تبليغاتX
همایون شجریان
 

گفت‌وگوی بی‌بی‌سی فارسی با همایون شجریان/ وبلاگ اختصاصی همایون شجریان

 همایون شجریان در پی سری کنسرت‌های اخیر که به‌همراه پدرش، محمدرضا شجریان و گروه آوا (دیگر اعضای کنونی آن: سعید فرج‌پوری، مجید درخشانی و محمد فیروزی) برگزار می‌شود، به‌تازگی اعلام کرده است که برنامه‌ی آینده‌اش با گروه دستان خواهد بود.
بنا به گفته‌ی این خواننده‌ی نام‌آشنای ایران، او برای اولین بار بدون حضور پدر با گروهی جداگانه در خارج از کشور روی صحنه می‌رود. بدین ترتیب همایون شجریان حرکتی به سمت استقلال در عرصه‌ی آواز و موسیقی ایرانی آغاز کرده است.

او در مصاحبه‌ای اختصاصی خاطرات خود را به‌عنوان نوازنده و خواننده‌ای جوان طی شانزده سال همکاری با پدرش و دیگر هنرمندان برجسته‌ی موسیقی ایرانی، برنامه‌هایش در آینده و حرکت به‌سوی استقلال هنری را بازگو می‌کند:


شما به‌عنوان خواننده و نوازنده‌ای جوان در هنگام هم‌نوازی با بزرگان موسیقی ایران چه حسی داشته و دارید؟

در واقع در شروع کار خیلی کم‌سن بودم و اتفاقاً ما با همین گروه آوا راهی کنسرت شدیم. من شانزده هفده سالم بود، خب این تجربه خاص خودش بود که با نوازندگی تنبک شروع شد و طی سالیان بعد آواز هم به آن اضافه شد.
در تمام این سال‌ها چه به‌صورت نوازنده‌ی تنبک و چه به‌صورت تنبک و آواز، برای من این‌ها تجربیات بسیار گرانقدری بوده که افتخار داشتم در کنار هنرمندان گوناگون روی صحنه بروم.
من فکر می‌کنم که این اتفاقی خیلی مهم، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی هنری من بوده و سعی کرده‌ام از این تجربیات استفاده‌ی درست داشته باشم، هم برای پیشبرد کارم و هم برای عرضه‌ی آن.
این لحظات از بهترین لحظه‌های زندگی‌ام بوده و اگر از این به بعد فعالیت‌های انفرادی‌ام را شروع کنم (و این قدر که از من می‌پرسند چرا تنها روی صحنه نمی‌روی)، فکر می‌کنم با چالش احساسی بزرگی روبرو می‌شوم؛ چون وقتی که با پدر هستم، پشتم گرم است، وقتی ایشان هست، احساس می‌کنم یکی پشتم هست، ایشان که احتیاج به این چیزها ندارد؛ من نیاز دارم و احساس می‌کنم که با او هستم. همه‌ی لحظات آن برای من ثبت خاطره است و می‌دانم که باید قدر هر لحظه‌ی آن را دانست.
باید روی صحنه کنار این عزیزان نشست، هم از آنها چیز یاد گرفت و هم کنارشان کار خود را ارائه کرد. این وسط چالشی به وجود می‌آید، یعنی اینکه هم خود را شاگرد این عزیزان بدانی و هم بخواهی به‌عنوان پیش‌کسوت به آنها احترام بگذاری و هم اینکه کنار آنها دوش به دوش کاری را ارائه کنی.
این تجربه‌ی جالبی برای من بوده که در این شرایط باید حرفه‌ای نگاه کرد که روی صحنه مشکلی پیش نیاید... از طرفی من همیشه احساس می‌کنم که باید پشت این عزیزان قرار بگیرم و در واقع باید نسبت به جایگاه و کار آنها کرنش و احترام خاصی داشته باشم.

آیا در فعالیت‌های مستقل هنری قصد دارید مکتب پدرتان را ادامه بدهید یا به فکر کارهای جدیدی در زمینه‌ی آواز و موسیقی ایرانی هستید؟

ببینید پدر من در آواز کاری کرده که شما اگر می‌خواهید امروز خواننده بشوید ـ حالا می‌شود اسم آن را خواننده‌ی حرفه‌ای گذاشت ـ باید از شجریان عبور کنید.
به این معنی که از هر راهی بروید، به شجریان می‌رسید. به همین علت اغلب خواننده‌ها به شجریان نزدیک می‌شوند؛ چون اولاً ایشان چکیده و عصاره‌ی همه‌ی سبک‌هایی‌اند که تا به امروز بوده و تمام سبک‌ها را کار کرده و بررسی کرده‌اند. به اضافه چیزهای دیگری که خودشان به این سبک اضافه کرده یا از این مجموعه شکل دیگری به وجود آورده‌اند.
به هرحال شخصی به نام شجریان فعالیت‌هایی کرده و به جایی رسیده که اگر شما بخواهید خواننده‌ی حرفهای و توانایی باشید باید از او عبور کنید.
سعی من در این است که چیز نادانسته‌ای برایم باقی نماند و همه‌چیز را تجربه کنم. البته هیچ‌وقت نمی‌توانم بگویم که همه‌ی راه را رفته‌ام و همه‌چیز را می‌دانم. من باید باز هم تجربه کنم، چه از نطر تکنیکی و چه از نظر بداهه‌خوانی، کار هزار زاویه و گوشه دارد.
من از نظر خودم سبک پدرم را کمال‌یافته می‌بینم، حالا باید شخص دیگری این توانایی را در خودش ببیند که این سبک را به جلو ببرد و آن را کامل‌تر کند یا حرف تازه‌تری داشته باشد.
هر کسی دوست دارد که زیبایی‌های بیشتری خلق کند یا کارهای بهتری ارائه بدهد، من هم همین طور؛ اما این اتفاقی نیست و آدم باید اول سبکی که در آن کار می‌کند را بشناسد و چیز نادانسته‌ای در آن وجود نداشته باشد و بعد از آن حرف جدیدی داشته باشد.
اما می‌توانم جواب سؤال شما را این‌طور بدهم که این اتفاق خیلی ساده نیست و این سبک (سبک محمدرضا شجریان) حداقل با چهل سال تجربه همراه است. آدم باید به آن توانایی و آن شناخت برسد. هر استادی از شاگرد خود انتظار دارد که کار را یک گام به جلو ببرد؛ اما به‌شرطی که آن شاگرد توانایی آن را داشته باشد. حالا من نه، دیگری.
هر خواننده‌ای که در این راه قدم گذاشته، باید این هدف را داشته باشد که این کار را یک قدم جلوتر ببرد. برای من تا به این حد ارضاکننده بوده که بتوانم خودم را نزدیک کنم و سعی‌ام بر این بوده که نواقص کارم را بر طرف و آن را تکمیل‌تر کنم. من از نظر خودم می‌گویم هنوز به آن جایی نرسیده‌ام که بتوانم این مجموعه را یک گام به جلو ببرم.

به نظر شما در موسیقی سنتی ایرانی نقش خواننده مهم‌تر از نقش آهنگساز و نوازنده است؟

شاید به‌علت در دست داشتن کلام، خواننده همیشه بیشتر مورد توجه بوده است. مثل مهاجمی که در تیم فوتبال گل نهایی را می‌زند، همیشه آن مهاجم مورد توجه است؛ اما من هیچ‌وقت موافق نیستم که در گروه موسیقی، خواننده، نوازنده یا آهنگساز خاصی بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
هرکس کار خوب ارائه بدهد با ارزش است و می‌تواند تأثیرگذار باشد. گاه آهنگساز اثری را خلق می‌کند که در مقابل خواننده‌ای که ابزار کلام را هم در دست دارد قابل‌مقایسه نیست. گاه نوازنده تکنوازی را اجرا می‌کند که عصاره و چکیده‌ی موسیقی ماست.

غیر از آواز و نوازندگی تنبک، فعالیت‌های هنری دیگری هم دارید؟

علاوه بر تنبک و آواز، مدتی هم کمانچه می‌زدم و سازهای دیگری هم برای شناخت خودم تجربه کردم و کمی هم در زمینه‌ی آهنگسازی، در زمینه‌ی شعر هم گاهی چیزهایی به ذهنم می‌رسد و یادداشت می‌کنم.

گزیده‌ی متن گفت‌وگو/ عکس: ایسنا

به نظر شما تأثیر شعر در موسیقی چگونه است؟

کلام و موسیقی با هم در ارتباطند. هر خواننده‌ای باید رابطه‌ی تنگاتنگی با شعر داشته باشد و تمام ابزار کار به شعر برمی‌گردد.
طبیعتاً من هم شعرای بزرگ و کلاسیک و شعرای شعر امروز و معاصر که طبع هر ایرانی آنها را می‌پسندد، خیلی دوست دارم و سعی می‌کنم از شعر آنها استفاده کنم.
گاهی اوقات شعرهای زیباتری از یک شاعر وجود دارد اما شما شعری را انتخاب می کنید که شعر درجه‌ دوی آن شاعر باشد اما با کار شما و دستگاهی که می‌خواهید در آن بخوانید هماهنگ‌تر است.
خیلی دوست دارم از شعرهایی که کمتر شنیده شده یا از شعر شعرای معاصر استفاده کنم، چه به‌عنوان آواز و چه به‌عنوان تصنیف.
با آهنگسازان هم همیشه این صحبت هست که بخش اعظم کار از شعرای معاصر باشد. شعر شعرایی مثل حافظ و سعدی وزنه‌ای قوی در کار است؛ یعنی، وقتی شما کاری ارائه می‌دهید این شعر به کار شما ارزش بسیاری می‌دهد.
بسیاری از شنوندگان می‌گویند وقتی این اشعار به تصنیف یا آواز بیان می‌شود معنی آن را تازه می‌فهمیم؛ یعنی، باید با آواز به آن کلام روح داد و معنی آن را در ذهن و جان شنونده چند برابر کرد. برای من هیچ محدودیتی وجود ندارد و هر شاعری چه گمنام و چه نام‌آور اگر شعری زیبا و عمیق سروده باشد از آن استقاده می‌کنم.

