تبليغاتX
همایون شجریان
 

سی‌ويكمين بهار زندگی همايون شجريان بر او و دوستداران هنر او مبارک‌باد | ايده از خانم "ساغر"

روز تولد و برگزاری مراسم برای چنین روزی از ابتکارات ایرانیان است.
هرودوت درباره‌ی این آئین قدیمی ایران چنین می‌نویسد:
 از تمام روزهای سال یگانه‌روزی را که ایشان بیش از ایام دیگر جشن می‌گیرند، روز تولدشان است و مرسوم است که در آن‌روز خانه‌ها را با اسباب بیشتر از معمول مفروش و مزین می‌کنند. ایرانیان ثروتمند گاو یا اسب یا شتری قربانی می‌کنند ... و طبقات فقیر به‌جای آن حیوانات اهلی کوچک می‌پزند.*
و در ادامه‌ی مطلب هرودوت اضافه می‌کنم که ما وبلاگ‌نویس‌ها هم در فضای مجازی نفس کشیده و تنها می‌توانیم این روز بزرگ را با نوشته یا تصویری به آن‌که دوستش داریم تبریک و شادباش گوییم.
 
پیام تبریک ماهان را می‌خوانیم:

به یادش و یاری‌اش

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم          وندرین کار دل خویش به دریا فکنم

دوست ندارم پیام تبریک من (که تنها پیام تبریک نیست) فقط در حد یک کلیشه باشد. نمی‌دانم چطور باید شروع کنم، اما این را شنیده‌ام که می‌گويند سخنی که از دل برآید، بر دل هم نشيند، پس فقط از همین وسیله استفاده می‌کنم.
در زندگی افراد مختلف چیزهای زیادی وجود دارد که برايشان ارزشمند است و همچنین انسان‌ها در لحظه‌های مختلف زندگیشان، احساسات متفاوتی را تجربه می‌کنند. اما برای من ارزشمندترین چیز در زندگی آن لحظه‌هایی‌ست که سرشار از احساس و آگاهی باشد. لحظه‌هایی که بعد از خالی شدن دلم، به خاطر آرامش بی‌قیمتی که به من می‌دهند، می‌توانم صدای باز شدن دریچه‌های آشنا و گم‌شده‌ی قلبم را بشنوم، همان دریچه‌هایی که شاید در روزمرگی‌ها فراموش می‌شوند، همان درهایی که راهی هستند برای درک زیبایی‌های فرازمینی.
جناب آقای همایون شجریان! به خاطر تمام لحظه‌های زیبایی که با صدای ملکوتی و پراحساستان به من بخشیدید، متشکرم.

گوش کن ترجمه راز و نیاز من و توست          لحن موسیقی اگر ساز و اگر آواز است

صدای شما شاید برای بعضی‌ها وسیله‌ای برای اعمال غرض‌ورزی‌ها زیر سایه‌ی نقدهای به قول خودشان "تخصصی و هنری"، و یا ترتیب‌دادن گفتگوهای بی‌نتیجه و بی‌هدف باشد! ولی برای من و خیلی‌های دیگر -که تعدادی از آن‌ها در این وبلاگ منتظر شما بودند- ارزش صدای شما به اندازه‌ی ارزش همان لحظه‌هایی‌ست که تأثیرشان در دل آدم جاودان می‌ماند.

جبران خلیل جبران می‌گويد: «اگر بتوانم در قلب یک انسان، گوشه‌ی تازه‌ای را به او بنمایانم، بیهوده نزیسته‌ام»
و من فکر می‌کنم رسالت موسیقی و شعر و هنر اصیل ایرانی همین باشد... هموار کردن راه‌های رسیدن به آگاهی و تفکر و دل کندن از تعلقات مادی ؛ شاید حتی فقط به اندازه‌ی یک درنگ.

 « چو تخته پاره بر موج رها رها رها من »

به هر حال تا بوده و بوده، قلم همیشه در مقابل احساس ناتوان مانده و همواره آرزو شده که کاش این‌طور نبود.

« زبان خامشی وصف تو گوید به شیوایی »

برای همین در  آخر از خدا می‌خواهم که هدیه‌ای را که در این روز به تمام ملت ایران و جهان بخشیده، سالم و پاینده نگه دارد.

« بی‌همگان به سر شود بی‌تو بسر نمی شود ‌»

و در ضمن آرزوی موفقیت‌های روز افزون برای شما و خانواده‌ی شما دارم. (البته اگر قابل بدانید) و امیدوارم از امروز که روز تولد شماست خاطره‌ی خوشی برایتان به‌جا بماند.
یک آرزو هم برای خودم دارم: امیدوارم پیام تبریک و تشکر من به دستتان برسد، حالا به هر طریقی...
نمی‌دانم تا چه حد توانستم احساسم را بیان کنم ولی این را می‌دانم که در هیچ کلمه‌ای و جمله‌ای اغراق نکردم.
ضمن اینکه تولدتان را تبریک می‌گويم. برای پایان حرف‌هایی که زدم، چند جمله تقدیمتان می‌کنم:

با تشکر از توجهتان/ ماهان

اولین شاعر جهان باید بسیار رنج برده باشد، آنگاه تیر و کمانش را کنار گذاشت، کوشید برای یارانش آنچه را به هنگام غروب خورشید احساس کرده، توصیف کند و کاملاً محتمل است که این یاران آنچه را که گفته است به سخره گرفته باشند. لیک او باز چنین می‌کند. چون هنر راستین می‌خواهد که هنرمند در آشکاری‌اش بکوشد.
هیچکس نمی‌تواند به تنهایی از زیبایی‌ای که درک می‌کند، لذت ببرد.

جبران خلیل جبران

جناب آقای میلاد باقری نیز عکسی از کودکی همایون شجریان فرستاده‌اند:

همايون شجريان در آغوش پدر

پی‌نوشت ۱ : * تاریخ هرودوت، جرج راولین‌سن، ترجمه‌ی غ. وحید مازندرانی
پی‌نوشت ۲ : این پست در روز هفتم شهریورماه ۸۶ مورد اصلاح و ویرایش قرار گرفت./


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نامه‌ی وارده | لینک ثابت |
:: نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 21:0  توسط سهند سلطاندوست


ساز و آواز شور ناشکیبا
حجم فایل: ۱.۶۵ مگابایت

توضیحاتی درباره‌ی شعر این اثر

مشتاقی: اشتياق. معنای بيت: ای يار، سوز و گداز اشتياق و صبر در غم عشق تو از حد گذشت (بيش از اين ديگر طاقت دوری تو را ندارم)، با وصال خود دل ديوانه‌ی ما را درمان كن.

مشتاقان: عاشقان. طبيب عام: طبيب عموم مردم. در شعر فارسی «طبيب دردمندان» و «طبيب عاشقان» به كنايه در مورد «معشوق» به کار رفته است و «طبيب عام» در اينجا در مقابل «طبيب عاشقان» است. مگر: در اينجا به معنای «بسته‌بودن همه‌ی راه‌ها جز يک راه» است. ليلی: معشوق معروف مجنون، كه در ادب فارسی مظهر كلی عشق و نماينده‌ی نام معشوق شاعران شده است. او دختر «مهدی ابن سعد» يا «مهدی ابن ربيعه» است و مجنون (قيس ابن مُلَوَّح) عاشق اوست. از داستان اين دو شايد بيش از هر داستان عشقی ديگری در ادب فارسی سخن گفته شده است. شيدا: ۱. آشفته، پريشان ۲. عاشق. معنای بيت: طبيب عموم مردم، برای درد بيماران عشق درمانی سراغ ندارد (بيماران عشق طبيب خاص خود را دارند كه كسی جز معشوق نيست)، تنها ليلی می‌تواند درد مجنون شيدا را درمان كند.

