متن زیر را یکی از خوانندگان وبلاگ، جناب کتولی در پاسخ به مقالهای که با عنوان آخرین آواز در روزنامهی همشهری مورخ ششم تیرماه ۸۵ به چاپ رسیده بود، فرستادهاند. با هم میخوانیم:

مقدمه: بنده در حدود دو هفتهی پیش متنی را که در زیر میخوانید، در نقد مقالهی « آخرین آواز » برای روزنامهی همشهری ارسال نمودم ؛ اما متأسفانه هنوز تا این تاریخ به چاپ نرسیده است ؛ و اصولاً چاپ دیرهنگام یک « جوابیه » از خاصیت و تأثیر اصلی خود دور خواهد شد! از این رو، قسمتی از متن مذکور را برای این وبلاگ ارسال نمودم.
||||| این حلقهی عشق را تمامی نیست
نوشتهی ع. کتولی
مقالهای در روزنامهی همشهری (مورخهی ۶ تیر ۸۵، صفحهی ۱۵) پیرامون آسیبشناسی آواز ایرانی و نقش استاد شجریان در این آسیب به چاپ رسید، که حاوی نکات تأملبرانگیزی میباشد. در این مسئله که حفظ و اعتلای هنر موسیقی و آواز این مرز و بوم میباید جزو وظایف ملی و دغدغههای هنرمندان و هنردوستان ما محسوب شود، تردیدی وجود ندارد ؛ اما اینکه طرز نگرش و دیدگاه ما در امر آسیبشناسی این هنر چگونه باید باشد، مطلبی است که نگارنده در حد بضاعت خویش بدان اشاره خواهم نمود.
سخن نخست آنکه، نقدنویس محترم در بند دوم از مقالهی خویش مینویسد:
« بنا بر دلایلی نمیتوان با قاطعیت اعلام نمود که شجریان واقعاً بیرقیب بوده است، چرا که در سال ۵۷ تمامی خوانندگان پیشکسوت و همدورهی شجریان به یکباره سکوت کرده و کنار رفتند. »
این موضوع را که شجریان در عرصهی آواز در چه حد و اندازهای بوده و میباشد ؛ باید از زبان افرادی نظیر شادروان استاد سید محمد طاهرپور ــ که خود از اساتید مسلم مکتب آواز در اصفهان بوده است ــ شنید. ایشان در مورد استاد شجریان گفتهاند:
« آقای شجریان بسیار زحمت کشیدهاند. قرنها دیگر مثل شجریان نمیآید، عجب اعجوبهای است. » ۱
هر چند نگارندهی این سطور معتقد است که هیچ انسانی تکرار ندارد، اما اینکه بهتر از آن انسان پای به عرصهی وجود نخواهد گذاشت نیز، قابل اثبات نمیباشد.
ولیکن پیش کشیدن این استدلال که « در سال ۱۳۵۷ تمامی خوانندگان پیشکسوت و همدورهی شجریان به یکباره سکوت کرده و کنار رفتند » ، از اینرو شجریان رقیبی نداشته است تا برتری او به محک گذاشته شود ؛ جای سؤال دارد. نگارنده در این جا برای روشنتر شدن موضوع، بدون آنکه به خود اجازه دهم که این سخن را بر زبان بیاورم، مطلبی را به نقل از یکی از اساتید بزرگ موسیقی یادآور شده و از این بحث خارج میگردم. استاد جلال ذوالفنون در جایی گفتهاند:
« من معتقدم آن عده از اهالی موسیقی که طی این سالها هیچگونه اقدامی انجام نداده و به اجرای برنامه نپرداخته یا اثری را ارائه نکردند، حرفی برای گفتن نداشتند ؛ وگرنه هنرمندی که حرفی برای گفتن و اثری برای ارائه داشته باشد، در هر شرایطی که باشد، هنر خود را عرضه خواهد کرد... اعتقاد دارم که هنرمند باید در هر شرایطی هنر خود را عرضه کند و کنار کشیدن او ثمرهای جز تنگتر شدن فضا نخواهد داشت » ۲
در ضمن، نباید فعال بودن یک هنرمند را صرفاً بر پايهی کنسرتهای بزرگ و باشکوه دانست ؛ بلکه حتی آن استادی که در طول این سالها در کنج آموزشگاهی مشغول تدریس موسیقی بوده است به نوبهی خود خدمت ارزشمندی به فرهنگ این آب و خاک انجام داده است:
مگو که نغمهسـرایان عشق خامـوشند
که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند
به هر حال شاید هم به قول نویسندهی مقاله، توانایی و سلامت جسمی برخی عزیزان هنرمند رو به تحلیل نهاده و یا شرایط سیاسی - اجتماعی، آنها را به انزوا کشانده است.