در مورد سی‌دی‌هایی که مستقلاً منتشر کرده‌اید توضیح دهید.

من با کار «نسیم وصل» آوازخوانی تکی که دیگر با همراهی پدر نبود را شروع کردم. قبل از آن «آهنگ وفا» اولین کاری بود که با پدرم اجرا کردم؛ اما اولین کار خودم را با نسیم وصل شروع کردم که در آن این افتخار را داشتم با آقای محمدجواد ضرابیان همکاری کنم که از موسیقیدانان بسیار خوش‌سلیقه، با تجربه، خوش احساس و از نظر شخصیت فردی، بسیار دوست‌داشتنی و انسان والایی هستند.
بعد از آن آلبوم «ناشکیبا» را منتشر کردیم که آهنگسازی آن را آقای اردشیر کامکار به‌عهده داشت. یک آهنگ هم از خود من بود با گروه جوانی که ایشان درست کرده بود و نوازندگان مستعد و خوبی داشت.
آقای اردشیر کامکار هم استاد کمانچه‌ی من بودند و هم از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی من هستند و من همیشه ایشان را دوست داشته‌ام.
کار بعدی باز با آقای ضرابیان بود که البته این مجموعه قبل از نسیم وصل ضبط شده بود اما شعر آن آماده نمی‌شد و به همین علت بعد از ناشکیبا منتشر شد.
برای اغلب شعرها آقای ضرابیان آهنگ ساخته بودند و مایل بودند که این شعرها عوض شود اما من دیدم در مقایسه با هر شعر دیگری که به دست ما می‌رسد شعر خود آقای ضرابیان خیلی جفت‌تر است و مفاهیم هماهنگ‌تری دارد.
ممکن بود بعضی شعرا کلمات خاص‌تری سروده باشند؛ اما همان کلمات ویژه، آن انسجام را از بین می‌برد؛ چون آهنگ‌ها به شیوه‌ی قاجار است و کلام آن هم می‌طلبید که به همان شکل باشد. به همین علت از آقای ضرابیان خواستم در همان اشعار اصلاحاتی انجام دهند و از همان اشعار استفاده کردیم و مجموعه‌ی «شوق دوست» شکل گرفت و به بازار عرضه شد.
بعد از آن «نقش خیال» با آهنگسازی آقای قمصری منتشر شد. آقای قمصری خیلی جوان و بیست و چند ساله‌اند. این کار آقای قمصری از طریق یکی از دوستانم به من معرفی شد و وقتی آن را گوش کردم خیلی خوشم آمد. با آن سن و سال خیلی کار پر و پیمانی بود.
بعد از آن باز هم کاری از آقای ضرابیان بود. ابتدا قرار بود تصنیف و آواز باشد؛ ولی بعد تصمیم گرفتم به صورت مجموعه تصنیف ارائه دهم و با خودم فکر کردم چه لزومی دارد که در همه‌ی کارها آواز خوانده شود. مجموعه تصنیف هم می‌تواند جذاب باشد که به نظرم این کار «با ستاره‌ها» هم مجموعه‌ی خوبی شده.
بخشی از کارها هم آواز فی‌البداهه است که خودم انتخاب شعر و ملودی‌های مربوط به خواننده را طراحی کردم. این پنج اثر حاصل کار مستقل من بوده است.

در آینده چه یرنامه‌هایی دارید؟

از برنامه‌های مشخص، کنسرتی است که آقای متبسم در حال برنامه‌ریزی آنند و بخش اعظم آن هم برنامه‌ریزی شده و زمان آن در ماه فوریه (بهمن - اسفند) است.
این کنسرت با گروه دستان خواهد بود و در واقع آغاز همکاری تازه‌ای است؛ چون ما قبلاً با گروه دستان هیچ فعالیتی نداشتیم. شروع کار ما با دستان از کنسرتهای اروپا خواهد بود که توری ۲۶ روزه است و هشت تا ده کنسرت در آن اجرا می‌کنیم. بعد از آن هم احتمالاً کنسرت‌هایی برای داخل ایران و همین‌طور برای آمریکا و کانادا تدارک می‌بینیم.

چرا در اولین اجرای مستقل خود همکاری با گروه دستان را انتخاب کردید؟

از سال‌ها قبل هر گاه فرصت دیداری با این هنرمندان عزیز (اعضای گروه دستان) بود، صحبت‌هایی درباره‌ی اجرای کنسرت داشتیم؛ چون گروه دستان گروه فعالی است و با خوانندگان بسیار خوبی هم همکاری داشته و گروه باسابقه و در عین حال بسیار توانایی است.
اعضای گروه هم به‌صورت تکنواز و هم به‌صورت گروه می‌توانند اجرای قوی داشته باشند و همچنین گروه بسیار خوشنام و محبوبی است. طبیعتاً برای من هم خیلی لذتبخش خواهد بود و مطمئنم همکاری خوبی آغاز شده و تا پایان هم خیلی خوب پیش خواهد رفت و برای من لذتبخش و به‌یادماندنی خواهد بود.

چطور می‌توان جامعه را به شنیدن انواع موسیقی ترغیب کرد؟

در اروپا شنونده‌های زیادی به‌سوی موسیقی بی‌کلام می‌روند. در جامعه‌ی ما باید به این کار اهمیت داده شود، ارگان‌ها و رسانه‌ها باید هنرمندان بیشتری در اختیار بگیرند و آثار آنها را پخش کنند تا جامعه به آن عادت کند؛ اما به این قضیه کمتر توجه شده.
یک علت آن این است که شما وقتی می‌خواهید کاری را به صورت سی‌دی و کاست منتشر کنید، این کار بالاخره جنبه‌ی اقتصادی پیدا می‌کند و باید با بازگشت اقتصادی همراه باشد. شخص سرمایه‌گذار متوجه می‌شود که در جامعه تقلب‌هایی در کار سرمایه‌گذاری او به وجود می‌آید و مثلاً ده سی‌دی به صورت ام‌پی‌تری در قالب یک سی‌دی منتشر می‌شود.
در این حالت سرمایه‌ی او برنمی‌گردد و این باعث می‌شود که او به طرف کارهایی برود که مطابق سلیقه‌ی جامعه باشد و بازگشت سرمایه داشته باشد و نه سراغ کاری که سلیقه‌ی جامعه را ارتقاء دهد. مثلاً موسیقی بی‌کلام تولید کند و این موسیقی جای خود را در جامعه باز کند.
سرمایه‌گذار در درجه‌ی اول به سراغ خواننده‌ای می‌رود که بازگشت سرمایه داشته باشد و ورشکسته نشود و این معضلی در سیستم موسیقی ایران است و اگر کپی‌رایت (حق پدیدآورنده‌ی اثر) رعایت نشود این داستان روز به روز بدتر می‌شود.

در زمان اجرای کنسرت‌ها چه چیز خاطره‌انگیز است؟

بهترین خاطرات حضور بین مردم بعد از اجرای کنسرت و صحبت با مردم و عکس یادگاری با آنهاست و این خاطره بسیار بسیار مهم و چیزی است که همیشه تکرار می‌شود؛ چون خاطره‌ی خوبی است، تکرار آن هم خوب است.
می‌توانم بگویم اگر ما برنامه‌ای اجرا می‌کنیم و شنوندگان آن را دوست دارند و راضی هستند متقابلاً همین احساس را ما از حضور آنها داریم؛ یعنی، چه موقعی که در سالن هستند و برنامه برای آنها اجرا می‌شود و چه زمانی که پشت صحنه هستیم یا اگر بعد از اجرای برنامه دیداری هست این برای ما بسیار با ارزش و دوست‌داشتنی است.

 

 منبع: بی‌بی‌سی فارسی/ علی عطار [رجوع به منبع...]

 پی‌نوشت ۱: در خلال بازخوانی و تصحیح متن مصاحبه‌ی فوق، موضوعی توجهم را جلب کرد. مقایسه‌ی سطحی بین این مصاحبه و مصاحبه‌ای که یکی دو هفته پیش مجله‌ی فرهنگ و آهنگ ترتیب داده بود، بیانگر یک نکته است: در مصاحبه‌ی فرهنگ و آهنگ با همایون، سؤالات بسیار بجا و مناسب، با ترتیبی منطقی پرسیده شده بود، حال‌آنکه در گفت‌وگویی که در بالا خواندید، اغلب، سؤالات چندکلمه‌ای، بسیار بسیار کلیشه‌ای، تکراری و حتی فاقد ترتیب منطقی به‌چشم می‌خورد. سؤال این است که آیا رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی، فرد آگاه‌تری در زمینه‌ی موسیقی در اختیار ندارد که کار گفت‌وگو را انجام دهد و فرصت مصاحبه را این‌چنین نسوزاند؟... دست نویسندگان مجله‌ی فرهنگ و آهنگ درد نکند که انصافاً کار قابل‌قبول‌تری را به خواننده‌ی اهل موسیقی ارائه کرده بودند.

 پی‌نوشت ۲: از دوست عزیزم، جناب آقای عماد رسولی تشکر می‌کنم که متن این مصاحبه را خیلی سریع به‌دست بنده رساندند.


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: گفت‌وگو | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:30  توسط سهند سلطاندوست

تحول در موسیقی ملی/ ک. حسینی کتولی/ وبلاگ اختصاصی همایون شجریان

به تصدیق اهل فن امکان تغییر و بازنگری در ردیف دستگاهی وجود دارد؛ به‌طوری‌که می‌توان گوشه‌های جدید به آن اضافه نمود و یا گوشه‌های موجود را با حالت و بیانی دیگر اجرا نمود. بالاتر از آن امکان خلق ردیفی جدید نیز وجود دارد؛ یعنی، ردیف فعلی به قوت خویش باقی بماند و ردیفی دیگر، که حتی شاید دیگر در نام «ردیف» هم نگنجد، به‌وجود بیاید. همه‌ی این‌ها امکان‌پذیر است و نمی‌توان پرونده‌ی مغز بشری را مختومه اعلام نمود؛ منتها چنین جنبشی نه پهلوان، بل پهلوانانی را می‌طلبد که آن‌هم نه دور از هم بلکه گرد یکدیگر و در یک اجماع بلند پژوهشی، پایه‌های چنین تحولی را پی بریزند.
امروز روزی است که دیگر می‌بایست معدود شاگردان بازمانده‌ی آخرین بازماندگان سنت‌ها و اصالت‌ها گرد هم آیند و همان کنند که به صلاح این هنر و اقتضای تاریخ آن است.