گرت: اگر تو را، اگر تو. پروا: توجه، اعتنا. مسكينان: بيچارگان، بی‌نوايان. نبايستی: [از مصدر بايستن] نمی‌بايست. نمود: [مصدر مرخم] نمودن، نشان دادن. معنای بيت: اگر نمی‌خواهی اعتنايی به حال عاشقان غمگين و بی‌نوا داشته باشی [دست كم]، از همان اول روی زيبای خود را به ما نشان نده (اگر غم ما را نمی‌خوری، لااقل ما را گرفتار عشق خود نكن)

چو: وقتی. بنمودی: نشان دادی. ثبات: استقامت، پايداری. ناشكيبا: بی‌قرار، بی‌تاب، بی‌طاقت. معنای بيت: وقتی چهره‌ی زيبای خود را نشان دادی و استقامت و عقل و شكيبايی دل را ربودی، اكنون بايد برای اين عاشق بی‌قرارِ بی‌عقل و بی‌دل، چاره‌يی بينديشی. [ابيات سوم و چهارم را می‌توان موقوف‌المعانی پنداشت.]

مراد: آرزو. عقبی: آخرت. قدری نباشد: ارزشی ندارد. در چاپ فروغی «قدری ندارد» آمده است. معنای بيت: من در دنيا و آخرت چيزی جز وصال تو را نمی‌خواهم، وگرنه دين و دنيا بی‌تو ارزشی ندارد.

كه گر روزی: در چاپ فروغی: «كه از دوری». هفت‌دريا: در قديم در روی زمين هفت‌دريا تصور می‌كردند، و همچنين در نزد عرب پيش از اسلام و بعد از اسلام، شمار مهم‌ترين درياها هفت بود، و هندوان نيز از «هفت‌دريا» نام برده‌اند. در ادبيات پارسی، هفت‌دريا، هفت‌آب و هفت‌بحر بسيار آمده است كه عبارت بودند از: ۱. دريای اخضر ۲. دريای عمان ۳. دريای قلزم (بحر احمر) ۴. دريای بربر ۵. دريای اقيانوس ۶. دريای قسطنطنيه كه آن را بحرالروم نيز گفته‌اند ۷. دريای اسود. و بعضی: دريای چين، دريای مغرب، دريای روم، دريای نيطس، دريای طبريه، دريای جرجان و دريای خوارزم نوشته‌اند. به طور كلی، مراد از «هفت‌دريا» همه‌ی آب‌های زمين است. معنای بيت: ای دلبر چنان در اشتياق ديدار تو می‌سوزم و دوری تو چنان آتشی در دلم برافروخته است كه اگر روزی آهی از دل بكشم، حرارت آن آب‌های روی زمين را می‌خشكاند. [در اين بيت، صنعت اغراق يا مبالغه، هنرمندانه به كار رفته است.

يک‌زمان: مدتی. خلوت: تنهايی، گوشه‌ی تنهايی

پی‌نوشت: این پست در ۷ شهریور ۸۶ اصلاح شد.


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: دانلود موسیقی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:0  توسط سهند سلطاندوست

دوستان عزیز...
چند عکس از کتاب راز مانا [دیدگاه‌ها، زندگی و آثار استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان] آماده کرده‌ام که در آن‌ها همایون شجریان نیز حضور دارد.

برای ديدن تصوير بزرگتر كليك كنيد...برای ديدن تصوير بزرگتر كليك كنيد...برای ديدن تصوير بزرگتر كليك كنيد...برای ديدن تصوير بزرگتر كليك كنيد...
۱                         ۲                          ۳                          ۴


۱- سال ۱۳۶۱- همایون شجریان در حضور استاد جلیل شهناز در هفت سالگی
۲- همایون هفده ساله به همراه پدر و هابیل علی‌اف (نوازنده‌ی چیره‌دست کمانچه) در حال اجرای برنامه در تالار وحدت
۳- همایون به همراه پدر، داریوش پیرنیاکان و جمشيد عندليبی (کنسرت سه‌گاه)
۴- اجرای کنسرت در پاریس (شهریور ۱۳۷۸) در مراسم اهدای جایزه‌ی "چشم پیکاسو"ی یونسکو به استاد شجریان

خانم "فرزانه" نیز لطف نموده و عکسی فرستاده‌اند که در زیر می‌بینید:

همايون شجريان | تصوير ارسالی از خانم فرزانه

در شرايطی این پست را آماده و ارسال می‌کنم که در تهران باد شدیدی وزیدن گرفته و آسمان می‌غرد و ابر بهاری بر پیکر زمین تازیانه می‌زند.

بــبــار ای ابــر بــهــار
بــبــار ای بـارون بــبــار
با دلـــــم گريـه کـن خون ببار
در شبهای تيره چون زلف يار
بهر ليلی چو مجنون ببار
ای بارون


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: عکس | لینک ثابت |
:: نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 22:15  توسط سهند سلطاندوست

دوستان عزیز...
چندی پیش در یکی از وبگردی‌هایم برای یافتن مطالبی پیرامون آقای همایون شجریان، به نقدی بر نوار ناشکیبا برخوردم که در شماره‌ی ۳۳۹۹ (يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۳) روزنامه‌ی همشهری به چاپ رسیده بود. این مطلب که نگارنده‌ی آن، جناب آقای محمد بهمنش هستند، در زیر می‌آيد:

