تبليغاتX
همایون شجریان

عکس: خبرگزاری ایلنا/ حمید آشوب

پاره‌ی دوم سخنان استاد محمدرضا شجریان در شانزدهمین نشست انجمن بازیگران ایران، در پی می‌آید. بخش نخست را می‌توانید در اینجا بخوانید.

نباید در موسیقی تعصب داشت

موسیقی به هر شکلش خوب است. من بالشخصه تعصب ندارم که یک نفر موسیقی ایرانی گوش نمی‌کند و موسیقی غربی گوش می‌کند. هر کس خودش تصمیم می‌گیرد چه نوع موسیقی را گوش کند. ما نمی‌توانیم برایش نسخه بپیچیم که تو این موسیقی را گوش نکن، این موسیقی را گوش کن. ما باید کاری کنیم که موسیقی‌مان را بهتر ارائه کنیم تا او خوشش بیاید و به موسیقی ما توجه کند. این یک بخش کار است. دیگر اینکه تأثیر موسیقی از دوران جنینی روی بچه‌ها هست. بیشترین تأثیر تربیتی در دوران جنینی نهفته. وقتی در یک خانواده می‌بینید که بچه‌ها با هم فرق دارند، به‌خاطر این است که دوران جنینی‌شان با هم فرق داشته و روحیات و شرایط مادر صددرصد مستقیماً روی فرزند تأثیر می‌گذارد. موسیقی که مادر در آن دوران گوش می‌کند، فرزندش با آن آشنا می‌شود. مادران هر موسیقی که گوش کنند، بچه همان موسیقی را مثل زبان مادر در دوران جنینی می‌گیرد. این است که وقتی به دنیا می‌آید موسیقی‌ای را دنبال می‌کند که در دوران جنینی شنیده. من مخصوصاً به همسرم گفتم که شما یک موسیقی خوب گوش کن، موسیقی فرنگی که گوش می‌کنی، موسیقی پاپ غیرایرانی که گوش می‌کنی، نوع خوبش را گوش کن که این بچه که بعداً به دنیا می‌آید، با نوع خوب موسیقی آشنا باشد. خب الآن این بچه دوازده سالش است و موسیقی را خوب تشخیص می‌دهد؛ یعنی مثل زبان مادری‌اش، موسیقی را می‌داند چه هست. خانمم می‌گفت که یک‌بار در جشن تولد سه‌سالگی‌اش، یک خانمی شروع کرد آواز خواندن و فالش می‌خواند. این بچه گوش‌هایش را گرفت و گفت «نخوان! نخوان!». خب این همان تأثیری‌ست که در دوران جنینی روی بچه گذاشته می‌شود. بعد که به دنیا می‌آید و دوران بچگی و نوجوانی را شروع می‌کند، خودش آن موسیقی را که شنیده دنبال می‌کند. ما نمی‌توانیم او را منعش بکنیم که این موسیقی را چرا گوش می‌دهی، گوش نکن! بلکه باید سعی کنیم موسیقی خوب را در خانه بگذاریم تا بچه به این شکل به موسیقی خوب عادت کند. بچه‌ها تحت تأثیر محیط خانواده به همان راهی می‌روند که پدر و مادرشان رفته‌اند. خب ما که گاهی اوقات انتقاداتی می‌کنیم به موسیقی‌های پاپ ایرانی، به این دلیل است که به‌دور از نژادهای موسیقی ایران است. موسیقی پاپ ایران در قدیم هم بوده؛ مثلاً «باباکرم» یک موسیقی پاپ ایرانی است که البته بچه‌ها دیگر با این‌ها ارتباط برقرار نمی‌کنند. موسیقی سنتی هم سنگین است برای بچه‌ها. اینکه ما بخواهیم بچه‌ها بیایند آواز شجریان گوش کنند! اصلاً این درست نیست. مگر اینکه از دوران جنینی این‌قدر آواز شجریان را شنیده باشد که خودش اتوماتیک‌وار سراغ شجریان برود. من بارها دیده‌ام کسانی را که می‌گویند بچه‌ام سه سالش است، چهار سالش است و جز صدای شما هر چیزی که می‌گذاریم عصبانی می‌شود و می‌گوید این را دوست ندارم؛ شجریان برایم بگذار! خب این یعنی که آن‌قدر در خانه برایش موسیقی شجریان گذاشته‌اند که با شجریان ارتباط برقرار کرده. اما این‌که ما خواسته باشیم همه‌ی بچه‌ها این‌جوری فکر کنند، این‌جوری سلیقه داشته باشند، این نیست. بایستی دید که بچه چگونه دوران جنینی را گذرانده، محیط خانوادگی‌اش چگونه بوده و ما نمی‌توانیم به او فشار بیاوریم که تو این موسیقی را گوش نکن، این موسیقی را گوش کن. یا اگر می‌خواهد ساز بزند، فرض کنید من دلم می‌خواهد بچه‌ام تار بزند، ولی او بگوید نه، من تار دوست ندارم؛ دلم می‌خواهد گیتار بزنم. خب او باید برود گیتار بزند. موسیقی موسیقی است؛ حالا چه تار باشد، چه گیتار. و به هر حال هنرمند با هر کدام از این‌ها می‌تواند ارتباط برقرار کند و لحظات خودش را خوب بکند.