پس از بیان شبه‌مقدمه‌ی فوق، اذعان می‌دارم که از پس عنوان پرطمطراق مقاله (تحول در موسیقی ملی) بر نخواهم آمد، لیکن «به‌قدر وُسع بکوشم.»
بر آنیم که بی‌شک ردیف برادران فراهانی چه از لحاظ کمّی و چه کیفی حرف آخر را نزده است و خود آن بزرگواران بی‌ادعا نیز هرگز مدعی چنین قال و مقالی نبوده‌اند؛ بلکه مکتب آنان پرورش‌دهنده‌ی شاگردانی فعال و جریان‌ساز (نه مریدانی منفعل) همچون علینقی وزیری، غلامحسین درویش، یا آن گل شاداب بوستان هنر «ابوالحسن صبا» بوده است که بعدها خود، صاحب ردیفی جدید و پویا گردیده بود. پس اگر نخواهیم از کم‌لطفی برخی خودی‌های ناامید که معتقدند موسیقی ملی را باید برای همیشه به موزه‌ها سپرد، متأثر گردیم و در عوض با تلنگر برخی غیرخودی‌های منصف که سازمان یونسکوی‌شان «ردیف موسیقی» ما را به‌عنوان یک میراث فرهنگی اعلام نموده و برای حفظ آن هم بودجه‌ای اختصاص داده است، مصمم‌تر به‌خود بیاییم ؛ آنگاه خواهیم توانست داشته‌های دیروز را با افزوده‌های امروز عجین نموده و چرخه‌ی خلاقیت و به‌روز نمودن هنرهای ملی را همچنان در حرکت نگاه داریم. باری «هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است»
و بعد... اعتدالیون هنر موسیقی معتقدند هر گونه تغییر یا تطور در موسیقی ردیف نیاز مبرم به دانش و اشراف کامل دارد، و در واقع گردآوری و کنار هم قرار دادن نغمه‌ها و الحان (یا به عبارتی «ردیف» نمودن آنها) می‌بایست با هم‌خوانی و توازن و توالی لطیف همراه باشد. نقل است که مرحوم صبا یکی از گوشه‌ها را شاید در ده روایت مختلف به خاطر داشت، اما وقتی همان گوشه را به‌طور اتفاقی در پرسه‌خوانی‌های یک درویش رهگذر شنید، از جا جست و با فراست و نیز تحلیل عمیقی که از متون ردیفی در چنته داشت، دریافت که این روایت تازه از نغمه‌ی مذکور باید همان باشد که در شخصیت آن گوشه می‌گنجد و خوب می‌نشیند.

از طرفی برخی صاحب‌نظران با صلاحیت، در نگاهی تازه به موسیقی دستگاهی، اخیراً این سؤال را مطرح و تا حدی در عمل هم اجرا کرده‌اند که: « آیا می‌شود ساختار ردیف‌های کنونی را کرسی‌بندی جدید نمود؟ آیا می‌شود بیات اصفهان را در جایی از آواز شور گنجانید یا خیر؟ ». و نیز معتقدند: « شاید روزی بشود در یک صورت‌بندی تعریف شده‌ای که از پی تحقیق برآمده باشد، راهی برای ایجاد ردیف‌های دیگر باز کرد؟ ».

می‌دانیم که اساس موسیقی غرب دو گام است و موسیقی ما علاوه بر این دو گام از سه گام دیگر نیز بهره‌مند می‌باشد ؛ غربی‌ها با همین دو گام تنوع و رنگ‌آمیزی فراوانی به موسیقی خویش داده‌اند و ما...  باید بیش از این تلاش نماییم. اشاره کردیم که ردیف فعلی موسیقی پایان راه نیست ؛ یا می‌توان تحولاتی در آن به‌وجود آورد و یا اینکه صرف‌نظر از دست بردن در ردیف، ساختار جدیدی از موسیقی را جست‌وجو و پایه‌گذاری نمود.
برخی موسیقیدانان به‌درستی تابع این طرز فکرند که موسیقی ملی ما دارای وسعتی نهفته در کمون خویش است و هنوز قابلیت‌های بسیاری را برای مکاشفه‌های گوناگون در اندرون خویش دارد، به‌طوری‌که هر گوشه از دستگاه‌های مختلف موسیقی می‌تواند همچون آوردگاهی برای جلوه‌گری موسیقیدانان صاحب‌ذوق باشد. اینان می‌گویند در حالی که ما هنوز از همه‌ی ظرفیت‌های ردیف فعلی حظ کافی و وافی را نبرده‌ایم، پس نامربوط است اگر بخواهیم به مباحثی نظیر «تحول در ردیف»، «ردیف‌های جدید و امروزی» و... دامن بزنیم. دغدغه و خاستگاه این طرز تفکر، بجا و ارزشمند است اما ؛ این دیدگاه نباید سدّ راه و به عبارتی شامل حال کسانی باشد که امروز از مرز اجتهاد هنری عبور کرده و سیاق هنرشان به‌گونه‌ای گردیده است که خود دیگر صاحب یک سنت جدید و مکتب پویا گشته‌اند.

اگر هنوز از همه‌ی ظرفیت‌های موسیقی رسمی استفاده‌ی کامل نشده است، باید بدانیم که همه‌ی ظرفیت کل موسیقی ایران هم در همین مقدار خلاصه نمی‌شود. پس تکلیف موسیقی فراز پایه‌ی بومی و محلی، موسیقی تعزیه، موسیقی صنفی و شغلی (مانند موسیقی قالیبافی و...)، موسیقی ورزش باستانی و... چه می‌شود؟ معمولاً مسیر موسیقی در یک سده‌ی اخیر از حالت تعادل به‌دور بوده است ؛ یا در به کرسی نشاندن موسقی پاپ، نوین و غربی کشمکش کرده‌اند و یا به سنت‌های قدیم بسنده نموده‌اند و به‌دنبال آن هم تمام حمایت‌ها و بودجه‌ها به هر سمت و سویی کشیده شد الّا به سمت موسیقی مناطق و بارور نمودن موسیقی ملی توسط انواع موسیقی‌هایی که در دل فرهنگ کهن ما ریشه دارد. بنابراین آنان‌که از صلاحیت هنری و توان علمی در موسیقی برخوردارند نمی‌توانند چشم خویش را بر این حقیقت ببندند که موسیقی ما با همه‌ی ابعادش (اعم از مقامی، تعزیه، آئینی و...) دارای پهنه‌ای وسیع و در عین حال بکر و دست‌نخورده می‌باشد که حیف است بیش از این گمنام و بلااستفاده باقی مانده و به‌صورت رسمی و ملی در دسترس عموم قرار نگیرد. در همین موسیقی بومی ما که وسعتی به درازای وسعت تمام روستاها و مناطق ایران دارد، نغمه‌ها و الحان فراوانی وجود دارد که علی‌رغم دلپذیر بودنشان هنوز به موسقی ملی راه پیدا نکرده‌اند. فقط به‌عنوان نمونه، گوشه‌ی «شوشتری» را در برخی مناطق ایران در چند نوع مختلف و حالتی لطیف و موزون می‌خوانند و می‌نوازند، منتها فقط یک الی دو روایت از آن به ردیف موسیقی راه یافته است ؛ آن‌هم نه به‌خاطر کارآمد نبودن این الحان و امثال آن، بلکه به‌دلیل «نخواستن» و در مواردی هم «غفلت» از این گنجینه‌های نهفته در سینه‌ی مردمان و روستاییان این سرزمین.

همین وضعیت را در مورد موسیقی پرطنین و ریشه‌دار ورزش باستانی هم شاهد هستیم. موسیقی زورخانه از دیرباز تا به امروز از کیفیتی انرژی‌بخش و حماسی و یا حتی تفکربرانگیز برخوردار بوده است. چندی پیش اجرای یکی از مرشدهای زورخانه را می‌شنیدم که شعری را با حالتی مطبوع و خوش‌وزن در مایه‌های راست‌پنجگاه (شبیه به ضربی «نغمه پروانه») می‌خواند، که این ملودی و امثال آن خود می‌تواند سرچشمه‌ی مکاشفه‌های بسیاری برای موسیقی ملی گردد.
البته برخی محققین معتقدند در موسیقی زورخانه و دیگر انواع مختلف موسیقی، الحانی وجود دارد که اصلاً در چهارچوب ردیف دستگاهی نگنجیده و شخصیتی کاملاً مجزا و مستقل دارند. این است که می‌گوییم هنوز تمامی ظرفیت‌های موسیقی ایران‌زمین را نشناخته‌ایم، چه رسد به اینکه آنها را در حیطه و ذائقه‌ی موسیقی رسمی و ملی به‌کار گرفته باشیم.

برخی باور کرده‌اند که تمام موسیقی ما همین موسیقی سنتی (ردیفی) است، حال آنکه موسیقی سنتی فقط بخشی از سنت‌های موسیقی ایران است نه تمام آن. سنت‌های موسیقایی دیگری هم وجود دارد که ریشه‌ای بس کهن دارند. مانند:
موسیقی مذهبی زرتشتی (در قالب اوستاخوانی و گاتاخوانی)، نغمات مخصوص تنبور در منطقه‌ی کردستان و کرمانشاهان (به‌ویژه نغمات معروف به «کلام»، که دارای رگه‌هایی بس کهن و باستانی می‌باشند)، و موسیقی‌های مذهبی دوره‌ی اسلامی (نظیر دعاها، مناجات‌ها و زیارت‌نامه‌ها)

بیاییم به‌جای افراط و تفریط در مواجهه با فرهنگ و هنر ملی (یعنی دچار شدن به خود برتر بینی یا آنکه از خود بیگانگی)، این گنجینه‌ها را دریابیم، بشناسیم و بشناسانیم ؛ تا با بهره‌گیریِ (صد البته) بجا و علمی از تمامی پهن‌دشتِ این خاکِ حاصلخیز، به افق‌هایی جدیدتر و بازتر دست یازیم.
از طرفی لازم به توضیح است که اصراری نیست این قبیل نغمه‌های یاد شده را حتماً در چارچوب ردیف دستگاهی بگنجانیم تا قابل عرضه در سطح ملی گردد ؛ بلکه حتی می‌توان به ساختاری جدید (و البته علمی و مستحکم) در عرضه و ارائه‌ی انواع موسیقی فکر کرد، چرا که غایت نهایی این است که ذائقه‌ی ملی از تمام گنجینه‌های آشکار و نهان خویش مستفیض گشته و به سمت تفکر و تعالی سوق داده شود.

