
بافت و شالودهی یک اثر هنری و زیرساختهای آن در مسیر شکلگیری و آفرینش، از اهمیتی درخور بهرهمند است. برنامهی موسیقایی «سیمرغ» به آهنگسازی حمید متبسم، پژوهشی سه ساله را در کارنامهی خویش داشته، و درست به همین دلیل است که تحلیل و شکافتن ابعاد مختلف این پروژه جا دارد تا قبل از تحلیل خود کنسرت به شالوده و مسیر شکلگیری آن اختصاص یابد.
در ورود به چنین مبحثی چه سرآغازی بهتر است از بیان تفاوت شعر مثنوی (آنهم از نوع حماسی) با شعر غزل در عرصهی موسیقی اصیل ایرانی. در مکتب آواز ایران، آوازخوانان همواره ردیفهای آوازی را در فراز و نشیبهای ساختاری غزل و پیچ و خمهای عاطفی و شیرین آن، به سرایش درآورده و کمتر پیش آمده است که در این حیطه از شعر مثنوی مدد جویند. غزل و مثنوی هر دو از یک خانواده هستند، و با عنوان «شعر» شناخته میشوند. شعر عبارت است از گرهخوردگی عاطفه و تخیل در بیان و فضایی آهنگین. هم غزل و هم مثنوی هر دو از زیرساختهای اصلی شعر، یعنی تخیل، عاطفه و موسیقی بهره میبرند؛ و در عین حال دو راه تقریباً متفاوت از یکدیگرند.
غزل حکایت عشق است و عاشقی و عشقبازی، و به لحاظ فنی نیز مشتمل بر یک وزن و قافیه و با مطلع مصرّع بوده و تعداد ابیات آن محدود میباشد. اما مثنوی شعری است که هر بیت آن خود قافیهای مستقل را دارا بوده و هر دو مصرع از یک بیت همقافیه است و از طرفی تعداد ابیات شعر مثنوی محدود نبوده و به همین سبب از آن در سرودن افسانهها و حکایتهای طولانی استفاده میشود. اما آنچه که در این تفاوتها و نحوهی پیوند آن با آواز، مهمترین مورد میباشد، این است که در غزل بیان هر ماجرا در یک بیت پایان یافته و بهنوعی هر بیت مستقل از بیت دیگر محسوب میگردد. منتها در مثنوی (آنهم از نوع حماسی و داستانی که مدنظر این مقاله است)، ابیات به هم دیگر مربوط بوده و اکثراً نمیتوان آنها را حذف یا جابهجا نمود.
بیشتر به همین دلیل است که بهکارگیری شعر مثنوی در آواز ایرانی همواره کمتر مورد توجه قرار گرفته است. از طرفی برخی محققین، اساس شکلگیری آوازها و دستگاههای موسیقی را با سرنوشت و شکلگیری غزل ایرانی گره میزنند و معتقدند که فراز و فرود دستگاهها به مانند تاریخچهی شکلگیری غزل ایرانی بوده و همانگونه که غزل از «مطلع»، «شاه بیت» و «مخلص» برخوردار است؛ آواز نیز به تبع آن از «درآمد»، «اوج» و «فرود» بهره میگیرد.