نقدی بر نوار ناشكيبا
نه در حد انتظار/ محمد بهمنش

بی‌ترديد در سايه‌ی پدری با درجه‌ی مهارت و استادی در آواز قرار گرفتن برای هر كس سخت است، حتی اگر آن كس همايون شجريان باشد. چه برای او از همه سخت‌تر است، زيرا ارائه‌ی آواز بدين پايه و مايه توسط محمدرضا شجريان، مسير را برای هر خواننده‌ای ولو اين كه پسری به نام همايون باشد، دشوار كرده است. همايون حدود چند سال است كه در كنار پدر به هنرنمايی می‌پردازد. سه آلبوم اخير (زمستان است، بی تو به سر نمی‌شود و فرياد) با همراهی آواز اين دو به بار نشسته است. اما انتشار آلبوم مستقل «نسيم وصل» در سال گذشته، نشان داد كه همايون مسير مستقلی می‌طلبد. نكته‌ی حائز اهميت در آن اثر، استفاده از مجموعه‌ای شامل چند ترانه با اشعاری كه وجهی از عامه‌پسندی را در خود داشت و فرم و نمونه‌ی تنظيم و ارائه قطعات، اثر را از يک موسيقی كاملاً جدی، جدا می‌كرد. اينک پس از گذشت يک سال، اثر ديگری با عنوان «ناشكيبا» ارائه می‌شود، ميل خواننده به انتشار اثر در روز تولدش(!) و عكس روی جلد، نوعی رقابت با خوانندگان موسيقی پاپ را به نمايش می‌گذارد. جريانی كه به حواشی و جذابيت‌های ظاهری، بيش از متن می‌انديشد. همايون در اجراهای متعدد نشان داده است كه از توان و تسلط قابل قبولی برخوردار است. اين توان به حدی بوده است كه گاه در كنسرت‌های خارج از كشور بدون حضور پدر به روی صحنه رفته است. با توجه به سن و سابقه و حضور استاد، همگی شرايط را برای رشد و ارتقاء افزون‌تر اين خواننده‌ی جوان مهيا می‌سازد. اما همايون شجريان به جنبه‌ای ديگر از موسيقی نيز بايد توجه كند. صرف صدای خوش و شهرت، اسباب كافی برای ارائه‌ی آثار برجسته نيستند. «ناشكيبا» اثری است كه سوای شهرت نوازندگان و خواننده‌ی آن شايد ويژگی چندانی ندارد. ضمن آن كه حتی گاه فاقد بار و كشش احساسی برای جذب هر نوع مخاطبی است. از قديم در ميان موسيقيدانان نكته‌ای مورد اشاره بوده است و آن ساخت آهنگ به ضرب زور است(!). واژه‌ی «زور» به معنای ساختن قطعه‌ای موسيقی بدون هيچ بهره و بيان احساسی و تنها با استفاده از وصل چند صدای موسيقی است، به مثابه شاعری كه قافيه‌ها را كنار هم بگذارد تا مثلاً غزلی بسرايد كه تنها نمای ظاهری يک شعر را دارد. در ابتدای اثر، تصنيف «چه دانستم» شنيده می‌شود.
مقدمه‌ی سازی كه ردپای كامكارها را به خوبی برخود دارد به يک ملودی نه چندان دلچسب و موسيقی نه چندان روان با شعری از مولانا وصل می‌شود. قطعه سوم «می عشق» نام دارد. ملودی معمولی و نسبتاً عامه‌پسند با تنظيمی معمولی بدون هيچ ويژگی موسيقايی با ناخوشايندترين وجه ممكن، شعر حافظ را ارائه می‌دهد. با چنين فضاهايی در اثری به نام «زهی عشق» قبلاً آشنا شده‌ايم. اين مسير در ساير قطعات نيز با اندكی فراز و نشيب به چشم می‌خورد. تصنيف «پنهان چو دل» با تأثير از موسيقی خراسانی درست شبيه تصنيف «ای عاشقان» كه آن هم ملهم از موسيقی خراسان توسط كلهر ساخته و با صدای شجريان بزرگ خوانده شده است. اما اين كجا و آن كجا(!) بی‌ترديد اردشير كامكار نوازنده‌ای پر قدرت با تكنيک و تسلط كافی در هنر كمانچه‌نوازی است. او در اين سال‌ها با اجرای آثار متعدد، توان خود را به نمايش گذارده و تأييد خود را از جامعه‌ی موسيقی دريافت كرده است.
با اين حال آهنگسازی در موسيقی ايرانی چندان پديده‌ی ساده‌ای نيست. اين مقوله كه مصداق كامل سهل و ممتنع است، به راستی در نگاه اول آسان ولی در ادامه‌ی راه دشواری‌های فراوان را به همراه دارد. به خصوص تصنيف‌سازی كه خود نياز به بحث و تفصيل دارد. در سه دهه‌ی اخير آثار و تصانيف هنرمندانی نظير محمدرضا لطفی، پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده و برخی تصانيف جليل عندليبی، سطح ذوق و درک و دريافت شنونده را ارتقاء داده است. در واقع در اثر ناشكيبا، گناه بر دوش آهنگساز و يا اجرا كننده نيست. نسل پيشين، مخاطب جدی موسيقی را به سمت و سویی رهنمون كرده‌اند كه اين مسير با هر اثر سهل‌الوصولی ارضا نمی‌شود. جايگاه هنری و ارزش‌های والای نوازندگی اردشير كامكار و ارتقاء هنر كمانچه‌نوازی در دو دهه‌ی اخير بر كسی پوشيده نيست. اما مقوله‌ی نواسازی و ساخت تصنيف مقوله ای است كه نياز به تعمق و تفكر افزون تری دارد.
اردشير كامكار به دليل موقعيت خانوادگی و حضور آهنگساز پرقدرت و با دانشی نظير هوشنگ كامكار، قطعاً با اين مسائل آشناست و اين خانواده اولين منتقدان او خواهند بود. همين امر مسئوليت و وظيفه‌ی او را در مقوله‌ی مورد نظر دشوار خواهد كرد. روی ديگر سكه، حضور همايون شجريان است. اگر اين خواننده‌ی جوان و جويای نام، خواهان طی مسيری با ويژگی‌های برتر هنری است، می‌بايست قدری جدی‌تر و عميق‌تر به حضور موسيقايی‌اش بينديشد. تجربه نشان داده است كه اغلب خوانندگان موسيقی با جريان‌ها، رويكردها و گرايش‌های موسيقی، آشنايی چندانی ندارند. اما موقعيت همايون به عنوان فرزند استاد بزرگ آواز ايران و همچنين نوازندگی كمانچه و تنبک توسط او، مسئوليت و وظيفه‌اش را نيز در ارائه‌ی اثر دشوار می‌كند. بی‌ترديد كيفيت اثر موسيقی نه در شهرت و جذابيت‌های عناوين ظاهری كه در كيفيت و محتوای اثر نهفته است. اين كيفيت حتی ممكن است از يک موسيقيدان نه چندان مشهور ارائه شود. همايون اين را خوب می‌داند اما ای كاش به كار بندد.

 

اما بنده نیز نقدی بر نقد آقای بهمنش نوشته‌ام که توجه شما را به آن جلب می‌کنم:

نقدی بر نقد آقای بهمنش
نه در حد انتظار/ سهند سلطاندوست

آقای منتقد! در كدام قسمت آلبوم زمستان است آقای همايون شجريان به هم‌خوانی با پدر پرداخته‌است؟ البته مراد بنده از هم‌خوانی آن نیست که پسر زیر صدای پدر بخواند که اگر این‌گونه بود صدای آقای کلهر هم در تصنیف بی تو به سر نمی‌شود، زیر صدای استاد شنیده می‌شود ولی ایشان را خواننده‌ی آن اثر نمی‌نامیم. در ضمن در نوار "زمستان است" از همایون تنها به عنوان نوازنده‌ی تنبک نام برده شده، نه خواننده ... [اين مسئله به خودی خود هيچ ارزش و اهميتی ندارد كه همايون شجريان در فلان نوار به همراه استاد آواز خوانده يا نه. بلكه از آن منظر قابل توجه است كه شما بدون داشتن سطحی‌ترين و ابتدايی‌ترين اطلاعات پيش‌نياز از موضوع مورد بحث، برای نوشتن يک نقد، قلم بر كاغذ رانده‌ايد و اظهار نظر فرموده‌ايد.]
نوشته‌ايد كه آلبوم نسيم وصل معيارهای موسيقی جدی(!) را ندارد. چه تعريفی از موسيقی جدی داريد؟ آيا اين يک تركيب من‌درآوردی نيست؟ موسيقی مگر می‌تواند با آدم شوخی داشته باشد؟ شاید اين شما هستيد كه آن موسيقی را شوخی می‌انگاريد.

اين كه خواننده بخواهد آثارش را در روز تولدش منتشر كند، چه اشکالی دارد كه از آن با تعجب و تمسخر ياد می‌كنيد؟ در ضمن قرار گرفتن عكس خواننده روی جلد چه عيبی دارد؟ مگر عكس خود استاد شجريان (كه او را مبرا از هرگونه اشتباه دانسته‌ايد) بارها روی جلد آثارشان چاپ نشده؟ از آن گذشته، مگر همايون شجريان طراحی جلد آثارش را بر عهده دارد؟

نوشته‌اید: « ناشكيبا اثری‌ست كه سوای شهرت نوازندگان و خواننده‌ی آن شايد ويژگی چندانی ندارد »
آقای منتقد! آیا این نقد و بررسی است؟! در یک جمله، بی‌ذکر هیچ دلیلی، کل اثر را زیر سؤال برده‌اید... فکر می‌کنم انتقاد کردن به همین سادگی‌ها هم نباشد. شاید این‌گونه می‌اندیشید که هر که بهتر بکوبد، منتقد خوب و توانایی‌ست و شایسته‌ی احترام؟

آقای منتقد! شما ناشكيبا را "فاقد هرگونه بار و كشش احساسی برای جذب مخاطب" دانسته‌ايد. چه كسی به شما اجازه داده‌ است كه به جای ديگران و به نمايندگی از طرف همه‌ی دوستداران موسيقی ايرانی نظر بدهید؟ كمی به خودتان بنگرید و ببينید در حدی بوده‌اید كه اين مسئله را تشخيص دهید؟! (کشش احساسی، امری کاملاً فردی و شخصی‌ست؛ چگونه می‌توانید به جای همگان چنین احساسی داشته‌باشید؟ لااقل بنده چنین احساسی ندارم و شما را محق به اینکه راوی شدت احساسات من باشید، نمی‌پندارم.)

آقای منتقد! نوشته‌اید: "ضرب زور(!)" کدام ضرب زور؟ تا آنجا كه من اطلاع دارم چماق به دستی بالاسر همايون شجريان ديده نشده كه ايشان را به انتشار آلبوم تهديد كند. خود همايون شجريان در گفت‌وگويی كه در همان صفحه‌ی روزنامه‌ی همشهری به چاپ رسيده صراحتاً اعلام كرده كه ترجيح می‌دهد هرگز كاری ارائه ندهد، تا آنكه اثری "بزن‌دررويی" منتشر كند.