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
مـا همچنــان در اول وصــف تو مانـده‌ایم

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | لینک ثابت |
:: نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:0  توسط ع. کتولی

مروری بر آلبوم‌های همایون شجریان | بابک شفیعی‌زاده | ماهنامه‌ی موسیقی فرهنگ و آهنگ | وبلاگ اختصاصی همایون شجریان

گویا نگاه به «همایون شجریان» بدون نام و سایه‌ی پررنگ «محمدرضا شجریان» کاری دشوار است. نزدیکی و شباهت زیاد صدای همایون به صدای پدر (عامل وراثت و اکتساب) و شروع کار حرفه‌ای در کنار او، بخشی از دلایل این دشواری است. دلایل دیگر را می‌توان در میان مردم یافت، که هر جا و همیشه، پسرها را جانشین پدرها دانسته‌اند.
در این مقاله، با کنار گذاشتن آلبوم «آهنگ وفا» و چند کنسرت که همایون با پدر داشته، سعی شده به‌طور مستقل، از چند منظر، مروری بر آلبوم‌های وی صورت گیرد. از او تا کنون ۵ آلبوم منتشر شده: «نسیم وصل» با آهنگسازی «محمدجواد ضرابیان» (۱۳۸۲)، «ناشکیبا» اثر «اردشیر کامکار» (۱۳۸۳)، «شوق دوست» ساخته‌ی ضرابیان (۱۳۸۳)، «نقش خیال» به آهنگسازی «علی قمصری» (۱۳۸۴) و «با ستاره‌ها» باز هم از آثار ضرابیان (۱۳۸۵).
در ابتدا اشاره به دو نکته شاید مفید باشد: یکی آن‌که تصور کنیم سی‌دی‌های منتشرشده حاصل تفاهم و توافق هنری همایون با آهنگسازان بوده و دیگر این‌که فراموش نکنیم چنین آثاری همواره به‌نام خواننده‌اش شناخته می‌شوند.

شیوش صدا

شاید اولین شاخص هر خواننده شیوش یا رنگ صوتی صدای وی باشد. شیوش صدای همایون، بنا به دلایل ژنتیکی و نیز تعالیم مستمر و مستقیم محمدرضا شجریان، بسیار نزدیک به صدای پدر است. هر چند از توصیه‌های محمدرضا شجریان به شاگردان خود برای پیشرفت، تقلید از صدای خوانندگان دیگر است؛ اما به‌نظر می‌رسد که صدای همایون ذاتاً شبیه پدر بوده و او تلاشی برای تغییر صدای خود و نزدیکی آن به صدای پدر نکرده باشد. کاری که این روزها در بیشتر موسیقی‌ها اعم از پاپ و سنتی و راک زیاد دیده می‌شود. خوانندگان با این تقلیدها می‌خواهند یادآور شیوش صدای دیگران باشند و تقلید را، نه وسیله‌ی آموزش، بلکه هدف قرار داده‌اند.

آواز متریک و غیرمتریک

از دویست و هشتاد دقیقه آثار ارائه شده تقریباً دویست دقیقه‌ی آن (یعنی بیشتر از هفتاد درصد) به قطعات متریک اختصاص یافته که این می‌تواند نشان‌دهنده‌ی میل بیشتر خواننده به تصنیف باشد. به‌نظر می‌رسد سن خواننده و شاید این که تمبک هم می‌نوازد، علاقه‌ی مردم به تصنیف و ماندگاری آن در اذهان و رواج موسیقی پاپ موجب اجرای قطعات متریک شده باشد. چه بسا تصانبف و قطعات متریک باعث جذب سریع‌تر و بیشتر مخاطبان عام در ابتدای راه نیز می‌شود. در اینجا سؤالی که مطرج می‌شود این است که ارائه‌ی دو آلبوم نسیم وصل و با ستاره‌ها به‌شکل موجود یعنی اجرای هشت تصنیف پشت سر هم با یک ارکستر، یک خواننده و تمپوی تقریباً یکنواخت و کند چه تأثیری بر ذهن شنونده می‌گذارد؟ و هدف از چنین طرحی چه بوده؟
همایون شجریان در قسمت دوم چهار آلبوم خود، یعنی نسیم وصل، ناشکیبا، شوق دوست و نقش خیال به اجرای آواز در دستگاه‌های همایون، شور، سه‌گاه و نوا پرداخته است. گذشته از جواب آوازها توسط ساز، به‌نظر می‌رسد که خواننده بیشتر از حد معمول به اجرای تحریر می‌پردازد و باعث شده تا این آوازها قدیمی‌تر از موسیقی زمان خود به‌نظر آیند. آواز «زهر شیرین» روی قطعه‌ی متریک «هامون» در آلبوم ناشکیبا نمونه‌ی آوازی‌است که شاید باز تسلط و اشتیاق بیشتر خواننده را به قطعات ضربی نشان می‌دهد. اوج و فرود مناسب و نبود تحریرهایی که پیش‌تر از آن گفتیم، باعث برقراری ارتباطی حوب بین موسیقی و شنونده می‌شود؛ به‌ویژه این که زمان نه چندان زیاد این آواز باعث می‌شود تا ریتم ثابت قطعه، خسته‌کننده نباشد و شنونده را با خود پیش ببرد.

تأثیرگذاری خواننده بر موسیقی و به‌عکس

خیلی وقت‌ها شاهد اجرای یک قطعه توسط خوانندگان مختلف در زمان‌های مختلف بوده‌ایم؛ مانند تصنیف‌هایی که شجریان از «بنان» خوانده یا ترانه‌هایی که از آثار «تجویدی»، «خالدی» یا «خرم» توسط خوانندگان مختلف (مرد و زن) اجرا شده است. با گوش دادن به این آثار، به تأثیر مستقیم خواننده بر قطعه پی می‌بریم؛ چرا که حال و هوای متفاوتی که در هر یک از این اجراها ایجاد می‌شود نشان از تأثیر ذوق و سلیقه‌‌ی خواننده بر موسیقی دارد.
شباهت سه آلبوم نسیم وصل، شوق دوست و با ستاره‌ها با یکدیگر و حتی شباهت آنها با ساخته‌های دیگر ضرابیان (مثلاً به‌خوانندگی علیرضا افتخاری) این ذهنیت را به‌وجود می‌آورد که موسیقی و آهنگساز بر خواننده بیشتر اثر گذاشته‌اند تا خواننده بر موسیقی. از سوی دیگر شباهت آلبوم ناشکیبا با آثار گروه «کامکارها» با خوانندگانی مثل «شهرام ناظری» و باز از نظر نگارنده، عدم درهم‌تنیدگی آواز و موسیقی در آلبوم نقش خیال (آلبومی که شاید به‌علت تفکرات خاص آهنگسار و نوع سازبندی آن با آثار دیگر همایون تفاوت دارد و نوعی سردرگمی محتوایی برای شنونده به‌وجود آورده) بازگوکننده‌ی این است که جایی که موسیقی نتوانسته بر خواننده تأثیرگذار باشد، خواننده هم ارتباط خود را با موسیقی از دست داده است.

انتخاب اشعار و تلفیق شعر و موسیقی

در آلبوم‌های همایون، شعر کهن و شعر معاصر هر دو شنیده می‌شود. به‌غیر از آواز «زهر شیرین» و آواز «مثنوی مخالف» (دریای دل) در آلبوم شوق دوست (که به ترتیب با شعر «فریدون مشیری» و «رهی معیری» است)، باقی آوازها در قطعات غیرمتریک از اشعار «سعدی» انتخاب شده که به قدیمی‌تر جلوه کردن آوازهای همایون کمک کرده است.
تصنیف «هوای گریه» با شعر «سیمین بهبهانی» با مضمونی عاشقانه در اولین آلبوم همایون خیلی زود بر سر زبان‌ها افتاد. اما به‌نظر می‌رسد که این ارتباط مثلاً در تصنیف «بخت سرکش» در آلبوم شوق دوست با شعر آشنایی از حافظ (ما را به‌رندی افسانه کردند / پیران جاهل شیخـــان گمراه) ایجاد نمی‌شود.