موسیقی ما موسیقی تفکر است

موسیقی هر ملتی در درازنای زمان و تاریخ، با آن ملت جلو آمده و بیانگر همه‌ی حالات یک ملت است؛ از شادی گرفته، از غم گرفته، از شکست گرفته، از پیروزی گرفته، از عروسی گرفته، از عزا گرفته. در همه جا... شما اگر به جنگل‌های آمازون هم بروید، آنجا هم موسیقی و مراسم خودشان را دارند. ما هم موسیقی خاص خودمان را داریم؛ فقط بستگی دارد در تاریخ چه بر ملت گذشته و بر مبنای چه حالاتی با موسیقی زندگی کرده‌اند. موسیقی ما بیانگر تمام حالات مردمان ماست؛ به نحو احسن. خب حالا اینجا دو کلمه هست در موسیقی ما که همیشه به کار برده می‌شود. من می‌خواهم فرق این دو تا را بگویم: موسیقی سنتی و موسیقی اصیل. موسیقی سنتی مثل گردو می‌ماند. گفت هر گردویی گرد است؛ ولی هر گردی گردو نیست. موسیقی اصیل همه چیزش سنتی نیست؛ اما اگر سنتی بود، کاملاً اصیل است. فرق سنت با اصالت این است که در سنت، ما در یک چهاردیواری قرار داریم که سقف دارد، چهار دیوار دارد و از همه طرف ما در آن محصور هستیم؛ این می‌شود «سنت». و در طول تاریخ ما سنت‌های متفاوت ساختیم. یعنی یک نفر آمده سنت‌شکنی کرده و یک چیز دیگر را سنت کرده. و بعدها می‌آیند سنت‌های گذشته را می‌شکنند و یک سنت جدید ایجاد می‌کنند. این خاصیت بشر است و لطفش هم در همین است که وقتی بشر راه کمال را می‌رود، سنت‌های گذشته را دوست ندارد، پی‌گیرش نیست و یک سنت جدید برای خودش می‌سازد. اما اصالت چیز دیگری‌ست. حالا فرض کنیم ما موسیقی ایران، موسیقی هند و مثلاً موسیقی عرب یا هر موسیقی دیگری را در نظر بگیریم و می‌گویند آقا این طرفِ دیوار هند است، این طرف عرب، این هم موسیقی ایرانی است. ما فقط از دو طرف محصوریم، حد داریم که نرویم طرف موسیقی هند و عرب؛ اما از مقابل، از پشت سر، از پایین و از بالا آزادیم که به هر شکل که می‌خواهیم از این اصالت استفاده کنیم و این است که فرق موسیقی سنتی و موسیقی اصیل را بایست این‌گونه ببینیم که الآن بچه‌های ما موسیقی سنتی را خیلی دوست ندارند. من موسیقی سنتی بلدم؛ اما الآن خیلی تابع موسیقی سنتی نیستم، موسیقی اصیل را پی‌گیر می‌شوم و موسیقی اصیل را خیلی‌ها از نسل جوان دوست دارند. ما نبایستی جوان‌ها را وادار کنیم که در موسیقی سنتی گیر کنند. سنت را ما به‌عنوان یک فرهنگ در گذشته برایش احترام قائلیم و نگه‌اش می‌داریم. مثل شعر حافظ و سعدی می‌ماند که غیر از آن هم خودمان شعر می‌گوییم. شاعران دیگر هم شعر می‌گویند و نوپردازی می‌کنند که به شکل دیگری است. این است که ما می‌توانیم از سنت‌ها به شکل‌های مختلف استفاده کنیم. موسیقی ما بیان تمام حالات ما را از غم و شادی دارد و این که بعضی‌ها فکر کنند موسیقی ما غم‌انگیز است، دو دلیل دارد: یکی اینکه بایست دید در تاریخ ما چه رفته و بر مردم ما چه گذشته که موسیقی ما این‌گونه غم‌انگیز است و یکی اینکه این موسیقی ما موسیقی تفکر است و وقتی آن را می‌شنویم ما را به تفکر وامی‌دارد. بعضی‌ها فکر می‌کنند این غم است؛ نه، این غم نیست، موسیقی تفکر است. البته موسیقی غم هم داریم. موسیقی شاد هم داریم. برای همه‌ی حالات‌مان ما موسیقی داریم. و موسیقی ما یکی از موسیقی‌های بسیاربسیار غنی جهان است و شاید بگویم در جهان هیچ جا به اندازه‌ی ما پتانسیل درونی‌اش آن‌قدر قوی نیست. اگر جهان دوتا گام دارد، ما پنج‌تا گام داریم. ما آن دو گام را داریم، سه گام هم اضافه داریم. پس ما هیچی کم نداریم از دنیا که اضافه هم داریم. اگر بر ما در طول تاریخ آن‌چنان گذشته است که به موسیقی نمی‌بایست توجه کنیم، موسیقی‌ای که حرام بوده، موسیقی‌ای می‌شود که هنرمندش تربیت نمی‌شود و تا هنرمند تربیت نشود، موسیقی نمی‌تواند وجود خارجی داشته باشد. ولی موسیقی ما در ذات خودش همه‌ی استعدادها را دارد، همه کار می‌شود با آن کرد؛ فقط باید هنرمندش را تربیت کنیم.