آقای منتقد! اوج باریک‌بینی در نقد را جايی نشان داده‌ايد كه به بررسی(!) تک‌تک قطعات آلبوم پرداخته‌ايد...
ابتدا تصنيف "چه دانستم" را مطابق عادتتان بدون هيچ دليلی فاقد ملودی و موسيقی روان خوانده‌ايد. سپس بی‌توجه به ساز و آواز "ناشكيبا" به سراغ تصنيف "می عشق" رفته‌ايد و آن را نيز عامه‌پسند و كاملاً معمولی و شايد هم مزخرف قلمداد كرده‌ايد. (آقای منتقد! فکر نکنید که با الصاق برچسب عوامانه بر هر اثری، خود روشن‌فکر و اهل فن جلوه می‌نمایید) ساير قطعات را نيز نادیده گرفته‌ايد و به طور كلی آن‌ها را بیهوده و فاقد ارزش‌های هنری دانسته‌ايد. تصنيف "پنهان چو دل" هم مانند ديگر آثار همايون اصولاً "کمتر از حدّ انتظار" و دارای سطحی بسيار پايين‌تر نسبت به "ای عاشقان" (شب، سكوت، كوير...) است. لااقل می‌نوشتيد كه چه چيز موجب اين اختلاف سطح شده و "حدّ انتظار" شما چه بوده؟ شايد ما هم مثل شما به زوايا و خفايای هنر -كه ظاهراً شما كاملاً به آن اشراف داريد- آگاه می‌شديم.

آقای منتقد! گويا عادتی در نوشتن داريد و آن اينكه ابتدا به تعريف و تمجيد بی‌‌دليل و منطق از شخص مورد نظر می‌پردازيد و بعد هم به همان سبک بر او می‌تازید. شاید می‌انگارید دست آویختن به چنین شیوه‌ای رنگ و لعاب عدالت را از رهگذر برشماری معایب و مزایا به نقد شما می‌بخشد.

تعريفتان از اثر سهل‌الوصول چيست؟ (يقيناً اعتقاد نداريد كه برای هر ادعايی مدركی و برای هر واژه‌‌ی خودساخته‌ای تعريفی لازم است.)

در آخر هم، چون پدری دلسوز و ياری وفادار به موعظه پرداخته‌ايد... اينک كه به پايان عرايضم نزديک می‌شوم؛ احساس می‌كنم كه شايد نقد بی‌پايه و اساس شما كه احتمالاًً باری به هر جهت و برای پركردن قسمت‌های خالی روزنامه‌ی وزین(!) بوده، ارزش اين همه پاسخ را نداشته! ولی از سويی... نوشته‌ی شما در روزنامه‌ی پرتيراژ و پرمخاطبی چون همشهری به طبع رسيده... خيلی‌ها (خيلی خيلی بيشتر از آنان كه اين جواب مرا می‌خوانند) نقد و نگاه شما را خوانده‌اند.

پی‌نوشت ۱ : حالا که برای بازبینی و اصلاح آرشیو وبلاگ، مجدداً نقد دوست موسیقی‌دانمان(!) را می‌خوانم، در شگفتم و انگشت‌به‌دهان مانده‌ام که چطور با این همه صبر و حوصله به پاسخگویی به لاطئلات جناب نویسنده پراخته‌ام!

پی‌نوشت ۲ : مطالب مندرج در این پست در تاریخ ۷ شهریورماه ۱۳۸۶ مورد بازنگری قرار گرفت./


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نقد و بررسی آثار | لینک ثابت |
:: نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:30  توسط سهند سلطاندوست

دوستان سلام

یک اکثر دوستان همراه وبلاگ و دوستداران هنر همایون شجریان، متفق‌القول بر آن باور بودند که انتخاب و معرفی یک اثر به عنوان بهترین کار همایون، آسان نیست. بنده هم با نظر این دوستان کاملاً موافقم. به قول خانم "ساغر" هر گلی یه بویی داره.

دو همانطور که در بخش نظرات پست قبلی، بارها گفته شد، یکشنبه ۳۱/ اردیبهشت سالروز تولد آقای همایون شجریان است. پیشتر هم از دوستان تقاضا کرده بودم، چنانچه پیشنهادی درباره‌ی آن روز دارند، حتماً مرا از نظرات ارزشمند خود بهره‌مند سازند. در مجموع به این نتیجه‌ رسیده‌ام که شاید بهترین تصمیم آن باشد که برای آن روز مطالبی در خور ایشان و با یاری و مساعدت دوستان، آماده سازیم و در وبلاگ قرار دهیم. به نظر من برقراری ارتباط با ایشان، در این مدت باقیمانده تا ۳۱/ اردیبهشت کار آسانی نیست. حداقل من نمی‌توانم این امکان را فراهم کنم. تا کنون هیچ مکاتبه‌ای با آقای همایون شجریان در این رابطه صورت نداده‌ام و فکر هم نمی‌کنم در حال حاضر چنین چیزی امکان‌پذیر باشد. ولی از سوی دیگر، اطمینان دارم اگر آقای همایون شجریان از وجود این وبلاگ باخبر باشند و در جریان خواسته‌های علاقه‌مندانشان قرار گیرند، هرگز دست رد به سینه‌ی دوستداران حقیقیشان -که کم هم نیستند- نخواهند زد. با شناخت مختصری که از طبع و خوی ایشان دارم، بر آن باورم که فردی متواضع و فروتن هستند.

سه خانم "فرزانه" به این نکته اشاره کرده بودند که روز تولد برای خود همایون هم، روز مهمی است وگرنه "نسیم وصل" و "ناشکیبا" را دقیقاً در روز ۳۱/ اردیبهشت منتشر نمی‌کردند. اشاره‌ی کاملاً درست و بجایی‌ست. به عقیده‌ی من نباید این مسأله را سخیف یا به قولی بچه‌بازی(!) شمرد.

چهار جا دارد از خانم‌ها -که از قضا بیشتر خوانندگان وبلاگ را تشکیل می‌دهند- بابت مسائل به وجود آمده در بخش نظرات پست قبلی، صمیمانه عذرخواهی کنم. امیدوارم اگر رنجشی بوده به دل نگیرند.

پنج قبول بفرمایید که هر نظر تندی را نمی‌توان نادیده گرفت و از کنارش به آسانی عبور کرد. بنده قول داده بودم نظراتی که در نهایت به ایجاد تنش میان خوانندگان منتهی می‌شوند را حذف کنم و هنوز به حرفم پایبندم و خلف وعده‌ای صورت نگرفته... همانطور که دوست بزرگوار "امیر / دل‌آواز" فرمودند نباید فضا را محدود کرد. نظر هر چقدر هم که تند و انتقادی باشد، تا زمانی‌که حرمت‌ها را نشکند، محترم است. صدالبته من لحن دوستم "هاتف" را نپسنديدم ولی پس از مقادیری کلنجار به این نتیجه رسیدم که بهتر است دیگر دوستان نیز از نظر ایشان آگاه شوند.

شش یک کاغذدیواری (همان Wallpaper خودمان) از همایون آماده کرده‌ام که می‌توانید با کلیک راست بر روی عکس زیر و انتخاب Save Target As آن را دريافت كنيد. (ایده و طرح اولیه‌ی آن متعلق به خانم "ساغر" است که همواره به این وبلاگ لطف داشته‌اند)

برای ديدن تصوير در اندازه‌ی اصلی، اينجا كليك كنيد
اندازه‌ی تصوير: ۱۲۰۰x۹۶۰ پیکسل
حجم: ۵۰۹ کیلوبایت

پی‌نوشت: این پست در تاریخ ۷ شهریور ۸۶ مورد اصلاح واقع گردید./


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: عکس | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:30  توسط سهند سلطاندوست

یک ماه پیش یعنی در آغازین روز فعالیت این وبلاگ، نظرسنجی‌یی در خصوص انتخاب بهترین آلبوم مستقل همایون شجریان مطرح شد. در طول این یک ماه ۱۴۳ نفر از عزیزان در نظرسنجی شرکت نمودند. در این نظرسنجی، آلبوم نسیم وصل (به آهنگسازی محمدجواد ضرابیان) با ۵۲ رأی بیشترین آرا را به خود اختصاص داد. شاید بتوان عوامل مختلفی را در موفقیت بیشتر این اثر دخیل دانست که پرداختن به همه‌ی آنها در این فرصت نمی‌گنجد. اما به هر حال نسیم وصل نخستین کار مستقل همایون شجریان بود و خیلی‌ها که حتی علاقه‌یی به موسیقی سنتی و آواز نداشتند، از سر کنجکاوی هم شده آن را شنیدند و پسندیدند. وجود ۷ تصنیف در این اثر و قطعات آوازی کمتر شاید دلیلی بود تا جوانان (که کمتر حوصله‌ی آواز و قطعاتی به جز تصنیف را دارند) بیشتر جذب این آلبوم شوند. همایون شجريان در گفت‌وگویی چنین می گوید:

 می‌خواستم فرم خاصی را تجربه کنم. یک طرف [نوار] به شیوه‌ی سنتی، یک طرف هم فقط تصنیف. اول نوار را با جسارت ضبط کردم و آنها را خواندم. چون وقتی صحبت‌های نهایی با آقای ضرابیان انجام شد، پدر در ايران نبود. به هر حال خواندم و كار را جمع كرديم.در واقع می‌خواستم خودم را محک بزنم. وقتی پدر از كانادا برگشت، کار را پیش او بردم و گفتم: من این کار را انجام داده‌ام، گوش کنید تا اگر ایرادی دارد آن را برطرف کنم. پدر کار را گوش کرد و ایرادی که گرفت دو سه جا راجع به صدایش بود که از نظر میکس ایراد داشت و گفت: فواصل آواز اگر کوتاه‌تر و منسجم‌تر باشد، کار قشنگ‌تر است و آواز پخته‌تر می شود.  موسیقی قرن ۲۱ | شماره‌ی یک | صفحه‌ی ۴۶

نسیم وصل ماه‌ها در جدول پرفروش‌ترین آثار قرار داشت و استقبال فراوانی از آن شد. پس از نسیم وصل، آلبوم نقش خیال، جدیدترین آلبوم همایون که در اواسط مهرماه سال گذشته منتشر شد ۳۲ درصد آرا را به خود اختصاص داد. این اثر به آهنگسازی علی قمصری روانه‌ی بازار شده بود و شاید بتوان آن را در دسته‌ی موسیقی تلفیقی جای داد. ناشکیبا (به آهنگسازی اردشیر کامکار) که به گفته‌ی بسیاری، از آثار کم نقص موسیقی سنتی در چند سال اخیر بود با ۱۶ درصد آرا در رتبه‌ی سوم قرار گرفت و در نهایت شوق دوست (به آهنگسازی محمدجواد ضرابیان) که از تمرین‌های قدیمی همایون بود و در خرداد ۱۳۷۸ ضبط شده بود رتبه‌ی چهارم را از آن خود ساخت. از همکاری شما در این نظرسنجی بسیار سپاسگزارم. امیدوارم عده‌ی بیشتری از دوستان در نظرسنجی شماره‌ی ۲ که از امروز به مدت یک ماه برگزار خواهد شد، شرکت نمایند و بهترین قطعه‌ی آوازی کارهای همایون را برگزینند.

نتایج نهایی نظرسنجی شماره ۱:

کدامیک از آلبوم های (مستقل) همایون شجریان را بیشتر می‌پسندید؟
نسیم وصل ( 52رای، 36%)
ناشکیبا ( 23رای، 16%)
شوق دوست ( 21رای، 14%)
نقش خیال ( 47رای، 32%)

عنوان نظرسنجی: بهترین آلبوم همایون شجریان
تاريخ شروع نظرسنجی: 1385/1/12
مجموع نظرات: 143
پی‌نوشت: این پست در تاریخ ۷/۶/۸۶ ویرایش شد.


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نقد و بررسی آثار | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:0  توسط سهند سلطاندوست

دوستان همراه، سلام
چند سال پيش استاد محمدرضا شجريان به همراه استاد حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون كنسرت پرباری در مراکش برگزار كردند. يكی از قطعات اين اثر، هم‌آوازی شوشتریست كه بدون همراهی ساز خوانده شده و بسيار گيراست. اين قطعه گوشه‌ای از توانايی‌های همايون شجريان در آوازخوانی را نشان می‌دهد. او در اين قطعه، پابه‌پای پدر می‌خواند و صدای جوان او مكمل شايسته‌ای برای آوای بی‌همتای پدر است.


فستيوال فز در مراكش | عكس از ايران ترانه

امروز كليپ تصويری اين اثر را در وبلاگ قرار می‌دهم. اگر تاكنون آن را نديده‌ايد، پيشنهاد می‌كنم حتماً دانلود کنید. هم‌خوانی فوق‌العاده‌ای‌ست. مصراع‌های فرد توسط همايون شجريان و مصراع‌های زوج توسط استاد محمد‌رضا شجريان اجرا شده است.

اگر می‌بينيد كه حاشيه‌ی سياه دور و بر اين كليپ خيلی وسيع و آزار‌دهنده است، تقصير حقير نيست. حواشی موجود در اصل اين كليپ مزين به نام مبارک پاساژی در ميدان انقلاب بود كه انگار اين كنسرت در آنجا برگزار شده باشد! از اول تا آخر كليپ، اين نام مبارک از راست به چپ و از بالا به پايين بی‌وقفه عزيمت می‌فرمود. بنده هم ناگزير برای آنكه به حس هنری شما حين ديدن اثر خدشه‌ای وارد نشود، پاساژ مربوطه را سانسور كردم.


دانلود کلیپ تصویری «هم‌آوازی شوشتری»

حجم فایل: ۴.۷۷ مگابایت
مدت زمان: ۳ دقیقه و ۱۷ ثانیه
مدت زمان (تخمینی) دریافت فایل: ۲۵ دقیقه

توضيحاتی درباره‌ی شعر «هم‌آوازی شوشتری»

سر فرو آوردن: به كنايه يعنی «تكبر را كنار گذاشتن، توجه نشان دادن، محل گذاشتن». معنای بيت: تو به ما توجهی نشان نمی‌دهی (حاضر نيستی سرت را پايين بياوری و نگاهی به زير پايت بيندازی)، و من دلی دارم كه قادر به شكيبايی نيست. صنايع ادبی: «سر» و «دل» صنعت مراعات‌النظير دارند. در ضمن «را» در «تو را» و «مرا» حرف اضافه است.

همه‌عمر: [قيد است] در سراسر عمر، در تمام طول زندگی. سعدی گاه «همه‌عمر» را به صورتی به كار برده است كه معنای «يک بار، برای يک بار هم كه شده» در آن مستتر است، مانند اين بيت: «سعديا حال پراكنده‌گوی آن داند / كه همه‌عمر به چوگان كسی افتاده‌ست» و يا: «گر همه‌عمر نداده‌ست كسی دل به خيال / چون بيايد به سر راه تو بی‌دل برود». قيد «همه‌عمر» در اين بيت قاعدتاً متعلق به فعل «باز شد» است و بايد آن را به قرينه برای فعل مصراع دوم نيز در نظر داشت. اما نمی‌توان «همه‌عمر» را فقط مربوط به فعل مصراع دوم گرفت. ظاهراً سعدی تعمد داشته است كه «همه‌عمر» را در اينجا بنشاند، وگرنه او شاعر دست و پا بسته‌يی نيست. آب ديده: كنايه از «اشک». معنای بيت: كدام چشم است كه در سراسر زندگی يک بار به چهره‌ی تو نگاه كرده باشد و در باقی عمر اشک به روی آن روان نشده باشد. چشمی كه يک‌بار به چهره‌ی تو بنگرد ديگر هرگز به خواب نخواهد رفت و بسته نخواهد شد. صنايع ادبی: «ديده» مجاز از چشم است.

طبع: خلق، سرشت. نمی‌آيد: سر نمی‌زند، ساخته نيست.

مجلس: در اينجا به قرينه‌ی «های و هو»، مجلس سماع و وجد و حال است. معنای بيت: اين چه عاشقی‌ست كه فرياد دردناكش بلند نيست و اين چه مجلس سماعی‌ست كه های و هوی شور و حال از آن به گوش نمی‌رسد؟

به شير بود: همراه با شير بود. مگر: حتماً، لابد. پير بود: پير شد. در چاپ فروغی كه هم‌آوازی شوشتری نيز به مانند آن خوانده شده «پير گشت» آمده است. تغير: تغيير. معنای بيت: حتماً شور عشق را همراه با شير به سعدی نوشانده‌اند كه اكنون كه پير شده است نيز هيچ تغييری در او پديد نيامده و همچنان عاشق است. (برای سعدی عشق چيزی است كه با شير اندرون شده و با جان به در رود). صنايع ادبی: «شير» و «شور» جناس ناقص اختلافی دارند. «شير» و «پير» هم همچنين. در اين بيت مبالغه نيز شده است.