فرم و انسجام

سبک این پنج آلبوم را نمی‌توان صرفاً سنتی دانست. ترتیب قطعات در دو آلبوم شوق دوست و ناشکیبا به‌شکل اجرای پیش‌درآمد در ابتدا و در پی آن ساز و آواز، قطعات ضربی و تصنیف‌ها، اجرای گوشه‌هایی از دستگاه معرفی‌شده و در نهایت اوج، فرود و رنگ است. ترتیبی آشنا و قدیمی برای برنامه‌های موسیقی ایرانی که به آن سنتی می‌گویند. اما در سه آلبوم دیگر، از این ترتیب خبری نیست و قطعاتی که پشت سر هم آمده‌اند روند خاصی را دنبال نمی‌کنند که شاید این امر از انسجام کلی اثر کاسته باشد.
در پایان لازم به‌ذکر است که گذشت زمان و آثار بعدی همایون، همچنین اجرای برنامه‌های زنده و مستقل می‌تواند تجزیه و تحلیل عملکرد وی را بر پایه‌هایی استوارتر بنا سازد. بی‌شک دوستداران موسیقی، مشتاقانه در انتظارند بدانند همایون شجریان، با وجود فراهم بودن بستری مناسب و نادر، چه خواهد کرد؟

آلبوم‌های منتشرشده توسط همایون شجریان

منبع: فرهنگ و آهنگ ۱۷ (مهر و آبان ۸۶)

نویسنده: بابک شفیعی‌زاده

وب‌سایت: www.culture-music.net


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نقد و بررسی آثار | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:0  توسط سهند سلطاندوست

گفت‌وگو با همایون شجریان | مسعود صالحی و بهرنگ تنکابنی | ماهنامه‌ی موسیقی فرهنگ و آهنگ | وبلاگ اختصاصی همایون شجریان

 فروتنی با آن‌که فضیلت به شمار می‌آید ولی می‌تواند به آفت هنرمند هم تبدیل شود، وقتی قرار باشد برای خیل مخاطبانت که آدم‌های سمج و گریبانگیر هم در میانشان کم نیست وقت بگذاری، درها باز باشد، تلفن‌ها بی‌پاسخ نماند و مردم‌داری و مدارا بشود مرام تو، دیگر برای کار حرفه‌ای و ممارست و احیاناً ریاضت چه فرصتی باقی می‌ماند؟ تازه فکر می‌کنی کار تواضع دست آخر به کجا می‌کشد؟ به تفاخر؟ به بزرگی؟ نه، آخر کار در چشم جماعت خوار و بی‌مقدار می‌شوی. پس نتیجه می‌گیریم که خوب نیست آدم همیشه و همه‌جا در دسترس باشد.
«همایون شجریان» افتادگی دلپذیری دارد. فروتنی‌اش البته توام با زمین‌خوردگی ریاکارانه نیست. وقتی مثلاً در مورد تجربه‌ی کاری با آهنگسازی جوان‌تر از خودش صحبت می‌کند، می‌بینی از آن رندی رایج ناخوشایند خیلی از هندمندان، خبری نیست. در میانه‌ی گفت‌وگو وقتی به او گفتیم پس کی همایون شجریان مسیر شخصی و مستقل خود را آغاز می‌کند، صادقانه گفت که مقیم کوی و مکتب پدر است و قرار نیست به تشویق تماشاچیان، آموزه‌هایش را بگذارد و صرفاً به‌قصد تنوع و تفاوت، احوال بگرداند.
رفته بودیم که گفت‌وگو کنیم بی‌تکلف و با خودمان قرار گذاشته بودیم که اگر طرف حکیم جامع‌الاطراف بود و کلماتی محیرالعقول بر لب می‌راند، قید مصاحبه را بزنیم و برگردیم. به بوی مشمئزکننده‌ی تملق هم که به حد آکندگی در هوا حضور دارد، نمی‌خواستیم چیزی اضافه کنیم ولی در مقدمه‌ای نسبتاً بلند به مذهب منسوخ ادبی و فروتنی و یکی از پیروان نادر آن ادای احترام کردیم. چرا که ما «ز ره بازپس ماندگان» همچنان در حسرت آنیم که هنرمند ادبش را از دولتش دوست‌تر بدارد.
همایون شجریان با گروه دستان در بهمن‌ماه امسال تور اروپایی خود را آغاز می‌کند و این کنسرت سال آینده ـ حوالی تابستان ـ به تهران می‌رسد. همکاری شجریان با دستان که یکی از گروه‌های برجسته‌ی موسیقی ایرانی است، می‌تواند به تولید اثری حرفه‌ای و شنیدنی بیانجامد.


قرار است با گروه «دستان» برای اولین بار به روی صحنه بروید، چطور شد همکاری با دستان را انتخاب کردید؟ به هر حال همکاری با گروه دستان با توجه به پراکندگی جغرافیایی محل سکونت اعضای آن دشواری‌های خاصی دارد...

ارتباط من با گروه دستان از طریق آقای «فرجپوری» که از دوستان قدیمی و هنرمند شناخته‌شده‌ای هستند شکل گرفت و قرار شد کنسرت‌هایی را خارج از ایران برگزار کنیم. البته با توجه به این که هم من با پدر کنسرت داشتم و هم گروه دستان برنامه‌های مختلفی را در اروپا و آمریکا داشتند، زمان دقیقی را برای کنسرت مشخص نکردیم. تا این که ۶-۷ ماه پیش، صحبت‌ها شکل جدی‌تری به خود گرفت و آقای «متبسم» در خارج از ایران کارهای هماهنگی با برگزارکنندگان و سالن‌ها را دنبال کردند. طی این مدت به کمک دوستان قطعاتی را آماده کردیم که البته هنوز هم این هم‌فکری‌ها ادامه دارد. این ارتباطات بیشتر از طریق تلفن و ایمیل صورت می‌گیرد. از سوی دیگر آهنگسازی یکی از بخش‌های کنسرت به عهده‌ی آقای فرجپوری است و از آنجایی که ایشان در ایران هستند، مشکلی در زمینه‌ی مرور و کار بر روی آهنگ‌ها نداریم. آهنگسازی بخش دیگر را آقای متبسم انجام می‌دهند. ایشان کارهایشان را برای من فرستاده‌اند و من در حال کار بر روی آنها هستم که طبیعتاً نظراتم را به ایشان منتقل می‌کنم. فکر می‌کنم به اندازه‌ی کافی زمان داریم که بتوانیم کار را به سطح مطلوب برسانیم.

از شما تا کنون ۵ آلبوم منتشر شده ولی این اولین کنسرت شما به‌عنوان خواننده خواهد یود. در ایران خواننده در کنسرت‌ها نقش ویژه‌ای دارد و حتی کنسرتی که بدون خواننده برگزار شود، دید متفاوتی را در مخاطبان ایجاد می‌کند. از طرفی اعضای گروه دستان اصولاً نگاه ویژه‌ای به موسیقی سازی دارند و می‌توان گفت که برخورد آنها با این گونه از موسیقی یکی از شخصیت‌های کلیدی گروه دستان را شکل داده است. با این حساب آیا برای شما که برای اولین بار به‌عنوان خواننده روی سن می‌روید، حساسیت خاصی وجود دارد؟

این کنسرت به‌عنوان اولین اجرای مستقل صددرصد حساسیت ویژه‌ای برای من دارد. من تا کنون با پدر به‌روی صحنه می‌رفتم و در آواز همراهی‌شان می‌کردم و هیچ‌وقت به‌طور مستقل نمی‌خواندم که بخواهم یک برنامه را با آواز اداره کنم. قضیه کاملاً فرق دارد، من دیگر روی صحنه پشتوانه‌ی پدرم را ندارم. خودم هستم و خودم. به‌همین خاطر باید خود را به بالاترین سطح آمادگی برسانم و بتوانم صحنه را اداره کنم تا برنامه‌ای اجرا کنیم که جذابیت داشته باشد و مردم راضی از سالن‌ها بیرون بروند. خوشبختانه توانایی گروه دستان باعث قوت بخشیدن به کار من می‌شود. با گروه دستان، پشتم قرص است. این گروه، همان‌طور که گفتید، هم توانایی اجرای قطعات سازی یا بی‌کلام را دارند و هم تصنیف‌ها و آوازها را به‌خوبی اجرا می‌کنند که من می‌توانم وظیفه‌ی آواز را در این بخش به عهده داشته باشم. من معتقدم می‌شود ترکیب خوبی از دو بخش بی‌کلام و باکلام درست کرد. در صحبت‌هایی هم که داشتیم، قرار بر این شد که توازنی در این کار به‌وجود بیاوریم. در حقیقت نمی‌خواهیم سنگینی کنسرت، رو به موسیقی باکلام و آواز باشد، بلکه می‌خواهیم توازنی بین بخش آوازی و سازی وجود داشته باشد تا هم قطعات بی‌کلام بتواند بخش درخشان و جذابی باشد و هم بخش باکلام. منتها این دو بخش باید با هم ارتباط قوی داشته باشند و مکمل هم در یک برنامه باشند.

قطعاً تجربه با دستان شروع خوبی برای اجرای صحنه‌ای خواهد بود، چرا که دستان یک گروه مهم و حرفه‌ای است که با خوانندگان متفاوتی هم کار کرده؛ اما آیا شما ارتباط حسی هم با کار و آثار گروه دستان دارید و احساس می‌کنید می‌توانید با آنها راحت و خوب کار کنید؟

بله. صددرصد. چون با شناختی که از شخصیت تک‌تک این افراد دارم و به حرفه‌ای بودنشان اطمینان دارم، می‌دانم که تجربه‌ی خوبی خواهد بود. همدلی هم باید در حین تمرینات ایجاد شود و ادامه یابد و تا کنسرت کامل شود. حال چقدر در ایجاد این همدلی موفق خواهیم بود، بستگی به جمع دارد. ببینید، من می‌توانستم برای کنسرت اول خیلی زودتر اقدام کنم، ولی دوست داشتم از جایی محکم و زمانی مناسب شروع کنم. الآن احساس می‌کنم که شرایط مهیا است. به نظر من گروه دستان انتخاب خیلی خوبی است که بتوانم اولین اجرایم را با آنها داشته باشم، چون گروه دستان خودشان وزنه‌ای هستند و اینجا من هستم که باید کارم را درست انجام بدهم. این شرایط با وقتی که شما به‌عنوان نوازنده‌ای روی صحنه قرار می‌گیرید که باید صحنه را اداره کنید و حتی نگران نوازنده‌های دیگر هم باشید، تفاوت دارد. اعضای گروه دستان هر کدام در عین حال که تکنواز هستند، در گروه‌نوازی نیز حرف‌های بسیاری برای گفتن دارند. نوازندگان سازهای کوبه‌ای، آقای حدادی و آقای سامانی نیز کارشان عالی و جذاب است. این‌ها از ویژگی‌های مثبت مجموعه است.