مفاهیم شعر مهم است، نه شکل آن

در شعر آن چیزی که برای ما مهم است مفاهیم درونی است که به شکل کلمات یا در قالب اوزان عروضی یا به شکل شعر نو که ما نمونه‌هایش را دیده‌ایم ارائه شود. در هر دو حال آنچه برای ما مهم است آن مفاهیم درونی است که ما چه می‌خواهیم بگوییم. هر دوی این‌ها جای خودش را در جامعه‌ی ما باز کرده؛ مخصوصاً شعر نو که در این پنجاه شصت ساله جایگاه رفیعی برای خودش پیدا کرده و آهنگسازان روی شعر نو کار کرده‌اند. از نظر من هر دو برای‌مان ارزنده و قابل احترام است و آن را به‌کار می‌گیریم.

ارزش کار خواننده به بداهه‌خوانی است

ما با هنر می‌توانیم با همه صحبت کنیم، با هنرهای مختلف. و هر چه که ما از یک هنر آگاهی بیشتری داشته باشیم، نکات ریز و پیام‌هایش را بهتر دریافت می‌کنیم. ما بداهه‌خوانی و بازیگری بداهه در صحنه را دیده‌ایم. من یک نمونه‌اش را مثلاً بگویم که ارحام صدر بازیگری بود که در کارش بداهه زیاد می‌گفت و مردم شب‌های مختلف اجرایش را می‌رفتند که ببینند او امشب چه چیزی را بداهه می‌گوید و به‌هر حال سالن را خنده برمی‌داشت. در تئاتر افراد زیادی را داشته‌ایم که بداهه ارائه می‌کردند. در موسیقی ایرانی هم ارزش کار خوانندگی بداهه‌خوانی است که در جاهای دیگر نیست. جاهای دیگر از قبل ترانه یا تصنیف آماده شده و تمرین کرده و همان را می‌خوانند. اما در آواز ایرانی لطف در این است که بداهه‌خوانی شود. یعنی اگر مثلاً خواننده ده شب کنسرت می‌دهد، نوبت به آواز که می‌رسد، دو شب کاملاً با هم متفاوت باشد و به یک شکل ارائه نشود. چون ارزش کار یک خواننده‌ی بداهه‌خوان به این است که اگر ده بار یک آواز را می‌خواند، دو بارش مثل هم نباشد.

دلشدگان مثله شد!