پی‌نوشت ۱ : يک ديوان حافظ كوچک و كم‌حجم دانلود کنید كه آقای علی حديديان طراحی كرده‌اند و استفاده از آن رايگان است. دستشان درد نكند. در اين برنامه ۴۹۵ غزل، ۳ قصيده، ۲ مثنوی، ۴۲ رباعی و ۳۴ قطعه (مجموعاً ۵۷۶ شعر) گردآوری شده است. قابليت جستجو و فالگيری هم دارد. (اطلاعات بیشتر...)

پی‌نوشت ۲ : مطالب این پست و لینک مربوط به دریافت کلیپ در تاریخ هفتم شهریور ۸۶ اصلاح شد./


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: کلیپ‌های تصویری | لینک ثابت |
:: نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 18:0  توسط سهند سلطاندوست

ياران همراه، سلام

۱ بازخوانی ترانه‌ها و آثار قدیمی یکی از شاخه‌های فعالیت هنری همایون شجریان بوده است. پیش از این به تصنیف آتشی در سینه دارم جاودانی... اثر ماندگار استاد مرتضی نی‌داوود پرداخته شد. اینک شب جدایی، از ساخته‌های زنده‌یاد مجید وفادار را می‌شنویم که همایون شجریان کار بازخوانی آن را بر عهده داشته...

 مجيد وفادار (متولد: ۴/۱۱/۱۲۹۴~ درگذشت: ۱۳۵۴)
مجيد وفادار، نوازنده‌ی ويلن و آهنگساز و هنرآموخته نزد حسين‌خان اسماعيل‌زاده، رضا محجوبی و ابوالحسن‌خان صباست. وی کار آهنگسازی را از دهه‌ی ۱۳۱۰ آغاز نمود و بسیاری از نغمه‌های زیبا و تأثیرگذار موسیقی در دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰ از آثار اوست. وفادار در دهه‌ی ۱۳۳۰ همکاری با رادیو را آغاز کرد و تا اواخر عمر، آثاری چون مرا ببوس (کلام از حیدر رقابی)، گل اومد بهار اومد (کلام از بیژن ترقی) و شب جدایی (کلام از رهی معیری) را خلق نمود. وی در سال ۱۳۵۴ چشم از جهان فرو بست.

شب جدايی، يكی از آثار توليدی در مركز موسيقی و سرود سازمان صدا و سيما است.

۲ يكی از دوستان خواسته بودند قطعه‌ی دشت از آثار قديمی و اركسترال همايون شجريان را برای دانلود در وبلاگ قرار دهم. بنده تنها توانستم نسخه‌ی SWF آن را از وبلاگ استاد شجريان پيدا كنم كه متأسفانه كيفيت درخوری ندارد. اگر نسخه‌ی باكيفيت‌تری پيدا كردم حتماً با توضيحات بيشتر در وبلاگ قرار خواهم داد. شعر اين اثر كه از فريدون مشيری است در زير می‌آيد:

 در نوازش‌های باد
در گل لبخند دهقانان شاد،
در سرود نرم رود،
خون گرم زندگی جوشيده بود
نوشخند مهر آب،
آبشار آفتاب،
در صفای دشت من کوشيده بود
شبنم آن دشت از پاکيزگی
گويا خورشيد را نوشيده بود
روزگاران گشت و گشت
داغ بر دل دارم از اين سرگذشت…
ياد باد آن خوش‌نوا آواز دهقانان شاد،
ياد باد آن دلنشين آهنگ رود
ياد باد آن مهربانی‌های باد،
ياد باد آن روزگاران ياد باد
دشت با اندوه تلخ خويش تنها مانده است
زان همه سرسبزی و شور و نشاط
سنگلاخی سرد بر جا مانده است
آسمان از ابر غم پوشيده است
چشمه‌سار لاله‌ها خوشيده است
جای گندم‌های سبز، جای دهقانان شاد،
خارهای جانگزا جوشيده است!
بانگ برمی‌دارم از دل:
خون چکيد از شاخ گل، باغ و بهاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
سرد و سنگين کوه می‌گويد جواب
خاک خون نوشيده است

۳ گفت‌وگويی كه در زير می‌خوانيد، مربوط می‌شود به مرداد ۱۳۸۴. مصاحبه‌ی روزنامه‌ی همشهری با همايون شجريان به بهانه‌ی انتشار سومين آلبوم مستقل خود (شوق دوست):

 همايون شجريان همان‌گونه كه از نام و شهرت و محبوبيت پدر، لاجرم برخوردار است به همان اندازه هم مورد توجه دقيق منتقدان و متخصصان بوده و به اصطلاح به شدت زير ذره‌بين است. او گرچه از قبل و بغل اعتبار پدر، فايدت‌ها برده است و خواهد برد، در مقابل از تيز طعنت و كنايت مخالفين پدر يا برخى نامجويان و شهرت‌طلبان هم، بى‌نصيب نبوده و نخواهد بود. به‌گونه‌اى و به‌نوعی، بهترين محمل براى بيان برخى نظرات دوستانه و مشفقانه (در يک نگاه خوش‌بينانه) و در عين حال مناسب‌ترين محل براى ابراز بسيارى خصومت‌ها و حسادت‌ها و خرده‌حساب‌ها (در يک نگاه بدبينانه) در مورد پدرش به حساب مى‌آيد و چه بسيار سخن‌ها و ايرادها كه به هر دليل نمى‌توان بر عليه پدر و استادش بر زبان راند، مى‌توان در نقد آثار او بيان كرد و در حقيقت به بهانه‌ی او، به پدرش تاخت و...
صرف نظر از اين موضوع بسيارى نيز از سر خيرخواهى و با نيتى سازنده به نقد آثارش - كه قطعاً بى‌نقص نيست - پرداخته‌اند كه صد البته وضعيت مطلوب همين است و اى بسا كه او نيز با اين موارد آشناست. گرچه تفكيک نيات و گفتار مغرضان از محبان، به ظرافت و هوشمندى نيازمند است كه همگان بايد بدان آراسته و مجهز باشند. ان‌شاءالله.
همه آن شير كه طفل لب من نوشيده‌ست
اينک از جور جهان ز چشم برجوشيده‌ست

همايون در گفتگو بسيار محتاط و دست‌به‌عصاست؛ از بيم آنكه مبادا در دام تفرعن و به تعبير استاد باستانى پاريزى تمنمن (مصدر جعلى منيت) افتد و نيز مراقبت شديد مى‌كند تا خداى‌ناكرده حق پيشكسوتى را زايل نكند يا اسائه ادبى را عامل نباشد. (سواى اينكه برخى دوستان مطبوعاتى از خود خاطره‌ی خوشى بر جاى نگذاشته‌اند). نكته‌ی ديگر اينكه تعمدى بود تا گفت‌وگو به زبان محاوره انجام پذيرد و به همين دليل بسيارى از ضميرهاى منفصل كه مى‌شد متصل شوند و يا رعايت اصول ادبى و نگارشى ديگر كه گفت‌وگو را به اصطلاح سليس و بليغ و اديبانه سازد، اما از آنها ابا شد تا صميميتى اگر در سخن هست قربانى قواعد نشود.
آن درس كه در مدرسه آموخته بودم
در ميكـده از من نخريدند به جـامـى

شوق دوست به گفته‌ی او كارى است كه در سال ۱۳۷۸ تهيه و حتى ضبط نيز شده است. با اين قصد كه استاد محمدرضا شجريان آن را اجرا كند، اما شوق و تمايل او از طرفى و لطف و بزرگوارى پدر و نيز جناب ضرابيان از طرف ديگر باعث مى‌شود كه امروز اين كار را با صداى او بشنويم (چون جمع شد معانى گوى بيان توان زد)
به جز پرسش‌ها و پاسخ‌هايى كه در پى مى‌آيد. سؤال‌ها و جواب‌هاى ديگرى هم انجام پذيرفت كه بحث را مقدارى تخصصى و حرفه‌اى مى‌نمود مثل نقد فنى نوار، تكرار دستگاه‌ها در اجرا، صداسازى و پرورش حنجره، شيوه‌ی آموزشى استاد شجريان، شناخت سازها و... كه به نظر مفيد و مناسب جهت درج در روزنامه نيامد و در مجالى در خور (فصلنامه يا كتاب) بايد بدان پرداخت.