تسلط نوازندگان گروه دستان که شما به آن اشاره کردید در مقابل جریان غالب موجود در موسیقی کشور که همان بحث خواننده‌سالاری است، قرار دارد. شما در این باره چه نظری دارید، آیا فکر می‌کنید خواننده‌محوری تا این حد لازم است؟

نه. اصلاً. یک گروه، مجموعه‌ای هستند که با هم تلاش می‌کنند اما متأسفانه این اتفاق در ایران افتاده که خواننده مورد توجه است، شاید به‌خاطر شعر، یا حنجره که صدای طبیعی است. علتش برای من واضح نیست، چون خودم این احساس را ندارم. من همان‌قدر که از ساز لذت می‌برم از آواز هم می‌برم. حتی گاهی _مثلاً در چهارمضراب_ از ساز بیشتر لذت می‌برم. در بعضی گروه‌ها خواننده یا نوازنده یکی بر دیگری برتری دارد، در آن صورت است که این بحث پیش می‌آید. اما وقتی در یک گروه هر دو بخش، هم‌وزن و هم‌سنگ پیش می‌روند، همه‌ی این‌ها جذابیت خود را دارند. البته گاهی یک خواننده آن‌قدر محبوب می‌شود که تمامی توجهات به‌سوی اوست. مثلاً در کنسرت‌هایی که با پدر داریم، گاهی خود او از اینکه کانون توجه است، معذب می‌شود. من در آلبوم‌های خود هر جا احساس می‌کنم یک بخش آوازی و یا سازی زیاد است، آن را تغییر می‌دهم. من معتقدم که شنونده باید تمام آلبوم را با علاقه دنبال کند و احساس خستگی نکند، البته منظور شنونده‌ای است که همه‌ی کار را دوست دارد، نه شنونده‌ای که فقط تصنیف دوست دارد و یا آواز. برای همین گاهی پیش می‌آید که بعد از ضبط و با وجود تمامی زحمات و هزینه‌های انجام‌شده، فکر می‌کنم که توازن برقرار نیست و باید تغییراتی صورت بگیرد. ماجرا مثل دُز دارو است که کم و زیاد شدنش اذیت‌کننده است.

در کار اولتان با «محمدجواد ضرابیان» از شما توقع می‌رفت که گام نخست را محکم بردارید، این توقع شاید از اعضای خانواده‌ی شجریان بیشتر باشد، چون الگوی خیلی خوبی داشته‌اند و با این الگو رقابت می‌کنند. اما در مجموعه ۵ آلبوم شما فضاهای متفاوتی ارائه شده که شاید عدم یکدستی، آثار را از الگوی ذهنی شنونده دور می‌کند...

به نظر من کار «نسیم وصل» قدم محکم و مؤثری برای من بود و در آن کار به منظور خود رسیدم. جناب آقای ضرابیان و من قصد داشتیم کاری را ارائه کنیم که در قدم اول بتوانیم هم مخاطب عام و هم خاص و بیشتر جوانان، به‌خصوص آنهایی که از موسیقی اصیل به‌دور هستند و توجهی به آن ندارند و صرفاً به موسیقی پاپ علاقه‌مندند را جذب کنیم و فکر می‌کنم موفق هم شدیم. من می‌خواستم از این فرصت که خواننده‌ای از نسل آنها هستم استفاده کنم و آنها را دعوت به شنیدن موسیقی اصیل کنم، چرا که فکر می‌کردم شاید از زبان یک هم‌نسل بهتر پذیرای آن باشند. برای همین منظور این فرم را انتخاب و تجربه کردیم. در مورد کارهای خودم باید بگویم که به‌عمد کارها را یکدست انتخاب نکردم. چون دوست دارم فضاهای مختلفی را تجربه کنم. فکر می‌کنم درست نیست که در یک نقطه بمانم و فکر کنم که فلان سبک خوب است و فقط آن را ادامه بدهم و از تجربه کردن بترسم. من کار آهنگسازان مختلف را گوش می‌کنم و اگر به سلیقه‌ی خودم نزدیک باشد، با آنها کار می‌کنم. از بزرگترین خوانندگان و آهنگسازان دنیا تا کسانی‌که آماتور هستند، همیشه همه‌ی کارهایشان درجه یک نیست. به هر حال همه بالا و پایین دارند، همیشه همه‌ی آثار یک هنرمند کاملاً خوب نیست. چند وقت پیش با یکی از دوستان صحبت می‌کردیم که یک هنرمند یا به‌طور کلی کسی که کارش می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد و نامش نزد مردم ماندگار شود، شخصی است که بتواند هم عام را داشته باشد و هم خاص را. هیچ اشکالی ندارد اگر کسی فقط برای خواص کار کند یا فقط عوام، جامعه این تنوع را لازم دارد. ولی کسی که در آهنگسازی، تکنوازی، خوانندگی، نقاشی یا شعر اسطوره می‌شود، کسی است که اثرش هم مورد توجه خواص قرار گرفته و هم عوام. یعنی اگر یکی از این دو تا را نداشته باشد، آن شخص محدود می‌شود.

مسئله‌ی گستردگی مخاطبان که شما به آن اشاره کردید، مسئله‌ی بسیار مهمی است که باید به آن توجه ویژه داشت. «صاحب قابوس‌نامه» می‌گوید: «شعر از برای مردمان گویند نه از برای دل خود» این را می‌توان به موسیقی هم تعمیم داد. اگر شما کاری بکنید، که مخاطب خاص داشته باشد، آن کار در یک پیله‌ی بسته قرار می‌گیرد، مخاطبانتان ریزش پیدا می‌کنند و عملاً امکان نقد و بررسی از بین می‌رود و ممکن است به‌لحاظ کیفی هم افت پیدا کند. چیزی که گفتید و به آن اعتقاد دارید، ایده‌ی خوبی است، ولی مرز خیلی دشواری دارد. چطور می‌شود این مرز را حفظ کرد؟ چطور می‌شود هم مخاطب خاص را راضی کرد و هم مخاطب عام را؟

صرفاً نباید به یک سو متمایل شد. مثلاً این که کسی برود دنبال مخاطب عام که منفعت مالی دارد یا افراد بیشتری او را بشناسند، یا برود سراغ مخاطب خاص که بگوید من کار فاخری انجام می‌دهم. خیلی‌ها ترجیح می‌دهند تمام تمرکزشان را روی تخصص خود بگذارند و سراغ بخش دیگری هم نمی‌روند. یک نفر که محقق است، ارزشش کم از دیگران نیست. او کارهایی می‌کند که از توان من و شما خارج است و ما می‌توانیم از کارهای او خیلی استفاده کنیم و حتی مدیون او باشیم. او محقق است و نامش خیلی جاها نیست و فقط خواص او را می‌شناسند.
اما در موسیقی‌ای که من در مکتب پدر آموزش دیده‌ام و ادامه می‌دهم، فرمی ارائه شده که به دل عوام هم می‌نشیند در صورتی که ممکن است حتی معنی شعر را هم ندانند. پدرم آواز نمی‌خواند که فقط تکنیک آواز را نشان بدهد و معنی شعر و حال و هوای آن را در نظر نگیرد تا کسی هم که بشنود بگوید چه خوب چه‌چه می‌زند. بلکه او این ابزار، صدا و دانشی که دارد را برای روح دادن به حرفش و به دل نشاندن آن به خدمت می‌گیرد. شنونده با شعر سریع‌تر ارتباط برقرار می‌کند، مثلاً کسی با دو دانگ می‌خواند ولی آن‌قدر زیبا شعر را اجرا می‌کند که آن شعر و حال و هوای آن همیشه در ذهن شنونده باقی می‌ماند و فراموش می‌شود که چه صدایی بود، چه تونالیته‌ای داشت، اوج می‌خواند، چه تحریر و یا تکنیکی داشت. حتی شنونده‌ی خاص هم می‌گوید که او چه خوب می‌خواند، این دو دانگ صدای او به صد شش دانگ نادرست می‌ارزد. شاعر هم تأیید می‌کند و می‌گوید او شعر مرا خراب نکرد.

«محمدرضا شجریان» در جایی گفته‌اند که شما در شرایط سنی یکسان نسبت به ایشان در موقعبت بهتری هستید. چون از کودکی در محضر معلمی چون شجریان آموخته‌اید. فکر می‌کنم اوایل دهه‌ی پنجاه که آقای شجریان در شرایط سنی امروز شما بوده‌اند، دوره‌ای است که هنرمندانی مثل «پایور»، «شهناز» و «کسایی» حضور داشتند و از سوی دیگر «لطفی»، «علیزاده» و «مشکاتیان» درخشش خود را آغاز کرده بودند. شما در این باره چه فکر می‌کنید؟

شرایط آن دوران شرایط خاصی بوده و ما دیگر نام‌هایی که شما به آن اشاره کردید و بسیاری دیگر را امروز نمی‌بینیم. هر کدام از این بزرگان برای خود وزنه‌ای بودند. اغلب ایشان هم که در قید حیات هستند، سرمایه‌ی موسیقی هستند. اکنون هم که به چنین معانی‌ای فکر کنیم، می‌بینیم چقدر از این معانی دوریم. چقدر وجودشان مغتنم است. من فکر می‌کنم دیگر آن آدم‌ها به آن شکل نیستند، چون دیگر زندگی شکلش عوض شده. تکنولوژی، ریتم جامعه و تمام مجموعه‌ای که زندگی امروز را تشکیل داده، تأثیر خودش را گذاشته و باعث شده که حال و هوا و فضای آن موقع دیگر وجود نداشته باشد. حتی آن موقع، شکل به‌وجودآوردن یک اثر هم فرق می‌کرد. هنرمندان دور هم می‌نشستند و ارتباطشان به‌گونه‌ای بوده که بهتر می‌توانستند با هم کار کنند، هم‌نفس، هم‌دل و هم‌نظر شوند و زندگی کنند و در آخر اثری را با هم خلق کنند. امروزه دیگر این‌طور نیست، مثلاً برایمان سی‌دی می‌فرستند که گوش کنیم و نظرمان را بدهیم، دیگر ارتباطات به آن شکل وجود ندارد و کارها و گرفتاری‌ها نمی‌گذارد آن فضاها تکرار شود. اما از این جهت که آن استادان تجربه‌هایی را با مشقت و با امکانات آن روز به دست آوردند و پروراندند و امروزه راحت‌تر می‌توان آن را به دست آورد، خیلی خوب است. نسل امروز می‌تواند تمام آنها را یک‌جا داشته باشد. ولی از جهتی دیگر، آن هم‌نفس شدن با استاد دیگر از بین رفته. آن زمان این‌گونه بود که شاگرد و استاد و حتی دو نفری که می‌خواستند با هم کار کنند، واقعاً یک زندگی مشترک داشتند. شاگردها خدمت استاد می‌رفتند، با هم حشر و نشر داشتند. ولی امروزه هم استاد گرفتار است و هم شاگرد و فقط به درس گرفتن اکتفا می‌شود. شاگرد از روی نوار و سی‌دی موسیقی را می‌آموزد.