نقدنویس محترم پیشنهاد دادهاند که شجریان « باید با دست خود از خویشتن اسطورهزدایی کند » . مگر ایشان گفتهاند که بیایید مرا اسطوره خطاب نمایید! تازه اگر هم این « اسطورهزدایی » صورت بگیرد، بعدش چه خواهد شد ؟ آیا در هیاهوی کاذب پیرامونمان، و در گرد و غبار ناشی از رفتن « متن » به « حاشیه » و آمدن « حاشیه » به « متن » ، کار ما هم به جایی رسیده است که بهجای حل کردن مسئله، صورتمسئله را پاک نماییم؟!
بهنظر نگارنده بهتر است آسیبشناسی آواز ایرانی را از منظری دیگر و در جایی دیگر جستوجو نمود. چندی پیش یکی از اساتید موسیقی در یک جلسهی صمیمانه و خصوصی میفرمود:
« اینروزها همه دارند مثل فلان استاد، آواز میخوانند! این استاد بسیار برجسته و توانا هستند، اما موفقیت ایشان هم مرهون تلاش و تجربهی شخصی خود ایشان است... شما [شاگردان] بروید در همین روستاها و دهات کشور بگردید و اینقدر خود را در درون این کلاسهای تاریک محبوس نکنید. افراد زیادی در گوشه و کنار هستند که خیلی خوب آواز میخوانند. سه نوع « شوشتری » در منطقهی غرب خوانده میشود که یک نوع آن در ردیف آمده است... بروید از کسانی بیاموزید که اهل دل هستند و حرفی برای گفتن دارند. » کما اینکه استاد شجریان نیز خوشهچین نوای این سرزمین بوده است. از این رو، شاید یکی از دلایل اصلی بروز معضل « تقلید و تکرار » ناشی از شکلگیری فرهنگ و نگرش غلطی است که در بین برخی شاگردان جا افتاده است. اگر شاگردان، شیوهی آواز استاد شجریان را دنبال مینمایند، میتوانند از خلاقیتها و نوآوریهای او نیز درسهای فراوان بگیرند.
نویسندهی نقد معتقد است: « متأسفانه در تمامی این سالها، خود استاد نیز با وجود اشارههای گذرا مبنی بر نارضایتی از یکنواختی آوازها، در عمل بر خرسندیاش از این وضعیت صحه گذاشته است! ... و گزارشی ارائه نداد که در این آلبومها، کسی ظرفیت خوبی دارد یا نه. » بیان چنین مطلبی در مورد استاد شجریان به دور از انصاف میباشد، چرا که اولاً در این دنیا « شمس » پیدا میشود ؛ اما « مولانا » کم یافت میشود. دوم آنکه، به عنوان مثال، بر مردم هنردوست پوشیده نیست هنگامی که چهرهی مرجع و نکتهدانی مانند محمدرضا لطفی، با نگاهی مشفقانه و دوراندیشانه، در مورد کمانچهنوازی برخی شاگردانش و دیگر کمانچهنوازان اظهار نظر نمود، با چه واکنشی روبهرو گردید! و شاید در همین ماجرا بتوان یکی از دلایل و ریشههای « اشارههای گذرای شجریان » مبنی بر نارضایتی از یکنواختی آوازهای شاگردان و خوانندگان را جستوجو نمود.
لازم به ذکر است که در بحث « آموزش آواز » نباید گمان کرد که یک استاد و مدرس آواز حتماً باید از صدای ششدانگ و در حد شجریان برخوردار باشد تا بتواند خوب درس بدهد ؛ چنانکه مثلاً « خود آقای برومند هیچ صدایی برای آواز خواندن نداشت » ۳ ؛ اما الحق بهترین معلم و انتقالدهندهی عمق و معنا به شاگرد بوده است. از طرفی مگر شجریان در ابتدا خود دارای معلم و استاد مستقیم بوده است ؟ ایشان آنگونه که خود گفتهاند ۴ ، بیشتر از صفحات و صدای اساتید قدیم بهره و تأثیر گرفته است و بعدها نیز نزد استاد دوامی و برومند کیفیت کارش را کاملتر نموده است.