همكارى با آقاى ضرابيان (آهنگساز نسيم وصل و شوق دوست) در بسترى عاطفى و ذوقى جريان دارد و مبتنى بر اشتراک سليقه‌هاست يا اينكه صرفاً فنى و هنرى است؟
صرف نظر از مسائل فنى و هنری، من و ايشان كه به حق، آهنگسازى بسيار خوش‌قريحه و دوستى بزرگوار و بهره‌مند از عواطف و خصلت‌هاى برجسته‌ی انسانى هستند، بسيار صميمى و در عين حال در كار خود جدى هستيم و اين ارتباط در كارهاى مشتركمان هم كاملاً تأثيرگذار بوده است.

سه اثرى كه از شما تاكنون منتشر گرديده در سه دستگاه مختلف و متفاوت ارائه شده است، آيا اساساً در پى اجراى آواز در همه‌ی دستگاه‌ها و مايه‌ها هستيد؟
انتخاب و ارائه و اجراى كار قطعاً نمى‌تواند براساس گردش دوازده مقام باشد و آنگاه براى آلبوم سيزدهم مثلاً بر گردد سرخط؛ مگر اينكه اتفاقى و تصادفى اين‌گونه شود ولى تا حد ممكن از اينكه چند آلبوم پياپى در مقام واحد عرضه شود، حتماً پرهيز دارم و سعى مى‌كنم حداقل در بين آنان، تنوع و تفاوت باشد البته از اينكه در يک دوره‌ی طولانى خلق آثار اين امكان دست دهد تا در همه‌ی آوازها و دستگاه‌ها طبع‌آزمايى كنم، خب استقبال مى‌نمايم.

در ناشكيبا قطعه‌اى ساخته بودى (ملهم از موسيقى خراسان) آيا حسى گذرا بود يا اينكه شروع يک روند و يک جريان؟
آن قطعه كاملاً احساسى ساخته شد و در يک فضا و شرايطى كه ويژه‌ی روزهايى بود كه من در سال‌هاى آخر دهه‌ی دوم عمر به سر مى‌بردم و شايد چنانچه با مجموعه‌ی ناشكيبا متناسب نبود، هرگز به فكر اجرايش نمى‌افتادم و...
حال اگر تجربه‌اى مجدد و شرايطى مشابه پيش آيد، قاعدتاً انجام مى‌پذيرد چون انگيزش ذوق و احساس است.

كارى با صدايت شنيدم كه در آلبوم‌هايتان نيست، كارى با همراهى اركستر بزرگ و گويا از ساخته‌هاى شاهين يوسف‌زمانی، در معرفى‌اش توضيح دهيد.
كارى است با عنوان دشت كه بر روى شعر زنده‌ياد فريدون مشيرى ساخته شده و مربوط به سال ۱۳۷۵ مى‌شود؛ يعنى، زمانى‌كه يک دوره‌ی همكارى ۶ ماهه با صدا و سيما داشتم. ملودى را من ساختم و شاهين يوسف‌زمانى آن را تنظيم كرد و سرانجام هم در تلويزيون ضبط و پخش شد. در آن دوره تصنيف ديگرى هم به نام دلستان بر روى شعر شيخ اجل، سعدى شيرازى ساخته بودم كه آقاى عمادرضا نكويى آن را تنظيم كرده و آقاى عليرضا افتخارى آن را خواند كه اخيراً هم آن تصنيف در نوارى با عنوان قصه‌ی شمع از طريق شركت سروش و البته بدون اطلاع و رضايت من و حتى با غلط چاپى كه نام تصنيف دلستان را دستان چاپ كرده‌اند، منتشر شده است.

چندى قبل يک تيتراژ سريال تلويزيونى كه خوانده بوديد پخش مى‌شد، تا چه ميزان به همكارى با صدا و سيما اعتبار قائلى و مرزبندى‌ها كجاست؟
تصنيفى بود از ساخته‌هاى مرحوم استاد مرتضى خانى كه در سال‌هاى دور، خواننده‌ی بزرگ و بى‌بديل يعنى قمرالملوک وزيرى آن را اجرا كرده بودند؛ ولى چون امكان اينكه از صداى ايشان استفاده شود نبود، جناب آقاى اسماعيل عفيفه با من قراردادى را منعقد كردند و اين را براى شخص ايشان (البته با حفظ حق و حقوق نشر براى تنظيم‌كننده و خواننده) و فقط براى استفاده در فيلم سينمايى يا سريال تلويزيونى در استوديويى خصوصى بازخوانى كردم. پس از آن پيشنهاداتى مبنى بر كارهاى مستقيم در صدا و سيما يا شركت در برخى از برنامه‌ها داشتم كه تمايلى براى همكارى در خود نديدم.

كار جديدى به نام سه‌نوايى تبليغ مى‌شود كه گويا در آن نقش داشته‌ای. دليل اينكه توسط مؤسسه دل آواز منتشر نشده است چيست؟
سه‌نوايى اثری‌ست در زمينه‌ی موسيقى سازى و تكنوازى (بدون كلام) كه در آن كار، آقاى رودبارى و من با ساز تمبک آقاى شهرام ميرجلالى را همراهى مى‌كنيم و امتياز اين كار مربوط به جناب ميرجلالى مى‌شود كه با پيشنهادم قرار شد ايشان براى اينكه كار هر چه بهتر منتشر و توزيع شود و در دسترس عموم علاقه‌مندان قرار بگيرد، اثر را به يكى از شركت‌هاى معتبرى كه به بازار اين نوع موسيقى تسلط و اشراف كاملى دارند و در حوزه‌ی پخش گسترده و تخصصى انجام مى‌دهند، واگذار كنند.

در مورد هنرهاى ديگر پرسشى دارم و آن اينكه به جز موسيقي، به كدام هنر علاقه‌مندی؟
نقاشی، سينما، تئاتر و به‌ويژه شعر كه بيشترين دقايق و لحظات سرشار از حس و عاطفه را با آن دارم و در اين علاقه‌مندی، شعر كهن و شعر نو، هيچ يک به جهت قالب و شكل فرقى نمى‌كنند، فقط جوهره‌ی شعر و زيبايى هاى بيانى و احساسى و انديشمندى آن است كه به نظرم دلنشين و تأثيرگذار است، در ضمن ادبيات طنز هم برايم خيلى جذاب است.

سينما و تئاتر چی؟
سينما، تئاتر، تله‌تئاتر و كلاً هنرهاى نمايشى به‌ويژه سينماى كمدى و همچنين فيلم‌هاى پليسى و معمايى اگر سرشار از پيچيدگى و تعليق باشد كه معمولاً رمز و راز داستان در انتهاى فيلم گشوده مى‌شود و هيجان سرتاسر فيلم و تا انتها برقرار است، مثل آثار هيچكاک يا فيلم‌هايى كه براساس آثار آگاتا كريستى ساخته شده است.

از كارهاى در دست اقدام و فعاليت‌هاى آينده‌ی خود بگو.
كارهايى چند در دست بررسى است و كارى كه مشخصاً بتوانم از آن نام ببرم نوارى است كه آقاى ضرابيان در دست تهيه دارند و ان‌شاءالله تا اواخر سال جارى يا اوايل سال آتى منتشر خواهد شد.

آيا قصد برگزارى كنسرت در ايران (با گروه خود) را داريد؟
بله، مايل هستم؛ اما هنوز قطعى نيست و منتظرم. به نوعى اين كار هم در مرحله‌ی بررسى است چرا كه برگزارى كنسرت به عواملى نيازمند است و چنانچه آنها مهيا شود بدان خواهم پرداخت. به هر حال هر چه باشد در همان اواخر امسال يا اوايل سال آينده است.

منبع مصاحبه: روزنامه‌ی همشهری
پی‌نوشت: این پست در روز ۶/۶/۸۶ مورد بازبینی و اصلاح قرار گرفت.