علی حاتمی ـ روانش شاد ـ مرد بزرگی در سینمای ایران بوده و هست. وقتی که ایشان برای من پیام داده بودند که برنامه‌ای دارند به نام «دلشدگان» که در ارتباط با زندگی هنرمندان صدسال اخیر است، به فال نیک گرفتم. آن موقع کنسرت‌های امریکا بودم، آمدم ایران، با هم قرار داشتیم و ایشان را دیدم. از طرفی هم آقای حسین علیزاده که موسیقی این فیلم را نوشته بودند، به من تأکید کردند که فلانی اگر تو نیایی، من هم آهنگ‌هایم را از فیلم برمی‌دارم. گفتم من که تا به‌حال خواننده‌ی سینما نبوده‌ام؛ اما ببینم فیلم چه هست، داستانش را بخوانم بعد. من تمام سناریو را خواندم، از اول تا آخرش همه را خواندم. عکس‌هایی که تهیه شده بود از صحنه‌ها را نگاه کردم و بعد هم نظر آقای حاتمی را شنیدم، نظر حسین علیزاده را شنیدم. البته پرهیز داشتم که در سینما بخوانم، چون حقیقتش خودم خاطره‌ی خیلی خوشی از خوانندگی در سینما نداشتم. چون در گذشته آن‌گونه‌ای که بایست باشد، نبوده. یعنی صدای یک نفری که مردم می‌شناختند روی صورت فرد دیگری که مردم او را هم می‌شناختند، قرار می‌گرفت که اصلاً با هم جفت و جور نبودند. گفتم من که کارم این نیست که در سینما بخوانم یا اینکه یکی بیاید جای من لب بزند. مردم صدای من را می‌شناسند و این درست نیست؛ ولی کمک‌تان می‌کنم که شاگردانم کار را بخوانند. خلاصه هر چه که بالا شدیم، پایین شدیم، گفتند که نه! بایستی شما خودت کمک کنی و خودت بخوانی. من باز واقعاً به سختی توانستم خودم را راضی کنم که برای اولین بار در سینما بخوانم. گفتم پس من به یک شرط می‌خوانم و آن اینکه در فیلم اعلام شود که من افتخاراً این کار را کردم که نگویند شجریان حالا می‌خواهد برود سینما و پول دربیاورد. به این شرط من می‌آیم کمک‌تان می‌کنم، می‌خوانم و همه‌ی کارهایش را می‌کنم؛ ولی باید بنویسید که شجریان افتخاراً آمده. و حتی موقعی که می‌خواستم از طریق «دل‌آواز» سی‌دی‌اش را منتشر کنم، کار را از آقای حاتمی خریدم.

بعد که سناریو را خواندم رفتم شعرها را انتخاب کردم. صحنه‌ها را که متوجه شدم چه هست، دیدم صحنه‌هایی نیست که بروم در استودیو بخوانم! یک ضبط صوت دستی داشتم که یک روز با خودم بردم به کوه‌های پونک. رفتم آنجا و شروع کردم به خواندن. ضبط کردم و آمدم؛ بعد که شنیدم دیدم خب خوب شده. همه‌ی آن آوازهایی که شما در فیلم می‌شنوید ـ غیر از تصنیف‌هایی که با گروه خوانده شده ـ آنجا خوانده‌ام. چون صحنه‌ها به‌گونه‌ای بود که مثلاً نشان می‌دادند خواننده‌ای دارد در کوچه‌باغ می‌خواند. این را نمی‌شد در استودیو بخوانی. گفتم من باید بروم این را در کوچه‌باغ یا کوه بخوانم که آن حال و هوا در آن باشد. این بود که من رفتم در آنجا خواندم و ضبط کردم و بردم استودیو، هماهنگ کردیم و یک بخشش را آقای علیزاده رویش ساز زد و دو بخشش هم بدون ساز ماند. لازم است که از روان‌شاد فریدون مشیری هم یاد کنم که چقدر این نازنین وقت گذاشت برای این کار... من خانه‌ام فاز یک شهرک غرب بود و ایشان هم فاز سه یا چهار بودند. به من زنگ می‌زدند که شجریان بلند شو بیا. می‌رفتم. می‌گفت ببین برای این تکه‌ی آهنگ، من این را ساختم، چطور است؟ من مثلاً می‌گفتم اینجایش خوب است، اما اینجا این کلمه با آهنگ جور درنمی‌آید، باید جور دیگری باشد. شروع می‌کرد مثلاً پانزده کلمه می‌نوشت و می‌گفت تو کدام‌یک از این‌ها را می‌پسندی که به‌جایش بگذارم؟ من می‌گفتم مثلاً این بهتر است، آن کلمه را می‌گذاشتند. دقیق نمی‌دانم چند ماه شد؛ ولی برای هر مصرع و بیتش به من زنگ می‌زدند که بلند شو بیا. من می‌بوسمش فریدون را... این‌قدر که نازنین بود این مرد. بله، این خاطراتی بود از فیلم «دلشدگان»... البته فیلم دلشدگان مثله شدها! یعنی آن چیزی که شما دیدید، آن چیزی نبود که حاتمی تهیه کرده بود. این‌قدر از آن درآوردند که من وقتی دیدم گفتم اِ... این که آن فیلم نیست! تمام ارتباطات از بین رفته... اصلاً فیلم یک چیز بی‌سروتهی شده بود!

