنسرتهای تهران که ما شنیدیم، بد بود. در خارج از ایران هم که احتمالاً معلوم نبوده نوازندهها چه جواب میدهند. چون استاد که میخواند و نوبت نوازنده میشد که جواب دهد، جمعیتِ جوگیر، کف میزدند با چاشنی سوت بلبلی!
صدادهی گروه در کنسرت تهران راضیکننده نبود. حتماً به مرور بهتر شده. یکی از دوستان که هم در کنسرت اول شهناز در تهران حضور داشت و هم در آخرینشان یعنی در دوبی، میگفت وضع بهتر بوده و هماهنگی بیشتر. طبیعیست بعد از دو سال و نیم اجرای دو یا سه پارت!
یکی از ایرادها هم همین است. فکر میکنم شهنازیان دیگر خسته شده باشند از «رندان سلامت میکنند، جان را غلامت میکنند»! مقایسه کنیم با کنسرتهای شجریان با علیزاده و کلهر. دائم کارهای جدید. هیچ دو کنسرتی عیناً مشابه نبود. کار پویا بود. همین عاملی بود که شنونده را گوش به زنگ کار این گروه میکرد. مخاطب مشتاق بود که این بار، این سه، چه میخواهند ارائه دهند. شنونده حساس بود نسبت به کار. جامعهی موسیقی کلاً حساس بود. در شهناز هم بهواسطهی نام «شجریان» در ابتدا اینگونه بود؛ اما به مرور وقتی تکرار مسلط شد، مخاطب پر و پا قرص شجریان هم خسته شد و حساسیتش را از دست داد. وقتی مخاطب حساس است، ایجاد انگیزه میشود در گروه برای بهتر بودن. میداند مخاطب پیگیر است. اما وقتی کار گروه مخاطب را به خواب ببرد، آرام آرام گروه هم باید بخوابد. این حساب دو دو تا چهارتاست. تأثیر منفی و مضاعف «تکرار» است.
از سوی سرپرست گروه هم دائم تلاش شده شایعهها مبنی بر اختلاف اعضا با استاد کمرنگ شود. واقعی هم به نظر نمیرسد این شایعهها. اما طبیعی است که بین اعضا اختلافاتی باشد. سطح نوازندهها یکی نیست. بعضیها که جواب آواز میدهند، انگار رمق بقیه گرفته میشود. این یکی شاید شایعه نباشد.
معروف است که استاد کلاً عادت به ماندن با یک گروه ندارد. خیلی بماند با یک گروه، چهار یا پنج سال است؛ بیشتر نیست. عدهای این را قوت شجریان و از هوشیاری و وقتشناسی او میدانند. میگویند میداند چه زمان کار به تکرار رسیده. کِی کار دیگر بازدهی ندارد. چه وقت باید تغییر سبک داد حتی. تغییر ایجاد کرد. استثناء هم داشته البته. مثلاً همچنان جای کار با مشکاتیان بود و چه بسا شاهکارهایی دیگر در راه بودند؛ اما اختلافات مانع ادامه یافتن شور مستانهی این دو یار دیرین شد. برخی کلاً قائل به اختلافات هستند بهعنوان دلیل اصلی نماندن شجریان با یک گروه. بحث اختلافات مالی را پیش میکشند گاهی. هر چه که باشد تا پیش از این، استاد همیشه سر بزنگاه تغییر مناسب و مورد نیاز را ایجاد کرده. همیشه مخاطب را به کار خودش حساس نگاه داشته. وظیفهی هنرمند بودن و هنرمند ماندن را به نحو احسن در چهل سال زندگی هنریاش انجام داده.