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: دانلود موسیقی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:0  توسط 

در انتهای آلبوم نقش خيال آواز گناه عشق را می‌شنویم که بنا به ادعای پدیدآورندگانِ اثر از اشتراکات گوشه‌ی بیداد همایون و Tarantas فلامنکوی اسپانیا در آن استفاده شده است:

 در خلق ارکستر و آواز گناه عشق از اشتراکات گوشه بیداد همایون و فلامینکو، به طوری که از نقطه نظر موسیقی سنتی ایران و اسپانیا قابل ارزش و تأمل باشد، با تلفیقی در متن و محتوای اثر و نه صرفاً در ارکستراسیون آن استفاده گردیده است.

برخی ریشه‌ی موسیقی فلامنکو را نزدیک به موسیقی ایرانی می دانند. از آن جمله خوان مارتین نوازنده‌ی برجسته‌ی اسپانیایی در سفری که سال گذشته به منظور اجرا و آموزش سبک فلامنکو به ایران داشت، در گفتگویی این‌گونه عنوان کرد که:
«ریشه‌ی موسیقی فلامنکو و ایران مشترک است. در واقع ساز گیتار همان ساز عود است که با آمدن اعراب به آندلس به ما رسیده است. همه‌ی این ریشه‌های مشترک در موسیقی ما و ایران سبب می‌شود تا مخاطبین موسیقی فلامنکو در ایران بیشتر باشند...»
فلامنکو هنر و یا به‌عبارت بهتر بازتابی از زندگی و فرهنگ مردم آندلوسیا، بخشی از کشور اسپانیا است. فلامنکو نوعی موسیقی فولکلور است که بسیار متأثر از موسیقی مراکش، هندی، یهودی و آوازهای محلی است. گفته می‌شود که کولیان نیز نقش به‌سزا و عمده‌ای در تکامل و پرورش موسیقی فلامنکو و البته رقص دیدنی و منحصر به فردش داشته‌اند. در فلامنکو دو دستگاه وجود دارد که بسیار نزدیک و شبیه به موسیقی شرقی و مخصوصاً موسیقی ایرانی می‌باشد. یکی از این دستگاه‌ها تارانتوس می‌باشد که توکه‌ای (دستگاهی) ریتمیک و دارای ریتم منظم و نسبتاً جدی می‌باشد و در استان آلمریا ساخته شده و دیگری تارانتاس است که بسیار شبیه تارانتوس است ؛ با این تفاوت که فاقد یک ریتم منظم بوده و اشعاری که در این دستگاه خوانده می‌شود عموماً در قالب شرح و بیان یک داستان در موضوعات گوناگون می‌باشد. این دستگاه در جنوب شرقی اسپانیا شکل گرفته است و لحنی غمناک را تداعی می‌کند.
و از طرفی دستگاه همایون که یکی از ۷ دستگاه موسیقی ایرانی است به واقع نزدیک به گام مینور موسیقی غربی است (اگر ماهور را ماژورشان بدانیم) و نیز بسیار غمگينانه و اندوه‌بخش است. علی قمصری با استفاده از شباهت‌هایی این چنینی توانسته فضایی شنیدنی و دلپذیر خلق کند و شنونده را در فضایی مابین قرناطه و بم و اندلس و کاشان به جولان و سیلان درآورد.

همایون شجریان در مصاحبه‌ای درباره‌ی نوآوری و پرهیز از تکرار گفته است:
 انسان باید خودش را بشکند تا گرفتار تکرار نشود. من هم هیچ‌وقت خودم را اسیر چارچوب‌ها نکرده‌ام. ممکن است این یک نوع نقص باشد ولی دست ذوق و فکر را بازگذاشته‌ام. معتقدم برای نوآوری علاوه بر شناخت موقعیت تاریخی و اجتماعی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم و با تکیه بر توانایی‌هایمان از آن قالبی که ذهنیت ما را اسیر کرده است، بیرون بیاییم و چقدر سخت است، آن هم در جامعه‌ای که بیشتر روابط و ضوابطش در چارچوب‌ها است و خیلی‌ها هنوز به این قالب‌ها پایبندند.
همایون شجریان چندان هم به موسیقی تلفیقی علاقه‌مند نیست:
 از دیدی که من نگاه می‌کنم موسیقی تلفیقی خیلی نمی‌تواند نیازهای روحی مرا برآورده کند. درست است که تازگی دارد و به دلیل نو بودنش مورد توجه است. ولی من این طور نگاه نمی‌کنم که بعد از شنیدنش برای من چه حس و حالی باقی می‌ماند و حاصل این ترکیب مرا به فکری وا می‌دارد یا نه؟ البته این دید من است ولی نظر بدون تعصبی دارم و به این نوع موسیقی‌ها گوش می‌کنم و بعضی وقت‌ها لذت هم می‌برم، ولی تأثیر ماندگاری در من نمی‌گذارد.

آواز گناه عشق


دانلود آواز گناه عشق

حجم: ۶۱۵ کیلوبایت
مدت زمان: ۴ دقیقه و ۵۸ ثانیه
مدت زمان (تخمینی) دریافت فایل: ۳.۵ دقیقه

به سیاق مرتبه‌ی قبل، اين بار نيز توضيحاتی در مورد شعر اثر ارائه می‌شود:

ماجرا: در لغت به معنای «آنچه اتفاق افتاده، ماوقع» است. در اینجا «ماجرا» به معنای «رنجش» به کار رفته و بنابراین کاربرد آن در اینجا متأثر از اصطلاح صوفیانه‌ی «ماجرا گفتن» است که یکی از آداب صوفیان بود: هرگاه میان دو صوفی یا دو درویش متعلق به یک خانقاه، رنجشی پیش می‌آمد، همه‌ی صوفیان در حضور پیر جمع می‌شدند و در را می‌بستند، آنگاه دو طرف ماجرا به زبان نرم، به گلایه و بازخواست از یکدیگر می‌پرداختند، و شخصی که جرم بر او ثابت می‌شد به نشانه‌ی پذیرفتن خطای خود برهنه می‌شد، یعنی خرقه‌ی خود را از سر بیرون می‌آورد و آن را در میان جمع می‌انداخت و به عذرخواهی و استغفار و غرامت در قدمگاه (کفش‌کن) می‌ایستاد. گنهی رفت: گناهی (از من) سر زده است. معنای بیت: بیا بیا (و از من دوری نکن) زیرا در میان من و تو رنجشی پیش آمده است، اگر گناهی از من سر زده است و اگر خطایی مرتکب شده‌ام، بگو.

روا بود که: آیا رواست که، آیا انصاف است که، که: زیرا. مظلمه: ظلمی که در حق کسی صورت گیرد، و نیز به معنای چیزی که به ستم از کسی بگیرند. خلق: مردم. جزا: مجازات، کیفر. معنای بیت: آیا انصاف است که دل‌ها را به این صورت بی‌حد و حساب غارت کنی؟ این کار را نکن، زیرا هر ظلمی که در حق مردم شود (در فردای قیامت) مجازاتی دارد.

به کام: بر وفق مراد، به دلخواه، مطابق میل و آرزوی. چندین: (بیانگر کثرت) این همه، این اندازه. «چندین روز»: این همه روز، روزهای بسیار. که: در اینجا بیانی است. آشنا: دوست، يار. معنای بیت: روزهای بسیار از عمر من بر وفق مراد بدخواهان و بیگانگان گذشت (در این روزهای متوالی من چنان پریشان‌حال بودم که بدخواهانم آرزو داشتند) و در این مدت هیچ نشنیدم که یار سراغ مرا بگیرد و بگوید که ما یاری داریم.

نبخشاید: ترحم نکند، دل نسوزد. در چاپ یغمایی: «ببخشاید(!)». بیرون ازو: غیر از او(=یار). روایت چاپ فروغی چنین است: «که برون ازین دوایی هست». معنای بیت: کسی نماند که دلش به حال دردمند من نسوزد (هر که درد مرا دید دلش به حالم سوخت) و هیچ کس نگفت که این درد غیر از یار درمانی دارد (همه اتفاق نظر داشتند که تنها درمان درد من وصال یار است).

در پایان از دوستان همراه این وبلاگ تقاضا می‌کنم چنانچه نظری پیرامون آواز گناه عشق و به طور کلی موسیقی تلفیقی دارند، مرا بی‌نصیب نگذارند.

پی‌نوشت: در تاریخ ۶ شهریور ۸۶ مطالب مندرج در این پست ویرایش گردید./


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نقد و بررسی آثار | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 21:0  توسط سهند سلطاندوست