اذان مؤذن‌زاده خلوص دارد

اذان مؤذن‌زاده اردبیلی دو خصوصیت عمده دارد: یکی اینکه این اذان در «بیات ترک» گفته شده؛ بیات ترک هم همیشه پیام می‌دهد. قدیم هم که بچه بودم یادم است که وقتی می‌رفتند کربلا یا از مکه می‌آمدند، در بیات ترک چاووش‌خوانی می‌کردند. این بیات ترک نوید می‌دهد، آگاه می‌کند، خبر می‌دهد. این است که این انتخاب بسیار خوبی بوده که ایشان این اذان را در بیات ترک گفته و این حالت خیلی خوب بیان می‌شود و این نوید را هر ساعت به شما می‌دهد که ظهر است، یا غروب است، یا سحرگاه است؛ باید نماز بخوانیم. این نویدی که در بیات ترک هست، تأثیر دارد و نکته‌ی دیگر اینکه خیلی با خلوص خوانده شده؛ یعنی با یک خلوصی، این نوید و پیام را داده. این بی‌تأثیر نیست. من بچه بودم که این صدا را می‌شنیدم. شاید بگویم بیشتر از شصت سال است که این اذان را شنیده‌ام و به‌علت اینکه دائم آن را شنیده‌ایم و با آن زندگی کرده‌ایم، تأثیرگذار است.

منبع فایل صوتی: ایران‌صدا

پیاده‌سازی متن: وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان

گزارش تصویری مراسم: ایلنا | ایسنا | مهر | فارس

دسته: گفت‌وگو | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 255-4 | لینک ثابت | |

عکس: خبرگزاری ایلنا/ حمید آشوب

چندی پیش، شانزدهمین نشست انجمن بازیگران ایران در حضور استاد محمدرضا شجریان و جمعی از هنرمندان سینما، تلویزیون و تئاتر در خانه‌ی سینما برگزار شد و استاد شجریان که به دعوت انجمن بازیگران در این نشست حاضر شده بود به پرسش‌ها پاسخ گفت. داود رشیدی (رئیس انجمن) و علی دهکردی (عضو هیئت مدیره‌ی انجمن) اجرای مراسم را به عهده داشتند و سؤالاتی را که به دست‌شان می‌رسید با استاد در میان می‌گذاشتند. آن‌طور که از عکس‌های این مراسم پیداست به‌دلیل استقبال گسترده‌ی اهالی سینما، تعداد زیادی از حضار به‌صورت ایستاده جلسه را دنبال کردند. این در حالی بود که طبق گفته‌ی داود رشیدی، حاضران این جلسه به‌صورت تلفنی دعوت شده بودند و برای جلوگیری از ازدحام بیش از حد در تالار محقر خانه‌ی سینما از اعلام عمومی این برنامه خودداری شده بود.

آنچه در این پست و پست بعدی می‌خوانید، مشروح سخنان استاد شجریان در این جلسه است. استاد آواز ایران در مدت بیش از یک ساعت به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد و خاطرات، تجربیات و نظرات خود را درباره‌ی مباحث مختلف هنر و موسیقی بیان می‌کند. در پیاده‌سازی متن صحبت‌های استاد سعی کرده‌ام تا حدی که به فهم موضوع خدشه‌ای وارد نشود، لحن ویژه‌ی بیان ایشان را حفظ کنم و کمتر تغییری در جمله‌بندی‌ها بدهم. در ضمن این نسخه برخلاف آنچه که احتمالاً در خبرگزاری‌های رسمی خوانده‌اید، دچار هیچ‌گونه تلخیص و تغییری نشده است.

برای خواندن پاره‌ی نخست مشروح سخنان استاد شجریان در نشست با سینماگران «ادامه‌ی مطلب» را بخوانید. بخش دوم در روز پنجشنبه ۱۵ بهمن‌ماه منتشر خواهد شد.

دسته: گفت‌وگو | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 254-4 | لینک ثابت | |