گزیده‌ی متن مصاحبه

تفاوت این دو نسل را در چه چیزهایی می‌بینید؟

شاید بتوان گفت میان نسل جدید سردرگمی وجود دارد. هم‌نسلان من اصرار دارند کارهای جدید انجام دهند اما چون هنوز به آن مرحله نرسیده‌اند، دچار سردرگمی می‌شوند تا حدی که آن کار تنزل می‌کند. ببینید، در موسیقی ما بخش تکنوازی محور است. تفاوت اصلی که نسل جدید با نسل قبل دارد، این است که امروزه کمتر تکنواز خوب می‌بینیم. در حالی که در گروه‌نوازی بسیار قوی و باتکنیک هستند و از نسل قبل چیزی کم ندارند و حتی گاهی سر هستند. اما بحث تکنوازی یا اداره‌ی صحنه که پیش می‌آید، می‌بینیم که هنوز باید خیلی پخته‌تر شوند. شاید این نسل با گذر زمان بتواند خودش را تکمیل کند و به سطح مطلوب برساند. امروزه در نسل خودم کمترند کسانی‌که هم تکنواز خوبی باشند و هم گروه‌نواز خوب. شاید هم خیلی به دنبالش نمی‌روند. من با هر کدام از دوستان که صحبت می‌کنم _البته نه این‌که قصد نصیحت داشته باشم_ همیشه افسوس می‌خورم، مثلاً می‌گویم تکنیکت عالی است اما وقتی ساز می‌زنی و آواز می‌خوانم، تو ریتم مرا متوجه نمی‌شوی. باید ریتم آواز مرا پیدا کنی و حفظش کنی. بعضی وقت‌ها هم جمله‌بندی‌ها ناقص است. شاید امروزه به این‌ها زیاد توجه نمی‌کنند، در گذشته خیلی مهم بود که جمله‌ها و موتیف‌ها چه باشد و آن را پرورش می‌دادند. مخصوصاً در مکتب اصفهان همین پرورندان موتیف‌ها و جواب آوازها خیلی اهمیت داشت. پدر خاطره‌ای تعریف می‌کنند: «یک‌بار استاد شهناز جواب آوازی داد که من فهمیدم باید شعر را آن‌گونه می‌خواندم، تأکیدی روی کلمه‌ای گذاشتم که معنی آن را تغییر داد، اما آقای شهناز طوری آن ملودی را نواخت که من وزن درست خواندن شعر را فهمیدم.» در این‌جاست که تکنواز به خواننده یادآوری می‌کند.

شما به این موضوع اشاره کردید که نسل جدید علاقه دارند که کارهای نو انجام دهند، سؤال من این است که چقدر می‌توانیم در موسیقی سنتی نوآوری کنیم؟ اصلاً در سنت می‌شود نوآوری کرد؟ و چقدر دستمان باز است؟

چیزی که ما در مورد سنت از دیگران یاد گرفتیم این است که موسیقی سنتی، موسیقی‌ای است که در آن دخل و تصرفی صورت نمی‌گیرد و عین سنت رعایت می‌شود. ولی موسیقی‌ای که ما به آن اصیل یا کلاسیک می‌گوییم، هر چند بر اساس سنت عمل می‌کند ولی فضایی نو را ایجاد می‌کند که مختص خودش است. مثلاً آواز شور خوانده می‌شود ولی آن آواز شوری نیست که از قدما سینه به سینه نقل شده، یعنی حتماً از همان نقطه‌ی خاص شروع نمی‌شود. بلکه می‌توان مثلاً از دو پرده بالاتر شروع کرد. آواز، آواز شور است ولی طبق آن سنت نیست. یا فرم اجرای کار، پیش‌درآمد و آواز و تصنیف نباشد و مثل خیلی از کارها ابتدا از تصنیف شروع شود. آن تصنیف اصیل است. مقامش اصیل است، شعرش غزل است ولی فرم با تصنیف شروع شده و بعد از آن آواز آمده است. این را نمی‌توانیم بگوییم طبق سنت پیش رفته اما موسیقی، موسیقی اصیل است.
هم‌اکنون در حال انجام پروژه‌ای با آقای «درویشی» هستم که به آثار «عبدالقادر مراغی» مربوط می‌شود. به جرئت می‌گویم که فضاها خیلی متفاوت است، نه این که هیچ ربطی به موسیقی امروز ندارد، بلکه خیلی متفاوت است. شعر فارسی است حتی خیلی جاها نام گوشه‌ها در شعرش می‌آید، گوشه‌هایی که امروز هم در موسیقی وجود دارد اما همان گوشه‌ی امروزی نیست. موسیقی طبیعتاً با نیاز بشر و زندگی اجتماعی تغییر می‌کند. اگر قرار باشد فقط موسیقی سنتی اجرا کنیم، باید برگردیم و همان موسیقی عبدالقادر را اجرا کنیم. در طی زمان موسیقی دستگاهی و ردیفی به‌وجود می‌آید که به‌عنوان الگو قرار می‌گیرد و استادان تشخیص می‌دهند که باید تدریس شود و هنرجوی موسیقی برای شناختن زبان موسیقی باید گوشه‌ها که همان الفبای موسیقی ماست را یاد بگیرد. اما چون گوشه‌ها وزن است و ملودی، خود نوازنده می‌تواند ده‌ها گوشه اضافه کند، مثل «کرشمه»، حالا اگر کسی یک ملودی به آن اضافه کند، آن هم می‌تواند سنتی بشود برای آینده.

پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که شما با نوگرایی در موسیقی، به‌صورت مشروط موافق هستید...

چرا که نه. به نظر من هر کس بتواند حرف زیبایی بزند و کاری انجام بدهد که باارزش و عمیق باشد _حالا به هر فرم و زبانی_ باید حرفش را بزند. باید امتحان کرد. من هیچ اشکالی نمی‌بینم که امتحان کنیم اما سنجیده جلو برویم تا دیگران هم ایرادش را بگیرند. البته جامعه‌ی ما کمتر این فرصت را می‌دهد، آدم‌ها هم کمتر جرئت می‌کنند پایشان را فراتر بگذارند و می‌گویند ما در این فرم جا افتاده‌ایم. من از اول سعی کرده‌ام که در یک فرم جا نیفتم که بگویند همایون باید این فرم را بخواند. در یکی از قطعات آلبومی که با آقای «قمصری» کار کردیم از ساز گیتار استفاده شد. یک علت برای استفاده کردن گیتار این بود که کمی ذهن‌ها را بشکنیم. باید آزمون و خطا کرد تا چیزهای نو به وجود بیاید. خیلی‌ها هم این کار را کردند. تا امروز عناصر تازه‌ای در موسیقی ما وارد شده و آن را متنوع‌تر کرده است.

موسیقی کشورهای شرق به‌نسبت دیگر کشورها کهن‌تر محسوب می‌شود. به‌طور مثال موسیقی هندوستان اکنون در دنیا جایگاه خاصی دارد و حتی دستمایه‌ی خلق بسیاری از آثار قرار می‌گیرد. موسیقی‌دانان هندی نیز شناخته شده‌اند. این اتفاق در مورد موسیقی ایرانی کمتر افتاده است. چرا جریان پویایی نیست تا موسیقی ایرانی  _چه موسیقی سنتی ما و چه موسیقی محلی و مقامی_ را که دست‌کم به همان اندازه از پتانسیل و جذابیت برخوردار است، در دنیا مطرح کند؟ چرا نتوانسته‌ایم این پویایی را در موسیقی ایرانی به‌وجود بیاوریم؟ فکر می‌کنید چه راهی برای به‌وجود آمدن این حرکت‌ها می‌توان جست؟

البته موسیقی ما در دنیا سال به سال بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد و بیشتر شناخته می‌شود و این هم از همت هنرمندان بوده است. خودشان به‌طور شخصی، گروهی تشکیل داده‌اند، کنسرت داده‌اند یا در دانشگاهی سخنرانی گذاشته‌اند. اما در نگاه کلی کاملاً درست می‌گویید. شاید بخشی از این مسئله به‌خاطر این است که موسیقی در کشور ما آن‌طور که باید حمایت نمی‌شود. مثلاً در فرهنگ هندی، موسیقی بخش بسیار مهمی است. حتی ممکن است شنیده باشید که کسی آنجا در منزلش می‌نشیند و ساز می‌زند و در منزلش به‌روی همه باز است تا هر که می‌خواهد بیاید و بشنود. ولی در جامعه‌ی ما به این شکل نیست. آن‌طور که باید موسیقی هم و غم نیست و مهم جلوه نمی‌کند این در حالی است که موسیقی بخش مهمی از فرهنگ است، از مشخصه‌های یک ملت است. موسیقی در ایران، همیشه خیلی شخصی و سینه به سینه بوده و هیچ حمایت اصولی و جدی از سوی نهادی که امکانات و بودجه‌اش را دارد، به عمل نیامده است.

این بحث عدم حمایت و برنامه‌ریزی از سوی ارگان یا جای خاصی که توانایی‌اش را داشته باشد، کاملاً درست است، اما آیا فکر نمی‌کنید که این مشکل به خود موسیقی‌دانان هم برمی‌گردد؟

بله، یقیناً. ما می‌توانیم موسیقی خودمان را پیش ببریم و مطرح کنیم. ولی موسیقی‌دانی که ریشه‌اش در این مملکت است، احتیاج به آبیاری دارد. اگر به این ریشه توجهی نشود، نمی‌تواند بر فرهنگ‌های دیگر تأثیرگذار باشد یا روی زمین‌های دیگر سایه بیفکند. وقتی این توجه نباشد و همه‌چیز با هزینه‌های شخصی، استرس‌های فردی و... همراه باشد، این کار جامعیت پیدا نمی‌کند. ما در کنسرت‌های خارج از کشور توانستیم کارمان را مطرح کنیم، بدون این نیاز که به جایی وابسته باشیم. در ایران هم اگر قرار بوده کنسرتی اجرا شود یا آلبومی منتشر شود، بالاخره شده، تیراژ محدودی دارد که این چرخ را می‌چرخاند و کار ما هم بدون مشکل عرضه می‌شود. اما خیلی‌ها این‌گونه نیستند. مثلاً جوانانی که می‌خواهند تکنوازی کنند هیچ شرکتی حاضر نیست کارشان را پانصدهزار تومان بخرد. کار گسترده‌ای هم صورت نمی‌گیرد که مخاطب به آن تکنوازی جذب شود. این وظیفه‌ی هنرمند است که سلیقه و فرهنگ جامعه را پرورش بدهد و بالا ببرد. به نظر من برای این که این موسیقی بتواند بر جاهای دیگر سایه بیفکند، باید ریشه‌اش خیلی محکم باشد.