برای شهناز میتوان یک استثنا قائل شد که باعث تداوم کار این گروه شود. اینکه این گروه با عشق و علاقهی خاص خودِ استاد تشکیل شده. شجریان همواره از علاقهی پدرانهاش به شهنازیان گفته. یک عامل هم هست که شاید عامل اول را خنثی کند و حدس ما را در خصوص ادامهی کار شهناز دشوار: اینکه شجریان و شهناز نتوانستند مخاطب را راضی کنند. تکرار بر کار مسلط شده؛ بهویژه در تنظیمها و نوع موسیقی. در شهناز انگار جایی برای موسیقی نوین اصیل ایرانی نیست. موسیقیای که خود شجریان از سردمداران آن است. «قاصدک»، «زمستان است»، «فریاد»، «شب، سکوت، کویر». آیا شهناز ظرفیت این انواع موسیقی را دارد؟ آنچه تا بهحال ارائه شده انگار صرفاً رفع تکلیف بوده. اینکه به نوازندگان جوان فرصت داده شد ـ کاملاً به حق ـ کار بسیار ارزشمندی بود از سوی استاد و جناب درخشانی؛ اما تا به کی؟
«شهناز دست و بال شجریان را بسته؟» این سؤال من و بسیاری از عاشقان استاد است. این سه سال دوستداران استاد آنچه انتظار داشتهاند را نشنیدهاند. بزرگواری استاد در همنشینی با جوانان کمنام و نشان برای همهی ما زیباست و در امتداد همهی خدمات ایشان به موسیقی ما قرار دارد حتماً. اما شاید زین پس انتظارات دوستداران استاد چیز دیگری باشد...
سؤال اینجاست: آیا وقت پایان شهناز است؟ یا از وقتش گذشته یا شاید هم هنوز زود است برای پایان؟ بحث دیگری هم هست در این میان که تأثیرش بر ادامهی کار شهناز بسیار زیاد خواهد بود. امکان یا عدم امکان ادامهی فعالیت استاد در کشور خود! بحث غریبی است. بغض، گلوی آدم را چنگ میزند انگار. نغمهی خسروی آواز ایران دیگر آیا در آسمان وطن نمیپیچد؟ در خصوص کنسرت که فعلاً ناامیدی نصیب ماست. این خود شاید دلیلی باشد برای اینکه قبل از تصمیم استاد برای پایان شهناز، شهنازیان با استاد خداحافظی کنند. آنها که میتوانند فعالیت کنند، شاید نخواهند از اینجا به بعد در جزای «صدای مردم بودن» با استاد شریک شوند. زمزمههایی به گوش میرسد. شاید از این پس سر اعضای گروه شهناز خلوتتر شود. شاید تصمیم بگیرند دیگر در شهناز نمانند یا به گروههای خود برسند. گروههایی که فعالیت آنها سه سالی است به واسطهی سفرها و زندگی سرپرستانشان با شجریان بزرگ، موقتاً متوقف شده است.
امروز خبر دیگری هم دهان به دهان میچرخد. اینکه آخرین آلبوم استاد که همان آلبوم دوم گروه شهناز است چند ماهیست در ارشاد مانده. انگار نمیخواهند به «صدای ما» مجوز بدهند. کاش خبر راست نباشد. خاطرهی ناخوش بیمجوز ماندن «قاصدک» هنوز هم دردآور است. آنجا که شجریان با نوای مستانهی ساز مشکاتیان خواند: «... قاصدک در دل من همه کورند و کرند/ دست بردار از این در وطن خویش غریب/ ... / ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند...»

پینوشت:
۱. برخی از سر تعصب گفتند: «این نوشتهات بیانصافی است و ...» امیدوارم روزی فرا برسد که واژهی تعصب را در مورد کسی به کار نبرم. تعصب مانع پیشرفت ماست.
۲. بعد از نگاشت این مقاله خبری شنیدم در خصوص تور اروپای گروه شهناز در پاییز سال ۹۰. خبری که راستش خوشحالم نکرد!

پیشنوشت: این نوشته درد دل یکی از دوستداران استاد است. دوستداری که روز و شبش را با نغمهی شجریان گذرانده. خواهشاً بدون تعصب این نوشته را بخوانید. قصد بیاحترامی به هیچ کسی نبوده. آنچه به عنوان نقد اینجا خواهید خواند تماماً از سر علاقهمندیست و امید روزهای بهتر.








به جرئت میتوانم بگویم که شاید اگر این آثار از نظر کیفیت ضبط، شرایط مناسبی داشتند، استاد شجریان هم بدش نمیآمد آنها را منتشر کند. همانطور که این نکته را دربارهی «سر عشق»، «پیوند مهر»، «همایونمثنوی» و «نوا مرکبخوانی» هم دیدهایم...