امروز نیز رهروان و شاگردان آواز میتوانند از شیوههای مختلف آوازی نظیر شیوهی مرحوم اقبالالسلطان، تاج، اديب و ديگران، استفادهی شایانی نمایند.
از طرفی نمیتوان از یک انسان انتظاری بیش از اندازه متوقع بود. استاد شجریان در جایی گفتهاند:
« توقعات از من بسیار زیاد است، از من انتظار میرود که تولید هنری در عالیترین سطح داشته باشم. شاگرد تربیت کنم، مرتباً کنسرت برگزار کنم، و در موسيقی ايرانی پدری هم بكنم ! » ۵
نویسندهی نقد در جایی اشاره کردهاند: « حتی همایون... جز تکرار کار پدر تا کنون چیزی از خود نشان نداده است » . بهگمان بنده حتی اگر همایون شجریان دست به نوآوریهای بدیع هم بزند، باز حالا حالاها نخواهد توانست از گزند اتهام « تکرار و تقلید صرف از پدر » در امان بماند، و این انتقاد همچنان بر سر او و آثارش سنگینی خواهد نمود!
ایشان در ادامه نوشتهاند: « در بهترین حالت میتوان کار همایون... را به عنوان یادگاری از استاد پذیرفت » ! باید گفت این مشکل ماست که میخواهیم پروندهی مغز بشری را بستهشده بیانگاریم! در ضمن نمیتوان تنها با ارائهی چند اثر از یک هنرمند، قضاوت نهایی را در مورد او و آیندهاش انجام داد ؛ چنانکه نقدنویس محترم نیز اشاره کردهاند که: « شجریان... هیچگاه از یادگیری و مرور... برای تکمیل، بهبود و تعالی کار خویش دست نکشیده است ». با این توضیح، شایسته نیست که قضاوت عجولانه در مورد یک هنرمند و آثارش صورت بگیرد و فاتحهی آثار هنریاش در همان ابتدای کار خوانده شود!
در بخش پایانی مقاله باید گفت، به نظر نگارنده، جدا از رفتارگرایی و طرز نگرش راهیان و شاگردان موسیقی که بدان اشاره گردید، مشکل آواز و کلاً موسیقی ایران را باید در جاهای دیگری مورد واکاوی قرار داد ؛ و در این میان نقش حساس حمایتهای دولتی و نیز وظیفهی خطیر نهادهایی مانند « خانهی موسیقی » در امر پرداختن پررنگتر و پایهایتر به مقولهی « آموزش موسیقی »، سامان دادن آموزشگاههای موسیقی، و ایجاد بستر و فرهنگ خلاقیت و نوآوری در بین هنرجویان را نباید فراموش نمود.
البته بدیهی است که اساتید بازماندهی موسیقی ــ در حد توان و امکان خویش ــ بنابر وظیفهی خطیر تاریخی و ملیشان، میبایست آنچه را که گذشتگان، با اخلاص و حوصله به آنان آموزش دادهاند، اکنون به نسل فعلی منتقل نمایند.
در انتها باید عرض نمایم که دغدغهی مقالهنویس محترم در مورد حفظ و ماندگار ماندن آواز ایرانی، دغدغهای ارزشمند میباشد ؛ و نگارندهی این سطور معتقد است همانگونه که در یک مقطع از تاریخ موسیقی ایران، اگر عشق و تعهد فردی افرادی نظیر محمدرضا شجریان، صدیف، مرحوم محمودی خوانساری و رضوی سروستانی نبود، آواز ما میرفت که به دست فراموشی سپرده شود ؛ امروز نیز جوانان متعهد ما با روح پاک ایرانیشان پرچم آواز را برافراشته نگاه خواهند داشت.
این حلقهی عشق را تمامی نیست...
پینوشتها:
۱. ماهنامهی مقام موسیقایی، شمارهی ۳۰، بهمن ۸۴، صفحهی ۲۰
۲. مصاحبه با استاد جلال ذوالفنون، همشهری ۱۷ / ۱ / ۸۵، صفحهی ۱۹
۳. هزار گلخانهی آواز، محمدرضا شجریان، صفحهی ۱۲۲
۴. همان، صفحهی ۲۲۲
۵. همان، صفحهی ۱۰۸
برای مطالعهی متن کامل مقالهی « آسیبشناسی آواز ایرانی / آخرین آواز » مندرج در روزنامهی همشهری، به ادامهی مطلب مراجعه فرمایید.
ادامهی مطلب
:: نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 16:0  توسط سهند سلطاندوست