صدای محمدرضا شجریان را بسیاری از موسیقی‌دوستان، عاشقانه می‌شنوند. این جنس صدای اورژینال و صیقل‌خورده را یک نفر پرداخته و بر صدر نشانده است. شباهت صدای شما را شاید بتوان ژنتیکی یا بر اساس آموزه‌ها دانست ولی متأسفانه خیلی‌ها برای رسیدن به صدای شجریان در ورطه‌ی تقلید افتاده‌اند. با این همه هنوز مجموعه‌ای به اقتدار آلبوم‌های مختلفی از ایشان مثل «بیداد»، «آستان جانان»، «نوا»، «دستان» و... نشنیده‌ایم. علت چیست؟ آیا مشکلی در ادامه‌ی مسیر هست و باید راه تازه‌ای انتخاب کرد؟

کارهایی که پدر انجام می‌دهد، زبان حال خودش است که برگرفته از جامعه و مردم کشورش است، چیزی است که واقعیت دارد. در مورد فاصله‌ای که شما به آن اشاره کردید، شاید مشکل از بقیه نیست، پدر به جایی رسیده که دیگران هر چه تلاش می‌کنند به او نمی‌رسند. در ساز هم این اتفاق افتاده. نوازندگانی چون کسایی، شهناز و دیگران هر کدام در نوازندگی کارهایی کرده‌اند که همه می‌خواهند مثل ایشان بشوند. ولی من معتقدم که حتی اگر مثلاً یک نفر مانند آقای کسایی نی بزند، هیچ‌گاه به ظرافت‌های نوازندگی ایشان دست نمی‌یابد. این ظرافت‌ها در نوازندگی نکاتی است که متخصصان می‌توانند آنها را از هم تمییز دهند. در ثانی اگر این نوازنده به فرض بتواند عیناً مانند استاد بنوازد تازه به مرحله‌ای رسیده که پیش از این شخص دیگری به آن رسیده بود. اگر نوازنده‌ی ما بتواند از حد استادی که سعی دارد به او برسد فراتر برود تازه قابل تأمل است. منظور این که کسی بدعتی را می‌گذارد که شما وقتی آن را می‌شنوید دیگر چیزی راضی‌تان نمی‌کند و سعی می‌کنید همه‌چیز مانند آن باشد. البته به کسانی‌که سعی می‌کنند که مانند هنرمندان دیگر بخوانند و یا بنوازند ایرادی وارد نیست، چرا که آنها شخصی را به‌عنوان برترین برگزیده‌اند و سعی می‌کنند مانند او باشند. این کاملاً مثبت است که این افراد نمی‌خواهند از الگوی خود چیزی کمتر نشان بدهند. در چنین شرایطی گام بعدی این است که آن شخص بتواند از حد الگوی ذهنی خود فراتر برود. این مسئله برای مخاطبان هم وجود دارد. شما وقتی می‌گویید کارهای جدید نتوانسته جای کارهایی مثل «آستان جانان» یا «بیداد» را بگیرد به این دلیل است که برای شما این کارها در قله‌اند.
از سوی دیگر هر خواننده‌ای خصوصیات خود را دارد، مثل رنگ صدا، تکنیک، حس و حال و... این خصوصیات است که سبک و سیاق خواننده را مشخص می‌کند. وقتی مشخصات صدای یک خواننده به سبک خاصی نزدیک است، باید در همان سبک ادامه دهد، نه این که به دنبال این باشد که مثلاً شبیه شجریان بخواند. پدر همیشه به شاگردانی که مختصات صدایشان در سبکی متفاوت از ایشان بود هم همین توصیه را می‌کردند که نزد فلان استاد، سبک متفاوتی را ادامه دهند. بخش دیگری از این ماجرا به وجهه و جایگاه استادان برمی‌گردد. بعضی وقت‌ها استادی به‌دلیل یک حرکت اجتماعی در جایگاهی قرار می‌گیرد که دیگر مهم نیست که خوب ساز می‌زند یا ردیف‌دان خوبی است و یا خوب آواز می‌خواند.

شما به‌عنوان هنرمندی که در مکتب محمدرضا شجریان کار می‌کند، قصد ندارید که عرصه‌ی کار خود را گسترش دهید و به‌قول خودتان فراتر بروید؟

فرض کنید فردی مثل من که از بچگی در همین فضا بزرگ شده و تمام موسیقی بر پایه‌ی همین مکتب در ذهنم شکل گرفته بخواهد کار متفاوت انجام دهد. مثلاً پاپ بخواند و یا شیوه‌ی دیگری را کار کند. به نظر من این تغییر مسیر کاملاً بیهوده است. چون افراد درجه یک بسیاری هستند که در شیوه‌های دیگر مشغول به فعالیت هستند. اما در همین شیوه باید حرکت‌هایی صورت گیرد. پدر بر شیوه‌ی اکثر قدما مانند «طاهرزاده»، «ظلی»، «جانسوز»، «قمر»، «بنان»، شهناز و بسیاری دیگر کار می‌کرد و هرگز از مسیر هدف خود خارج نشده و در طول و عرض همین مکاتب فعالیت کرد و در کنار آن با تمام گوشه و کنار موسیقی ایرانی آشنا شد تا به شرایط امروز رسید که عصاره‌ی بیشتر سبک‌های آوازی و سازی موسیقی ایران در سبک ایشان وجود دارد. به‌طوری که اگر لازم باشد می‌توانند عیناً مانند هر کدام از این سبک‌ها، کاری را ارائه دهند. یک خواننده باید به سبک‌های مختلف آشنا باشد. من هم کمابیش با همه‌ی این سبک‌ها آشنایی دارم اما چون همه‌ی آنها در کار پدر جمع بوده، راه ایشان را ادامه دادم و سراغ کار دیگری نرفتم. اما گسترش طول و عرض این مکتب باید در آینده اتفاق بیفتد، من نمی‌توانم اکنوان با خود کلنجار بروم که به طول و عرض بیفزایم و یا شیوه‌ی دیگری بیابم.

احترام به استادان و رابطه‌ی پدر و فرزندی در جای خود محفوظ، اما اگر بپذیریم که شما میراث‌دار سلسله‌ی شجریان هسیتد و میراث‌داران ناگزیرند که به اقتضای زمانه، قلمروی خویش را گسترش دهند، بی‌آن که به جایگاه بنیان‌گذار خدشه‌ای وارد شود، شما چه خواهید کرد؟

شما گفتید اقتضا، من هم می‌گویم که باید این مسئله پیش بیاید. بنیان این سلسله آن قدر قوی است که من نمی‌توانم درباره‌ی آن فکر کنم. منی که هنوز خودم به اصل آن بنیان نزدیک هم نشدم و لیاقت قرار گرفتن در مختصات بنیادین این سلسله را هم ندارم. گسترش این مکتب در زمانی اتفاق می‌افتد که من در خود احساس کنم که می‌توانم شعر را به‌گونه‌ای دیگر بخوانم که زیباتر باشد. اما تا زمانی که من هیچ ایده‌ای ندارم و معتقدم که هر کدام از آثار پدر را نمی‌توان بهتر از آن چه هست اجرا کرد، نمی‌توانم به این موضوع فکر کنم. تا زمانی که نیاز در من شکل نگرفته تا کاری را به کمال برسانم، نمی‌توانم این اقلیم را گسترش دهم. ممکن است کس دیگری بتواند اما در حال حاضر من نمی‌توانم.

چند خواننده‌ی هم‌نسل شما هستند، مثل «علیرضا قربانی»، «سالار عقیلی»، «علیرضا شاه‌محمدی»، «سینا سرلک» و... که جملگی در مسیر محمدرضا شجریان حرکت می‌کنند، نظر شما در مورد ایشان چیست؟

من کار هر کدام از این افراد را که می‌شنوم لذت می‌برم. یعنی نمی‌توانم بگویم خوب نخوانده‌اند. چون در این زمینه نمی‌شود کسی را با کسی مقایسه کرد. صدای هر کسی ویژگی، تکینیک و حال خاص خود را دارد. من به وجود همه‌ی این عزیزان که با جدیت آواز را دنبال می‌کنند و این‌قدر در کارشان موفق هستند، افتخار می‌کنم. به نظر من کارشان را عالی و به‌درستی انجام داده‌اند. این که در آینده دامنه‌ی فعالیتشان به کجا برسد، به همت خودشان بستگی دارد. حتی در کنسرت‌های اروپایی که می‌پرسند در ایران چه کسانی خوب می‌خوانند، من همیشه این دوستان را نام می‌برم که البته بیشترشان هم شناخته شده هستند.

احساس رقابت با آنها ندارید، چون صدایشان هم به شما نزدیک است؟

نه. من در درجه‌ی اول احساس همدلی می‌کنم و فکر می‌کنم همه‌ی ما بر یک کشتی سوار هستیم. حتی اگر روزی ضعفی در کار هر کدام از دوستان پیش بیاید، من احساس ناراحتی می‌کنم. چنین اخلاقی نداشته‌ام، و همیشه کار خودم را کرده‌ام. رقابتم با خودم است. همیشه کارم را زیر ذره‌بین می‌گذارم.

 

 منبع: فرهنگ و آهنگ ۱۷ (مهر و آبان ۸۶)

 گفت‌وگـو: مسعود صالحی و بهرنگ تنکابنی

 وب‌سایت: www.culture-music.net


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: گفت‌وگو | لینک ثابت |
:: نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 19:0  توسط سهند سلطاندوست