شاید مجموع این دلایل موجب میشود که اقبال و گرایش آوا و نوای موسیقی اصیل، بیش از آنکه مثلاً به سمت اشعار شاهنامهی فردوسی باشد، بهسوی غزلهای ناب ایرانی سوق یافته است. اما آیا چنین مواردی میتواند استدلال خوبی برای موسیقیدانان باشد تا کمتر به سمت استفاده از شعر مثنوی بروند؟ آیا اساساً این دلایل میتواند بهخاطر ضعف شعر مثنوی بهوجود آمده باشد؟ آیا شعر مثنوی حداقل به اندازهی شعر نو ـ که در سالهای اخیر شاهد آثار خوبی از این نوع شعر، آنهم در آواز ایرانی بودهایم ـ نمیتوانسته است از پتانسیلهای درونی و آوایی بهرهمند بوده باشد؟
با اندکی تأمل میتوان دریافت که این موارد بیشتر بهدلیل سلایق شخصی و استفادهی صرف از تجربیاتی که از گذشته تا به امروز استمرار یافته، محقق گردیده است؛ وگرنه بهعنوان مثال اشعار حماسی شاهنامه از چنان صلابت و قدرت موسیقایی برخوردارند که همواره در طول تاریخ، نقالان و پردهخوانان در مجالس طولانی خویش ـ آنهم بدون همراهی ساز و صرفاً به مدد آواز و گاهاً در یک ریتم و آهنگ معین ـ شنوندگان را مجذوب داستانهای شاهنامه مینمودند. موسیقیدانی که از شمّی قوی برخوردار بوده و پیچ و خمها و توانمندیهای فراوان نهفته در دستگاهها و گوشههای موسیقی را میشناسد، بهخوبی درمییابد که چه سان فراتر از نقالان و شاهنامهخوانان، امکانات فراوان موسیقایی را در دست و بال و چنتهی هنری خویش دارد.
از طرفی استفاده از سازهای مختلف موسیقی خود دنیای دیگری را در این مسیر، پیش روی موسیقیدان قرار میدهد. اگر نقالان در کنار روایت آهنگین شاهنامه، از پردههایی نقاشیشده و تصویرهایی از صحنهای مهم از داستان شاهنامه بهره برده و میبرند؛ موسیقیدانان نیز این امکان را دارند تا از انواع سازهای موسیقی به مثابه ابزاری در طراحی، تصویرگری و رنگآمیزی صحنههای شاهنامه استفاده نمایند.
پروژهی سیمرغ هم کوشیده است تا پردههایی از شاهنامهی حکیم فردوسی را با روایتی موسیقایی به معرض نمایش بگذارد، و هم خواسته یا ناخواسته تلاش کرده است که پردهای از پردههای زیبای «توانمندیهای موسیقی اصیل» را به رخ بکشاند. حمید متبسم با پیگیری این پروژه، گامی را برداشت که زین پس راه دیگرانی که پس از وی قدم در این راه خواهند نهاد، هموارتر از قبل است.
همهی این تفاوتها و شاید محدودیتهایی که در مقایسهی شعر مثنوی با غزل وجود داشته و در بالا ذکر گردید، جدا از آهنگساز سیمرغ، بیشک پیش روی سولیست آواز و راوی اثر، یعنی همایون شجریان نیز قرار داشته و قابل ارزیابیست. در هم پیوستگی آواز با غزل، نوسانهای زیاد یک قطعهی مثنوی شاهنامه نسبت به غزل، و تفاوتهای مفهومی و نوع روایت آوازین همراه با رعایت تلفیق شعر و موسیقی، جملگی موارد معتنابهی است که در اجرای این اثر، پیش روی آوازخوان و راوی قرار دارد. اینکه همایون شجریان چگونه و تا چه حد با این تفاوتهای ماهیتی کنار آمده و از عهده برآمده است، میبایست در تحلیلی جداگانه بر کنسرت سیمرغ بدان پرداخته شود. اما اجمالاً میتوان گفت نداشتن الگوی چندان قبلی در این حیطه و قرار داشتن در فضای یک تجربهی نسبتاً جدید، برجستگیهای کار این هنرمند جوان را بیشتر نشان خواهد داد.
در پایان باید اضافه کنم که پیچیدگی خلق چنین اثری برای آهنگساز، به همین موارد ختم نمیشود. فردوسی در داستان زال، مفاهیم متنوعی نظیر عشق، سرنوشت، بخت، ترس و ... را در زیر چتر یک داستان حماسی گرد هم آورده است. در این میان از وزن شعر گرفته تا بیان حماسی و اصطلاحات شعری، آن درونمایه و طنین حماسی در جایجای اشعار (حتی در قسمتهای غیرحماسی داستان) حفظ شده است. پیچیدگی و ارزشهای کار آهنگساز و نوازندگان اثر نیز در همین راستا قابل بررسی بوده، و تدبیر درست برای حفظ این درونمایه در حین اجرای قطعات موسیقی، نشانگر حسن فرجام هنرمندی مجریان اثر خواهد بود.